بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 264

اعْيُنِهِمْ» «1»
وابسته به دنيا نمى‌گردد. بر اساس همين جهان‌بينى است كه آن حضرت دنيا را از آب بينى حيوانى بى‌ارزش‌تر مى‌شمارد! «2».
2- منظور معرفت و شناخت خود دنيا است؛ يعنى اگر آدمى دنياى ناپايدار و بى‌وفا را بشناسد، دنيايى كه ممكن است انسان را يك شبه از اوج ثروت و قدرت به نهايت فقر و نكبت تنزّل دهد، دنيايى كه در يك لحظه امكان دارد سلامتى انسان را بگيرد، دنيايى كه بر اثر يك حادثه ممكن است تمام دوستان و بستگان و نزديكان انسان را به كام مرگ فرو ببرد، آيا به چنين دنيايى مى‌توان دل بست؟! پس وابستگان و اسيران دنيا، دنيا را نشناخته‌اند؛ زيرا اگر نسبت به ماهيّت دنيا معرفت و شناخت پيدا كنند، هر چند معرفت اندكى باشد، اسير آن نمى‌گردند.
3- شناخت مقام و ارزش انسان باعث مى‌گردد كه وابسته به دنيا نگردد. اگر انسان قدر خود را بداند و قيمت و ارزش خود را بشناسد، خود را به يك مقام ناپايدار يا اندكى از مال نمى‌فروشد. اين متاع پرقيمتى كه مى‌تواند برتر از فرشتگان باشد را نبايد ارزان فروخت، آن را به كمتر از بهشت و رضوان الهى نبايد فروخت. امّا كسى كه نمى‌داند انسان خليفة اللَّه است و تمام فرشتگان در برابرش سجده كرده‌اند، خود را ارزان مى‌فروشد. همان طور كه شخص ناآشنا به گوهرهاى گران قيمت امكان دارد آن را به ثمن بخس بفروشد!
هيچ مانعى ندارد كه هر سه تفسير در معنى روايت جمع باشد؛ يعنى معرفت خداوند و دنيا و خود انسان باعث مى‌شود كه آدمى به دنيا وابسته نگردد و خود را اسير آن نكند.



صفحه 265

102 نشانه اصلى ديندارى‌

قال على عليه السلام:
«مِلاكُ الدينِ مُخالَفَةُ الْهَوى»؛
«معيار ديندارى مخالفت با هواى نفس است» «1».
شرح و تفسير
هر چيزى ملاكى دارد كه با آن سنجيده مى‌شود. ملاك ديندارى و بى‌دينى چيست؟ آيا ملاك ديندارى فقط نماز خواندن است؟ آيا حجاب به تنهايى مى‌تواند معيار قرار گيرد؟ همان‌گونه كه بعضى مردم نماز يا حجاب را مرز دينداران و بى‌دينان معرّفى مى‌كنند. آيا كنترل زبان و حفظ آن مى‌تواند به تنهايى ترازوى سنجش ديندارى باشد؟
حضرت اميرمؤمنان عليه السلام در اين روايت كوتاه و عميق، معيار و ملاك جامع و كاملى را براى مسأله مورد بحث بيان فرموده است. هر چند امور مذكور نيز ملاك هستند؛ ولى ملاك كامل و فراگير چيز ديگرى است، حتّى گاه مى‌شود كه همان عبادت و حجاب و حفظ زبان بر اثر خواهش دل است. داستان معروف زير شاهد خوبى بر اين بحث است:
شخصى ساليان درازى در صف اوّل نماز جماعت شركت مى‌كرد. روزى دير به مسجد رسيد و در صف آخر قرار گرفت، احساس بدى به او دست



صفحه 266

داد. با خود گفت: حالا مردم چه مى‌گويند! فلانى هر روز در صف اوّل بود، چرا امروز در صف آخر قرار گرفته است!؟ پس از اين افكار و تخيّلات، ناگهان تكانى خورد كه اى واى بر من! ساليان دراز نمازهايم را خراب كردم، بايد همه را قضا كنم؟ چون آلوده به انگيزه غير خدايى بود!
به همين جهت در روايتى مى‌خوانيم كه: «مجذوب فراوانى نماز و روزه و ساير عبادات ديگران مشويد! چون گاهى اين‌ها را از سرِ عادت انجام مى‌دهند، بلكه افراد را به راستگويى و أداى امانت امتحان كنيد» «1».
بنابراين آن كس كه تابع عقل و فرمان خداست ديندار، و آن كه تابع هواى نفس است بى‌دين است.
در تفسير آيه شريفه «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ» «2»
اين سؤال مطرح شده است: چرا خداوند بنى اسرائيل را به خاطر اين كار سرزنش مى‌كند، در حالى كه «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ» كه كار خوبى است؛ هر چند براى «وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ» مستحق سرزنش هستند؟
برخى از مفسرين گفته‌اند: «آن ايمان ببعض نيز بى‌ارزش بوده است، چون به چيزهايى ايمان مى‌آوردند كه با هواى نفس آن‌ها سازگار بود.
بنابراين در واقع ايمان به هواى نفس بود، نه ايمان به خدا!» «3».
خلاصه اين كه روايت فوق ملاك و معيار سنجش دينداران از بى‌دينان را مخالفت با هواى نفس مى‌شمارد و با اين ترازوى دقيق مى‌توانيم ميزان ديندارى خويش را به خوبى بسنجيم.



صفحه 267

103 نشانه‌هاى جهل و نادانى‌

قال على عليه السلام:
«انَّ قُلُوبَ الْجُهَّالِ تَسْتَفِزُّهَا الْاطْماعُ وَ تَرْتَهِنُهَا الْمُنى‌ وَ تَسْتَعْلِقُهَا الْخَدائِعُ»؛
«قلب‌هاى انسان‌هاى نادان را طمع از جاى خود تكان مى‌دهد و آرزوهاى دراز آن را به گروگان مى‌گيرد، و زرق و برق دنيا آن را در دام خود اسير مى‌سازد» «1».
شرح و تفسير
حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام طبق روايت فوق، سه نشانه براى روح و قلب افراد نادان بيان مى‌كند:
1- نخست اين كه طمع قلب آن‌ها را از جايگاه اصلى خود تكان داده است. طمع به معناى انتظار بيهوده از كسى داشتن است؛ مثل اين كه شخصى كارى كرده كه استحقاق هزار تومان مزد دارد، ولى انتظار دارد كه ده برابر آن به او بدهند.
2- ديگر اين كه آرزوهاى طولانى، كه يكى از عوامل قساوت قلب است «2»، قلب جاهل را به گروگان گرفته است. طبيعى است كه گروگان قادر بر انجام وظايف خويش نيست و در نتيجه نمى‌تواند



صفحه 268

عكس العمل‌هاى مناسبى ارايه دهد. بدين جهت عكس العمل‌هاى انسان نادان در مقابل كُنش‌هاى مختلف، مناسب نيست.
3- نشانه سوم قلب جاهل، توجّه به ظواهر و غفلت از واقعيّت‌هاست.
عالِم، اسير زرق و برق‌هاى دنياى مادّى نمى‌شود و واقعيّت‌ها را مى‌بيند، ولى جاهل دائماً گرفتار اوهام و خيالات است و اسير دامِ زرق و برق دنياست، بدين جهت خطّ سير عالِم كه بر اساس درك واقعيّت‌ها طراحى شده، صراط المستقيم، ولى مسير جاهل بيراهه است.
سؤال: چرا، عالم واقع‌بين است و جاهل اسير ظواهر است و خيال‌پرور؟
پاسخ: اوّلًا «علم» روشنايى و «جهل» تاريكى است «1» و طبيعى است كسى كه روشنايى در اختيار دارد واقعيّات را دريابد و كسى كه در تاريكى گام برمى‌دارد اسير اوهام و خيالات شود. ثانياً جاهل گرفتار هوى و هوس است، و هوى و هوس چشم حق‌بين انسان را كور مى‌كند. بدين جهت عالم واقع‌بين است و جاهل دچار اوهام و خيالات مى‌شود.



صفحه 269

104 نقش انتظار فرج در زندگى ما

قال على عليه السلام:
«الْمُنْتَظِرُ لِامْرِنا كَالْمُتَشَحِطِّ بِدَمِه‌ فى سَبيلِ اللَّهِ»؛
«كسى كه در انتظار ظهور ما باشد مانند كسى است كه در ميدان جهاد به خون آغشته است» «1».
شرح و تفسير
دو تفسير براى اين روايت مى‌توان ذكر كرد؛ كه منافاتى با يكديگر ندارد.
1- منتظران ظهور اعمالى انجام مى‌دهند كه نتيجه‌اش با نتيجه جهاد در راه خداوند يكى است؛ همان‌گونه كه حضرت على عليه السلام مى‌فرمايد: «جهاد باعث عظمت و علوّ و سربلندى دين و نصرت حق و عدالت مى‌شود» «2».
نتيجه انتظار منتظران واقعى نيز همين امور است، انتظارى كه در پرتو آن خودسازى و اجراى احكام اسلام و رسانيدن نداى دين با استفاده از قلم و بيان و تمام وسايل روز به اقصى‌ نقاط عالم تحقّق يابد.
سؤال: ما چگونه منتظرانى هستيم؟
پاسخ: برخى از منتظران فقط با تكرار اين جمله «آقا! در ظهورت شتاب كن»، خود را منتظر مى‌دانند!
برخى ديگر، انتظار را فقط در خواندن دعاى «ندبه» و زيارت «آل‌ياسين» و مانند آن خلاصه كرده‌اند.



صفحه 270

برخى علاوه بر اين، به مسجد مقدّس جمكران نيز مشرّف مى‌شوند، و همين را كافى مى‌دانند!
اين‌گونه تفسيرها از انتظار سبب مى‌شود كه وقتى چنين روايات پرمعنايى را مى‌بينيم تعجّب مى‌كنيم و از خود مى‌پرسيم: «كه چطور ثواب يك دعا، با تلاش مجاهدى كه در خون خود غلطيده برابر است؟!». امّا اگر انتظار را به آماده‌سازى مردم سراسر جهان براى ظهور آن حضرت تفسير كنيم، انتظار معادل جهاد بلكه گاهى ابعاد گسترده‌تر دارد!
2- بُعد بيرونى انتظار همان تفسير اوّل بود؛ امّا بُعد درونى انتظار جهاد با نفس است، ما بايد خود را بسازيم و آماده كنيم. چون او مجرى عدالت است، من اگر ظالم باشم چگونه مى‌توانم منتظر ظهور او باشم. او طيّب و طاهر است، من اگر آلوده باشم چگونه مدعى انتظار اويم و .... بنابراين انتظار واقعى در صورتى تحقّق مى‌يابد كه جهاد با نفس را انجام دهيم و چنان ساخته شويم كه لايق سربازى آن حضرت گرديم. روشن است كه جهاد با نفس به مراتب سخت‌تر از جهاد با دشمن است، به همين جهت حضرت رسول صلى الله عليه و آله در آن حديث مشهور خطاب به مسلمانانى كه از جنگى سخت برگشته بودند فرمود: «مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوْا الْجِهادَ الْاصْغَرَ وَ بَقِىَ عَلَيْهِمُ الْجِهادُ الْاكْبَرَ، قالُوا: وَ مَا الْجِهادُ الْاكْبَرُ؟ قالَ: الْجِهادُ مَعَ النَّفْسِ» «1».
نتيجه اين كه انتظار بايد در بعد درونى و بيرونى آن براى مردم تفسير شود تا به صورت بى‌محتوى در نيايد و در محدوده دعا خلاصه نشود. اگر ما در انتظار مهمان محترمى باشيم، چه مى‌كنيم؟ هم خود را تميز مى‌كنيم و هم خانه تكانى مى‌نماييم. آيا منتظران امام زمان- عجل اللَّه فرجه- نبايد خانه تكانى كنند؟!.



صفحه 271

105 هدف نهايى بعثت‌

قال على عليه السلام:
«فَبَعَثَ اللَّهُ تَعالى‌ مُحَمَّداً صلى الله عليه و آله بِالْحقِّ، لِيُخْرِجَ عِبادَهُ مِنْ عِبادَةِ الْاوْثانِ الى‌ عِبادَتِه‌، وَ مِنْ طاعَةِ الشَّيْطانِ الى‌ طاعَتِه‌»؛
«خداوند متعال محمّد صلى الله عليه و آله را به حق مبعوث ساخت، تا بندگانش را از پرستش بت‌ها خارج و به عبادت خود دعوت كند، و آن‌ها را از زير بار طاعت شيطان آزاد ساخته به اطاعت خود سوق دهد» «1».
شرح و تفسير
آيات و روايت متعدّدى وجود دارد كه در آن‌ها اهداف مهمّى براى بعثت پيامبران الهى مطرح شده است «2». روايت فوق به دو هدف از اهداف مهمّ بعثت مى‌پردازد، كه در آيات قرآن نيز به آن اشاره شده است:
1- رها ساختن مردم از پرستش بت‌ها و هدايت آن‌ها به پرستش خداوند يگانه.
2- رها ساختن مردم از پيروى شيطان و فراخواندن آنان به پيروى از خداوند رحمان.
در مورد هدف اوّل بايد توجّه داشت كه «اوثان»، كه مفرد آن «وثن»