89 گناهان پنهان!
قال على عليه السلام:
«اللَّهُمَّ اغْفِرْلى رَمَزاتِ الْالْحاظِ، وَ سَقَطاتِ الْالْفاظِ، وَ شَهَواتِ الْجَنانِ، وَ هَفَواتِ اللِّسانِ»؛
«الهى! نگاههاى اشارتآميز، سخنان بىفايده، خواستههاى نابجاى دل، و لغزشهاى زبان را بر من ببخش!» «1».
شرح و تفسير
از احاديث و روايات معصومان عليهم السلام استفاده مىشود كه دو نوع گناه، بسيار خطرناك است:
1- نخست گناهان صغيره، مخصوصاً براى افراد متديّن كه معمولًا از گناهان كبيره فاصله مىگيرند و چون آنها را با اهميّت تلقّى مىكنند آلوده آن نمىشوند، ولى نسبت به گناهان صغيره اين برخورد را ندارند و بدين جهت خطر آلودگى به آن وجود دارد.
2- نوع دوم گناهانى كه مخفى و پنهان است و جز انسان و خدايش هيچ كس از آن آگاه نمىگردد.
روايت فوق پيرامون قسم دوم اين گناهان بحث مىكند. اين روايت هر چند در قالب دعا و طلب بخشايش از اين نوع گناهان است، ولى در
حقيقت نوعى درس براى مخاطبين است كه از چنان گناهانى بپرهيزند.
گناهان پنهانى نظير استهزا كردن و تحقير نمودن شخصى محترم، با نگاه چشم، يا اشاره بىموردى كه باعث ريختن آبروى انسان آبرومندى گردد، يا گناهانى كه با شوخىهاى بىمورد و الفاظ بىارزش و ناشايست انجام مىگيرد، شوخىهايى كه گاه جدّىتر از جدّى است! و برخى از اين طريق انتقامجويى مىكنند! و گناهانى نظير ريا و خودنمايى كه سدّ مهمّى در برابر قبولى طاعات و عبادات محسوب مىگردد.
خلاصه بايد از اين نوع گناهان، كه مانعى براى انجام آن جز ايمان و تقوى وجود ندارد، به خداوند كريم پناه ببريم. و از خدا بخواهيم كه اين گناهان را بر ما ببخشد.
90 لباس تقوى
قال على عليه السلام:
«فَانَّ الْجِهادَ بابٌ مِنْ ابْوابِ الْجَنَّةِ، فَتَحَهُ اللَّهُ لِخاصَّةِ اوْلِيائِه، وَ هُوَ لِباسُ التَّقْوى، وَ دِرْعُ اللَّهِ الْحَصينَةُ»؛
«بىشك جهاد درى از درهاى بهشت است، كه خداوند آن را به روى دوستان مخصوص خود گشوده است، جهاد لباس تقوى و زره مستحكم خداست» «1».
شرح و تفسير
تقوى در اين حديث پرمعنى به لباس تشبيه شده است. اميرمؤمنان على عليه السلام در حقيقت با اين جمله، به آيه 26 سوره اعراف اشاره دارد؛ آن جا كه خداوند متعال مىفرمايد:
«يا بَنى آدَمَ قَدْ انْزَلْنا عَلَيْكُمْ لِباساً يُوارى سَوْآتِكُمْ وَ ريشاً وَ لِباسُ التَّقْوى ذلِكَ خَيْرٌ ذلِكَ مِنْ آياتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ»؛ «اى فرزندان آدم! لباسى براى شما فرستاديم كه اندام شما را مىپوشاند و مايه زينت شماست؛ امّا لباس تقوى بهتر است. اينها (همه) از آيات خداست، تا متذكّر نعمتهاى او شوند».
خداوند متعال در اين آيه شريفه بر بندگان خويش به خاطر لباس منّت مىگذارد و تعبير «أنْزَلْنا» در مورد لباس جالب است، سرّ آن اين
است كه خداوند آب را از آسمان نازل مىكند، حيوانات آن را مىنوشند و گياهان مورد نياز آنها مىرويد و تغذيه مىكنند. سپس بر بدن آنها پشم و مو مىرويد و انسانها با آن پشم و موها براى خويش لباس تهيّه مىكنند. البتّه مىتوان گفت كه در تعبيراتى مانند «أنزلنا» لازم نيست كه هميشه يك عُلوّ مكانى مثل عُلوّ آسمان نسبت به زمين باشد؛ بلكه علوّ مقامى هم كافى است. چرا كه خداوند مكان خاصّى ندارد.
بنابراين چون خداوند متعال لباس را به انسان ارزانى داشته، تعبير به «انزلنا» شده است؛ هر چند لباس در روى زمين آماده شده باشد.
نقش لباس
لباس سه نقش اساسى دارد:
1- جنبه حفاظت دارد؛ زيرا جلوى آسيبهاى خارجى را مىگيرد.
2- ساتر العيوب است و از آشكار شدن عيوب انسان جلوگيرى مىنمايد.
3- باعث زينت و احترام انسان مىشود؛ زيرا انسان برهنه شبيه به حيوانات است و لهذا مىتوان لباس را تابلوى شخصيّت انسان دانست و بسيارى از صفات اخلاقى انسان را روى اين تابلو مىتوان قرائت كرد. از تابلوى لباس به راحتى مىتوان پى برد كه صاحب آن كم حوصله است يا پرحوصله؟ منظّم است، يا نامنظّم؟ تند است، يا ملايم؟ با خانوادهاش مشكل دارد، يا ندارد؟
خلاصه اين كه لباس اين سه هدف را دنبال مىكند و اگر نگاهى به لباسهايى كه اكنون پوشيده مىشود، مخصوصاً آنچه برخى از جوانان و زنان مىپوشند، بيندازيم متوجّه خواهيم شد كه متأسّفانه پارهاى از آنها هدفهاى اصلى لباس خود را فراموش كردهاند!
به هر حال تقوى نيز لباسى است كه اين سه هدف را دنبال مىكند:
اوّلًا: تقوى از روح انسان محافظت مىكند و او را از لغزشهاى اخلاقى حفظ مىكند؛ لغزشهاى اخلاقى كه نه تنها روح او را مجروح، بلكه كرامت انسانى او را نابود مىكند!.
ثانياً: تقوى عيوب اخلاقى انسان را مىپوشاند و مانع بروز آن مىگردد.
و ثالثاً: تقوى زينت و نشانه شخصيّت است، انسان متّقى حتّى در نزد انسانهاى بىتقوى محترم است.
تقوى تنها يك لباس عادى و معمولى نيست، بلكه به عنوان لباس جنگ هم مىتواند مورد استفاده قرار گيرد. و از آن جا كه جهاد يك رويداد دائمى زندگى انسان است، مخصوصاً در بُعد جهاد اصغر و مبارزه با نفس، نياز به اين لباس دائمى و هميشگى است.
بنابراين بايد همواره از اين لباس رزم سود جست، تا انسان را از آفات و خطرات حفظ كند و عيوب او را بپوشاند و زينت مناسبى برايش باشد.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
91 مؤمن آينه مؤمن است
قال على عليه السلام:
«يا كُمَيْلُ! الْمُؤْمِنُ مِرْآةُ الْمُؤْمِنِ، لِانَّهُ يَتَأَمَّلُهُ فَيَسُدُّ فاقَتَهُ وَ يُجْمِلُ حالَتَهُ»؛
«اى كميل! مؤمن آينه ساير مؤمنان است، زيرا (براى او دو كار انجام مىدهد)، 1- نقاط ضعف او را برطرف مىسازد و 2- نقاط قوّتش را بيشتر مىكند» «1».
شرح و تفسير
امام اميرالمؤمنين عليه السلام در روايت مذكور به دو خدمت از مهمّترين خدمات متعدّدى كه يك آينه انجام مىدهد اشاره فرموده است، ولى اين دو، ويژگىهايى دارد كه در اين جا به پنج مورد آن اشاره مىشود:
1- آينه عيب و حُسن، نقطه ضعف و قوّت، بدى و خوبى افراد را بدون سر و صدا و جار و جنجال به آنها نشان مىدهد. بدون اين كه ديگران، حتّى كسانى كه در كنار آينه هستند، متوجّه شوند اين كار را انجام مىدهد و آبروى شخص را نمىبرد.
2- آينه صاف خوبى و بدى را به همان اندازهاى كه هست نشان مىدهد، نه كمتر و نه زيادتر. جناحى نيز عمل نمىكند، كه عيوب دوستانش را كوچك جلوه دهد و خوبىهاى آنها را بزرگ و در مورد ديگران بالعكس عمل كند.
3- آينه عيب انسان را بيان مىنمايد، ولى هرگز او را ملامت و سرزنش
نمىكند و انسان را نزد ديگران تحقير و كوچك نمىنمايد.
4- بيان حُسن و عيب كسى كه در مقابل آينه قرار مىگيرد هميشگى است و آينه از اين كار خسته نمىشود، نه مانند بعضى افراد كه اگر خسته نباشد، سرحال باشد، گرفتارى نداشته باشد، به فكر معايب و محاسن دوستش مىباشد و گرنه گويا چشمها را برهم مىگذارد و هيچ نمىبيند.
5- انسان هر چه به آينه نزديكتر شود عيب و حسن خود را بهتر متوجّه مىشود، البتّه به شرط اين كه آينه مقابل او چهار صفت داشته باشد:
الف) بايد نور و روشنايى در آن بيفتد و گرنه نمىتواند كارى كند.
ب) گرد و غبار و زنگار نداشته باشد، بلكه بايد تميز و صاف باشد.
ج) آينه نبايد كج و معوج باشد، بلكه بايد صاف و شفّاف باشد.
د) كسى كه به آينه نگاه مىكند بايد چشم بينا داشته باشد، آينه تنها در صورتى قابل استفاده است كه بيننده آن چشم بينا داشته باشد.
با توجّه به ويژگىهاى پنجگانه آينه، و اين كه مؤمن به آينه تشبيه شده است، شخص مؤمن نيز بايد داراى اين اوصاف باشد. ولى متأسّفانه بعضى، فقط عيوب ديگران را مىبينند و چشمانشان را به روى خوبىها بستهاند. بدين جهت طرف مقابل هم حرف او را نمىپذيرد.
ما بايد به هنگام تذكّر و امر به معروف، محاسن را قبل از معايب بيان كنيم، تا صاحب عيب بپذيرد و در صدد رفع آن برآيد. بعضى ديگر، عيوب مردم را در أنظار ديگران مطرح مىكنند و آنها را تحقير و سرزنش مىنمايند. برخى، هر چه به دوست خود نزديكتر مىشوند، كمتر عيوب او را متذكّر مىشوند. و آخرين سخن اين كه مؤمن علاوه بر اين كه براى تك تك مؤمنين آينه است، بايد براى كلّ جامعه هم آينهاى با شرايط چهارگانه بالا باشد. همانگونه كه رسانهها، مطبوعات، روزنامهها، كتابها و مانند آن نيز مىتوانند آينههاى عمومى خوبى باشند؛ مشروط بر اين كه آنچه راهست بگويند، نه آنچه را دوست دارند.