78 عيد چه روزى است؟
قال على عليه السلام:
«كُلُّ يَوْمٍ لايُعْصَى اللَّهُ فيهِ فَهُوَ عيدٌ»؛
«هر روزى كه در آن، معصيت و نافرمانى خداوند نشود عيد است» «1».
شرح و تفسير
عيد دو رقم است: عيد «تشريعى» و عيد «تكوينى».
عيد تشريعى عيدى است كه خداوند آن را عيد قرار داده و حتماً مقارن با يك پيروزى است. گاه پيروزى بر هواى نفس، مثل عيد سعيد فطر كه در ماه مبارك رمضان انسان بر هواى نفس خويش غلبه مىكند. و گاه موفقيّت در انجام مناسك حجّ، مثل عيد سعيد قربان، و گاه پيروزى در نصب امامِ شايسته و تحقّق ولايت كه در عيد غدير متبلور است.
امّا عيدهاى تكوينى نوعى بازگشت به جهان طبيعت است، مانند عيد نوروز كه يك عيد كاملًا طبيعى است.
با توجّه به توضيح بالا، حضرت على عليه السلام هر روزى را كه انسان موفّق شود بر هواى نفس خويش غلبه كند و از اطاعت ابليس و شيطان روى برتابد و دشمن بزرگ خويش را دشمن بگيرد و در يك كلمه عصيان نكند، آن روز را عيد مىداند.
با توجّه به اين روايت و توضيحاتى كه گذشت، عيد نوروز مىتواند يك عيد باشد، ولى نه به عنوان يك عيد تشريعى. و رواياتى كه در اين زمينه وارد شده روايات معتبرى نيست «1».
عيد نوروز جنبههاى مثبت و منفى متعدّدى دارد، جنبههاى مثبت آن نظافت، صله رحم، كمك به اقشار ضعيف و كم در آمد و مانند آن است. و جنبههاى منفى آن، مراسم خرافى چهارشنبه سورى، سيزدهبدر، تشريفات كمرشكن، چشم و هم چشمى، مسافرتهاى گناهآلود، شكستن مرز محرميّتها و امثال آن مىباشد. حال اگر به جنبههاى مثبت آن پرداخته شود و از جنبههاى منفى آن اجتناب گردد، طبق روايت فوق عيد نوروز طبيعى، عيد تشريعى هم مىشود و اگر خداى ناكرده بر عكس شود، از منظر حضرت على عليه السلام چنين روزى عيد نخواهد بود.
جالب اين كه اسلام در برخورد با اين آداب و رسومى كه مردم به آن اعتقاد داشتهاند سعى كرده با هدايت آن به سمت جهات مثبت، يا تفسيرى نو از آن، جنبههاى منفى آن را از بين ببرد؛ مثلًا اين سخن كه «فلان زن بدقدم است!» را اسلام به شكل خاصّى تفسير و از آن استفاده كرده است. در روايتى مىخوانيم: «مِنْ بَرَكَةِ الْمَرْأَةِ قِلَّةُ مَهْرِها وَ مِنْ شُوْمِها كَثْرَةُ مَهْرِها؛ زنانى خوشقدم هستند كه مهريّهاى سبك داشته باشند و زنانى بدقدم هستند كه مهريه آنها سنگين باشد» «2» و اين نكته جالبى است در بر خورد با آداب و رسوم ديگران!.
79 غافلان بىخبر!
قال على عليه السلام:
«كَمْ مِنْ غافِلٍ يَنْسَجُ ثَوْباً لِيَلْبِسَهُ وَ انَّما هُوَ كَفَنُهُ، وَ يَبْنى بَيْتاً لِيَسْكُنَهُ وَ انَّما هُوَ مَوْضِعُ قَبْرِه»؛
«چه بسيار غافلانى كه لباسى براى پوشيدن تهيّه مىكنند، امّا همان لباس كفن آنها مىشود! و خانهاى براى سكونت مىسازند و آن خانه قبر آنها مىگردد» «1».
شرح و تفسير
سؤال: غفلت نعمت است، يا بلا؟
پاسخ: غفلت از جهتى از نعمتهاى الهى است؛ زيرا زندگى بدون غفلت امكانپذير نيست! خانوادهاى كه نوجوان عزيز خويش را از دست مىدهد را تصوّر كنيد، اگر آن سوز و گداز روزهاى اوّل مرگ فرزند خود را در روزهاى بعد هم داشته باشند، بزودى خود آنها هم از بين خواهند رفت، ولى تدريجاً پردههاى غفلت به عنوان يك نعمت الهى بر روى اين مصيبت مىافتد و كم كم آن را به فراموشى مىسپارند. همچنين در مشكلات ديگر، مثل بىوفايىها، خيانتها، ضرر و زيانها، شكستها و مانند آن غفلت به كمك انسان مىآيد. امام صادق عليه السلام در توحيد مفضّل «2» به اين معنى اشاره فرموده است.
البتّه اگر همين نعمت الهى از حدّ اعتدال خارج شود، تبديل به يك بلا مىشود؛ نسيم يك نعمت است؛ زيرا هوا را جابجا مىكند، مسموميّتها را از بين مىبرد، گلها را بارور و ميوهها را به ثمر مىنشاند، امّا اگر از اعتدال خارج شود و تبديل به طوفان گردد، مصيبت بزرگى مىشود. بنابراين نسيم در حدّ اعتدال نعمت و خارج از آن حد، بلا است.
غفلت نيز چنين است، اگر انسان از پايان زندگى، از مرگ، از خداوند، از معاد غافل شود، بدبخت مىگردد و گاهى ضررهاى غيرقابل جبران مىبيند؛ مثل اين كه تا آخرين لحظات زندگى غافل باشد و با مرگ از خواب غفلت بيدار شود، كه ديگر وقتى براى جبران باقى نمىماند.
راههاى مبارزه با غفلت
اولياء اللَّه براى از بين بردن اين غفلتها به مردم هشدار مىدادند، يكى از هشدارها و راههاى مبارزه با غفلت يادآورى مرگ است، اين كه گفته شده است: «هر شب وصيّتنامه خود را زير سر داشته باشيد» «1»، به منظور رسيدن به همين هدف است. امام على عليه السلام در حديث فوق به دنبال همين مطلب است و مىخواهد با يادآورى مرگ، غافلان را هوشيار سازد. طبق اين روايت آن حضرت مىفرمايد: «غافل پارچهاى آماده پوشيدن مىكند تا در اين دنيا عيش و نوش كند، بىخبر از اين كه همين پارچه كفن او مىگردد!». مخصوصاً در عصر و زمان ما كه مرگ بسيار رايج و ساده گرديده است. شخص غافل خانهاى مىسازد و از هر طريقى هزينه آن را تأمين مىكند تا در آن زندگى نمايد، غافل از اين كه همان خانه مقبره و محلّ دفن او مىگردد! در قبرستان شهرهاى بزرگ قبرهاى زيادى از پيش توسّط گوركنها آماده مىشود، چه بسا خود اين گوركنها بميرند و در قبرى كه براى ديگران كندهاند دفن شوند!
نتيجه اين كه غفلت در حدّ طبيعى آن نعمت و اگر از اعتدال خارج شود تبديل به بلا مىگردد.
80 غيبت، تلاش عاجزان است!
قال على عليه السلام:
«الْغيبَةُ جُهْدُ الْعاجِزِ»؛
«غيبت كردن آخرين تلاش افراد ناتوان است» «1».
شرح و تفسير
در ميان گناهان كبيره كمتر گناهى همانند غيبت نشانه پستى و ضعف و زبونى و ناجوانمردى است. آنها كه به مذمّت و عيبجويى مردم در پشت سر آنها مىپردازند و آبرو و حيثيّت افراد را با إفشاى عيوب پنهانى، كه غالب مردم به يكى از اين عيوب گرفتارند، مىبرند و آتش حسد و كينه خود را به اين وسيله فرومىنشانند، افرادى ناتوان و فاقد شخصيّتند، كه در مبارزه بىدليل و ظالمانه خود شهامت ندارند و تمام قدرتشان اين است كه از پشت خنجر بزنند.
در حديث «2» آمده است: «آن كس كه غيبت مردم كند اگر توبه نمايد آخرين كس است كه وارد بهشت مىشود و اگر توبه نكند نخستين كسى است كه وارد دوزخ مىشود!» «3».
در آيه 12 سوره حجرات غيبت به خوردن گوشت مرده برادر مسلمان تشبيه شده است! «4»
و در حديث ديگرى چنين مىخوانيم: «در روز قيامت براى جبران خسارت حيثيّتى غيبتشونده، ثواب كارهاى غيبتكننده را به پرونده غيبتشونده منتقل مىكنند و اگر ثوابى نداشته باشد، گناهان غيبتشونده را به پرونده غيبتكننده منتقل مىنمايند!» «1».
با توجّه به آنچه گذشت، انسان عاقل هرگز غيبت نمىكند؛ زيرا غيبتشونده يا دوست اوست و يا دشمنش مىباشد. اگر دوست او باشد شخص عاقل در تحت هيچ شرايطى حاضر به خوردن گوشت مرده دوست خود نمىشود و اگر دشمنش باشد هرگز راضى نمىشود كه ثواب اعمالش در روز قيامت به پرونده اعمال او منتقل گردد، يا مجازات گناهان غيبتشونده را متحمّل شود!.
بنابراين عقل سليم حكم مىكند كه با كمك همديگر اين گناه كبيره را از زندگى خويش بشوييم، و جامعه را از شرّ عواقب سوء و تبعات آن رهايى بخشيم.
81 فرق عاقل و جاهل
قال على عليه السلام:
«الْعاقِلُ عَدُوُّ لَذَّتِه وَ الْجاهِلُ عَبْدُ شَهْوَتِه»؛
«انسان عاقل دشمن هوسها و شهوات خويش است، ولى شخص نادان اسير و بنده شهوات خود مىباشد» «1».
شرح و تفسير
امتياز انسان نسبت به ساير موجودات زنده عقل اوست «2». و گرنه از نظر جسمانى بسيار ضعيف و آسيبپذير و نيازمند است، به گونهاى كه بخشى از علم طب را از حيوانات فراگرفته است! بعضى از حيوانات به هنگام بيمارى از گياهان خاصّى استفاده مىكنند و درمان مىشوند.
انسان از اين حيوانات راه درمان برخى بيمارىها را فرا گرفته است! تحمّل انسان در برابر آفات طبيعى و مشكلات بسيار كمتر از حيوانات است. به هر حال امتياز انسان به عقل اوست، عقلى كه او را حاكم مطلق بر جهان كرده است.
ولى سؤالى كه در اين جا مطرح مىباشد اين است كه عقل چيست؟
از ديدگاه مادّىها عقل چيزى است كه انسان را با كمترين زحمت به
بيشترين منافع برساند! امّا از ديدگاه خداپرستان عقل چيزى است كه موجب جلب رضاى خداوند شود و انسان را به سعادت برساند! «1».
حضرت على عليه السلام در تفسير عقل مىفرمايد: «عاقل كسى است كه مخالف و دشمن هواپرستى باشد و بىعقل و نادان كسى است كه اسير خواستههاى دل خويشتن است». منظور از «لذّت» در اين روايت «هواپرستى» است و گرنه اسلام نه تنها با «لذّت» مخالف نيست «2»، بلكه دستور داده است كه هر روز بخشى از وقت انسان صرف سرگرمىهاى سالم شود، تا براى باقىمانده روز توان انجام كارها را داشته باشد.
بنابراين مراد از لذّت در اين حديث هوى و هوسهاى نامشروع است.
جمله بعدى روايت كه تصريح به كلمه «شهوت» دارد شاهد خوبى بر اين مدّعا است، طبق اين روايت شريف دنياى امروز، كه غرق در هوى و هوس، شهوات جنسى، موادّ مخدّر، فحشا، فساد، تبعيض و بىعدالتى و مانند آن است، دنياى عاقلى محسوب نمىگردد.
پروردگارا! ما را از اسارت شهوات و بندگى هوى و هوسها برهان!.