بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 56

آن نيست. بدين جهت بايد اين تحوّل و انقلابى كه در درون او پيدا شده در ساير اعضاء بدنش نيز اثر بگذارد و به وسيله زبانش، كه ترجمان قلب او است، آشكار گردد. زبان هم به دنبال قلب از گناه توبه كند و استغفار گويد.
بنابراين هماهنگى قلب و زبان در تنفّر از گناه، دو ستون از ستون‌هاى چهارگانه توبه است.
ركن سوم: اين است كه اين حالت ندامت و پشيمانى از زبان به ساير اعضا هم منتقل شود و آن‌ها را به عكس العمل وادارد، تا انسان براى جبران گذشته كارى انجام دهد. اعضاء انسان در اين مرحله سه كار مى‌تواند انجام دهد، تا نهال نوپاى توبه استحكام يابد و بارور گردد:
الف) حق و حقوق مردم كه بر اثر گناهان پايمال شده را جبران كند؛ اگر غيبتى كرده، حلّيت بطلبد. اگر قلب مؤمنى را شكسته جبران كند. اگر مال مردم را تلف كرده، جبران نمايد. خلاصه هر حقّى از هر شخصى بر عهده اوست ادا كند.
ب) حقوق خداوند را نيز ادا كند؛ اگر عبادتى را ترك كرده انجام دهد.
اگر ترك آن عبادت قضا و كفّاره‌اى دارد بجا آورد. و اين امور را به پس از مرگ موكول نكند!
ج) بدى‌ها و خطاها و گناهان گذشته را با خوبى‌ها و عبادات جبران نمايد. شاهد بر اين مرحله از توبه جمله «الّا الَّذينَ تابُوا وَ اصْلَحُوا»؛ «مگر كسانى كه توبه كردند و (به دنبال آن) خود را اصلاح نمودند». مى‌باشد، كه در آيات متعدّدى از قرآن مجيد آمده است «1». گناه مثل بيمارى است و اگر گناه كبيره باشد همانند بيمارى‌هاى سخت است، شخصى كه مبتلى به بيمارى سختى مى‌گردد و پس از معالجه و مداوا از بستر برمى‌خيزد،



صفحه 57

قواى او تحليل رفته، چشم‌ها گودافتاده، لاغر شده و توانايى لازم ندارد.
بايد علاوه بر معالجه و درمان، تقويت شود تا نيروى خويش را بازيابد.
گناه نيز ايمان و فضايل انسانى را تضعيف مى‌كند، پس از توبه بايد آن فضايل تضعيف شده را با كارهاى صالح و شايسته تقويت نمود.
ركن چهارم: تصميم به ترك گناه در آينده، يعنى توبه راه را به انسان تا آخر عمر نشان دهد. نتيجه اين كه توبه طبق فرمايش امام على عليه السلام يك تحوّل كامل ايجاد مى‌كند و تنها تعلّق به زبان ندارد. در مورد جامعه هم چنين است، جامعه گناه زده پس از توبه بايد اين مراحل چهارگانه را طى كند. آيا ما پس از انقلاب اين چهار مرحله را در جامعه خويش پياده نموده‌ايم؟



صفحه 58

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 59

16 اركان سه‌گانه جامعه انسانى‌

قال على عليه السلام:
«قامَتِ الدُّنْيا بِثَلاثَةٍ: بِعالِمٍ ناطِقٍ مُسْتَعْمِلٍ لِعِلْمِه‌، وَ بِغَنِىٍّ لايَبْخَلُ بِمالِه‌ عَلى‌ اهْلِ دينِ اللَّه عَزَّوَجَلَّ، وَ بِفَقيرٍ صابِرٍ. فَاذا كَتَمَ الْعالِمُ عِلْمَهُ، وَ بَخِلَ الْغَنِىُّ، وَ لَمْ يَصْبِرِ الَفقيرُ، فَعِنْدَها الْوَيْلُ وَ الثَّبُورُ»؛
«دنيا بر سه چيز استوار است: دانشمند سخنورى كه به دانش و سخنان خويش عمل مى‌كند و ثروتمندى كه از دادن اموالش به بندگان نيازمند خداوند بخل نمى‌ورزد و نيازمندى كه صبر و تحمّل دارد؛ بنابراين اگر دانشمند، دانش خود را مخفى كند (و در اختيار ديگران نگذارد) و ثروتمند بخل بورزد (و به فقراء كمك نكند) و فقير صبرپيشه نكند، مصيبت و هلاك دنيا را فرا مى‌گيرد» «1».
شرح و تفسير
از روايت فوق نكاتى استفاده مى‌شود؛ دو نكته آن بسيار مهمّ است:
1- «عالِم» بايد «ناطق» باشد و گرنه همچون گنج پنهان در زير خاك‌ها، نتيجه‌اى براى جامعه نخواهد داشت. بنابراين سخنورى عالم، نه تنها عيب محسوب نمى‌شود، بلكه لازمه يك عالم از ديدگاه امام على عليه السلام است. همان‌گونه كه خود آن حضرت، كه مصداق كامل و أتمّ «عالم» بود،



صفحه 60

سخنورى بسيار قوى و بى‌نظير بود. علاوه بر اين، «نطق» عالم، بايد همچون «نُطق» پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله باشد كه «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى» «1»
.
بنابراين آنچه مى‌گويد بايد در مسير رضايت خداوند باشد، نه جهت إرضاى هواى نفس!
2- «عالم ناطق» و «دانشمند سخنور» قبل از آن كه مردم را دعوت به چيزى كند، بايد خود عامل به آن باشد. و پيش از آن كه مردم را از عمل به چيزى نهى كند، لازم است خود تارك آن باشد. در اين صورت است كه چنين دانشمندى، عالم ربانى مى‌شود و «نگاه كردن به چهره او» حتّى «نظر كردن به درب خانه‌اش» و «حضور در مجلسش» همه عبادت محسوب مى‌گردد و سخنش جهاد فى سبيل اللَّه شمرده مى‌شود «2».
اگر عالم دانش خويش را احتكار نكرد، بلكه آن را منتشر نمود و قبل از مردم خود به آن عمل كرد، و ثروتمند فقراء را در استفاده از اموالش شريك كرد، و فقراء هم در مقابل فقر صبور و پر تحمّل بودند، اجتماع دچار مشكلى نخواهد شد؛ ولى مصيبت و هلاكت زمانى است كه نه دانشمند دانش خويش را در اختيار نيازمندان بگذارد، و نه ثروتمند دست فقير و نيازمند را بگيرد، و نه نيازمند صبر و تحمّل داشته باشد.
خواننده محترم! هر يك از ما و شما در يكى از اين سه دسته هستيم.
از خداوند بخواهيم در آنچه وظيفه ماست، موفّقمان بدارد.



صفحه 61

17 أسباب شرف و عزّت آدمى‌

قال على عليه السلام:
«يا كُمَيْلُ! احْسَنُ حِلْيَةِ الْمُؤْمِنُ التَّواضُعُ، وَ جَمالُهُ التَّعَفُّفُ، وَ شَرَفُهُ التَّفَقُّهُ، وَ عِزُّهُ تَرْكُ الْقالِ وَ الْقيلِ»؛
«اى كميل! بهترين زينت انسان باايمان تواضع و فروتنى است، و زيبايى و جمال مؤمن در عفّت و پاكدامنى است، و شرافت او در آگاهى است، و عزّت او در ترك قيل و قال و گفت و گوهاى بى‌ثمر است!» «1».
شرح و تفسير
حضرت اميرمؤمنان عليه السلام طبق اين روايت، به چهار مطلب مهمّ و سرنوشت‌ساز اشاره مى‌نمايد، و در حقيقت در اين چهار جمله فرهنگ‌سازى مى‌كند و مفهوم تازه‌اى براى بعضى كلمات ارايه مى‌دهد.
كه براى رعايت اختصار به شرح جمله اوّل اكتفاء مى‌كنيم:
جمله اوّل: «بهترين زينت انسان مؤمن فروتنى و تواضع اوست» حضرت در اين جمله زينت را در مفهوم تازه‌اى به كار برده، و از معناى مادّى آن خارج ساخته، و يك مفهوم روحانى براى آن بيان كرده است. در مورد تواضع، كه به عنوان زينت مؤمن مطرح شده، در آيات قرآن و روايات معصومان عليهم السلام مطالب زيادى آمده است؛ از جمله در آيه 18 سوره لقمان مى‌خوانيم: «وَ لا تَمْشِ فِى الْارْضِ مَرَحاً»؛ «مغرورانه بر روى زمين راه



صفحه 62

مرو». آيا منظور از «مشى» در آيه شريفه، «راه رفتن» معمولى است كه از مصاديق تواضع است، يا «مشى» در اين جا به معناى وسيع كلمه است و شامل خط و مشى اجتماعى، سياسى، فرهنگى و رفتار كوچك و بزرگ مى‌شود؟ بعيد نيست معناى دوم مراد باشد.
در روايتى از امام على عليه السلام مى‌خوانيم: «ثَمَرَةُ التَّواضُعِ الَمحَبَّةُ وَ ثَمَرَةُ الْكِبْرِ الْمَسَبَّةُ؛ ميوه درخت تواضع محبّت و دوستى و جلب قلوب است و ميوه درخت تكبّر و خود برتربينى، كينه و عداوت و دشمن‌سازى است» «1».
تواضع، كه معناى آن ترك خودبرتربينى مى‌باشد، براى همه، خصوصاً اهل علم و كسانى كه الگوهاى جامعه محسوب مى‌گردند، بسيار مهمّ است. يكى از نشانه‌هاى تواضع ابتدا به سلام است، طبق برخى روايات پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله همواره ابتدا به سلام مى‌كرد «2» و بدين طريق قلب مردم را به سوى خويش جلب مى‌كرد. چرا ما از چيزى كه اين قدر كم هزينه و پراستفاده است، بهره‌بردارى نمى‌كنيم؟!
اقسام تواضع
تواضع سه شاخه دارد. 1- تواضع در مقابل خداوند. 2- تواضع در مقابل خلق خداوند 3- تواضع در مقابل حق.
منظور از تواضع در برابر خداوند روشن است، همان‌گونه كه تواضع در برابر خلق خدا هم روشن است. اين نكته لازم به ذكر نيست كه منظور از «خلق خدا» در اين جا مؤمنان است، بنابراين تواضع در مقابل كفّار و دشمنان معنى ندارد، بلكه بايد در برابر آن‌ها عزيز و سربلند بود.
و امّا تواضع در برابر حق، مطلبى است كه پاى بسيارى از كسانى كه داراى تواضع نوع اوّل و دوم هستند نسبت به آن مى‌لنگد! ما بايد جرأت پذيرش اشتباهات خود را داشته باشيم و همواره در مقابل حق سر تسليم فرود آوريم، هر چند ناگوار باشد و طرف مقابل، از نظر سنّ و سال، يا تحصيل، يا موقعيّت اجتماعى و خانوادگى، پايين‌تر از ما باشد.



صفحه 63

18 اعتدال در همه چيز

قال على عليه السلام:
«مَنْ بالَغَ فِى الْخُصُومَةِ اثِمَ، وَ مَنْ قَصَّرَ فيها خُصِمَ»؛
«كسى كه در خصومت و دشمنى زياده روى كند مرتكب گناه مى‌شود، و كسى كه در آن كوتاهى نمايد مغلوب مى‌گردد» «1».
شرح و تفسير
مسأله اعتدال و ميانه‌روى در همه چيز، از مسايلى است كه اسلام به آن دعوت مى‌كند. اين مسأله آن قدر مهمّ است كه حتّى به هنگام خصومت و دشمنى با دشمنان سر سخت، مطلوب مى‌باشد.
تجربه نشان داده است كه تندروى‌ها و كندروى‌ها همواره به مشكلات مختلفى ختم مى‌گردد، بدين جهت اصل «إعتدال» يك اصل فراگير است كه در كلّ نظام هستى حاكم است، در گردش سيّارات به دور خورشيد تعادل بسيار حسّاسى وجود دارد، به گونه‌اى كه اگر فاصله آن‌ها با خورشيد نزديك‌تر شود جذب خورشيد مى‌شوند و بر اثر حرارت خورشيد نابود مى‌گردند و اگر دورتر شوند از حوزه جاذبه آن فرار مى‌كنند و از انرژى خورشيد بهره نمى‌گيرند. اين تعادل و اعتدال در سيستم بدن ما انسان‌ها نيز عجيب و حيرت‌آور است، هرگاه تعادل به هم مى‌خورد فوراً بيمارى‌ها آغاز مى‌گردد.