82 فلسفه مهمّ حجّ
قال على عليه السلام:
«وَ فَرَضَ عَلَيْكُمْ حَجَّ بَيْتِهِ الْحَرامِ، الَّذى جَعَلَهُ قِبْلَةً لِلْانامِ، يَرِدُونَهُ وُرُودَ الْانْعامِ، وَ يَأْلَهُونَ الَيْهِ وُلُوهَ الْحَمامِ ... وَ تَشبَّهُوا بِمَلائِكَتِهِ الْمُطيفينَ بِعَرْشِه»؛ «خداوند حجّ خانهاش را واجب كرده و آن (خانه ساده و پر رمز و راز) را مركز توجّه و اقبال مردم قرار داده است. مشتاقانِ (قرب پروردگار) بسانِ تشنهكامانى كه به آبگاه مىروند (در كنار اين چشمه فيض الهى آرام مىگيرند و) از آن بهره مىبرند و مسلمانان همانند كبوتران (كه به آشيانه خويش بازمىگردند) به اين خانه پناه مىبرند ... و شبيه فرشتگانى هستند كه در بر گرد عرش الهى در طوافند» «1».
شرح و تفسير
حجّ از مهمّترين عبادات و داراى ابعاد مختلفى است، كه هر كدام از ديگرى مهمتر مىباشد. يكى از ابعاد حجّ بُعد اخلاقى آن مىباشد كه مولا اميرالمؤمنين عليه السلام در عبارت فوق به آن پرداخته است:
تعابيرى زيباتر از تعبيرات فوق در مورد حجّ تصوّر نمىشود؛ كعبه چشمه جوشان فيض الهى، كعبه پناهگاه مطمئن مسلمانان در برابر حوادث و مشكلات سخت، و بالاخره كعبه بسان عرش الهى است، كه
مطاف فرشتگان مقرّب پروردگار مىباشد. بنابراين حجّ بايد مركز و پناهگاه مسلمانان در برابر طوفانها و حوادث و بلاها و مشكلات باشد، حجّ بايد تشنهكامان را سيراب گرداند. امّا امروزه دو خطر براى از بين بردن روح حجّ احساس مىشود، كه توجّه به آن لازم و ضرورى است:
1- توجّه بيش از حدّ به زرق و برقهاى مادّى سفر حجّ، و مكّه و مدينه را به عنوان بازارى براى عرضه كالاها يا خريد كالاى مورد نظر شناختن، و با اين قصد به آن جا سفر كردن، يكى از خطراتى است كه فلسفه حجّ را تهديد مىكند. متأسّفانه تمام همّ و غمّ جمعى از زوّار از زمان ورود، تا هنگام خروج، تهيّه سوغاتى است. در حالى كه فلسفه حجّ اين است كه انسانها را براى مدّت زمان كوتاهى از زندگى مادّى جدا كند و وارد أبعاد معنوى آن نمايد. امّا اين جاذبههاى كاذب اقتصادى، و توجّه بيش از حدّ به مسأله سوغاتى باعث مىشود كه در همان لاك مادّى خويش باقىبمانند.
2- برخى ديگر به عنوان يك سفر تفريحى به حجّ نگاه مىكنند، بدين جهت همواره در فكر تهيّه بهترين هتلها، بهترين غذاها، بهترين وسيلههاى سوارى، و ساير امكانات بهتر هستند و خلاصه تنها به مظاهر مادّى حجّ توجّه دارند. اين خطر ديگرى است كه حجّ را تهديد مىكند.
انقلاب اسلامى در سايه دين زنده مىماند. به همين جهت مخالفين و معاندين انقلاب سعى دارند جنبههاى دينى را كم رنگ يا ميانتهى كنند.
بنابراين مسلمانان وظيفه دارند دعاهاى كميل، ندبه، زيارتهاى عاشورا و مانند آن، اعتكاف، نمازهاى جمعه و جماعت، عبادات اجتماعى همچون حجّ و عمره را با شكوه هر چه بيشتر انجام دهند، تا دشمنان در اين توطئه نيز با سرافكندگى و شكست عقبنشينى كنند.
83 قرآن بهار دلها
قال على عليه السلام:
«وَ فيهِ رَبيعُ الْقَلْبِ، وَ يَنابيعُ الْعِلْمِ، وَ ما لِلْقَلْبِ جِلاءٌ غَيْرُهُ»؛
«بهار دلها و چشمههاى دانش در قرآن است و براى قلب و فكر جلايى جز قرآن نتوان يافت» «1».
شرح و تفسير
جملات سهگانه فوق بسيار بلند و پرمحتوى است، مخصوصاً اگر توجّه داشته باشيم كه كسى اين جملات زيبا را در توصيف قرآن مجيد گفته، كه در دامان قرآن پرورش يافته، و از ابتدا شروع وحى بر پيامبر صلى الله عليه و آله تا انقطاع آن در كنار خاتم الانبيا و در خدمت قرآن بوده، و يكى از نويسندگان وحى شمرده مىشود. خلاصه، گوينده اين سخن كسى است كه قرآن را بايد از او آموخت! زيرا شاگردان او، مانند ابن عباس، مفسّران بزرگ قرآن هستند، تا چه رسد به آن حضرتش.
با توجّه به اين مقدّمه كوتاه، نگاه كنجكاوانهاى به جملات سهگانه بالا مىكنيم:
1- «وَ فيهِ رَبيعُ الْقَلْبِ» «2»
در فصل بهار تمام گياهان زنده، گلها
خندان، درختان با طراوات، جنگلها و بيابانها سرسبز، ميوهها آماده چيدن و خلاصه تمام طبيعت زنده، زيبا و پرشكوه و خرّم و باطراوت است. هنگامى كه نسيم قرآن بر قلبها مىوزد بهار دلها شروع مىشود.
گلهاى اخلاق و صفات زيبا شكوفه مىكند، درختان پربار تواضع و صبر و استقامت به بار مىنشيند، و يخهاى وجود انسان، كه بر اثر گناه به وجود آمده، كم كم آب مىشود، و آثار باقى مانده زمستان كه بوى مرگ و نابودى مىدهد به تدريج از بين مىرود. و روشن است كه هر چه بيشتر در خدمت قرآن باشيم، بهار قلبهايمان پرشكوهتر و پربارتر خواهد شد.
2- «وَ يَنابيعُ الْعِلْمِ»، «ينابيع» جمع «ينبوع» به معناى «چشمه» است؛ نه يك چشمه بلكه چشمههاى فراوان علم و دانش در قرآن مجيد وجود دارد. بدين جهت است كه معتقديم هر چقدر با قرآن مجيد كار شود و در آن انديشه و تدبّر گردد، مفاهيم تازه و مطالب جديدى از آن استخراج مىشود و دليل بر اين مطلب وجود نكات نو و مفاهيم جديد در كتابهاى تفسيرى جديد، نسبت به كتب تفسيرى قديم است.
علّامه بلخى، يكى از علماء افغانستان، كه چهارده سال از عمرش را در زندانهاى حكومتهاى سلطنتى افغانستان بسر برد، گفت: «در طول اين مدّت موفّق شدم بيش از هزار مرتبه قرآن مجيد را ختم كنم! هر بار كه قرآن را مىخواندم به مطالب جديدى مىرسيدم كه در مرتبه قبل نرسيده بودم» و به يقين اگر باز هم تكرار مىشد، مطالب تازهترى مكشوف مىگشت.
ما تفسير نمونه را در طول پانزده سال به صورت مرتّب و بىوقفه نوشتيم و هفت سال هم نوشتن دوره اوّل تفسير پيام قرآن طول كشيد، جمعاً بيست و دو سال كار مستمر با قرآن داشتيم، به گونهاى كه اين كار
در سفر و حضر، در تبعيد و خانه ادامه داشت و در هيچ شرايطى تعطيل نمىشد. ولى اكنون كه قرآن را مطالعه مىكنم، باز به مطالب جديدى دست مىيابم و آنها را يادداشت نموده تا ان شاء اللَّه در آينده منتشر سازم. آرى سرچشمههاى جوشان علوم در قرآن مجيد است.
3- «وَ ما لِلْقَلْبِ جِلاءٌ غَيْرُهُ» هرگاه احساس كردى قلبت بر اثر گناه، يا غفلت از خدا، يا دور ماندن از حق و مانند آن، زنگار گرفته، قرآن را باز كن و آياتش را تلاوت نما و در آن تدبّر كن، تا قلبت را صيقل و جلا دهد!.
على عليه السلام اهل مبالغه و گزافهگويى نيست. تعبيرات سهگانه فوق حقايق انكارناپذيرى در مورد قرآن است، و لهذا در روايت ديگرى مىخوانيم:
«كسى كه قرآن- با توصيفهايى كه ذكر شد- دارد همه چيز دارد، و كسى كه قرآن ندارد هيچ چيز ندارد؛ لَيْسَ عَلى أَحَدٍ بَعْدَ الْقُرْآنِ مِنْ فاقَةٍ، وَ لا لِاحَدٍ قَبْلَ الْقُرْآنِ مِنْ غِنىً» «1».
با توجّه به اين مطالب نبايد لحظهاى در عمل به قرآن ترديد و سستى كنيم، تا مبادا ديگران در عمل به قرآن از ما پيشى بجويند و نگرانى حضرت على عليه السلام در بستر بيمارى و در آخرين لحظات عمرش، كه فرمود:
«مبادا ديگران در عمل به قرآن بر شما سبقت بگيرند» «2» تحقّق يابد!.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
84 قرآن و بىنيازى
قال على عليه السلام:
«وَ اعْلَمُوا انَّهُ لَيْسَ عَلى احَدٍ بَعْدَ الْقُرْآنِ مِنْ فاقَةٍ، وَ لا لِاحَدٍ قَبْلَ الْقُرْآنِ مِنْ غِنىً»؛
«آگاه باشيد! هيچكس با داشتن قرآن نيازمند نخواهد بود! و هيچ كس بدون قرآن بىنياز نخواهد بود!» «1».
شرح و تفسير
حضرت على عليه السلام در نهج البلاغه مطالب گوناگون و بحثهاى فراوانى پيرامون قرآن بيان كرده است. يكى از زيباترين آنها، سخن فوق است.
معناى اين روايت اين است كه تمام نيازهاى بشر در قرآن وجود دارد؛ نيازهاى اجتماعى، فردى، اخلاقى، اقتصادى، نظامى و مانند آن. بدين جهت اگر قرآن را داشته باشيد و به آن عمل كنيد هرگز نيازمند نخواهيد بود و اگر قرآن را رها كنيد، هر چند همه چيز داشته باشيد، هرگز بىنياز نخواهيد بود.
نه تنها كلّ قرآن انسان را بىنياز مىكند، بلكه گاه يك آيه قرآن براى تمام عمر انسان كافى است و مىتواند سرمشق خوب و مناسبى براى سراسر زندگى او باشد. همانگونه كه آيه آخر سوره زلزال بر تمام زندگانى آن عرب بيابانى نورافشانى كرد.
توضيح اين كه: مرد عربى «1» خدمت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله رسيد و عرض كرد: اى پيامبر خدا! به من قرآن بياموز.
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله يكى از اصحابش را فراخواند و به او دستور داد كه به آن مرد عرب تعليم قرآن كند.
صحابى رسول اللَّه صلى الله عليه و آله سوره «زلزال» را به مرد عرب تعليم داد. وقتى عرب بيابانى سوره زلزال را فراگرفت، از جاى برخواست تا با پيامبر صلى الله عليه و آله خداحافظى كند و برود. همگان متعجّب شدند!.
حضرت فرمود: كجا مىروى؟
مرد عرب عرض كرد: يا رسول اللَّه! دو آيه آخر اين سوره «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ* وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ» «2»
براى تمام عمر من كافى است!
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «او را به حال خود بگذاريد، كه مرد فقيهى شد!» «3».
آرى اگر كسى معتقد باشد كه فرداى قيامت كمترين و كوچكترين اعمال و گفتار او در مقابلش مجسّم مىشود و بايد پاسخگوى آن باشد، همين عقيده او را در تمام زندگى از خطاها و لغزشها حفظ و به نيكىها دعوت مىكند.
آرى با داشتن قرآن و عمل كردن به آن نيازى وجود نخواهد داشت و بدون قرآن، هر چند تمام امكانات فراهم باشد، انسان نيازمند خواهدبود.
برخى تصوّر مىكنند غربىهاى دورافتاده از معارف الهى و داراى تمام