اين معنى شخص مؤمن نبايد در مجلسى برود كه خطر لغزش در دامان گناه وجود دارد و احتمال انحراف او مىرود.
روايات فراوانى داريم كه ما را از شركت در مجلس گناه نهى مىكند «1» و اين مطلب چند دليل عقلى و منطقى دارد:
1- بودن در مجلس گناه، هر چند انسان گناهى انجام ندهد، امضاء و تأييد آن گناه است و جُرم اين كار براى افراد شناخته شده و بزرگترهاى فاميل و روحانيّون سنگينتر است!
2- ابهت گناه هم در نظر شما و هم در نظر مردم شكسته مىشود.
نمونهاش مجالس عروسى زمان ماست، كه شركت در آن براى مؤمنين يك مشكل شده است. مؤمنين نبايد در چنين مجالسى شركت كنند و صريحاً علّت آن را بيان نمايند، بگويند: «ما به شما علاقه داريم، ولى خدا را بيشتر دوست داريم. مسؤوليّت شرعى ما فوق علاقه ماست».
3- اين كار سبب دلگرمى و تشويق گناهكاران مىشود، وقتى يك انسان گناهكار در مجلسى مىرقصد، اگر دو نفر تماشا كنند تا يكصد نفر، خيلى تفاوت مىكند. خواننده و نوازنده گناهكار وقتى دور خود را شلوغ ببيند تشويق مىشود. در حديثى كه پيرامون آيه شريفه 30 سوره حج «وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ» وارد شده، مىخوانيم: «همين كه به يك خواننده أحْسَن بگويى قول زور محسوب مىشود» «2». بنابراين تشويق گناهكار و مجلس گناه، چه با شركت و چه تشويق لفظى، جايز نيست.
4- وسوسههاى شيطان كمكم دامن شخصِ شركتكننده را نيز مىگيرد، چه تضمينى وجود دارد كه انسان در مجالس آلوده شركت كند و آلوده نشود؟ مبتلايان به موادّ مخدّر ابتدا فقط در مجالس موادّ مخدّر شركت مىكردند، ولى تدريجاً مبتلى و معتاد گشتند!.
69 شمشير عقل و پوشش حلم
قال على عليه السلام:
«الْحِلْمُ غِطاءٌ ساتِرٌ، وَ الْعَقْلُ حُسامٌ قاطِعٌ، فَاسْتُرْ خَلَلَ خُلُقِكَ بِحِلْمِكَ، وَ قاتِلْ هَواكَ بِعَقْلِكَ»؛
«حلم پردهاى است پوشاننده، و عقل شمشيرى برّان، پس عيوب اخلاقيّت را با (پرده) حلم بپوشان، و هوسهاى سركشت را با (شمشير) عقل بكش» «1».
شرح و تفسير
در تمام عالم هستى دو نيرو با هم قرين شده است؛ نيروى محرّكه و نيروى بازدارنده. تعادل اين دو نيرو باعث نظم در عالم هستى مىگردد. در آسمانها نيروى محرّكهاى وجود دارد كه باعث حركت سيّاراتِ منظومه شمسى مىشود (نيروى گريز از مركز)، و نيروى بازدارندهاى نيز وجود دارد كه تعادل را ايجاد مىكند (نيروى جاذبه).
در وجود بشر نيز اين دو نيرو وجود دارد. قسمتى از اعصاب نيروى محرّكه است و بخشى از آن بازدارنده است و اين دو نيرو باعث تعادل در تمام اعضاى انسان مىشود. اعصاب «سمپاتيك» و «پاراسمپاتيك» دو عامل محرّك و بازدارنده درون بدن آدمى هستند.
انبياء نيز در دعوت خود از اين دو ابزار استفاده كردهاند و به تعبير
قرآن، هم بشارتدهنده بودند و هم انذاركننده، هم وعده بهشت مىدادند و هم مردم را از آتش سوزان جهنّم بيم مىدادند.
قوانين شرع مقدّس هم چنين است. تشويقهاى اسلامى، مانند آن بخشى از زكات كه براى «مؤلّفة قلوبهم» «1» در نظر گرفته شده، نيروى محرّكه است. و قانون مجازات اسلامى، از قبيل قصاص و ديات و حدود، نيروى بازدارنده است. به هر حال مجموعه عالم مجموعه تعادل اين دو نيروست.
روايت فوق نيز همين مطلب را مىفرمايد. مىگويد: انسان بايد داراى دو نيرو باشد. عقل و حلم، نيروى محرّكه عقل كه همچون شمشير برّان، باعث حركت است و نيروى بازدارنده حلم كه اعمال انسان را كنترل مىكند. هوى و هوس را با شمشير بران عقل قلع و قمع كن و لنگى و نقص خلقيات را با نيروى حلم و بردبارى بپوشان. اگر انسانها اين دو نيرو را با هم تركيب نمايند جامعهاى سالم خواهند داشت.
70 ضرورت انتخاب الگوها
قال على عليه السلام:
«الا وَ انَّ لِكُلِّ مَأْمُومٍ اماماً، يَقْتَدى بِه وَ يَسْتَضىءُ بِنُورِ عِلْمِه»؛
«آگاه باشيد! هر مأمومى امام و پيشوايى دارد كه بايد به او اقتدا كند و از نور دانشش بهره گيرد» «1».
شرح و تفسير
الگوگيرى در طبيعت هر انسانى وجود دارد. بدين جهت اگر الگوهاى صحيح و واقعى معرّفى نشوند، مردم از الگوهاى ناسالم پيروى مىكنند.
لذا خداوند متعال در آيه 164 سوره آل عمران بر مؤمنين منّت مىگذارد كه پيامبرى از جنس خود آنها، نه فرشتگان، به سوى آنها فرستاده است. سرّ اين مطلب همان الگو پذيرى است، چون هر جنسى از هم جنس خود مىتواند الگو بگيرد.
روايت فوق نيز اشاره به همين مطلب دارد. در اين روايت دو مطلب به چشم مىخورد:
نخست اين كه مردم در اعمالشان شباهت به امام خويش داشته باشند.
ديگر اين كه در مسايل علمى از نور علم و هدايت او استفاده كنند.
بنابراين هم در عمل و هم در علم، لزوم الگوپذيرى سالم و والا توصيه شده است و اساساً يكى از أسرار اين كه مردم همواره بايد امامى داشته باشند و زمين هيچگاه خالى از حجّت الهى نباشد «1» همين مسأله لزوم الگوگيرى است. و اين جاست كه يكى از ميدانهاى وسوسه شيطان باز مىشود و الگوهاى نامناسب از سوى شيطان صفتان ارائه مىشود.
با توجّه به لزوم وجود الگوهاى مناسب و ميل طبيعى مردم به الگوگيرى و ارائه الگوهاى نامناسب از سوى شيطان صفتان، معرّفى الگوهاى سالم و صحيح و احياء و ترويج آنها در جامعه امرى ضرورى است. اين نكته روشن است كه معرّفى الگوها و تبليغ از آنها در جامعه نيازِ ضرورى جامعه است، نه اين كه الگوها نيازى به اين معرّفىها داشته باشند «2».
71 طعم ايمان!
قال على عليه السلام:
«لا يَذُوقُ الْمَرْءُ مِنْ حَقيقَةِ الْايمانِ، حَتّى يَكُونَ فيهِ ثَلاثُ خِصالٍ: الْفِقْهُ فِى الدينِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى الْمَصائِبِ، وَ حُسْنُ التَّقْديرِ فِى الْمَعاشِ»؛
«هيچ انسانى طعم ايمان را نمىچشد، مگر اين كه داراى سه خصلت باشد:
1- آگاهى در دين، 2- صبر در برابر مصيبتها، 3- اندازهگيرى در مخارج» «1».
شرح و تفسير
آيا «ايمان» داراى طعم خاصّى است، كه چشيدنى باشد؟
پاسخ اين سؤال روشن است، معمولًا وقتى مىخواهند احساس كامل نسبت به چيزى را بيان كنند تعبير به چشيدن مىكنند. و منظور از چشيدن طعم ايمان، درك آن با تمام وجود و احساس آرامش روح و اطمينان در سايه ايمان است، آن آرامش و نورانيّت و روحانيّت و حالت خاصّى كه با هيچ زبانى قابل توصيف نيست، همان لذّت روحانى و حالت إنبساط قلب و صفا و نورانيّتى كه نمىتوان آن را توصيف كرد، هر تعبيرى از آن نارساست، و حقيقتاً درك شدنى و وصف ناشدنى است!
حال بايد ديد كه چه رابطهاى ميان اين سه خصلت و طعم ايمان وجود دارد.
الف) «الْفِقْهُ فِى الدينِ»؛ تا انسان آگاهى و معرفت كامل نسبت به مسايل مختلف دين پيدا نكند، چگونه مىتواند اعتقاد محكم و التزام عملى نسبت به احكام دينى پيدا كند، و تا وقتى كه ايمان و عمل شايستهاى حاصل نشود چشيدن طعم ايمان امكانپذير نخواهد بود.
ب) دومين خصلتى كه بدون آن طعم ايمان چشيده نمىشود، صبر و شكيبايى در برابر مشكلات است. بسيارند كسانى كه در مقابل مصائب و حوادث تلخ زانو مىزنند و به همه كائنات بدبين مىشوند و در دل يا در زبان به خدا اعتراض دارند! چنين انسانهايى چگونه مىتوانند طعم ايمان را بچشند؟ در حالى كه مصائب و سختىها فلسفههاى روشنى دارد كه مؤمن حقيقى آن را درك مىكند، مصيبتها گاه هشدارى است به انسان به هنگام غفلت. گاه كفّاره گناهان و خطاها و معصيتهاى اوست. و فلسفههاى ديگرى كه اين جا جاى شرح آن نيست «1». همين قدر بايد بدانيم كه هيچ حادثهاى در اين عالم بىعلّت و تصادفى نيست.
ج) «وَ حُسْنُ التَّقْديرِ فِى الْمَعاشِ» امّا رابطه طعم ايمان با برنامهريزى صحيح در امر معاش و زندگى، از اين نظر است كه شخصى كه برنامه صحيح اقتصادى در زندگى و مخارج روزمرّه خود ندارد و مبتلا به مشكلات و گناه و گاه اسراف و زيادهروى مىشود، روشن است كه انسانى كه مبتلا به چنين مشكلاتى مىگردد، كه منتهى به معصيت مىشود، نمىتواند طعم ايمان را بچشد.
نتيجه اين كه طعم ايمان در سايه معرفت دينى، شكيبايى در تحمّل مشكلات، و برنامهريزى صحيح در امر زندگى حاصل مىشود.
72 عشق سوزان، مانع مهمّ شناخت
قال على عليه السلام:
«مَنْ عَشِقَ شَيْأً اعْشى بَصَرَهُ، وَ امْرَضَ قَلْبَهُ، فهو يَنْظُرُ بِعَيْنٍ غَيْرِ صَحيحَةٍ، وَ يَسْمَعُ بِاذُنٍ غَيْرِ سَميعَةٍ، قَدْ خَرَقَتِ الشَّهَواتُ عَقْلَهُ، وَ اماتَتِ الدُّنْيا قَلْبَهُ»؛
«هر كس به چيزى (ديوانهوار) عشق بورزد، چشمانش را ضعيف مىكند، و قلبش را بيمار مىسازد، سپس با چشمى معيوب مىنگرد، و با گوشى ناشنوا مىشنود، (زيرا) خواستههاى دل، عقلش را از كار انداخته، و دنيا قلبش را ميرانده است» «1».
شرح و تفسير
اين جملات به مسأله مهمّى براى همه انسانها اشاره دارد، و آن اين كه: انسان در صورتى مىتواند در زندگى خويش راه صحيح را طى كند كه شناخت درستى از «حقّ» و «باطل» و «صحيح» و «فاسد» داشته باشد و خوشبختانه خداوند ابزار شناخت را در اختيار همگان قرار داده است.
«وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْابْصارَ وَ الْافْئِدَةَ»؛ «خداوند براى شما (ابزار شناختى، كه عبارتند از:) گوش و چشم و عقل قرار داده است» «2».
ولى گاهى اين ابزار تبديل به موانع و حجابهايى براى شناخت مىشود كه در اين صورت نتيجه معكوس مىدهد.