پاسخ اين است كه جوامع بشرى متفاوت است، اگر در جامعهاى صالحان متوليّان امور آن باشند، بدون شك تبعيّت از اكثريّت تقوى و صلاح است، ولى اگر هواپرستان متوليان امور جامعهاى بودند، هيچگاه اسلام تبعيّت از اكثريّت هواپرست را سفارش و توصيه نمىكند؛ زيرا با منطق و عقل سازگار نيست.
به تعبير ديگر اسلام تابع اكثريّت كيفى است، نه اكثريّت كمّى! به همين جهت خداوند متعال در آيه شريفه هفتم سوره هود و دوم سوره ملك مىفرمايد: «لِيَبْلُوَكُمْ ايُّكُمْ احْسَنُ عَمَلًا» و نفرمود: «اكْثَرُ عَمَلًا» چون اكثريّت كيفى مهمّ است، نه اكثريّت كمّى! ولى توجّه اين نكته مهمّ است كه مسأله اكثريّت در دنياى امروز، راه چاره بيچارگى است! زيرا معيارى براى اكثريّت كيفى در جوامع غير دينى وجود ندارد و همه مدعى هستند كه بهترين هستند. بنابراين براى حفظ نظام جامعه ناچارند طبق نظر اكثريّت عمل كنند؛ هر چند به مقتضاى آن، يك عالم دانشمند و مدير و مدبّر يك رأى، و يك فرد بىسواد ناآگاه هم يك رأى داشته باشد! بنابراين آيات مزبور و مانند آن ناظر به يك جامعه سالم و صالح نيست.
پيام اين حديث
ما نبايد در زندگى اخلاقى خويش تابع اكثريّتها باشيم، هر چند مجبوريم در زندگى سياسى تابع باشيم. بنابراين اگر اكثريّت مردم روى زمين مال حرام مىخورند و پرهيز نمىكنند، ما نبايد به رنگ جماعت اكثريّت درآييم. اگر اكثريّت مردم به هنگام به خطر افتادن منافع خويش دروغ مىگويند، ما نبايد از صف راستگويان، به بهانه در اقليّت بودن آنها، خارج شويم و از كمى تعداد و نفرات صادقين بترسيم و در صف
دروغگويان درآييم. انسان مؤمن در مسايل اخلاقى بايد مستقل باشد، يعنى اگر تمام مردم روى زمين (فرضاً) آلوده شراب شدند او نبايد از تنهاييش در اين مسير به خود هراس راه دهد و از منطق رسواى «خواهى نشوى رسوا همرنگ جماعت شو!» پيروى كند. يا بگويد: «چه كسى راست مىگويد كه ما راست بگوييم؟» و مانند اينها؛ زيرا بدون شك فرداى قيامت اين بهانهها پذيرفته نيست. زمانى انسان صالح مىشود و در مسير سلوك الى اللَّه قرار مىگيرد، كه نگاه نكند ديگران چه مىگويند، بلكه بنگرد خداوند چه مىگويد.
پروردگارا ما را همواره در طريق حق بدار، و وحشت تنهايى در راه حق را از ما زايل كن.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
11 احسان و نيكوكارى
قال على عليه السلام:
«نِعْمَ زادُ الْمَعادِ الْاحْسانُ الَى الْعِبادِ» «1»
و قال فى رواية اخرى: «رَأْسُ الْايمانِ الْاحْسانُ الَى النَّاسِ» «2»؛
«احسان و كمك به بندگان خدا، زاد و توشه مناسبى براى جهان پس از مرگ است». و در روايت ديگرى فرمود: «كمك به مردم بخش مهمّى از ايمان است».
شرح و تفسير
يكى از بركات حكومت اسلامى «جشن عاطفهها»، «جشن نيكوكارى»، «طرح إكرام» و طرحهاى مشابه آن است، كه مردم براى كمك به اقشار محروم جامعه بسيج مىشوند. بدون شك كمك به مردم از عبادتهاى مهمّ، بلكه يكى از مهمترين عبادات است.
بدين جهت حضرت على عليه السلام در روايت اوّل اين كار را بهترين زاد و توشه جهان آخرت معرّفى مىنمايد. اگر اين روايت را در كنار آيه شريفه «تَزَوَّدُوا فَانَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى»؛ «زاد و توشه برگيريد، كه بهترين زاد و توشه تقوى است» «3» بگذاريم روشن مىشود كه احسان زاييده تقوى، و تقوى زاييده احسان است. بنابراين انگيزه اصلى مردم از كمكها،
برخواسته از تقوى و اعتقادات آنهاست و در حقيقت اسلام قوىترين مشوّق احسان و نيكوكارى است.
در روايت دوم رابطه احسان و ايمان مطرح شده است، انسان ضعيف الايمان احسان نمىكند، ولى مؤمنان راستين اهل احسانند. جالب اين كه در اين روايات تنها احسانِ به مسلمانان يا مؤمنان مطرح نشده است، بلكه در يكى احسان به بندگان خدا و در ديگرى احسان به مردم مطرح شده است و مفهوم آن اين است كه حتّى نيكى به فقراء و نيازمندانِ غير مسلمان باعث فزونى تقوى و ايمان مىگردد، زيرا خداوند تمام بندگانش را دوست دارد و كسى كه بندگان خدا را دوست داشته باشد، خدا را دوست دارد. بدين جهت احسان به هر نيازمندى مشروع و پسنديده است.
آثار احسان و نيكوكارى
احسان دو رقم تأثير دارد؛ تأثيرى در احسانكننده (مُحْسِنْ) دارد، و تأثيرى ديگر در احسانشونده. تأثيرى كه اين عمل در احسانكننده دارد، بسيار مهمتر از تأثير آن در احسانشونده است. (برخلاف آنچه معمولًا تصوّر مىشود و بدين جهت در بسيارى از موارد احسان همراه با منّت و آزار و اذيّت است). جالب اين كه قرآن مجيد درباره زكات، كه نوعى احسان است، تعبير به «تُطَهِّرُهُمْ» و «تُزَكيهِمْ» «1» دارد؛ يعنى احسان باعث «طهارت» و «تزكيه» احسانكننده مىشود، به رشد اخلاقى او كمك مىكند و باعث از بين رفتن صفات زشت و رذيله او مىگردد.
شاهد اين مطلب روايتى است كه مىگويد: «صدقهاى كه به فقير مىدهيد قبل از اين كه به دست فقير برسد، به دست خدا مىرسد!» «2»
آيه انفاق «1» هم به خوبى دلالت بر اين مطلب دارد، كه انفاق باعث رشد و نموّ انفاقكننده مىگردد.
نكته آخر اين كه احسان نه تنها طهارت فردى را به دنبال دارد، بلكه باعث طهارت اجتماعى نيز مىگردد؛ زيرا يكى از عوامل مهمّ بسيارى از گناهان اجتماعى فقر است، و هنگامى كه در سايه احسان فقر برچيده شود، جامعه نيز پاك مىگردد.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
12 اخلاق و گنجهاى روزى
قال على عليه السلام:
«فى سَعَةِ الْاخْلاقِ كُنُوزُ الْارْزاقِ»؛
«اخلاق خوش كليد گنجهاى روزى است» «1».
شرح و تفسير
هنگامى كه به بحث پيرامون صفت «حُسن خُلق» در تفسير اخلاق در قرآن، جلد 3، صفحه 135 رسيديم، دامنه اين بحث را بسيار گسترده يافتيم و علىرغم مطالعات قبلى پيرامون اين موضوع، تعبيراتى در قرآن و احاديث يافتيم كه در كمتر مسألهاى ديده مىشود!
به عبارت سادهتر، حسن خلق، خوشرويى، ادب، برخورد مناسب با مردم، از اساسىترين مسايل اسلام است. روايات زياد با تعبيرات كم نظير و تأكيدات فراوان نشان مىدهد كه پيامبر صلى الله عليه و آله اهميّت بسيار زيادى براى حُسن خُلق قايل بوده است. متأسّفانه در ميان گروهى از مسلمانان يا به اين مسأله اهميّت داده نمىشود، يا بر خلاف آن عمل مىشود تا آن جا كه بعضى خيال مىكنند كه آدم خوب بايد عبوس، ترشرو، خشن، خشك و بداخلاق باشد! در حالى كه اين اشتباه بزرگى است.
در واقع آنچه در اين روايت آمده يكى از فوايد دنيوى اخلاق خوش است. تجربه نشان داده كسانى كه اخلاق خوشى داشتهاند، كار و زندگى