بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 112

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 113

39 تعليم و تعلّم الزامى است‌

قال على عليه السلام:
«ما اخَذَ اللَّهُ عَلى‌ اهْلِ الْجَهْلِ انْ يَتَعَلَّمُوا، حَتّى‌ اخَذَ عَلى‌ اهْلِ الْعِلْمِ انْ يُعَلِّمُوا»؛
«خداوند از جاهلان و افراد نادان پيمان يادگيرى نگرفت، مگر آن دم كه از دانايان و دانشمندان پيمان گرفت كه آن‌ها را تعليم دهند» «1».
شرح و تفسير
دو برنامه مهمّ و مسلّم در اسلام وجود دارد كه اجراى آن ضامن سلامت جامعه و سعادت مردم در دنيا و آخرت در تمام جهات زندگى است. آن دو عبارتند از: 1- ارشاد ناآگاهان 2- امر به معروف و نهى از منكر.
تفاوت اين دو در اين است كه در اوّلى شخصى كه مرتكب خلاف مى‌شود نمى‌داند و تخلّف مى‌كند، بر اثر جهل و ناآگاهى دست به كار خلاف مى‌زند؛ ولى در دومى دانسته مرتكب خلاف و منكر مى‌شود و يا از انجام معروف دست مى‌كشد.
بدون شك پياده كردن اين دو برنامه اساسى و مهمّ، كه از وظايف انبيا و اوليا بلكه به اعتبارى از وظايف خداوند است، ثمرات و آثار بزرگى به



صفحه 114

دنبال خواهد داشت و جامعه را احياء و زنده مى‌كند. مبلّغان دينى و كسانى كه عهده‌دار هدايت مردم هستند نبايد از هيچ يك از اين دو برنامه غافل شوند و هر كدام را با شرايط و ويژگى‌هاى خاصّ خود انجام دهند.
نكته جالبى كه از حديث فوق استفاده مى‌شود اين كه به همان نسبت كه نادانان و ناآگاهان در برابر اعمال خويش مسؤولند و بايد به دنبال فراگيرى علم بروند، دانشمندان و دانايان نيز در برابر اعمال آن‌ها مسؤولند، بلكه شايد مسؤوليّت آن‌ها بيش‌تر باشد! بدين جهت خداوند از نادانان پيمان تعليم گرفتن و از دانايان پيمان تعليم دادن گرفته است.



صفحه 115

40 تفسيرى ديگر از تقوى‌

حضرت على عليه السلام در نامه‌اى خطاب به معاويه فرمود:
«فَاتَّقِ اللَّهَ فى نَفْسِكَ، وَ نازِعِ الشَّيْطانَ قِيادَكَ، وَ اصْرِفْ الَى الْآخِرَةِ وَجْهَكَ، فَهِىَ طَريقُنا وَ طَريقُكَ، وَ احْذَرْ انْ يُصيبَكَ اللَّهُ مِنْهُ بِعاجِلٍ قارِعَةٍ تَمَسُّ الْاصْلَ، وَ تَقْطَعُ الدَّابِرَ»؛
«از خدا بترس! و با شيطان كه در رام كردنت مى‌كوشد، ستيزه كن! و روى خويش را به سوى آخرت، كه راه من و تو است، بگردان و بترس از آن كه خداوند تو را به زودى به يك بلاى كوبنده، كه ريشه‌ات را بزند و دنباله‌ات را قطع كند، دچار سازد!» «1»

شرح و تفسير
از تعبيرات فوق تفسير ديگرى براى تقوى استفاده مى‌شود و آن اين كه: «تقوى آن است كه انسان زمام اختيارش را به شيطان نسپرد، و بى‌تقوايى سپردن زمام اختيار به دست شيطان است». براى توضيح بيش‌تر بايد توجّه داشت كه مردم از اين ديدگاه بر سه دسته‌اند:
1- كسانى كه شيطان از انحراف و به دست گرفتن زمام اختيار آن‌ها نااميد است، البتّه اين دسته عدّه معدودى به نام «مخلصين» هستند كه در قرآن مجيد از قول شيطان در باره آن‌ها مى‌خوانيم: «لَاغْوِيَنَّهُمْ اجْمَعينَ



صفحه 116

الّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الُمخْلَصينَ»؛ و (به يقين) همگى انسان‌ها و بنده‌هايت را گمراه خواهم ساخت، مگر بندگان مخلصت را» «1». خداوند متعال نيز اين‌ها را بيمه كرده است و لهذا مى‌فرمايد: «انَّ عِبادى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ»؛ «بر بندگانم (بندگان مخلص) تسلّط نخواهى يافت» «2». اين دسته از بندگان خدا عبارتند از: معصومين عليهم السلام، اوليا اللَّه و كسانى كه قدم جاى قدم آن‌ها نهاده‌اند. آن‌ها عوامل و ريشه‌هاى فساد را در درون خود از بين برده‌اند، به همين دليل شيطان راهى به آن‌ها ندارد.
2- كسانى كه كاملًا در اختيار شيطان هستند، حتّى گاه بدون دستور او به دنبالش حركت مى‌كنند! وضع اين‌ها روشن و نيازى به بحث ندارد.
3- گروه سوم كسانى هستند كه نه تابع مطلق خداوند هستند، و نه تسليم محض شيطان مى‌باشند، بلكه گاهى سر بر فرمان خداوند مى‌نهند و گاه فريب شيطان را خورده به دنبال او حركت مى‌كنند!
خداوند درباره اين گروه، كه تعداد آن‌ها كم نيست، در آيه 201 سوره اعراف مى‌فرمايد: «انَّ الَّذينَ اتَّقَوْا اذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فِاذاهُمْ مُبْصِرُونَ»؛ «پرهيزكاران هنگامى كه گرفتار وسوسه‌هاى شيطان شوند، به ياد (خدا و پاداش و كيفر او) مى‌افتند؛ و (در پرتو ياد او، راه حق را مى‌بينند و) ناگهان بينا مى‌گردند». شيطان به گِرد قلب انسان مى‌چرخد، تا دريچه‌اى براى نفوذ خود بيابد و نفوذ كند. دريچه مقام، مال، شهوت، زن و بچّه، تعريف‌هاى بى‌جا و مانند آن. بايد حدّاقل در زمره اين گروه قرار گيريم تا بتوانيم با ياد خدا بصير و بينا شويم و سارق شيطانى را همانند سارق اموال با هوشيارى خود فرارى دهيم و اگر غفلت كنيم و در خواب غفلت فرو رويم، شيطان سرمايه ما را به سرقت مى‌برد.
پروردگارا! ما را در مسير رسيدن به زمره مخلصين يارى فرما.



صفحه 117

41 چراغى از پيش بفرست!

قال على عليه السلام:
«ما تُقَدِّمْ مِنْ خَيْرٍ يَبْقَ لَكَ ذُخْرُهُ، وَ ما تُؤَخِّرْهُ يَكُنْ لِغَيْرِكَ خَيْرُهُ»؛
«آنچه پيش از خود بفرستى براى تو ذخيره مى‌شود و آنچه (را براى بعد از مرگت) تأخير بيندازى، فايده‌اش تنها براى ديگران است (و مسؤوليّتش متوجّه توست!)» «1».
شرح و تفسير
جنون ثروت‌اندوزى در دنياى امروز بيش از هر زمان ديگر به چشم مى‌خورد، بدون اين كه حساب كنند، و از خود بپرسند كه هدف اصلى و فلسفه ثروت چيست؟ آن‌ها كه ديوانه‌وار در فكر جمع ثروتند و حتّى كمترين توجّهى به راه‌هاى تحصيل آن، از نظر حلال و حرام و ظلم و عدالت ندارند، آيا هيچ فكر نمى‌كنند ثروت‌هاى كلان را نه با خود مى‌توان برد، و نه همه آن را مى‌توان خورد؟! آيا با خود نمى‌انديشند كه جمع كردن و گذاشتن و رفتن، سپس تمام مسؤوليّت‌هاى آن را به دوش كشيدن، كار عاقلانه‌اى نيست؟! «2».
توجّه و تفكّر در مضمون اين روايت براى همگان، مخصوصاً براى اغنياء و ثروتمندان، مى‌تواند زندگى آن‌ها را دگرگون سازد و مسير آن‌ها را تغيير دهد. به داستان زير توجّه كنيد:



صفحه 118

«يكى از ثروتمندان بزرگ به يك ضيافت و ميهمانى دعوت مى‌شود، شب هنگام به همراه خدمتكار خود به سمت محلّ ميهمانى حركت مى‌كنند، خادم كه براى رفع تاريكى و روشن شدن مسير چراغى در دست داشت، عمداً پشت سر ارباب خود حركت مى‌كند.
ارباب مى‌گويد: چراغى كه از پشت سر حركت كند براى من چه فايده‌اى دارد؟ بيا جلوتر از من حركت كن تا از نور چراغ استفاده كنم.
خادم، كه فردى باهوش و نكته سنج و موقعيّت‌شناس بود، ضمن تصديق و تأييد سخن ارباب خويش گفت: «آقاجان! من هم همين عقيده را دارم، مى‌گويم: خيرات و مبرّاتى كه پس از مرگ انسان انجام مى‌شود، مانند چراغ پشت سر است و اثر چندانى ندارد، براى جهان آخرتت چراغى از پيش بفرست!».
اين سخن پرمغز خادم در آن موقعيّت مناسب اثر فراوانى بر آن فرد ثروتمند گذاشت؛ به گونه‌اى كه بسيارى از املاكش را وقف بر كارهاى خير كرد. تا آن جا كه مى‌گويند: بعد از موقوفات حضرت امام رضا عليه السلام بيش‌ترين موقوفات در مشهد توسّط ايشان انجام شده است!.



صفحه 119

42 حاصل ازدواج تنبلى و ناتوانى!

قال على عليه السلام:
«انَّ الْاشْياءَ لَمَّا ازْدَوَجَتِ ازْدَوَجَ الْكَسَلُ وَ الْعَجْزُ، فَنَتَجَ مِنْها الْفَقْرُ»؛
«هنگامى كه هر چيزى با ديگرى ازدواج كرد، «كسالت» با «ناتوانى» ازدواج نمود و حاصل اين ازدواج فقر و نادارى شد!» «1».
شرح و تفسير
تعبيرى كه در اين روايت آمده بسيار زيباست. حضرت طبق اين روايت مى‌فرمايد: در آغاز خلقت، اشياء مختلف با يكديگر ازدواج كردند و در كنار يكديگر قرار گرفتند، هر چيزى با كفو و چيز متناسب خويش ازدواج كرد و سنخيّت‌ها و تناسب‌ها در نظر گرفته شد، «كسالت» كفو و متناسب و هم‌سنخ «عجز» شناخته شد و با او ازدواج نمود و ثمره ازدواج آن‌ها «فقر» و «تنگدستى» و بدبختى بود.
در حقيقت در اين روايت دو عامل و ريشه مهمّ فقر، كه قابل اجتناب هم هستند، بيان شده است:
عامل اوّل تنبلى است؛ تنبلى راهى است كه بدون شك به فقر و تنگدستى منتهى مى‌گردد.