دانايى معرّفى مىنمايد. مفهوم اين سخن آن است كه راه جهنّم از كورهراههاى جهل و نادانى مىگذرد! همانگونه كه در آيه شريفه 179 سوره اعراف به اين مطلب تصريح شده است. خداوند متعال مىفرمايد:
«وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْانْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لايَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ اعْيُنٌ لايُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لايَسْمَعُونَ بِها اولئِكَ كَالْانْعامِ بَلْ هُمْ اضَلُّ اولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ»؛ «به يقين گروه بسيارى از جنّ و انس را براى دوزخ آفريديم، آنها دلها [: عقلها] يى دارند كه با آن (انديشه نمىكنند، و) نمىفهمند؛ و چشمانى كه با آن نمىبينند؛ و گوشهايى كه با آن نمىشنوند؛ آنها همچون چهارپايانند؛ بلكه گمراهتر! آنها همان غافلانند».
چرا بدتر از چهارپايان هستند؟
زيرا با داشتن همه گونه امكانات هدايت، باز هم گمراهند؛ آرى اين آيه علّت جهنّمى شدن عدّهاى از جهنّميان را جهل آنها مىداند و ما به اسلام افتخار مىكنيم كه راه بهشت را علم و دانش، و راه جهنّم را جهل معرّفى مىكند! برخلاف بعضى مذاهب ساختگى كه حيات خويش را در جهل مردم مىدانستند و بدين جهت با علم مبارزه مىكردند و حتّى اگر در كتابخانه شخصى بيش از نوزده عدد كتاب بود، عيب مىدانستند! عجيب اين كه فصول نخستين تورات كنونى كه مورد قبول يهوديان و مسيحيان دنياست، علّت اخراج حضرت آدم عليه السلام از بهشت را رسيدن او به علم و دانايى معرّفى كرده است! در آن جا آمده است كه چون آدم از درخت علم و دانايى خورد، به جرم دانايى از بهشت رانده شد! چقدر فرق است بين مكتبى كه راه بهشت را علم و دانايى مىداند و مكتبى كه علم را سبب خروج از بهشت مىشمارد؟!
فرشتگان براى طالب علم بال و پر مىگشايند
امام عليه السلام در قسمت دوم روايت فوق خبر از بال و پر گشودن ملائكه بر سر راه اهل علم- آن هم نه با جبر و فشار، بلكه با ميل و رغبت و اختيار- مىدهد، يعنى هنگامى كه طلّاب و دانشجويان به سوى كلاس درس حركت مىكنند، بر بال ملائك گام مىنهند!
راستى چرا فرشتگان با آن مقام والايى كه دارند چنين مىكنند؟
پاسخ آن روشن است: فرشتگان قدر علم و دانش را مىدانند، چون وقتى آدم آفريده شد، از سبب آفرينش آدم پرسيدند؟
خداوند در داستان آفرينش آدم به علم و دانش او اشاره كرد و در مسابقه علم و دانش بين آدم و فرشتگان، آدم برنده شد. از آن جا فهميدند سجده در برابر آدم براى چه بوده است، آنها از اين طريق به ارزش حقيقى علم و دانش پى بردند و بدين جهت بال و پر خويش را براى جويندگان علم و دانش مىگسترانند. كسانى كه در مسير علم و دانش گام برمىدارند بايد قدر مقام بزرگ خويش را بدانند و همواره خدا را نسبت به آن شاكر باشند و ديگران را از دانش خود محروم نسازند.
استغفار تمام موجودات براى جويندگان علم
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در جمله سوم از استغفار تمام موجودات زمين و آسمان، حتّى ماهىهاى دريا، براى دانشجويان علم و دانش سخن مىگويد. انبيا، اوليا، جانشينان آنان، فرشتگان، تمام انسانها، تمام جانداران، حتّى ماهيان دريا، براى طالبان دانش از خداوند عالم طلب غفران و رحمت مىكنند و بدون شك دعايى كه زمزمه تمام جهان هستى باشد به اجابت مىرسد.
طلّاب محترم! دانشجويان عزيز! و تمام عزيزانى كه در راه علم و دانش گام برمىداريد! اندكى بر اين نعمتهاى بزرگ الهى كه نصيبتان شده انديشه كنيد و از اين كه تا اين حدّ مشمول نعمتهاى پروردگار شدهايد، او را همواره شكرگزار باشيد و قدر خويش را بدانيد. بسيارند كسانى كه آرزو دارند در مسير علم و دانش گام نهند، ولى توفيق رفيق آنها نمىشود. بىجهت نيست كه اين توفيق شامل حال شما شده است، علل اين توفيق الهى خود بحث مفصلّى مىطلبد، ولى آنچه مسلّم است خداوند حكيم روى حساب و كتاب چنين نعمتى را شامل حال بعضى مىكند و برخى را از آن محروم مىنمايد.
راستى چه غرور آفرين و مسرّتبخش است كه انسان در مسيرى گام نهد كه به بهشت خداوند منتهى مىشود و در اين مسير بر روى بال و پر فرشتگان حركت كند و مشمول دعاى خير تمام موجودات عالم نيز گردد.
آيا افتخارى بالاتر از اين پيدا مىشود!.
99 موادّ امتحانى بزرگان!
قال على عليه السلام:
«ثَلاثٌ يُمْتَحَنُ بِها عُقُولُ الرِّجالِ: هُنَّ الْمالُ وَ الْوِلايَةُ وَ الْمُصيبَةُ»؛
«با سه چيز عقل انسانها محك زده مىشود: ثروت، پست و مقام، مصيبتها و مشكلات» «1».
شرح و تفسير
خداوند متعال فلسفه و اساس خلقت انسان را آزمايش و امتحان از او بيان مىكند. بدين جهت دنيا به منزله جلسه بزرگ امتحان، و قيامت به مثابه زمان دادن كارنامه امتحانشوندگان مىباشد! بنابراين نبايد دعا كرد كه خدا ما را به امتحان و آزمايش مبتلا نكند؛ زيرا اين دعا با هدف خلقت منافات دارد و دور از اجابت است، بلكه بايد از خداوند خواست كه با آزمايشهاى سخت و سنگين ما را آزمايش نكند، پروردگارا ما را به موادّى كه نمره قبولى نمىآوريم امتحان ننما. آزمونهاى خداوند ابزار تكاملها و پيشرفتهاست و موادّ خاصّى ندارد، ولى سه مادّهاى كه در اين حديث بدان اشاره شده، از همه مهمتر است.
مادّه اوّل: مال و ثروت است، يكى از موادّ امتحانى كه در اين روايت بدان اشاره شده، ثروتهاى كلان است. تحصيل بيش از نياز ثروت و
مصرف نكردن آن بسان حمل مقدار زيادى موادّ غذايى توسّط كوهنورد حريصى است كه فقط قصد دارد يك روز بالاى كوه بماند و بعد ناچار مىشود بقيّه را بالاى كوه بگذارد و برگردد! كسانى در اين مادّه امتحانى قبولند كه با داشتن مال و ثروت عقل خود را گم نكنند و هوش خود را از دست ندهند.
مادّه دوم: مصائب و مشكلات زندگى است، قبولى در اين مادّه امتحانى صبر و تحمّل زيادى مىطلبد، كه در اين صورت مأجور هم خواهد بود. و اگر صبر و تحمّل نكند و جزع و فزع آغاز نمايد نه تنها قبول نمىشود، كه بار گناهانش سنگينتر مىگردد.
مادّه سوم: پست و مقام است، بسيارند افرادى كه با به دست آوردن مقام، همه گذشته خود را به فراموشى مىسپارند و آلوده همه چيز مىشوند. انسان عاقل و باشخصيّت كسى است كه هيچ امرى سبب نشود تا حقيقتها را نبيند يا به فراموشى بسپارد. نمونههاى فراوانى از اين آزادمردان در طول تاريخ و در ميان علما و دانشمندان بزرگ دينى ديده مىشود.
100 ميوههاى هدايت
قال على عليه السلام:
«مَنْ غَرَسَ اشْجارَ التُّقى جَنى ثِمارَ الْهُدى»؛
«كسى كه در وجود خويش نهال تقوى بكارد، ميوههاى هدايت را از آن به دست مىآورد» «1».
شرح و تفسير
مضمون و محتواى روايت فوق، كه ثمره و نتيجه تقوى در همين دنياست، در آيات و روايات مختلفى مطرح شده است؛ ثمره تقوى در آيه شريفه 282 سوره بقره تعليم و دانش الهى، و در آيه شريفه 29 سوره انفال دست يافتن به قدرت تميز بين حق و باطل (فرقان) و در آيه دوم سوره بقره ثمره آن هدايت مطرح شده است. امّا آنچه در روايت فوق مطرح شده فقط ارتباط ميان هدايت و تقوى است كه هر چه تقوى بيشتر شود هدايت الهى بيشتر نصيب انسان مىگردد؛ زيرا قلب همچون آينه است، وقتى آينه غبارآلود شود حقايق را منعكس نمىكند، امّا اگر آينه دل را با قراردادن در مسير نسيم تقوى از غبار گناه بزداييم، چهره حقيقت به خوبى در آن منعكس مىشود. بنابراين نور هدايت همواره در حال تابيدن است و لحظهاى قطع نمىگردد.
جمال يار ندارد حجاب و پردهاى غبار ره بنشان تا نظر توانى كرد!
ضمناً از روايت فوق مىتوان استفاده كرد كه علاوه بر پيمودن راه معرفت از طريق جاده استدلال و فلسفه، مسير ديگرى نيز وجود دارد. و آن، طريق عرفان اسلامى است كه از راه شهود حاصل مىگردد. همان چيزى كه در آيه 29 سوره انفال به آن اشاره شده است، كه با تقوى و گام نهادن در جادّه وسيع عرفان اسلامى براى شخص متّقى قدرتى حاصل مىگردد كه به راحتى حقّ و باطل و حقيقت و سراب را از يكديگر تشخيص خواهد داد.
نكته ديگر اين كه تأثير تقوى و هدايت دو طرفه است؛ يعنى همانطور كه هر چه تقوى زيادتر شود هدايت فزونى مىيابد، هر چه هدايت هم بيشتر شود انسان به مراحل عالىترى از تقوى دست مىيابد.
بنابراين بايد سعى و تلاش نماييم تقوى الهى را در زندگى فردى و اجتماعى، در مسايل دينى و سياسى و اقتصادى و ادارى و خلاصه تمام زواياى زندگى خود پياده كنيم، تا تمام امّت اسلامى ميوههاى هدايت الهى را از اين درخت بارور و تنومند بچينند و از آن به نحو شايسته بهرهمند گردند.
101 نتيجه شناخت
قال على عليه السلام:
«يَسيرُ الْمَعْرِفَةِ يُوجِبُ الزُّهْدَ فِى الدُّنْيا»؛
«مقدار كمى از معرفت و عرفان، سبب زهد در دنيا مىگردد» «1».
شرح و تفسير
منظور از «معرفت» در روايت فوق، كه باعث عدم وابستگى به دنيا مىشود و سبب مىگردد كه انسان اسير دنيا نگردد، چيست؟
براى پاسخ اين سؤال بايد به سه نكته توجّه كرد:
1- منظور از معرفت در اين روايت معرفة اللَّه است؛ يعنى اگر انسان مختصر شناختى نسبت به خداوند و صفات جلال و جمال او داشته باشد در دنيا زاهد مىشود، و هرگز اسير دنيا نمىگردد. كسى كه داراى معرفة اللَّه است، مىداند كه خدا درياى كمال است و تمام جهان هستى با همه بزرگيش كمتر از شبنم در مقابل بزرگترين اقيانوسهاست! بدون شك چنين انسانى اسير دنيا نمىشود. كسى كه به تعبير حضرت على عليه السلام «فقط آفريدگار هستى در نظر او بزرگ است و هر آنچه غير اوست در نظرش كوچك و صغير است؛ «عَظُمَ الْخالِقُ فى انْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مادُونَهُ فى