البتّه اگر همين نعمت الهى از حدّ اعتدال خارج شود، تبديل به يك بلا مىشود؛ نسيم يك نعمت است؛ زيرا هوا را جابجا مىكند، مسموميّتها را از بين مىبرد، گلها را بارور و ميوهها را به ثمر مىنشاند، امّا اگر از اعتدال خارج شود و تبديل به طوفان گردد، مصيبت بزرگى مىشود. بنابراين نسيم در حدّ اعتدال نعمت و خارج از آن حد، بلا است.
غفلت نيز چنين است، اگر انسان از پايان زندگى، از مرگ، از خداوند، از معاد غافل شود، بدبخت مىگردد و گاهى ضررهاى غيرقابل جبران مىبيند؛ مثل اين كه تا آخرين لحظات زندگى غافل باشد و با مرگ از خواب غفلت بيدار شود، كه ديگر وقتى براى جبران باقى نمىماند.
راههاى مبارزه با غفلت
اولياء اللَّه براى از بين بردن اين غفلتها به مردم هشدار مىدادند، يكى از هشدارها و راههاى مبارزه با غفلت يادآورى مرگ است، اين كه گفته شده است: «هر شب وصيّتنامه خود را زير سر داشته باشيد» «1»، به منظور رسيدن به همين هدف است. امام على عليه السلام در حديث فوق به دنبال همين مطلب است و مىخواهد با يادآورى مرگ، غافلان را هوشيار سازد. طبق اين روايت آن حضرت مىفرمايد: «غافل پارچهاى آماده پوشيدن مىكند تا در اين دنيا عيش و نوش كند، بىخبر از اين كه همين پارچه كفن او مىگردد!». مخصوصاً در عصر و زمان ما كه مرگ بسيار رايج و ساده گرديده است. شخص غافل خانهاى مىسازد و از هر طريقى هزينه آن را تأمين مىكند تا در آن زندگى نمايد، غافل از اين كه همان خانه مقبره و محلّ دفن او مىگردد! در قبرستان شهرهاى بزرگ قبرهاى زيادى از پيش توسّط گوركنها آماده مىشود، چه بسا خود اين گوركنها بميرند و در قبرى كه براى ديگران كندهاند دفن شوند!
نتيجه اين كه غفلت در حدّ طبيعى آن نعمت و اگر از اعتدال خارج شود تبديل به بلا مىگردد.
80 غيبت، تلاش عاجزان است!
قال على عليه السلام:
«الْغيبَةُ جُهْدُ الْعاجِزِ»؛
«غيبت كردن آخرين تلاش افراد ناتوان است» «1».
شرح و تفسير
در ميان گناهان كبيره كمتر گناهى همانند غيبت نشانه پستى و ضعف و زبونى و ناجوانمردى است. آنها كه به مذمّت و عيبجويى مردم در پشت سر آنها مىپردازند و آبرو و حيثيّت افراد را با إفشاى عيوب پنهانى، كه غالب مردم به يكى از اين عيوب گرفتارند، مىبرند و آتش حسد و كينه خود را به اين وسيله فرومىنشانند، افرادى ناتوان و فاقد شخصيّتند، كه در مبارزه بىدليل و ظالمانه خود شهامت ندارند و تمام قدرتشان اين است كه از پشت خنجر بزنند.
در حديث «2» آمده است: «آن كس كه غيبت مردم كند اگر توبه نمايد آخرين كس است كه وارد بهشت مىشود و اگر توبه نكند نخستين كسى است كه وارد دوزخ مىشود!» «3».
در آيه 12 سوره حجرات غيبت به خوردن گوشت مرده برادر مسلمان تشبيه شده است! «4»
و در حديث ديگرى چنين مىخوانيم: «در روز قيامت براى جبران خسارت حيثيّتى غيبتشونده، ثواب كارهاى غيبتكننده را به پرونده غيبتشونده منتقل مىكنند و اگر ثوابى نداشته باشد، گناهان غيبتشونده را به پرونده غيبتكننده منتقل مىنمايند!» «1».
با توجّه به آنچه گذشت، انسان عاقل هرگز غيبت نمىكند؛ زيرا غيبتشونده يا دوست اوست و يا دشمنش مىباشد. اگر دوست او باشد شخص عاقل در تحت هيچ شرايطى حاضر به خوردن گوشت مرده دوست خود نمىشود و اگر دشمنش باشد هرگز راضى نمىشود كه ثواب اعمالش در روز قيامت به پرونده اعمال او منتقل گردد، يا مجازات گناهان غيبتشونده را متحمّل شود!.
بنابراين عقل سليم حكم مىكند كه با كمك همديگر اين گناه كبيره را از زندگى خويش بشوييم، و جامعه را از شرّ عواقب سوء و تبعات آن رهايى بخشيم.
81 فرق عاقل و جاهل
قال على عليه السلام:
«الْعاقِلُ عَدُوُّ لَذَّتِه وَ الْجاهِلُ عَبْدُ شَهْوَتِه»؛
«انسان عاقل دشمن هوسها و شهوات خويش است، ولى شخص نادان اسير و بنده شهوات خود مىباشد» «1».
شرح و تفسير
امتياز انسان نسبت به ساير موجودات زنده عقل اوست «2». و گرنه از نظر جسمانى بسيار ضعيف و آسيبپذير و نيازمند است، به گونهاى كه بخشى از علم طب را از حيوانات فراگرفته است! بعضى از حيوانات به هنگام بيمارى از گياهان خاصّى استفاده مىكنند و درمان مىشوند.
انسان از اين حيوانات راه درمان برخى بيمارىها را فرا گرفته است! تحمّل انسان در برابر آفات طبيعى و مشكلات بسيار كمتر از حيوانات است. به هر حال امتياز انسان به عقل اوست، عقلى كه او را حاكم مطلق بر جهان كرده است.
ولى سؤالى كه در اين جا مطرح مىباشد اين است كه عقل چيست؟
از ديدگاه مادّىها عقل چيزى است كه انسان را با كمترين زحمت به
بيشترين منافع برساند! امّا از ديدگاه خداپرستان عقل چيزى است كه موجب جلب رضاى خداوند شود و انسان را به سعادت برساند! «1».
حضرت على عليه السلام در تفسير عقل مىفرمايد: «عاقل كسى است كه مخالف و دشمن هواپرستى باشد و بىعقل و نادان كسى است كه اسير خواستههاى دل خويشتن است». منظور از «لذّت» در اين روايت «هواپرستى» است و گرنه اسلام نه تنها با «لذّت» مخالف نيست «2»، بلكه دستور داده است كه هر روز بخشى از وقت انسان صرف سرگرمىهاى سالم شود، تا براى باقىمانده روز توان انجام كارها را داشته باشد.
بنابراين مراد از لذّت در اين حديث هوى و هوسهاى نامشروع است.
جمله بعدى روايت كه تصريح به كلمه «شهوت» دارد شاهد خوبى بر اين مدّعا است، طبق اين روايت شريف دنياى امروز، كه غرق در هوى و هوس، شهوات جنسى، موادّ مخدّر، فحشا، فساد، تبعيض و بىعدالتى و مانند آن است، دنياى عاقلى محسوب نمىگردد.
پروردگارا! ما را از اسارت شهوات و بندگى هوى و هوسها برهان!.
82 فلسفه مهمّ حجّ
قال على عليه السلام:
«وَ فَرَضَ عَلَيْكُمْ حَجَّ بَيْتِهِ الْحَرامِ، الَّذى جَعَلَهُ قِبْلَةً لِلْانامِ، يَرِدُونَهُ وُرُودَ الْانْعامِ، وَ يَأْلَهُونَ الَيْهِ وُلُوهَ الْحَمامِ ... وَ تَشبَّهُوا بِمَلائِكَتِهِ الْمُطيفينَ بِعَرْشِه»؛ «خداوند حجّ خانهاش را واجب كرده و آن (خانه ساده و پر رمز و راز) را مركز توجّه و اقبال مردم قرار داده است. مشتاقانِ (قرب پروردگار) بسانِ تشنهكامانى كه به آبگاه مىروند (در كنار اين چشمه فيض الهى آرام مىگيرند و) از آن بهره مىبرند و مسلمانان همانند كبوتران (كه به آشيانه خويش بازمىگردند) به اين خانه پناه مىبرند ... و شبيه فرشتگانى هستند كه در بر گرد عرش الهى در طوافند» «1».
شرح و تفسير
حجّ از مهمّترين عبادات و داراى ابعاد مختلفى است، كه هر كدام از ديگرى مهمتر مىباشد. يكى از ابعاد حجّ بُعد اخلاقى آن مىباشد كه مولا اميرالمؤمنين عليه السلام در عبارت فوق به آن پرداخته است:
تعابيرى زيباتر از تعبيرات فوق در مورد حجّ تصوّر نمىشود؛ كعبه چشمه جوشان فيض الهى، كعبه پناهگاه مطمئن مسلمانان در برابر حوادث و مشكلات سخت، و بالاخره كعبه بسان عرش الهى است، كه
مطاف فرشتگان مقرّب پروردگار مىباشد. بنابراين حجّ بايد مركز و پناهگاه مسلمانان در برابر طوفانها و حوادث و بلاها و مشكلات باشد، حجّ بايد تشنهكامان را سيراب گرداند. امّا امروزه دو خطر براى از بين بردن روح حجّ احساس مىشود، كه توجّه به آن لازم و ضرورى است:
1- توجّه بيش از حدّ به زرق و برقهاى مادّى سفر حجّ، و مكّه و مدينه را به عنوان بازارى براى عرضه كالاها يا خريد كالاى مورد نظر شناختن، و با اين قصد به آن جا سفر كردن، يكى از خطراتى است كه فلسفه حجّ را تهديد مىكند. متأسّفانه تمام همّ و غمّ جمعى از زوّار از زمان ورود، تا هنگام خروج، تهيّه سوغاتى است. در حالى كه فلسفه حجّ اين است كه انسانها را براى مدّت زمان كوتاهى از زندگى مادّى جدا كند و وارد أبعاد معنوى آن نمايد. امّا اين جاذبههاى كاذب اقتصادى، و توجّه بيش از حدّ به مسأله سوغاتى باعث مىشود كه در همان لاك مادّى خويش باقىبمانند.
2- برخى ديگر به عنوان يك سفر تفريحى به حجّ نگاه مىكنند، بدين جهت همواره در فكر تهيّه بهترين هتلها، بهترين غذاها، بهترين وسيلههاى سوارى، و ساير امكانات بهتر هستند و خلاصه تنها به مظاهر مادّى حجّ توجّه دارند. اين خطر ديگرى است كه حجّ را تهديد مىكند.
انقلاب اسلامى در سايه دين زنده مىماند. به همين جهت مخالفين و معاندين انقلاب سعى دارند جنبههاى دينى را كم رنگ يا ميانتهى كنند.
بنابراين مسلمانان وظيفه دارند دعاهاى كميل، ندبه، زيارتهاى عاشورا و مانند آن، اعتكاف، نمازهاى جمعه و جماعت، عبادات اجتماعى همچون حجّ و عمره را با شكوه هر چه بيشتر انجام دهند، تا دشمنان در اين توطئه نيز با سرافكندگى و شكست عقبنشينى كنند.
83 قرآن بهار دلها
قال على عليه السلام:
«وَ فيهِ رَبيعُ الْقَلْبِ، وَ يَنابيعُ الْعِلْمِ، وَ ما لِلْقَلْبِ جِلاءٌ غَيْرُهُ»؛
«بهار دلها و چشمههاى دانش در قرآن است و براى قلب و فكر جلايى جز قرآن نتوان يافت» «1».
شرح و تفسير
جملات سهگانه فوق بسيار بلند و پرمحتوى است، مخصوصاً اگر توجّه داشته باشيم كه كسى اين جملات زيبا را در توصيف قرآن مجيد گفته، كه در دامان قرآن پرورش يافته، و از ابتدا شروع وحى بر پيامبر صلى الله عليه و آله تا انقطاع آن در كنار خاتم الانبيا و در خدمت قرآن بوده، و يكى از نويسندگان وحى شمرده مىشود. خلاصه، گوينده اين سخن كسى است كه قرآن را بايد از او آموخت! زيرا شاگردان او، مانند ابن عباس، مفسّران بزرگ قرآن هستند، تا چه رسد به آن حضرتش.
با توجّه به اين مقدّمه كوتاه، نگاه كنجكاوانهاى به جملات سهگانه بالا مىكنيم:
1- «وَ فيهِ رَبيعُ الْقَلْبِ» «2»
در فصل بهار تمام گياهان زنده، گلها