بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 197

76 على از زبان على عليه السلام‌

قال على عليه السلام:
«اللَّهُ قَدْ اعْطانى مِنَ الْعَقْلِ ما لَوْ قُسِّمَ عَلى‌ جَميعِ حُمَقاءِ الدُّنْيا وَ مَجانينِها لَصارُوا بِه‌ عُقَلاءَ، وَ مِنَ الْقُوَّةِ ما لَوْ قُسِّمَ عَلى‌ جَميعِ ضُعَفاءِ الدُّنْيا لَصارُوا بِه‌ اقْوِياءَ، وَ مِنَ الشُّجاعَةِ ما لَوْ قُسِّمَ عَلى‌ جَميع جُبَناءِ الدُّنْيا لَصارُوا بِه‌ شَجْعاناً»؛ «خداوند به من آن قدر عقل داده كه اگر بين تمام بى‌عقل‌هاى دنيا تقسيم كنند، همه آن‌ها عاقل مى‌شوند؛ و آن قدر به من نيرو و توان داده كه اگر بين تمام ضعيفان دنيا تقسيم كنند، همه آن‌ها توانمند مى‌گردند؛ و آن قدر به من شجاعت داده كه اگر بين تمام ترسوهاى دنيا تقسيم كنند، همه آن‌ها شجاع مى‌شوند!» «1».
شرح و تفسير
هنگامى كه دشمنان اسلام در ماجراى «ليلة المبيت» «2» به خانه پيامبر صلى الله عليه و آله هجوم بردند و حضرت على عليه السلام را در رختخواب پيامبر صلى الله عليه و آله يافتند، عدّه‌اى گفتند: «على را بكشيم!» ابوجهل با لحن گستاخانه‌اى گفت:
«اين جوان بيچاره را رها كنيد، محمّد او را فريب داده است!» على عليه السلام در پاسخ ابوجهل جملات مهمّ بالا را بيان فرمود، تا آن‌ها بدانند با چه كسى رو به رو هستند و آنچه مى‌گويند سراسر اشتباه است.



صفحه 198

با توجّه به اين كه حضرت على عليه السلام خودستايى نمى‌كند و اهل گزافه و مبالغه گويى هم نمى‌باشد، مى‌فهميم كه وجود او مجموعه‌اى از عقل و علم و شجاعت است، به اندازه يك جهان؛ يعنى خداوند يك دنيا را در يك انسان جمع كرده است.
مطلب ديگر اين كه على عليه السلام در سخت‌ترين لحظات پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را تنها نگذاشت. صحنه‌هاى خطرناك در طول عمر پر بركت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله كم نبوده است، ولى در سه مورد خطر به اوج خود رسيد و على در تمام اين سه مورد نقش حياتى داشت. 1- ليلة المبيت. 2- جنگ احد.
3- جنگ خندق.
پس از پايان يافتن جنگ احد، وقتى على با بدنى مجروح و خون آلود خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد، عرض كرد: «هنگامى كه گرما گرم دفاع از شما بودم و همانند پروانه‌اى بر گرد شمع وجودتان مى‌چرخيدم، ضربات فراوانى بر من وارد شد. كه شانزده ضربه آن سنگين بود، به گونه‌اى كه چهار بار نقش بر زمين شدم، هر بار كه زمين مى‌خوردم شخص والايى مى‌آمد و زير بغلم را مى‌گرفت و مرا بلند مى‌كرد و مى‌گفت: از پيامبر صلى الله عليه و آله دفاع كن! يا رسول اللَّه اين شخص كه بود؟».
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: بشارت باد بر تو! آن شخص جبرييل امين، امين وحى خداوند بود!» «1».
در جنگ خندق، كه داستان مبارزه على عليه السلام و عمر بن عبدود بسيار مشهور است، پيامبر صلى الله عليه و آله ارزش مبارزه آن حضرت را در آن روز از عبادت تمام جن و انس بالاتر و والاتر مى‌شمرد، چرا كه هيچ كس آمادگى مقابله با «عمرو بن عبدود» را نداشت و او بود كه با شكست «عمرو»، يعنى



صفحه 199

بزرگ‌ترين قهرمان دشمن، لرزه بر اندام آن‌ها انداخت «1». آرى على عليه السلام در سخت‌ترين لحظات پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را ترك نكرد و يار و ياور او بود.
ما به اين على عليه السلام، كه امام اوّل ما شيعيان است، افتخار مى‌كنيم. امّا آيا فقط افتخار، به فضايل آن حضرت كافى است، و هيچ وظيفه‌اى در قبال آن نداريم؟ حقيقت اين است كه فضايل آن حضرت براى ما ايجاد مسؤوليّت مى‌كند و ما بايد از صفات والاى او بهره بگيريم و لااقل پرتوى از آن را در وجود خويش پياده كنيم.



صفحه 200

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 201

77 على از زبان خودش!

قال على عليه السلام:
«انَّما مَثَلى بَيْنَكُمْ كَمَثَلِ السِّراجِ فِى الظُّلْمَةِ، يَسْتَضى‌ءُ بِهِ مَنْ وَ لَجَها»؛
«مَثَل من در بين شما، مثل چراغ پر نورى در تاريكى است، تنها كسانى از آن بهره مى‌برند كه در شعاع نور آن باشند» «1».
شرح و تفسير
در كلمات پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و ائمّه طاهرين عليهم السلام تعبيراتى ديده مى‌شود كه گاه ناآگاهان تصوّر مى‌كنند كه اين سخنان خودستايى و تعريف از خويشتن است. در حالى كه بين خودستايى و معرّفى كردن خويش تفاوت روشنى وجود دارد.
گاه شما شخصى را كاملًا مى‌شناسيد، ولى او بر اثر خودخواهى و غرور به ستايش از خود مى‌پردازد، اين كار خودستايى و مذموم است. ولى گاهى از اوقات شما آن شخص را نمى‌شناسيد و او خود را معرّفى مى‌كند، رشته تخصّصى‌اش را بيان مى‌كند، تا بهتر بتوان از او بهره برد. اين، خودستايى نيست و مذموم نمى‌باشد. آنچه درباره معصومين عليهم السلام نقل شده از قبيل قسم دوم است؛ نه اوّل.
حضرت على عليه السلام علاوه بر روايت فوق در موارد ديگرى نيز به معرّفى



صفحه 202

خود پرداخته است «1»؛ مثلًا در روايتى مى‌خوانيم كه آن حضرت خطاب به كميل بن زياد، در حالى كه به سينه‌اش اشاره مى‌كرد، فرمود:
«انَّ هاهُنا لَعِلْماً جَمّاً لَوْ اصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً؛ در سينه‌ام علم فراوانى وجود دارد. اگر افراد لايقى مى‌يافتم به آن‌ها تعليم مى‌دادم» «2».
يا در روايت ديگرى مى‌فرمايد: «ايُّهَا النَّاسُ سَلُونى قَبْلَ انْ تَفْقِدُونى فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّماءِ اعْلَمُ مِنى بِطُرُقِ الْارْضِ؛ اى مردم! پيش از اين كه مرا از دست بدهيد آنچه مى‌خواهيد از من بپرسيد كه من به راه‌هاى آسمان از راه‌هاى زمين آشناترم» «3».
و بالاخره در روايت فوق مى‌فرمايد: «من در ميان شما به منزله چراغ پر نورى هستم كه در تاريكى مى‌درخشد، و كسانى مى‌توانند از نور اين چراغ استفاده كنند كه وارد فضاى اين چراغ شوند».
اين روايت اشاره به نكته مهمّى دارد، كه در روايات ديگر و برخى از آيات قرآن نيز مورد اشاره قرار گرفته و آن نكته اين است:
ترقّى و تكامل همواره بر دو پايه استوار است: 1- فاعليّت فاعل. 2- قابليّت قابل.
اگر بهترين امكانات پيشرفت و ترقّى وجود داشته باشد، امّا كسانى از آن استفاده كنند كه قابليّت ندارند هيچ فايده‌اى ندارد، از خورشيد نورانى‌تر سراغ نداريم، امّا شخص نابينا نمى‌تواند از خورشيد استفاده كند، چون قابليّت ندارد. اگر بهترين آب‌ها را با بذرهاى اصلاح شده و باغبان‌هاى لايق و باران‌هاى پى در پى، در زمين شوره‌زار هدايت كنيم، بهره‌اى نمى‌گيريم؛ چون زمين شوره‌زار قابليّت بهره‌بردارى ندارد.



صفحه 203

اشخاص زيادى تا پايان عمر در كنار انبياء بودند، ولى كافر مردند؛ چون قابليّت دريافت نور هدايت را نداشتند. در اوّلين آيه سوره بقره مى‌خوانيم كه قرآن مجيد هدايت‌گر افراد باتقوى است، نه همه مردم؛ يعنى براى كسانى كه قابليّت هدايت را دارند هدايت‌گر است.
در ضمن قابليّت‌ها متفاوت است و هركس به اندازه قابليّت خود از فيض خدايى استفاده مى‌كند. قرآن مجيد نيز مى‌فرمايد:
«انْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ اوْدِيَةٌ بِقَدَرِها»؛ «هر درّه‌اى به اندازه ظرفيّت خود آب ذخيره مى‌كند» «1».
سؤال: قابليّت‌ها را چگونه افزايش دهيم؟
پاسخ: قابليّت‌ها دو بخش هستند: بخشى از آن‌ها ذاتى است، و بخشى ديگر اكتسابى. قسم اوّل قابل افزايش نيست، امّا قسم دوم را مى‌توان با توبه و تقوى‌ و مداومت بر ياد خداوند، كنار زدن حجاب‌ها، شركت در مجالس علم و معرفت، مطالعات مفيد، انتخاب دوست مناسب، محيط خوب و مانند آن افزايش داد.



صفحه 204

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة