بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 120

و عامل دوم ناتوانى است؛ كه اين خود دو رقم است:
الف) ناتوانى‌هاى طبيعى، مثل اين كه شخصى از بدو تولّد نابينا بوده است.
ب) ناتوانى‌هاى خود خواسته كاذب، كه فراوان است. نيروى واقعى هر انسانى ده برابر نيرويى است كه به كار گرفته مى‌شود. اين ادّعا به هنگام عصبانيّت قابل لمس است.
اگر در جامعه‌اى عجز و ناتوانى‌ها از بين برود، ناتوانى‌هايى كه بر اثر تلقين به نفس منجر به إنزوا و سستى و خمودى مى‌گردد، و افراد جامعه باور كنند كه توانا هستند، بدون شك تحوّلى عجيب رخ خواهد داد، و كلّ جامعه، افرادى متحرّك و پويا خواهند شد.
فقر و ناتوانى آثار سوء فراوانى به دنبال خواهد داشت، دين و ايمان و آبروى انسان را بر باد مى‌دهد، عزّت و استقلال را متزلزل مى‌كند و انسان را وابسته مى‌نمايد. ايران در زمان شاه سلطان حسين آن قدر ضعف و سستى از خود نشان داد كه افغان‌ها تمام كشور را اشغال كردند و ثروت آن را به يغما بردند. ولى همين ملّت عاجز و درمانده وقتى فرماندهى همچون «نادر» پيدا كرد و ضعف و سستى را كنار گذاشت، موفّق شد كشور خود را از لوث بيگانگان نجات داده و آن‌ها را بيرون كند.
در عصر و زمان خود ما، ملّت ايران قبل از انقلاب ذليل و ناتوان بود، امّا با قيام امام خمينى رحمه الله آن نيروى پنهان در وجود مردم بسيج شد و همچون سيلى پرخروش بنيان طاغوت را برانداخت.
در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله، آن حضرت با همان عرب‌هاى وحشى عصر جاهليّت، كه انواع ذلّت و زبونى در جامعه آنان ديده مى‌شد، پس از مدّت كوتاهى قسمت عمده دنيا را فتح كرد!.



صفحه 121

ژاپنى‌ها در جنگ جهانى دوم تمام هستى خود را از دست دادند، امّا اراده و پشتكار خود را حفظ كرده و با تمام قوا به فعاليّت پرداختند، تا آن جا كه هم اكنون قسمت عمده بازارهاى دنيا را در اختيار گرفته‌اند!.
انسان‌هاى موفّق قبل از طلوع آفتاب فعاليّت خويش را آغاز مى‌كنند و تا دير هنگام نمى‌خوابند، تعطيلات فراوان ندارند و اساس برنامه آن‌ها بر كار و فعاليّت و عدم تعطيل است.
در روايتى مى‌خوانيم كه: «عطسه از سوى خدا و خميازه از شيطان است!» «1» فلسفه آن روشن است؛ زيرا انسان پس از عطسه سر حال و آماده فعاليّت مى‌شود، ولى هنگامى كه خميازه مى‌كشد، نشان از تنبلى و خستگى و ميل به خواب دارد.
آخرين نكته اين كه فقر در اين روايت تنها فقر اقتصادى نيست، بلكه فقر علمى را هم شامل مى‌شود. آدم‌هاى تنبل و ناتوان در علم هم راه به جايى نمى‌برند!.



صفحه 122

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 123

43 حساب‌رس خود باش!

قال على عليه السلام:
«مَنْ حاسَبَ نَفْسَهُ رَبِحَ، وَ مَنْ غَفَلَ عَنْها خَسِرَ»؛
«هر كس به محاسبه اعمال خويش بپردازد سود مى‌برد و هر كس از آن غافل شود زيان مى‌كند» «1».
شرح و تفسير
«محاسبه» در روايات اسلامى مورد تأكيد ويژه‌اى قرار گرفته است و علماء سير و سلوك پافشارى زيادى نسبت به آن مى‌كنند. محاسبه چيست؟
در پاسخ بايد بگوييم: انسان در طول عمر خويش سرمايه‌هاى مهمّى دارد كه مشغول خرج كردن و هزينه نمودن آن‌هاست، محاسبه آن است كه مراقب باشد در مقابل هزينه نمودن اين سرمايه‌هاى مهمّ، چه چيزى به دست مى‌آورد؟ آيا سرمايه‌هاى باارزشى همچون عمر، عقل، مذهب، ايمان و مانند آن را خوب به كار مى‌گيرد؟ خداوند اهل حساب و كتاب است و با اين كه علم او بى‌پايان است، براى همه انسان‌ها نامه عمل درست كرده، و اعمال و رفتار و كردار و عقايد آن‌ها را مورد محاسبه قرار مى‌دهد و چه نامه اعمال دقيق و منظّمى كه كوچك‌ترين اعمال انسان در



صفحه 124

آن از قلم نمى‌افتد «1». تمام نظام هستى بر اساس حساب و كتاب حركت مى‌كند. پس چرا انسان، كه حتّى قطره‌اى از اقيانوس عالم هستى محسوب نمى‌شود، اهل حساب و كتاب نباشد؟!
ما بايد خويشتن را هر روز، يا هفته‌اى يكبار، يا ماهى يكبار به حساب‌رسى بكشيم؛ چقدر عبادت خالص انجام داده‌ايم؟ چقدر به مردم خدمت كرده‌ايم؟ چه اندازه از حق و حقوق خود گذشت كرده‌ايم؟ آيا حق و حقوقى از ديگران پايمال نكرده‌ايم؟ آيا به ديگران بدهكار نيستم؟ و صدها سؤال ديگر؛ چون اگر اهل حساب و كتاب نباشيم شكست مى‌خوريم. ناگهان متوجّه مى‌شويم تمام سرمايه از كف رفته و در مقابل هيچ چيز به دست نياورده‌ايم!
با اين توضيح روشن شد كه چگونه شخصى كه به محاسبه نفس خويش مى‌پردازد سود مى‌برد و به چه شكل كسى كه از محاسبه خويشتن غافل مى‌شود زيان مى‌كند و خسران مى‌بيند.



صفحه 125

44 حُسن عاقبت‌

قال على عليه السلام:
«اذا ارادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْراً وَفَّقَهُ لِانْفاذِ اجَله‌ فى احْسَنِ عَمَلِه‌، وَ رَزَقَهُ مُبادَرَةَ مُهَلِه‌ فى طاعَتِه‌ قَبْلَ الْفَوْتِ»؛
«خداوند هنگامى كه درباره كسى خير و خوبى اراده كند، به او توفيق مى‌دهد كه به هنگام پايان عمر در بهترين حال و اعمال باشد، و نيز او را موفّق مى‌دارد كه قبل از پايان گرفتن عمر براى خود ذخيره‌اى كرده باشد» «1».
شرح و تفسير
حُسن عاقبت داراى اهميّت ويژه‌اى است. به همين جهت، دعا براى عاقبت به خيرى بسيار ارزشمند است.
با توجّه به اين اصل كه: «أجل خبر نمى‌كند» و براى پيك أجل، سالم و مريض، پير و جوان، زن و مرد، شب و روز، كودك و بزرگ، عالم و جاهل و ديگر امور تفاوتى ندارد، انسان بايد بسيار مواظب عاقبت امر خويش باشد. بعضى اشخاص به هنگام مرگ در بدترين حالات هستند؛ در مجلس گناه، در حال مستى، در حال سرقت و دزدى و مانند آن. و برخى ديگر در بهترين حالات؛ مثل اين كه نماز صبحش را خوانده و پس از نماز سر بر سجده شكر نهاده، و در همان لحظه به ملاقات خداوند مى‌شتابد. يا



صفحه 126

در حال طواف، يا در حال روزه، يا در جبهه و در حال جهاد و مانند آن جان به جان آفرين تسليم مى‌كند.
به ما سفارش شده است كه هميشه آماده باشيم، اگر گناهى كرده‌ايم توبه كنيم، اگر حقّى از كسى بر گردن داريم فوراً بپردازيم. و انجام اين امور را به ديگران و آينده واگذار نكنيم.
معيار رستگارى، عقيده و انديشه‌هايى است كه هنگام مرگ همراه انسان است؛ چه بسيار افرادى بودند كه در طول عمر خود در مسير خدايى نبودند، ولى به هنگام مرگ عاقبت به خير شدند! «1» و برعكس اشخاصى هم وجود داشتند كه در طول زندگى به ظاهر در مسير حق بودند، ولى عاقبت به شر گرديدند!.
رمز عاقبت به خير شدن اين است كه انسان هميشه آماده باشد و حقوق اللَّه و حقوق الناس را پرداخته باشد؛ چرا كه در زمان حيات و زندگى ممكن است با قطراتى اشك دريايى از آتش را خاموش كرد، امّا بعد از مرگ پرونده‌ها بسته مى‌شود و امكان جبران وجود ندارد.



صفحه 127

45 حقّ تقوى‌

قال على عليه السلام:
«مافاتَ الْيَوْمَ مِنَ الرِّزْقِ رُجِىَ غَداً زيا دَتُهُ، وَ ما فاتَ امْسِ مِنَ الْعُمُرِ لَمْ يُرْجَ الْيَوْمَ رَجْعَتُهُ. الرَّجاءُ مَعَ الْجائى وَ الْيَأْسُ مَعَ الْماضى، فَ «اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِه‌ وَ لاتَمُوتُنَّ الّا وَ انْتُمْ مُسْلِمُونَ»» «1»؛
«آنچه امروز از بهره دنيا كم شده ممكن است فردا اضافه گردد، ولى آنچه ديروز از عمر گذشته، امروز اميد بازگشتن آن نيست. اميد به آينده است و نوميدى از گذشته! پس آن‌گونه كه شايسته است از خدا بترسيد و نميريد مگر اين كه مسلمان باشيد» «2».
شرح و تفسير
حضرت در روايت فوق ابتدا يكى از ضعف‌هاى اجتماعى را مطرح مى‌كند، و آن اين كه: مردم نسبت به از دست دادن امكانات مادّى، كه قابل جبران است، حسّاس هستند و بر آن افسوس مى‌خورند، امّا در مورد هدر رفتن سرمايه عمرشان، كه قابل جبران نيست، حسّاسيّتى ندارند. در حالى كه به مقتضى عقل، انسان نسبت به آنچه گذشته و قابل بازگشت نيست بايد افسوس بخورد و درسى از گذشته بگيرد و قدر باقى‌مانده عمرش را بداند و زاد و توشه‌اى مهيّا سازد.