خندان، درختان با طراوات، جنگلها و بيابانها سرسبز، ميوهها آماده چيدن و خلاصه تمام طبيعت زنده، زيبا و پرشكوه و خرّم و باطراوت است. هنگامى كه نسيم قرآن بر قلبها مىوزد بهار دلها شروع مىشود.
گلهاى اخلاق و صفات زيبا شكوفه مىكند، درختان پربار تواضع و صبر و استقامت به بار مىنشيند، و يخهاى وجود انسان، كه بر اثر گناه به وجود آمده، كم كم آب مىشود، و آثار باقى مانده زمستان كه بوى مرگ و نابودى مىدهد به تدريج از بين مىرود. و روشن است كه هر چه بيشتر در خدمت قرآن باشيم، بهار قلبهايمان پرشكوهتر و پربارتر خواهد شد.
2- «وَ يَنابيعُ الْعِلْمِ»، «ينابيع» جمع «ينبوع» به معناى «چشمه» است؛ نه يك چشمه بلكه چشمههاى فراوان علم و دانش در قرآن مجيد وجود دارد. بدين جهت است كه معتقديم هر چقدر با قرآن مجيد كار شود و در آن انديشه و تدبّر گردد، مفاهيم تازه و مطالب جديدى از آن استخراج مىشود و دليل بر اين مطلب وجود نكات نو و مفاهيم جديد در كتابهاى تفسيرى جديد، نسبت به كتب تفسيرى قديم است.
علّامه بلخى، يكى از علماء افغانستان، كه چهارده سال از عمرش را در زندانهاى حكومتهاى سلطنتى افغانستان بسر برد، گفت: «در طول اين مدّت موفّق شدم بيش از هزار مرتبه قرآن مجيد را ختم كنم! هر بار كه قرآن را مىخواندم به مطالب جديدى مىرسيدم كه در مرتبه قبل نرسيده بودم» و به يقين اگر باز هم تكرار مىشد، مطالب تازهترى مكشوف مىگشت.
ما تفسير نمونه را در طول پانزده سال به صورت مرتّب و بىوقفه نوشتيم و هفت سال هم نوشتن دوره اوّل تفسير پيام قرآن طول كشيد، جمعاً بيست و دو سال كار مستمر با قرآن داشتيم، به گونهاى كه اين كار
در سفر و حضر، در تبعيد و خانه ادامه داشت و در هيچ شرايطى تعطيل نمىشد. ولى اكنون كه قرآن را مطالعه مىكنم، باز به مطالب جديدى دست مىيابم و آنها را يادداشت نموده تا ان شاء اللَّه در آينده منتشر سازم. آرى سرچشمههاى جوشان علوم در قرآن مجيد است.
3- «وَ ما لِلْقَلْبِ جِلاءٌ غَيْرُهُ» هرگاه احساس كردى قلبت بر اثر گناه، يا غفلت از خدا، يا دور ماندن از حق و مانند آن، زنگار گرفته، قرآن را باز كن و آياتش را تلاوت نما و در آن تدبّر كن، تا قلبت را صيقل و جلا دهد!.
على عليه السلام اهل مبالغه و گزافهگويى نيست. تعبيرات سهگانه فوق حقايق انكارناپذيرى در مورد قرآن است، و لهذا در روايت ديگرى مىخوانيم:
«كسى كه قرآن- با توصيفهايى كه ذكر شد- دارد همه چيز دارد، و كسى كه قرآن ندارد هيچ چيز ندارد؛ لَيْسَ عَلى أَحَدٍ بَعْدَ الْقُرْآنِ مِنْ فاقَةٍ، وَ لا لِاحَدٍ قَبْلَ الْقُرْآنِ مِنْ غِنىً» «1».
با توجّه به اين مطالب نبايد لحظهاى در عمل به قرآن ترديد و سستى كنيم، تا مبادا ديگران در عمل به قرآن از ما پيشى بجويند و نگرانى حضرت على عليه السلام در بستر بيمارى و در آخرين لحظات عمرش، كه فرمود:
«مبادا ديگران در عمل به قرآن بر شما سبقت بگيرند» «2» تحقّق يابد!.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
84 قرآن و بىنيازى
قال على عليه السلام:
«وَ اعْلَمُوا انَّهُ لَيْسَ عَلى احَدٍ بَعْدَ الْقُرْآنِ مِنْ فاقَةٍ، وَ لا لِاحَدٍ قَبْلَ الْقُرْآنِ مِنْ غِنىً»؛
«آگاه باشيد! هيچكس با داشتن قرآن نيازمند نخواهد بود! و هيچ كس بدون قرآن بىنياز نخواهد بود!» «1».
شرح و تفسير
حضرت على عليه السلام در نهج البلاغه مطالب گوناگون و بحثهاى فراوانى پيرامون قرآن بيان كرده است. يكى از زيباترين آنها، سخن فوق است.
معناى اين روايت اين است كه تمام نيازهاى بشر در قرآن وجود دارد؛ نيازهاى اجتماعى، فردى، اخلاقى، اقتصادى، نظامى و مانند آن. بدين جهت اگر قرآن را داشته باشيد و به آن عمل كنيد هرگز نيازمند نخواهيد بود و اگر قرآن را رها كنيد، هر چند همه چيز داشته باشيد، هرگز بىنياز نخواهيد بود.
نه تنها كلّ قرآن انسان را بىنياز مىكند، بلكه گاه يك آيه قرآن براى تمام عمر انسان كافى است و مىتواند سرمشق خوب و مناسبى براى سراسر زندگى او باشد. همانگونه كه آيه آخر سوره زلزال بر تمام زندگانى آن عرب بيابانى نورافشانى كرد.
توضيح اين كه: مرد عربى «1» خدمت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله رسيد و عرض كرد: اى پيامبر خدا! به من قرآن بياموز.
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله يكى از اصحابش را فراخواند و به او دستور داد كه به آن مرد عرب تعليم قرآن كند.
صحابى رسول اللَّه صلى الله عليه و آله سوره «زلزال» را به مرد عرب تعليم داد. وقتى عرب بيابانى سوره زلزال را فراگرفت، از جاى برخواست تا با پيامبر صلى الله عليه و آله خداحافظى كند و برود. همگان متعجّب شدند!.
حضرت فرمود: كجا مىروى؟
مرد عرب عرض كرد: يا رسول اللَّه! دو آيه آخر اين سوره «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ* وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ» «2»
براى تمام عمر من كافى است!
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «او را به حال خود بگذاريد، كه مرد فقيهى شد!» «3».
آرى اگر كسى معتقد باشد كه فرداى قيامت كمترين و كوچكترين اعمال و گفتار او در مقابلش مجسّم مىشود و بايد پاسخگوى آن باشد، همين عقيده او را در تمام زندگى از خطاها و لغزشها حفظ و به نيكىها دعوت مىكند.
آرى با داشتن قرآن و عمل كردن به آن نيازى وجود نخواهد داشت و بدون قرآن، هر چند تمام امكانات فراهم باشد، انسان نيازمند خواهدبود.
برخى تصوّر مىكنند غربىهاى دورافتاده از معارف الهى و داراى تمام
امكانات مادّى، انسانهاى خوشبختى هستند. در حالى كه در مهد تمدّن غرب، يعنى آمريكا، اساسىترين نياز بشر، يعنى امنيّت، وجود ندارد! به گونهاى كه رفت و آمد در شب در بسيارى از شهرها خطرناك است! همانگونه كه تردّد در روز، اگر پول قابل توجّهى همراه انسان باشد، خالى از خطرات مهمّ نخواهد بود؛ چرا كه به قول يكى از دانشمندان فرانسوى تمام ارزشهاى آمريكايى در دلار خلاصه مىشود و همه چيز فداى آن مىگردد، دلار معبود آنهاست! كودكان آنها در مدارس به روى معلّم و همكلاسىهاى خود اسلحه مىكشند و بارها اتّفاق افتاده كه آنها را كشتهاند، موادّ مخدّر و مراكز فساد در آن جا غوغا مىكند، هر چند صنايع آنها دنيا را پر كرده است.
به هر حال ما مسلمانان بايد قدر اين عطيّه و نعمت بىبديل الهى را بدانيم و آن را پاس بداريم و در فهم و درك مضامين آيات نورانى آن تلاش كنيم و سپس براى عمل به اين نسخه شفابخش دامن همّت به كمر زنيم و ديگران را نيز نسبت به عمل به آن تشويق كنيم.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
85 قلعه تسخيرناپذير تقوى
قال على عليه السلام:
«فَاعْتَصِمُوا بِتَقْوَى اللَّهِ، فَانَّ لَها حَبْلًا وَثيقاً عُرْوَتُهُ، وَمَعْقِلًا مَنيعاً ذِرْوَتُهُ»؛
« (اى مسلمانان!) تقوى را پيشه خود سازيد، و به آن چنگ بزنيد؛ زيرا تقوى ريسمانى استوار، و دستگيرهاى محكم، و پناهگاهى مطمئن است» «1».
شرح و تفسير
اميرمؤمنان على عليه السلام در اين فراز از خطبه خود دو تشبيه براى تقوى بيان فرموده است:
در جمله اوّل تقوى را به ريسمانى تشبيه كرده كه دستگيره آن محكم است، چنين تشبيهى براى قرآن مجيد نيز بيان شده است «2».
اين تشبيه ممكن است اشاره به يكى از دو چيز باشد:
1- دنيا مانند چاهى است كه مردم در اعماق آن هستند، در چنين وضعيّتى ريسمان محكمى لازم است تا مردم با تمسّك به آن، از چاه نجات يابند. حضرت على عليه السلام تقوى را به منزله ريسمانى معرّفى كرده است كه انسان مىتواند به وسيله آن از چاه هواى نفس و جهان مادّه رهايى يابد.