بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 199

بزرگ‌ترين قهرمان دشمن، لرزه بر اندام آن‌ها انداخت «1». آرى على عليه السلام در سخت‌ترين لحظات پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را ترك نكرد و يار و ياور او بود.
ما به اين على عليه السلام، كه امام اوّل ما شيعيان است، افتخار مى‌كنيم. امّا آيا فقط افتخار، به فضايل آن حضرت كافى است، و هيچ وظيفه‌اى در قبال آن نداريم؟ حقيقت اين است كه فضايل آن حضرت براى ما ايجاد مسؤوليّت مى‌كند و ما بايد از صفات والاى او بهره بگيريم و لااقل پرتوى از آن را در وجود خويش پياده كنيم.



صفحه 200

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 201

77 على از زبان خودش!

قال على عليه السلام:
«انَّما مَثَلى بَيْنَكُمْ كَمَثَلِ السِّراجِ فِى الظُّلْمَةِ، يَسْتَضى‌ءُ بِهِ مَنْ وَ لَجَها»؛
«مَثَل من در بين شما، مثل چراغ پر نورى در تاريكى است، تنها كسانى از آن بهره مى‌برند كه در شعاع نور آن باشند» «1».
شرح و تفسير
در كلمات پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و ائمّه طاهرين عليهم السلام تعبيراتى ديده مى‌شود كه گاه ناآگاهان تصوّر مى‌كنند كه اين سخنان خودستايى و تعريف از خويشتن است. در حالى كه بين خودستايى و معرّفى كردن خويش تفاوت روشنى وجود دارد.
گاه شما شخصى را كاملًا مى‌شناسيد، ولى او بر اثر خودخواهى و غرور به ستايش از خود مى‌پردازد، اين كار خودستايى و مذموم است. ولى گاهى از اوقات شما آن شخص را نمى‌شناسيد و او خود را معرّفى مى‌كند، رشته تخصّصى‌اش را بيان مى‌كند، تا بهتر بتوان از او بهره برد. اين، خودستايى نيست و مذموم نمى‌باشد. آنچه درباره معصومين عليهم السلام نقل شده از قبيل قسم دوم است؛ نه اوّل.
حضرت على عليه السلام علاوه بر روايت فوق در موارد ديگرى نيز به معرّفى



صفحه 202

خود پرداخته است «1»؛ مثلًا در روايتى مى‌خوانيم كه آن حضرت خطاب به كميل بن زياد، در حالى كه به سينه‌اش اشاره مى‌كرد، فرمود:
«انَّ هاهُنا لَعِلْماً جَمّاً لَوْ اصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً؛ در سينه‌ام علم فراوانى وجود دارد. اگر افراد لايقى مى‌يافتم به آن‌ها تعليم مى‌دادم» «2».
يا در روايت ديگرى مى‌فرمايد: «ايُّهَا النَّاسُ سَلُونى قَبْلَ انْ تَفْقِدُونى فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّماءِ اعْلَمُ مِنى بِطُرُقِ الْارْضِ؛ اى مردم! پيش از اين كه مرا از دست بدهيد آنچه مى‌خواهيد از من بپرسيد كه من به راه‌هاى آسمان از راه‌هاى زمين آشناترم» «3».
و بالاخره در روايت فوق مى‌فرمايد: «من در ميان شما به منزله چراغ پر نورى هستم كه در تاريكى مى‌درخشد، و كسانى مى‌توانند از نور اين چراغ استفاده كنند كه وارد فضاى اين چراغ شوند».
اين روايت اشاره به نكته مهمّى دارد، كه در روايات ديگر و برخى از آيات قرآن نيز مورد اشاره قرار گرفته و آن نكته اين است:
ترقّى و تكامل همواره بر دو پايه استوار است: 1- فاعليّت فاعل. 2- قابليّت قابل.
اگر بهترين امكانات پيشرفت و ترقّى وجود داشته باشد، امّا كسانى از آن استفاده كنند كه قابليّت ندارند هيچ فايده‌اى ندارد، از خورشيد نورانى‌تر سراغ نداريم، امّا شخص نابينا نمى‌تواند از خورشيد استفاده كند، چون قابليّت ندارد. اگر بهترين آب‌ها را با بذرهاى اصلاح شده و باغبان‌هاى لايق و باران‌هاى پى در پى، در زمين شوره‌زار هدايت كنيم، بهره‌اى نمى‌گيريم؛ چون زمين شوره‌زار قابليّت بهره‌بردارى ندارد.



صفحه 203

اشخاص زيادى تا پايان عمر در كنار انبياء بودند، ولى كافر مردند؛ چون قابليّت دريافت نور هدايت را نداشتند. در اوّلين آيه سوره بقره مى‌خوانيم كه قرآن مجيد هدايت‌گر افراد باتقوى است، نه همه مردم؛ يعنى براى كسانى كه قابليّت هدايت را دارند هدايت‌گر است.
در ضمن قابليّت‌ها متفاوت است و هركس به اندازه قابليّت خود از فيض خدايى استفاده مى‌كند. قرآن مجيد نيز مى‌فرمايد:
«انْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ اوْدِيَةٌ بِقَدَرِها»؛ «هر درّه‌اى به اندازه ظرفيّت خود آب ذخيره مى‌كند» «1».
سؤال: قابليّت‌ها را چگونه افزايش دهيم؟
پاسخ: قابليّت‌ها دو بخش هستند: بخشى از آن‌ها ذاتى است، و بخشى ديگر اكتسابى. قسم اوّل قابل افزايش نيست، امّا قسم دوم را مى‌توان با توبه و تقوى‌ و مداومت بر ياد خداوند، كنار زدن حجاب‌ها، شركت در مجالس علم و معرفت، مطالعات مفيد، انتخاب دوست مناسب، محيط خوب و مانند آن افزايش داد.



صفحه 204

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 205

78 عيد چه روزى است؟

قال على عليه السلام:
«كُلُّ يَوْمٍ لايُعْصَى اللَّهُ فيهِ فَهُوَ عيدٌ»؛
«هر روزى كه در آن، معصيت و نافرمانى خداوند نشود عيد است» «1».
شرح و تفسير
عيد دو رقم است: عيد «تشريعى» و عيد «تكوينى».
عيد تشريعى عيدى است كه خداوند آن را عيد قرار داده و حتماً مقارن با يك پيروزى است. گاه پيروزى بر هواى نفس، مثل عيد سعيد فطر كه در ماه مبارك رمضان انسان بر هواى نفس خويش غلبه مى‌كند. و گاه موفقيّت در انجام مناسك حجّ، مثل عيد سعيد قربان، و گاه پيروزى در نصب امامِ شايسته و تحقّق ولايت كه در عيد غدير متبلور است.
امّا عيدهاى تكوينى نوعى بازگشت به جهان طبيعت است، مانند عيد نوروز كه يك عيد كاملًا طبيعى است.
با توجّه به توضيح بالا، حضرت على عليه السلام هر روزى را كه انسان موفّق شود بر هواى نفس خويش غلبه كند و از اطاعت ابليس و شيطان روى برتابد و دشمن بزرگ خويش را دشمن بگيرد و در يك كلمه عصيان نكند، آن روز را عيد مى‌داند.



صفحه 206

با توجّه به اين روايت و توضيحاتى كه گذشت، عيد نوروز مى‌تواند يك عيد باشد، ولى نه به عنوان يك عيد تشريعى. و رواياتى كه در اين زمينه وارد شده روايات معتبرى نيست «1».
عيد نوروز جنبه‌هاى مثبت و منفى متعدّدى دارد، جنبه‌هاى مثبت آن نظافت، صله رحم، كمك به اقشار ضعيف و كم در آمد و مانند آن است. و جنبه‌هاى منفى آن، مراسم خرافى چهارشنبه سورى، سيزده‌بدر، تشريفات كمرشكن، چشم و هم چشمى، مسافرت‌هاى گناه‌آلود، شكستن مرز محرميّت‌ها و امثال آن مى‌باشد. حال اگر به جنبه‌هاى مثبت آن پرداخته شود و از جنبه‌هاى منفى آن اجتناب گردد، طبق روايت فوق عيد نوروز طبيعى، عيد تشريعى هم مى‌شود و اگر خداى ناكرده بر عكس شود، از منظر حضرت على عليه السلام چنين روزى عيد نخواهد بود.
جالب اين كه اسلام در برخورد با اين آداب و رسومى كه مردم به آن اعتقاد داشته‌اند سعى كرده با هدايت آن به سمت جهات مثبت، يا تفسيرى نو از آن، جنبه‌هاى منفى آن را از بين ببرد؛ مثلًا اين سخن كه «فلان زن بدقدم است!» را اسلام به شكل خاصّى تفسير و از آن استفاده كرده است. در روايتى مى‌خوانيم: «مِنْ بَرَكَةِ الْمَرْأَةِ قِلَّةُ مَهْرِها وَ مِنْ شُوْمِها كَثْرَةُ مَهْرِها؛ زنانى خوش‌قدم هستند كه مهريّه‌اى سبك داشته باشند و زنانى بدقدم هستند كه مهريه آنها سنگين باشد» «2» و اين نكته جالبى است در بر خورد با آداب و رسوم ديگران!.