بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 123

43 حساب‌رس خود باش!

قال على عليه السلام:
«مَنْ حاسَبَ نَفْسَهُ رَبِحَ، وَ مَنْ غَفَلَ عَنْها خَسِرَ»؛
«هر كس به محاسبه اعمال خويش بپردازد سود مى‌برد و هر كس از آن غافل شود زيان مى‌كند» «1».
شرح و تفسير
«محاسبه» در روايات اسلامى مورد تأكيد ويژه‌اى قرار گرفته است و علماء سير و سلوك پافشارى زيادى نسبت به آن مى‌كنند. محاسبه چيست؟
در پاسخ بايد بگوييم: انسان در طول عمر خويش سرمايه‌هاى مهمّى دارد كه مشغول خرج كردن و هزينه نمودن آن‌هاست، محاسبه آن است كه مراقب باشد در مقابل هزينه نمودن اين سرمايه‌هاى مهمّ، چه چيزى به دست مى‌آورد؟ آيا سرمايه‌هاى باارزشى همچون عمر، عقل، مذهب، ايمان و مانند آن را خوب به كار مى‌گيرد؟ خداوند اهل حساب و كتاب است و با اين كه علم او بى‌پايان است، براى همه انسان‌ها نامه عمل درست كرده، و اعمال و رفتار و كردار و عقايد آن‌ها را مورد محاسبه قرار مى‌دهد و چه نامه اعمال دقيق و منظّمى كه كوچك‌ترين اعمال انسان در



صفحه 124

آن از قلم نمى‌افتد «1». تمام نظام هستى بر اساس حساب و كتاب حركت مى‌كند. پس چرا انسان، كه حتّى قطره‌اى از اقيانوس عالم هستى محسوب نمى‌شود، اهل حساب و كتاب نباشد؟!
ما بايد خويشتن را هر روز، يا هفته‌اى يكبار، يا ماهى يكبار به حساب‌رسى بكشيم؛ چقدر عبادت خالص انجام داده‌ايم؟ چقدر به مردم خدمت كرده‌ايم؟ چه اندازه از حق و حقوق خود گذشت كرده‌ايم؟ آيا حق و حقوقى از ديگران پايمال نكرده‌ايم؟ آيا به ديگران بدهكار نيستم؟ و صدها سؤال ديگر؛ چون اگر اهل حساب و كتاب نباشيم شكست مى‌خوريم. ناگهان متوجّه مى‌شويم تمام سرمايه از كف رفته و در مقابل هيچ چيز به دست نياورده‌ايم!
با اين توضيح روشن شد كه چگونه شخصى كه به محاسبه نفس خويش مى‌پردازد سود مى‌برد و به چه شكل كسى كه از محاسبه خويشتن غافل مى‌شود زيان مى‌كند و خسران مى‌بيند.



صفحه 125

44 حُسن عاقبت‌

قال على عليه السلام:
«اذا ارادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْراً وَفَّقَهُ لِانْفاذِ اجَله‌ فى احْسَنِ عَمَلِه‌، وَ رَزَقَهُ مُبادَرَةَ مُهَلِه‌ فى طاعَتِه‌ قَبْلَ الْفَوْتِ»؛
«خداوند هنگامى كه درباره كسى خير و خوبى اراده كند، به او توفيق مى‌دهد كه به هنگام پايان عمر در بهترين حال و اعمال باشد، و نيز او را موفّق مى‌دارد كه قبل از پايان گرفتن عمر براى خود ذخيره‌اى كرده باشد» «1».
شرح و تفسير
حُسن عاقبت داراى اهميّت ويژه‌اى است. به همين جهت، دعا براى عاقبت به خيرى بسيار ارزشمند است.
با توجّه به اين اصل كه: «أجل خبر نمى‌كند» و براى پيك أجل، سالم و مريض، پير و جوان، زن و مرد، شب و روز، كودك و بزرگ، عالم و جاهل و ديگر امور تفاوتى ندارد، انسان بايد بسيار مواظب عاقبت امر خويش باشد. بعضى اشخاص به هنگام مرگ در بدترين حالات هستند؛ در مجلس گناه، در حال مستى، در حال سرقت و دزدى و مانند آن. و برخى ديگر در بهترين حالات؛ مثل اين كه نماز صبحش را خوانده و پس از نماز سر بر سجده شكر نهاده، و در همان لحظه به ملاقات خداوند مى‌شتابد. يا



صفحه 126

در حال طواف، يا در حال روزه، يا در جبهه و در حال جهاد و مانند آن جان به جان آفرين تسليم مى‌كند.
به ما سفارش شده است كه هميشه آماده باشيم، اگر گناهى كرده‌ايم توبه كنيم، اگر حقّى از كسى بر گردن داريم فوراً بپردازيم. و انجام اين امور را به ديگران و آينده واگذار نكنيم.
معيار رستگارى، عقيده و انديشه‌هايى است كه هنگام مرگ همراه انسان است؛ چه بسيار افرادى بودند كه در طول عمر خود در مسير خدايى نبودند، ولى به هنگام مرگ عاقبت به خير شدند! «1» و برعكس اشخاصى هم وجود داشتند كه در طول زندگى به ظاهر در مسير حق بودند، ولى عاقبت به شر گرديدند!.
رمز عاقبت به خير شدن اين است كه انسان هميشه آماده باشد و حقوق اللَّه و حقوق الناس را پرداخته باشد؛ چرا كه در زمان حيات و زندگى ممكن است با قطراتى اشك دريايى از آتش را خاموش كرد، امّا بعد از مرگ پرونده‌ها بسته مى‌شود و امكان جبران وجود ندارد.



صفحه 127

45 حقّ تقوى‌

قال على عليه السلام:
«مافاتَ الْيَوْمَ مِنَ الرِّزْقِ رُجِىَ غَداً زيا دَتُهُ، وَ ما فاتَ امْسِ مِنَ الْعُمُرِ لَمْ يُرْجَ الْيَوْمَ رَجْعَتُهُ. الرَّجاءُ مَعَ الْجائى وَ الْيَأْسُ مَعَ الْماضى، فَ «اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِه‌ وَ لاتَمُوتُنَّ الّا وَ انْتُمْ مُسْلِمُونَ»» «1»؛
«آنچه امروز از بهره دنيا كم شده ممكن است فردا اضافه گردد، ولى آنچه ديروز از عمر گذشته، امروز اميد بازگشتن آن نيست. اميد به آينده است و نوميدى از گذشته! پس آن‌گونه كه شايسته است از خدا بترسيد و نميريد مگر اين كه مسلمان باشيد» «2».
شرح و تفسير
حضرت در روايت فوق ابتدا يكى از ضعف‌هاى اجتماعى را مطرح مى‌كند، و آن اين كه: مردم نسبت به از دست دادن امكانات مادّى، كه قابل جبران است، حسّاس هستند و بر آن افسوس مى‌خورند، امّا در مورد هدر رفتن سرمايه عمرشان، كه قابل جبران نيست، حسّاسيّتى ندارند. در حالى كه به مقتضى عقل، انسان نسبت به آنچه گذشته و قابل بازگشت نيست بايد افسوس بخورد و درسى از گذشته بگيرد و قدر باقى‌مانده عمرش را بداند و زاد و توشه‌اى مهيّا سازد.



صفحه 128

حضرت سپس به آيه 102 سوره آل عمران استدلال مى‌كند و به مردم سفارش مى‌نمايد كه «حقّ تقوى» را مراعات نموده، سعى كنند عاقبت به خير شوند و با اسلام بميرند.
سؤال: امام عليه السلام مى‌فرمايد: حق تقوى را به جا آوريد، حق تقوى چيست؟
پاسخ: در اين مورد بين مفسّران قرآن اختلاف است، ولى آنچه مسلّم است اين كه حقّ تقوى يك مرتبه عالى از تقوى است. در حديثى از امام صادق عليه السلام حق تقوى چنين بيان شده است:
«انْ يُطاعَ فَلا يُعْصى‌ وَ يُذْكَرَ فَلا يُنْسى‌ وَ يُشْكَرَ فَلا يُكْفَرْ؛ حق تقوى و پرهيزكارى اين است كه پيوسته اطاعت فرمان خداوند كنى و هيچ‌گاه معصيت ننمايى، همواره به ياد او باشى و او را فراموش نكنى، و در برابر نعمت‌هاى او شكرگزار باشى و كفران نعمت ننمايى» «1».
سه نكته به عنوان «حق تقوى» در روايت امام صادق عليه السلام بيان شده است، كه مهم‌تر از همه مسأله ذكر و ياد خدا است. ذكر خدا سرچشمه بسيارى از فضايل اخلاقى و موجب تربيت نفوس است. بدون شك به ياد خدا بودن ارتباطى تنگاتنگ با اطاعت خدا دارد، بلكه تمام مباحث تقوى پيوندى با معرفة اللَّه دارد و هر قدر معرفة اللَّه بالاتر رود و انسان بيش‌تر به ياد خدا باشد، تقواى او بيش‌تر مى‌شود.
بنابراين تقوى ميوه درخت معرفة اللَّه است، اگر من واقعاً معتقد باشم كه خداوند از رگ گردن به من نزديك‌تر است و همه جا حاضر و ناظر اعمال من مى‌باشد و به تفكّرات و تخيّلات و ذهنيّات من آگاه است، مرتكب گناه و خطا نخواهم شد. اگر معتقد باشيم عزّت و ذلّت به دست اوست، هرگز عزّت و ذلّت خود را در دست ديگران نمى‌دانيم.



صفحه 129

46 حقيقت روزه!

قال على عليه السلام:
«الصيامُ اجْتِنابُ الَمحارِمِ، كَما يَمْتَنِعُ الرَّجُلُ مِنَ الطَّعامِ وَ الشَّرابِ»؛
«روزه پرهيز از گناهان است، همان‌گونه كه خوددارى كردن از خوردن و آشاميدن مى‌باشد» «1».
شرح و تفسير
همان طور كه انسان داراى روح و جسم است، تمام عباداتى كه انجام مى‌دهد نيز داراى جسم و روح است؛ جسم عبادت همان ظاهر آن است كه همه كس آن را درك مى‌كند و روح عبادت، فلسفه وجودى آن و مصالحى كه در درون آن نهفته، مى‌باشد.
به عنوان مثال نماز جماعت جسمى دارد و روحى؛ بسيارى هستند كه جسم و شكل ظاهرى اين عبادت بزرگ را خوب انجام مى‌دهند، مانند نمازهاى جماعت ميليونى مكّه و مدينه در ايّام برگزارى مراسم پرشكوه حجّ، امّا متأسّفانه روح نماز حاكم نيست. روح نماز جلوگيرى از فساد و فحشا است؛ ولى در شهرهاى عربستان، گذشته از مكّه و مدينه، فساد غوغا مى‌كند. روح نماز جماعت وحدت و يكدلى است، امّا متأسّفانه اين همه مسلمان يكپارچه و متّحد نيستند!



صفحه 130

حضرت اميرمؤمنان عليه السلام در جمله 252 از كلمات قصار نهج البلاغه، فلسفه بيست حكم از احكام اسلامى، را در ضمن جملاتى كوتاه و پرمعنى، بيان مى‌كند؛ مثلًا در مورد حجّ مى‌فرمايد: «فَرَضَ اللَّهُ ... الْحَجَّ تَقْرِبَةً لِلدينِ؛ خداوند حجّ را واجب كرد تا وسيله‌اى براى نزديكى مسلمين به يكديگر باشد». در ايّام حجّ هر چند ميليون‌ها مسلمان در كنار يكديگر قرار مى‌گيرند و جسم آن‌ها در قرب يكديگر است، امّا روح و قلب آن‌ها با هم فاصله زيادى دارد، بدين جهت در اين كنگره عظيم مشكلى از مشكلات جهان اسلام حل نمى‌گردد، گويا مسلمين هيچ مشكل عمده‌اى ندارند!
روزه نيز جسمى دارد و روحى؛ جسم روزه خوددارى از خوردن و آشاميدن و ساير چيزهايى است كه روزه را باطل مى‌كند، امّا روح روزه علاوه بر خوددارى از مفطرات روزه، پرهيز از تمام گناهان است! تا جايى كه به تعبير قرآن مجيد صائم به قلّه پرافتخار تقواى الهى برسد «1». و روشن است كه جسم بى‌روح مجسّمه‌اى بيش نيست!
با توجّه به همين مسأله، روزه را بر سه قسم كرده‌اند:
1- روزه كسانى كه فقط از مفطرات پرهيز مى‌كنند، امّا چشم و گوش و ساير اعضاء بدن آن‌ها روزه نيست!
2- روزه كسانى كه علاوه بر پرهيز از مفطرات، از گناهان نيز اجتناب مى‌نمايند.
3- روزه كسانى كه كعبه دل را از همه چيز جز خدا پاك نموده و جز عشق خدا را در آن راه نمى‌دهند.