این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
77 على از زبان خودش!
قال على عليه السلام:
«انَّما مَثَلى بَيْنَكُمْ كَمَثَلِ السِّراجِ فِى الظُّلْمَةِ، يَسْتَضىءُ بِهِ مَنْ وَ لَجَها»؛
«مَثَل من در بين شما، مثل چراغ پر نورى در تاريكى است، تنها كسانى از آن بهره مىبرند كه در شعاع نور آن باشند» «1».
شرح و تفسير
در كلمات پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و ائمّه طاهرين عليهم السلام تعبيراتى ديده مىشود كه گاه ناآگاهان تصوّر مىكنند كه اين سخنان خودستايى و تعريف از خويشتن است. در حالى كه بين خودستايى و معرّفى كردن خويش تفاوت روشنى وجود دارد.
گاه شما شخصى را كاملًا مىشناسيد، ولى او بر اثر خودخواهى و غرور به ستايش از خود مىپردازد، اين كار خودستايى و مذموم است. ولى گاهى از اوقات شما آن شخص را نمىشناسيد و او خود را معرّفى مىكند، رشته تخصّصىاش را بيان مىكند، تا بهتر بتوان از او بهره برد. اين، خودستايى نيست و مذموم نمىباشد. آنچه درباره معصومين عليهم السلام نقل شده از قبيل قسم دوم است؛ نه اوّل.
حضرت على عليه السلام علاوه بر روايت فوق در موارد ديگرى نيز به معرّفى
خود پرداخته است «1»؛ مثلًا در روايتى مىخوانيم كه آن حضرت خطاب به كميل بن زياد، در حالى كه به سينهاش اشاره مىكرد، فرمود:
«انَّ هاهُنا لَعِلْماً جَمّاً لَوْ اصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً؛ در سينهام علم فراوانى وجود دارد. اگر افراد لايقى مىيافتم به آنها تعليم مىدادم» «2».
يا در روايت ديگرى مىفرمايد: «ايُّهَا النَّاسُ سَلُونى قَبْلَ انْ تَفْقِدُونى فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّماءِ اعْلَمُ مِنى بِطُرُقِ الْارْضِ؛ اى مردم! پيش از اين كه مرا از دست بدهيد آنچه مىخواهيد از من بپرسيد كه من به راههاى آسمان از راههاى زمين آشناترم» «3».
و بالاخره در روايت فوق مىفرمايد: «من در ميان شما به منزله چراغ پر نورى هستم كه در تاريكى مىدرخشد، و كسانى مىتوانند از نور اين چراغ استفاده كنند كه وارد فضاى اين چراغ شوند».
اين روايت اشاره به نكته مهمّى دارد، كه در روايات ديگر و برخى از آيات قرآن نيز مورد اشاره قرار گرفته و آن نكته اين است:
ترقّى و تكامل همواره بر دو پايه استوار است: 1- فاعليّت فاعل. 2- قابليّت قابل.
اگر بهترين امكانات پيشرفت و ترقّى وجود داشته باشد، امّا كسانى از آن استفاده كنند كه قابليّت ندارند هيچ فايدهاى ندارد، از خورشيد نورانىتر سراغ نداريم، امّا شخص نابينا نمىتواند از خورشيد استفاده كند، چون قابليّت ندارد. اگر بهترين آبها را با بذرهاى اصلاح شده و باغبانهاى لايق و بارانهاى پى در پى، در زمين شورهزار هدايت كنيم، بهرهاى نمىگيريم؛ چون زمين شورهزار قابليّت بهرهبردارى ندارد.
اشخاص زيادى تا پايان عمر در كنار انبياء بودند، ولى كافر مردند؛ چون قابليّت دريافت نور هدايت را نداشتند. در اوّلين آيه سوره بقره مىخوانيم كه قرآن مجيد هدايتگر افراد باتقوى است، نه همه مردم؛ يعنى براى كسانى كه قابليّت هدايت را دارند هدايتگر است.
در ضمن قابليّتها متفاوت است و هركس به اندازه قابليّت خود از فيض خدايى استفاده مىكند. قرآن مجيد نيز مىفرمايد:
«انْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ اوْدِيَةٌ بِقَدَرِها»؛ «هر درّهاى به اندازه ظرفيّت خود آب ذخيره مىكند» «1».
سؤال: قابليّتها را چگونه افزايش دهيم؟
پاسخ: قابليّتها دو بخش هستند: بخشى از آنها ذاتى است، و بخشى ديگر اكتسابى. قسم اوّل قابل افزايش نيست، امّا قسم دوم را مىتوان با توبه و تقوى و مداومت بر ياد خداوند، كنار زدن حجابها، شركت در مجالس علم و معرفت، مطالعات مفيد، انتخاب دوست مناسب، محيط خوب و مانند آن افزايش داد.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
78 عيد چه روزى است؟
قال على عليه السلام:
«كُلُّ يَوْمٍ لايُعْصَى اللَّهُ فيهِ فَهُوَ عيدٌ»؛
«هر روزى كه در آن، معصيت و نافرمانى خداوند نشود عيد است» «1».
شرح و تفسير
عيد دو رقم است: عيد «تشريعى» و عيد «تكوينى».
عيد تشريعى عيدى است كه خداوند آن را عيد قرار داده و حتماً مقارن با يك پيروزى است. گاه پيروزى بر هواى نفس، مثل عيد سعيد فطر كه در ماه مبارك رمضان انسان بر هواى نفس خويش غلبه مىكند. و گاه موفقيّت در انجام مناسك حجّ، مثل عيد سعيد قربان، و گاه پيروزى در نصب امامِ شايسته و تحقّق ولايت كه در عيد غدير متبلور است.
امّا عيدهاى تكوينى نوعى بازگشت به جهان طبيعت است، مانند عيد نوروز كه يك عيد كاملًا طبيعى است.
با توجّه به توضيح بالا، حضرت على عليه السلام هر روزى را كه انسان موفّق شود بر هواى نفس خويش غلبه كند و از اطاعت ابليس و شيطان روى برتابد و دشمن بزرگ خويش را دشمن بگيرد و در يك كلمه عصيان نكند، آن روز را عيد مىداند.
با توجّه به اين روايت و توضيحاتى كه گذشت، عيد نوروز مىتواند يك عيد باشد، ولى نه به عنوان يك عيد تشريعى. و رواياتى كه در اين زمينه وارد شده روايات معتبرى نيست «1».
عيد نوروز جنبههاى مثبت و منفى متعدّدى دارد، جنبههاى مثبت آن نظافت، صله رحم، كمك به اقشار ضعيف و كم در آمد و مانند آن است. و جنبههاى منفى آن، مراسم خرافى چهارشنبه سورى، سيزدهبدر، تشريفات كمرشكن، چشم و هم چشمى، مسافرتهاى گناهآلود، شكستن مرز محرميّتها و امثال آن مىباشد. حال اگر به جنبههاى مثبت آن پرداخته شود و از جنبههاى منفى آن اجتناب گردد، طبق روايت فوق عيد نوروز طبيعى، عيد تشريعى هم مىشود و اگر خداى ناكرده بر عكس شود، از منظر حضرت على عليه السلام چنين روزى عيد نخواهد بود.
جالب اين كه اسلام در برخورد با اين آداب و رسومى كه مردم به آن اعتقاد داشتهاند سعى كرده با هدايت آن به سمت جهات مثبت، يا تفسيرى نو از آن، جنبههاى منفى آن را از بين ببرد؛ مثلًا اين سخن كه «فلان زن بدقدم است!» را اسلام به شكل خاصّى تفسير و از آن استفاده كرده است. در روايتى مىخوانيم: «مِنْ بَرَكَةِ الْمَرْأَةِ قِلَّةُ مَهْرِها وَ مِنْ شُوْمِها كَثْرَةُ مَهْرِها؛ زنانى خوشقدم هستند كه مهريّهاى سبك داشته باشند و زنانى بدقدم هستند كه مهريه آنها سنگين باشد» «2» و اين نكته جالبى است در بر خورد با آداب و رسوم ديگران!.
79 غافلان بىخبر!
قال على عليه السلام:
«كَمْ مِنْ غافِلٍ يَنْسَجُ ثَوْباً لِيَلْبِسَهُ وَ انَّما هُوَ كَفَنُهُ، وَ يَبْنى بَيْتاً لِيَسْكُنَهُ وَ انَّما هُوَ مَوْضِعُ قَبْرِه»؛
«چه بسيار غافلانى كه لباسى براى پوشيدن تهيّه مىكنند، امّا همان لباس كفن آنها مىشود! و خانهاى براى سكونت مىسازند و آن خانه قبر آنها مىگردد» «1».
شرح و تفسير
سؤال: غفلت نعمت است، يا بلا؟
پاسخ: غفلت از جهتى از نعمتهاى الهى است؛ زيرا زندگى بدون غفلت امكانپذير نيست! خانوادهاى كه نوجوان عزيز خويش را از دست مىدهد را تصوّر كنيد، اگر آن سوز و گداز روزهاى اوّل مرگ فرزند خود را در روزهاى بعد هم داشته باشند، بزودى خود آنها هم از بين خواهند رفت، ولى تدريجاً پردههاى غفلت به عنوان يك نعمت الهى بر روى اين مصيبت مىافتد و كم كم آن را به فراموشى مىسپارند. همچنين در مشكلات ديگر، مثل بىوفايىها، خيانتها، ضرر و زيانها، شكستها و مانند آن غفلت به كمك انسان مىآيد. امام صادق عليه السلام در توحيد مفضّل «2» به اين معنى اشاره فرموده است.