این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
67 سرانجام متّقين و گناهكاران
قال على عليه السلام:
«الا وَ انَّ الْخَطايا خَيْلٌ شُمُسٌ، حُمِلَ عَلَيْها اهْلُها، وَ خُلِعَتْ لُجُمُها، فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فِى النَّارِ. الا وَ انَّ التَّقْوى مَطايا ذُلُلٌ، حُمِلَ عَلَيْها اهْلُها، وَ اعْطُوا ازِمَّتَها، فَاوْرَدَتْهُمُ الْجَنَّةَ»؛
«آگاه باشيد كه خطاها و گناهان همانند مركبهاى چموش و نافرمانى است كه لجامى ندارند و سوار خود را به زمين مىزنند و آنها را به درون جهنّم مىفرستند، ولى تقوى مركبى رام و راهوار است، كه لجامش به دست صاحبش مىباشد و سوار خويش را به سر منزل مقصود مىرساند و به بهشت وارد مىكند» «1».
شرح و تفسير
تشبيه فوق براى بيان عاقبت تقوى و بىتقوايى، بهترين تشبيهى است كه مىتوان بيان كرد. حقيقتاً بىتقوايى همانند اسب افسارگسيختهاى مىباشد كه اختيار را از سوارش سلب مىكند؛ زيرا يك گناه منشأ چندين گناه ديگر مىشود و تا آن جا پيش مىرود كه جايى براى گناهكار جز جهنّم باقى نمىماند!
داستان جوانى كه در عالَم رؤيا شيطان را خواب مىبيند كه از او
مىخواهد يكى از سه كار را انجام دهد: «يا پدرش را بكشد، يا خواهرش را كتك بزند، و يا شراب بنوشد» شاهد خوبى براى اين ادّعاست. جوان شراب را انتخاب مىنمايد، تا خود را از قتل پدر و ايذاء خواهر حفظ كند، امّا هنگامى كه جام شراب را سر مىكشد، عقلش زايل مىشود و از حالت طبيعى خارج مىگردد. سپس، هم پدر را به قتل مىرساند و هم سر و سينه خواهرش را مىشكند! «1»
حقيقتاً گناهان اين گونهاند، گناه همانند باتلاقى است كه گناهكار را به تدريج در كام خود فرو مىبرد، تا آن جا كه ناگهان خود را غرق در باتلاق مىبيند و ديگر نمىتواند كارى انجام دهد، مگر اين كه لطف الهى شاملش گردد.
گناه نه تنها آخرت انسان، بلكه دنياى آدمى را نيز خراب مىكند.
بنابراين، گناه نه مركب مناسبى نه براى جهان آخرت و نه براى دنيا مىباشد. بدين جهت به ما دستور داده شده كه هر روز نفس خود را محاسبه كنيم، تا اگر خداى ناكرده بر اين مركب چموش سوار شدهايم، قبل از اين كه سرعت گيرد و از كنترل خارج شود خود را نجات دهيم.
بارالها! ما ضعيف هستيم و راه طولانى و پرسنگلاخى در پيش داريم كه جز با لطف و امداد و عنايت تو پيمودنى نيست، پروردگارا خودت ما را در طىّ اين مسير رهبر باش!.
68 شركت در مجلس گناه!
قال على عليه السلام:
«مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَومِ الْآخِرِ فَلا يَقُومُ مَكانَ رَيْبَةٍ»؛
«كسى كه به خدا و روز جزا ايمان دارد، در مكانى كه «ريبه» است توقف نكند» «1».
شرح و تفسير
واژه «ريبه» دو معنى دارد:
الف) شك و ترديد و إتّهام؛ يعنى شخص مؤمن به جايى كه مورد اتّهام قرار مىگيرد نمىرود، و لهذا بزرگان و پرهيزكاران به چنين مكانهاى پا نمىگذاشتند و اگر انسان به چنين مكانى رفت و مورد تهمت و سوءظنّ ديگران قرار گرفت، همانگونه كه در روايت آمده است، نبايد ديگران كه به او بدبين شدهاند را ملامت نمايد، بلكه بايد خود را سرزنش كند «2».
ب) معنى ديگر ريبه همان چيزى است كه در بحث نكاح و نگاه آمده است. آن جا گفتهاند كه نگاه به دست و صورت زن نامحرم با دو شرط جايز است؛ نخست اين كه به «قصد لذّت» انجام نشود و ديگر اين كه «ريبه» نباشد؛ يعنى خطر لغزش و وقوع در گناه وجود نداشته باشد، طبق
اين معنى شخص مؤمن نبايد در مجلسى برود كه خطر لغزش در دامان گناه وجود دارد و احتمال انحراف او مىرود.
روايات فراوانى داريم كه ما را از شركت در مجلس گناه نهى مىكند «1» و اين مطلب چند دليل عقلى و منطقى دارد:
1- بودن در مجلس گناه، هر چند انسان گناهى انجام ندهد، امضاء و تأييد آن گناه است و جُرم اين كار براى افراد شناخته شده و بزرگترهاى فاميل و روحانيّون سنگينتر است!
2- ابهت گناه هم در نظر شما و هم در نظر مردم شكسته مىشود.
نمونهاش مجالس عروسى زمان ماست، كه شركت در آن براى مؤمنين يك مشكل شده است. مؤمنين نبايد در چنين مجالسى شركت كنند و صريحاً علّت آن را بيان نمايند، بگويند: «ما به شما علاقه داريم، ولى خدا را بيشتر دوست داريم. مسؤوليّت شرعى ما فوق علاقه ماست».
3- اين كار سبب دلگرمى و تشويق گناهكاران مىشود، وقتى يك انسان گناهكار در مجلسى مىرقصد، اگر دو نفر تماشا كنند تا يكصد نفر، خيلى تفاوت مىكند. خواننده و نوازنده گناهكار وقتى دور خود را شلوغ ببيند تشويق مىشود. در حديثى كه پيرامون آيه شريفه 30 سوره حج «وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ» وارد شده، مىخوانيم: «همين كه به يك خواننده أحْسَن بگويى قول زور محسوب مىشود» «2». بنابراين تشويق گناهكار و مجلس گناه، چه با شركت و چه تشويق لفظى، جايز نيست.
4- وسوسههاى شيطان كمكم دامن شخصِ شركتكننده را نيز مىگيرد، چه تضمينى وجود دارد كه انسان در مجالس آلوده شركت كند و آلوده نشود؟ مبتلايان به موادّ مخدّر ابتدا فقط در مجالس موادّ مخدّر شركت مىكردند، ولى تدريجاً مبتلى و معتاد گشتند!.
69 شمشير عقل و پوشش حلم
قال على عليه السلام:
«الْحِلْمُ غِطاءٌ ساتِرٌ، وَ الْعَقْلُ حُسامٌ قاطِعٌ، فَاسْتُرْ خَلَلَ خُلُقِكَ بِحِلْمِكَ، وَ قاتِلْ هَواكَ بِعَقْلِكَ»؛
«حلم پردهاى است پوشاننده، و عقل شمشيرى برّان، پس عيوب اخلاقيّت را با (پرده) حلم بپوشان، و هوسهاى سركشت را با (شمشير) عقل بكش» «1».
شرح و تفسير
در تمام عالم هستى دو نيرو با هم قرين شده است؛ نيروى محرّكه و نيروى بازدارنده. تعادل اين دو نيرو باعث نظم در عالم هستى مىگردد. در آسمانها نيروى محرّكهاى وجود دارد كه باعث حركت سيّاراتِ منظومه شمسى مىشود (نيروى گريز از مركز)، و نيروى بازدارندهاى نيز وجود دارد كه تعادل را ايجاد مىكند (نيروى جاذبه).
در وجود بشر نيز اين دو نيرو وجود دارد. قسمتى از اعصاب نيروى محرّكه است و بخشى از آن بازدارنده است و اين دو نيرو باعث تعادل در تمام اعضاى انسان مىشود. اعصاب «سمپاتيك» و «پاراسمپاتيك» دو عامل محرّك و بازدارنده درون بدن آدمى هستند.
انبياء نيز در دعوت خود از اين دو ابزار استفاده كردهاند و به تعبير
قرآن، هم بشارتدهنده بودند و هم انذاركننده، هم وعده بهشت مىدادند و هم مردم را از آتش سوزان جهنّم بيم مىدادند.
قوانين شرع مقدّس هم چنين است. تشويقهاى اسلامى، مانند آن بخشى از زكات كه براى «مؤلّفة قلوبهم» «1» در نظر گرفته شده، نيروى محرّكه است. و قانون مجازات اسلامى، از قبيل قصاص و ديات و حدود، نيروى بازدارنده است. به هر حال مجموعه عالم مجموعه تعادل اين دو نيروست.
روايت فوق نيز همين مطلب را مىفرمايد. مىگويد: انسان بايد داراى دو نيرو باشد. عقل و حلم، نيروى محرّكه عقل كه همچون شمشير برّان، باعث حركت است و نيروى بازدارنده حلم كه اعمال انسان را كنترل مىكند. هوى و هوس را با شمشير بران عقل قلع و قمع كن و لنگى و نقص خلقيات را با نيروى حلم و بردبارى بپوشان. اگر انسانها اين دو نيرو را با هم تركيب نمايند جامعهاى سالم خواهند داشت.
70 ضرورت انتخاب الگوها
قال على عليه السلام:
«الا وَ انَّ لِكُلِّ مَأْمُومٍ اماماً، يَقْتَدى بِه وَ يَسْتَضىءُ بِنُورِ عِلْمِه»؛
«آگاه باشيد! هر مأمومى امام و پيشوايى دارد كه بايد به او اقتدا كند و از نور دانشش بهره گيرد» «1».
شرح و تفسير
الگوگيرى در طبيعت هر انسانى وجود دارد. بدين جهت اگر الگوهاى صحيح و واقعى معرّفى نشوند، مردم از الگوهاى ناسالم پيروى مىكنند.
لذا خداوند متعال در آيه 164 سوره آل عمران بر مؤمنين منّت مىگذارد كه پيامبرى از جنس خود آنها، نه فرشتگان، به سوى آنها فرستاده است. سرّ اين مطلب همان الگو پذيرى است، چون هر جنسى از هم جنس خود مىتواند الگو بگيرد.
روايت فوق نيز اشاره به همين مطلب دارد. در اين روايت دو مطلب به چشم مىخورد:
نخست اين كه مردم در اعمالشان شباهت به امام خويش داشته باشند.
ديگر اين كه در مسايل علمى از نور علم و هدايت او استفاده كنند.