40 تفسيرى ديگر از تقوى
حضرت على عليه السلام در نامهاى خطاب به معاويه فرمود:
«فَاتَّقِ اللَّهَ فى نَفْسِكَ، وَ نازِعِ الشَّيْطانَ قِيادَكَ، وَ اصْرِفْ الَى الْآخِرَةِ وَجْهَكَ، فَهِىَ طَريقُنا وَ طَريقُكَ، وَ احْذَرْ انْ يُصيبَكَ اللَّهُ مِنْهُ بِعاجِلٍ قارِعَةٍ تَمَسُّ الْاصْلَ، وَ تَقْطَعُ الدَّابِرَ»؛
«از خدا بترس! و با شيطان كه در رام كردنت مىكوشد، ستيزه كن! و روى خويش را به سوى آخرت، كه راه من و تو است، بگردان و بترس از آن كه خداوند تو را به زودى به يك بلاى كوبنده، كه ريشهات را بزند و دنبالهات را قطع كند، دچار سازد!» «1»
شرح و تفسير
از تعبيرات فوق تفسير ديگرى براى تقوى استفاده مىشود و آن اين كه: «تقوى آن است كه انسان زمام اختيارش را به شيطان نسپرد، و بىتقوايى سپردن زمام اختيار به دست شيطان است». براى توضيح بيشتر بايد توجّه داشت كه مردم از اين ديدگاه بر سه دستهاند:
1- كسانى كه شيطان از انحراف و به دست گرفتن زمام اختيار آنها نااميد است، البتّه اين دسته عدّه معدودى به نام «مخلصين» هستند كه در قرآن مجيد از قول شيطان در باره آنها مىخوانيم: «لَاغْوِيَنَّهُمْ اجْمَعينَ
الّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الُمخْلَصينَ»؛ و (به يقين) همگى انسانها و بندههايت را گمراه خواهم ساخت، مگر بندگان مخلصت را» «1». خداوند متعال نيز اينها را بيمه كرده است و لهذا مىفرمايد: «انَّ عِبادى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ»؛ «بر بندگانم (بندگان مخلص) تسلّط نخواهى يافت» «2». اين دسته از بندگان خدا عبارتند از: معصومين عليهم السلام، اوليا اللَّه و كسانى كه قدم جاى قدم آنها نهادهاند. آنها عوامل و ريشههاى فساد را در درون خود از بين بردهاند، به همين دليل شيطان راهى به آنها ندارد.
2- كسانى كه كاملًا در اختيار شيطان هستند، حتّى گاه بدون دستور او به دنبالش حركت مىكنند! وضع اينها روشن و نيازى به بحث ندارد.
3- گروه سوم كسانى هستند كه نه تابع مطلق خداوند هستند، و نه تسليم محض شيطان مىباشند، بلكه گاهى سر بر فرمان خداوند مىنهند و گاه فريب شيطان را خورده به دنبال او حركت مىكنند!
خداوند درباره اين گروه، كه تعداد آنها كم نيست، در آيه 201 سوره اعراف مىفرمايد: «انَّ الَّذينَ اتَّقَوْا اذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فِاذاهُمْ مُبْصِرُونَ»؛ «پرهيزكاران هنگامى كه گرفتار وسوسههاى شيطان شوند، به ياد (خدا و پاداش و كيفر او) مىافتند؛ و (در پرتو ياد او، راه حق را مىبينند و) ناگهان بينا مىگردند». شيطان به گِرد قلب انسان مىچرخد، تا دريچهاى براى نفوذ خود بيابد و نفوذ كند. دريچه مقام، مال، شهوت، زن و بچّه، تعريفهاى بىجا و مانند آن. بايد حدّاقل در زمره اين گروه قرار گيريم تا بتوانيم با ياد خدا بصير و بينا شويم و سارق شيطانى را همانند سارق اموال با هوشيارى خود فرارى دهيم و اگر غفلت كنيم و در خواب غفلت فرو رويم، شيطان سرمايه ما را به سرقت مىبرد.
پروردگارا! ما را در مسير رسيدن به زمره مخلصين يارى فرما.
41 چراغى از پيش بفرست!
قال على عليه السلام:
«ما تُقَدِّمْ مِنْ خَيْرٍ يَبْقَ لَكَ ذُخْرُهُ، وَ ما تُؤَخِّرْهُ يَكُنْ لِغَيْرِكَ خَيْرُهُ»؛
«آنچه پيش از خود بفرستى براى تو ذخيره مىشود و آنچه (را براى بعد از مرگت) تأخير بيندازى، فايدهاش تنها براى ديگران است (و مسؤوليّتش متوجّه توست!)» «1».
شرح و تفسير
جنون ثروتاندوزى در دنياى امروز بيش از هر زمان ديگر به چشم مىخورد، بدون اين كه حساب كنند، و از خود بپرسند كه هدف اصلى و فلسفه ثروت چيست؟ آنها كه ديوانهوار در فكر جمع ثروتند و حتّى كمترين توجّهى به راههاى تحصيل آن، از نظر حلال و حرام و ظلم و عدالت ندارند، آيا هيچ فكر نمىكنند ثروتهاى كلان را نه با خود مىتوان برد، و نه همه آن را مىتوان خورد؟! آيا با خود نمىانديشند كه جمع كردن و گذاشتن و رفتن، سپس تمام مسؤوليّتهاى آن را به دوش كشيدن، كار عاقلانهاى نيست؟! «2».
توجّه و تفكّر در مضمون اين روايت براى همگان، مخصوصاً براى اغنياء و ثروتمندان، مىتواند زندگى آنها را دگرگون سازد و مسير آنها را تغيير دهد. به داستان زير توجّه كنيد:
«يكى از ثروتمندان بزرگ به يك ضيافت و ميهمانى دعوت مىشود، شب هنگام به همراه خدمتكار خود به سمت محلّ ميهمانى حركت مىكنند، خادم كه براى رفع تاريكى و روشن شدن مسير چراغى در دست داشت، عمداً پشت سر ارباب خود حركت مىكند.
ارباب مىگويد: چراغى كه از پشت سر حركت كند براى من چه فايدهاى دارد؟ بيا جلوتر از من حركت كن تا از نور چراغ استفاده كنم.
خادم، كه فردى باهوش و نكته سنج و موقعيّتشناس بود، ضمن تصديق و تأييد سخن ارباب خويش گفت: «آقاجان! من هم همين عقيده را دارم، مىگويم: خيرات و مبرّاتى كه پس از مرگ انسان انجام مىشود، مانند چراغ پشت سر است و اثر چندانى ندارد، براى جهان آخرتت چراغى از پيش بفرست!».
اين سخن پرمغز خادم در آن موقعيّت مناسب اثر فراوانى بر آن فرد ثروتمند گذاشت؛ به گونهاى كه بسيارى از املاكش را وقف بر كارهاى خير كرد. تا آن جا كه مىگويند: بعد از موقوفات حضرت امام رضا عليه السلام بيشترين موقوفات در مشهد توسّط ايشان انجام شده است!.
42 حاصل ازدواج تنبلى و ناتوانى!
قال على عليه السلام:
«انَّ الْاشْياءَ لَمَّا ازْدَوَجَتِ ازْدَوَجَ الْكَسَلُ وَ الْعَجْزُ، فَنَتَجَ مِنْها الْفَقْرُ»؛
«هنگامى كه هر چيزى با ديگرى ازدواج كرد، «كسالت» با «ناتوانى» ازدواج نمود و حاصل اين ازدواج فقر و نادارى شد!» «1».
شرح و تفسير
تعبيرى كه در اين روايت آمده بسيار زيباست. حضرت طبق اين روايت مىفرمايد: در آغاز خلقت، اشياء مختلف با يكديگر ازدواج كردند و در كنار يكديگر قرار گرفتند، هر چيزى با كفو و چيز متناسب خويش ازدواج كرد و سنخيّتها و تناسبها در نظر گرفته شد، «كسالت» كفو و متناسب و همسنخ «عجز» شناخته شد و با او ازدواج نمود و ثمره ازدواج آنها «فقر» و «تنگدستى» و بدبختى بود.
در حقيقت در اين روايت دو عامل و ريشه مهمّ فقر، كه قابل اجتناب هم هستند، بيان شده است:
عامل اوّل تنبلى است؛ تنبلى راهى است كه بدون شك به فقر و تنگدستى منتهى مىگردد.
و عامل دوم ناتوانى است؛ كه اين خود دو رقم است:
الف) ناتوانىهاى طبيعى، مثل اين كه شخصى از بدو تولّد نابينا بوده است.
ب) ناتوانىهاى خود خواسته كاذب، كه فراوان است. نيروى واقعى هر انسانى ده برابر نيرويى است كه به كار گرفته مىشود. اين ادّعا به هنگام عصبانيّت قابل لمس است.
اگر در جامعهاى عجز و ناتوانىها از بين برود، ناتوانىهايى كه بر اثر تلقين به نفس منجر به إنزوا و سستى و خمودى مىگردد، و افراد جامعه باور كنند كه توانا هستند، بدون شك تحوّلى عجيب رخ خواهد داد، و كلّ جامعه، افرادى متحرّك و پويا خواهند شد.
فقر و ناتوانى آثار سوء فراوانى به دنبال خواهد داشت، دين و ايمان و آبروى انسان را بر باد مىدهد، عزّت و استقلال را متزلزل مىكند و انسان را وابسته مىنمايد. ايران در زمان شاه سلطان حسين آن قدر ضعف و سستى از خود نشان داد كه افغانها تمام كشور را اشغال كردند و ثروت آن را به يغما بردند. ولى همين ملّت عاجز و درمانده وقتى فرماندهى همچون «نادر» پيدا كرد و ضعف و سستى را كنار گذاشت، موفّق شد كشور خود را از لوث بيگانگان نجات داده و آنها را بيرون كند.
در عصر و زمان خود ما، ملّت ايران قبل از انقلاب ذليل و ناتوان بود، امّا با قيام امام خمينى رحمه الله آن نيروى پنهان در وجود مردم بسيج شد و همچون سيلى پرخروش بنيان طاغوت را برانداخت.
در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله، آن حضرت با همان عربهاى وحشى عصر جاهليّت، كه انواع ذلّت و زبونى در جامعه آنان ديده مىشد، پس از مدّت كوتاهى قسمت عمده دنيا را فتح كرد!.
ژاپنىها در جنگ جهانى دوم تمام هستى خود را از دست دادند، امّا اراده و پشتكار خود را حفظ كرده و با تمام قوا به فعاليّت پرداختند، تا آن جا كه هم اكنون قسمت عمده بازارهاى دنيا را در اختيار گرفتهاند!.
انسانهاى موفّق قبل از طلوع آفتاب فعاليّت خويش را آغاز مىكنند و تا دير هنگام نمىخوابند، تعطيلات فراوان ندارند و اساس برنامه آنها بر كار و فعاليّت و عدم تعطيل است.
در روايتى مىخوانيم كه: «عطسه از سوى خدا و خميازه از شيطان است!» «1» فلسفه آن روشن است؛ زيرا انسان پس از عطسه سر حال و آماده فعاليّت مىشود، ولى هنگامى كه خميازه مىكشد، نشان از تنبلى و خستگى و ميل به خواب دارد.
آخرين نكته اين كه فقر در اين روايت تنها فقر اقتصادى نيست، بلكه فقر علمى را هم شامل مىشود. آدمهاى تنبل و ناتوان در علم هم راه به جايى نمىبرند!.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة