بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 139

50 دو چيز مايه هلاكت مردم است!

قال على عليه السلام:
«اهْلَكَ النَّاسَ اثْنانِ: خَوْفُ الْفَقْرِ وَ طَلَبُ الْفَخْرِ»؛
«دو چيز مردم را به هلاكت افكنده است: وحشت و ترس از فقر، و تمنّاى افتخارات موهوم» «1».
شرح و تفسير
اگر درباره علل افزايش تجاوزها، سرقت‌ها، رشوه خوارى‌ها، دزدى‌ها، كم فروشى‌ها در أشكال مختلف، و همچنين تلاش‌هاى بى‌رويه آزمندانه و چپاولگرانه جمع كثيرى از مردم دقّت كنيم، مى‌بينيم كه دو عامل فوق اثر عميقى در پيدايش غالب اين رويدادها دارد.
عدّه‌اى با داشتن همه چيز، فقط به خاطر ترس از فقر (دقّت كنيد ترس از فقر، نه فقر واقعى!) و يا به قول خودشان براى «تأمين آينده»! دست به هر كار خلافى مى‌زنند. و جمعى نيز آرامش زندگى و روح خود را فداى چشم هم چشمى‌ها و جلب افتخارات موهوم مى‌كنند، در حالى كه اگر اين دو صفت زشت را رها كنند، زندگى راحت و آسوده‌اى خواهند داشت «2».



صفحه 140

تعبير به «اهلك الناس؛ مردم را هلاك كرده ...» ممكن است اشاره به هلاكت معنوى و دورى از خدا و گرفتار شدن در چنگال گناهان بوده باشد، و نيز ممكن است اشاره به هلاكت ظاهرى و جسمانى و به اصطلاح «فيزيكى» باشد؛ چرا كه خوف فقر و آرزوى افتخارات موهوم و برترى جويى‌ها، انسان را وادار به كارهاى خطرناكى مى‌كند كه گاه جان خود را نيز بر سر آن مى‌نهد.
اضافه بر اين «خوف فقر» و «طلب فخر» دو عامل ويران‌گر اعصاب است كه پيوسته اعصاب انسان را در هم مى‌كوبد و آرامش را از او سلب مى‌كند و مانند «خوره» او را از درون مى‌خورد و به مرگ زودرس گرفتار مى‌سازد.
جمع ميان دو تفسير نيز دور از حقيقت نيست.



صفحه 141

51 دور افتادگان از رحمت خدا

قال على عليه السلام:
«مَنْ وَجَدَ ماءً وَ تُراباً ثُمَّ افْتَقَرَ، فَابْعَدَهُ اللَّهُ»؛
«كسى كه آب و زمين در اختيار داشته باشد و با اين حال فقير و نيازمند گردد، از رحمت خدا به دور باد!» «1»

شرح و تفسير
از احاديث اسلامى اين حقيقت به خوبى استفاده مى‌شود كه مسلمانان جهان بايد از تمام منابع مختلف؛ دامدارى، كشاورزى، منابع و معادن زير زمينى، حرفه و صنعت و تجارت، براى مبارزه با فقر استفاده كنند، حتّى اگر ملّتى تنها يكى از اين سرمايه‌ها را در اختيار داشته باشد، بايد به وسيله آن، خلأاقتصادى كشور خود را پر كند، تا چه رسد به اين كه همه آن‌ها را در اختيار داشته باشد. و اگر چنين نكند ملّتى نفرين شده و دور از رحمت خدا و روح اسلام خواهد بود. نياز به ديگران در هر صورت از نظر اسلام زشت و نكوهيده است «2».
براى اين كه بدانيم تا چه اندازه در كشور اسلامى ما ايران به اين روايت عمل شده، به ذكر يك خبر قناعت مى‌كنيم و قضاوت را بر عهده شما خواننده عزيز مى‌گذاريم:



صفحه 142

در گزارش سازمان ملل متّحد درباره ايران آمده بود:
«ايران امسال بيش از هفت ميليون تُن گندم نياز خواهد داشت!».
به گفته بعضى از آگاهان، ايران در حالى به بزرگ‌ترين وارد كننده گندم در جهان تبديل شده است كه داراى شش ميليون هكتار زمين زراعى قابل كشت است! «1».
به يقين همه كسانى كه قدرت دارند بايد به پا خيزند و اين لكّه نياز را از دامان اين كشور بزرگ اسلامى بشويند.



صفحه 143

52 ديده و دل‌

قال على عليه السلام:
«الْعَيْنُ رائِدُ الْقَلْبِ»؛
«چشم پيشقراول و ديده‌بان قلب است» «1».
شرح و تفسير
اين حديث كوتاه و پر معنى، ممكن است اشاره به جهات مثبت يا منفى چشم باشد.
مثلًا، ممكن است شخصى- نعوذ باللَّه- چشم چران باشد و اين بيمارى از چشم به قلب او منتقل شود و بدين وسيله قلب او در تسخير شيطان قرار گيرد. يك نگاه ممكن است سر چشمه از هم پاشيدگى خانواده‌ها، اختلافات، و حتّى ضرب و قتل شود!
در روايتى پيرامون خطر اين گناه بزرگ مى‌خوانيم: «اوّلُ نَظْرَةٍ لَكَ وَ الثَّانِيَةُ عَلَيْكَ وَ لا لَكَ وَ الثَّالِثَةُ فيها الْهَلاكُ؛ در نگاه اوّل (كه غير اختيارى است) چيزى بر تو نيست و نگاه دوم كه اختيارى است به ضرر توست، نه به نفع تو، و نگاه سوم (كه در حقيقت إصرار بر گناه است) باعث هلاكت توست؟» «2».



صفحه 144

و ممكن است كه اشاره به جهات مثبت چشم باشد، مثل اين كه يك نگاه ممكن است انسان را از كفر به سوى ايمان و از شك به سوى يقين هدايت نمايد. تفكّر در خلقت و آفرينش زمين و آسمان، كه در قرآن مجيد نسبت به آن سفارش شده، از راه ديدن اين مناظر حاصل مى‌گردد.
به هر حال روايت فوق به جنبه‌هاى مثبت و منفى آثار چشم و تأثير مهمّ آن بر قلب انسان و سعادت و شقاوت آدمى اشاره دارد.
پيام روايت اين است كه انسان بايد چشمِ بازى داشته باشد و از آنچه مى‌بيند در جهت شناخت خويشتن و جهان پيرامون خويش بهره ببرد، سپس آنچه را دريافته است به ديگران منتقل كند.



صفحه 145

53 رابطه تقوى با زبان!

قال على عليه السلام:
«وَ لْيَخْزُنِ الرَّجُلُ لِسانَهُ فَانَّ هذَا الِّلسانَ جَمُوحٌ بِصاحِبِه‌. وَ اللَّهِ ما ارى‌ عَبْداً يَتَّقى‌ تَقْوى‌ تَنْفَعُهُ حَتّى‌ يَخْزُنَ لِسانَهُ»؛
«انسان بايد زبانش را حفظ كند، زيرا اين زبان سركش صاحبش را به هلاكت مى‌اندازد. به خدا سوگند، باور نمى‌كنم بنده‌اى كه زبانش را حفظ نكند، تقوايى سودمند به دست آورد» «1».
شرح و تفسير
سخن در مورد زبان فراوان است، ولى آنچه موضوع بحث اين روايت است رابطه كنترل زبان و تقوى است. ارتباط اين دو به قدرى تنگانگ است كه بدون كنترل زبان تقوى امكان‌پذير نيست! ديانت اشخاص، ارزش وجودى آن‌ها، رشد فكرى و تعالى روحى انسان‌ها و خلاصه انسانيّت فرزندان آدم به وسيله زبان سنجيده مى‌شود.
آرى زبان معيار سنجش‌هاست، بدين جهت اوّلين گام تهذيب در اخلاق، حفظ و كنترل و پاك سازى زبان است.
زبان موجودى خطرناك و در عين حال بسيار مهمّ است و اصولًا خطر آن به خاطر اهميّت آن است. خطر زبان از آن جهت است كه هميشه در



صفحه 146

دسترس انسان است و گناهانى كه به وسيله آن انجام مى‌شود، به آسانى صورت مى‌گيرد و چون به آن عادت كرده‌ايم متأسّفانه قُبح و زشتى گناهان زبان از بين رفته است.
علاوه بر اين دو مطلب- كه خطر زبان را روشن مى‌سازد- خطرناك‌تر اين كه گناهانى كه به وسيله زبان صورت مى‌پذيرد، غالباً از حقوق النّاس است: غيبت، تهمت، شايعه پراكنى، شوخى‌هاى نامشروع، إشاعه فحشاء، دروغ، إيذاء مؤمن، فحّاشى، قذف و مانند آن، كه با زبان انجام مى‌شود، همه از گناهانى است كه حقّ النّاس را به دنبال دارد.
با توضيح بالا روشن شد چرا بدون كنترل زبان تقوى حاصل نمى‌شود.
بنابراين گام اوّل در مسير سعادت اين است كه با دقّت مواظب سخنان و گفتار خويش باشيم.