پيام روايت
اين حديث شريف به ما مىآموزد كه ما هم بايد در زندگى شخصى خويش در همه چيز معتدل باشيم؛ حتّى در دشمنىها و دوستىها، در بحثها و مناظرهها، در عبادتها و كارها و فعاليّتهاى زندگى، در إبراز محبّتها و غم و شادىها، و خلاصه در همه چيز اعتدال را بايد مراعات كرد.
در تفسير آيه شريفه 143 سوره بقره «وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ امَّةً وَسَطاً» آمده است كه منظور از «كذلك» قبله مسلمانهاست؛ يعنى همانگونه كه قبله شما مسلمانها در وسط شرق و غرب عالم و در وسط قبله يهود و نصارى مىباشد، خود شما هم امّتى متعادل باشيد «1».
ما اين مطلب را در شبانه روز حداقل ده بار از خداوند طلب مىكنيم:
«اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ»؛ «پروردگارا! ما را به راه راست، آن راهى كه غير از چپ و راست است، هدايت فرما!».
19 اغنياى واقعى!
قال على عليه السلام:
«لا غِنَى كَالْعَقْلِ وَ لا فَقْرَ كَالْجَهْلِ»؛
«هيچ سرمايهاى همچون عقل نيست و هيچ فقرى همچون جهل و نادانى نيست» «1».
شرح و تفسير
غنا و بىنيازى دو گونه است: 1- بىنيازى برون ذاتى. 2- بىنيازى درون ذاتى.
منظور از بىنيازى برون ذاتى آن است كه انسان به وسيله اشياء خارج از ذاتش از ديگران بىنياز شود؛ به وسيله مقام، قدرت، دوستان، پول و مانند آن. اين غناى برون ذاتى است كه چندان اعتبار ندارد، به همين جهت اين نوع غنا عطش روحى انسان را فرو نمىنشاند و لهذا ثروتمندان تشنهتر هستند! بر اين اساس است كه وقتى از بهلول مىپرسند: شخصى نذر كرد كه به فقيرترين مردم كمك مالى كند، بايد به چه كسى بدهد؟
گفت: «به هارون الرشيد!» «2».
2- نوع دوم، غناى درون ذاتى است؛ يعنى كسى كه با استفاده از سرمايه درونى وجود خويش و بدون كمك گرفتن از ابزار بيرون خويش غنى است. چنين اشخاصى در سايه ايمان، اعتماد به نفس، قناعت، توكّل بر خدا، تقوى، كه سرمايههاى بزرگى محسوب مىشود، به غناى درون ذاتى دست مىيابند و از همه غنىترند. ويژگى مهمّ سرمايههاى درون ذاتى اين است كه دزدان نمىتوانند آن را به سرقت ببرند. حضرت على عليه السلام خود از جمله كسانى است كه غناى درون ذاتى دارد. بدين جهت در دوران بيست و پنج ساله سكوتش همانند كوه ايستادگى و مقاومت مىكند و هنگامى كه به قدرت مىرسد اسير قدرت نمىگردد، بلكه قدرت را اسير خويش مىنمايد و به دنيا همچنان بىاعتناست.
آرى، آن حضرت در اوج قدرت دنيا را از كفش پر وصلهاش بىارزشتر! «1»
و از برگ جويده شده در دهان ملخ كم بهاتر! «2»
و از عطسه بز كم قيمتتر! «3»
و از استخوان خنزيرى كه در دست شخص جذامى باشد «4»، پستتر معرّفى مىكند! اين است سرمايه واقعى و جاودانى.
20 امارت و اسارت!
على عليه السلام مىفرمايد:
«امْنُنْ عَلى مَنْ شِئْتَ تَكُنْ اميرَهُ، وَ احْتِجْ الى مَنْ شِئْتَ تَكُنْ اسيرَهُ، وَاسْتَغْنِ عَمَّنْ شِئْتَ تَكُنْ نَظيرَهُ»؛
«به هر كس مىخواهى نيكى كن تا امير او شوى! و به هر كس مىخواهى محتاج شو تا اسير او گردى! و از هر كس مىخواهى بىنياز شو تا همانند او شوى!» «1».
شرح و تفسير
در روابط اجتماعى افراد و ملّتها، اين قانون با قدرت تمام حكومت مىكند كه: «حكومت از آنِ دستِدهنده است، و دستِ گيرنده خواه و ناخواه زير دست است!» افراد و ملّتهاى نيازمند در واقع بردگانى هستند كه فرمان بردگى خود را با ابراز نياز و احتياج به ديگران امضاء كردهاند، بدين جهت تقاضاى كمك از ديگران در اسلام امرى نكوهيده و غير اخلاقى محسوب مىشود و تنها به افراد خاصّى اجازه اين كار داده شده است، بنابراين مسلمان واقعى كسى است كه بكوشد ارتباط اجتماعى خود را با ديگران بر اساس كمك متقابل قرار دهد، نه يك جانبه، و كمك گرفتن بلاعوض بايد مخصوص افراد معلول و از كارافتاده باشد «2».
نكته ديگرى كه از حديث جالب فوق استفاده مىشود اين است كه:
اسارت يا امارت، عزّت و ذلّت، خوشبختى و بدبختى، فقر و غنا و مانند آن امور تصادفى نيستند؛ بلكه معلول عواملى و علّتهايى هستند كه خود ما آن را فراهم مىكنيم. بايد سعى و تلاش كنيم تا عوامل نيك بختى و بدبختى را بشناسيم، تا به سراغ قسمت اوّل برويم و از دوم اجتناب كنيم.
21 امنيّت و آرامش در سايه دين
قال على عليه السلام:
«مَنِ اسْتَحْكَمَتْ لى فيهِ خَصْلَةٌ مِنْ خِصالِ الْخَيْرِ احْتَمَلْتُهُ عَلَيْها و اغْتَفَرْتُ فَقْدَ ماسِواها وَ لا اغْتَفِرُ فَقْدَ عَقْلٍ وَ لا دينٍ، لِانَّ مُفارَقَةَ الدينِ مُفارَقَةُ الْامْنِ ...
وَ فَقْدَ الْعَقْلِ فَقْدُ الْحَياةِ»؛
«كسى كه يكى از صفات برجسته خير در وجود او ريشهدار شود، چنين شخصى را تحمّل مىكنم و اگر ضعفها و كاستىهايى در قسمتهاى ديگر داشته باشد مىبخشم، ولى دو چيز قابل تحمّل نيست، يكى فقدان عقل و ديگرى فقدان دين، زيرا بدون دين امنيّتى وجود ندارد و فقدان عقل موجب از بين رفتن زندگى مىگردد!» «1».
شرح و تفسير
اين جمله اميرالمؤمنين عليه السلام جمله بسيار پرمحتوايى است و اشاره به خطراتى دارد كه ممكن است در هر جامعهاى رخ دهد. در دنياى امروز ما با دو خطر روبرو هستيم:
نخست اين كه عقل به معناى واقعى آن در خطر است! هر چند عقل به معناى شيطنت، و عقل به معناى جذب و جلب منافع مادّى در خطر نيست. و دليل اين خطر هم اين است كه هوى و هوس روى عقل انسان
را مىگيرد و حجابى بر آن مىافكند. يكى از موانع شناخت هوى و هوس است. هواپرستان به صورتهاى مختلف هوىپرستى را ترويج مىكنند، حتّى بازيچه بچهها را به گونهاى مىسازند كه آنها را به هوىپرستى راهنمايى مىكند!
ديگر اين كه دين هم در خطر است، چون هواپرستان دين را مانع راه خويش مىدانند و با تمام قدرت با آن مىجنگند و با ضعيف شدن نقش دين در جوامع امروزى، شاهد ناامنىهاى فراوانى در بخشهاى مختلف جامعه هستيم؛ ناامنى اجتماعى، سياسى، اخلاقى، نظامى، اقتصادى از مصاديق بارز اين ناامنىهاست. هر چند دين و عقل از سوى حكمرانان جهان فعلى مورد بىمهرى، بلكه هجوم قرار گرفته است. ولى اقبال و رويكرد مردم به اين دو عطيّه الهى روز به روز بيشتر مىشود؛ مخصوصاً نسبت به دين اسلام كه پاسخگوى نيازهاى بشر در تمام زمانهاست.
بنابراين، با توجّه به حملاتى كه از يك سو به دين و عقل مىشود (به گونهاى كه سعى در محو اين دو پايه اصلى حيات مىگردد) و با توجّه به عطش مردم دنيا نسبت به دين اسلام از سوى ديگر، مسؤوليّت دانشمندان و مفسّران دين و قرآن صد چندان مىشود.
22 اوّل خودت، سپس ديگران!
قال على عليه السلام:
«مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ اماماً فَعَلَيْهِ انْ يَبْدَأَ بِتَعْليمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْليمِ غَيْرِه، وَ لْيَكُنْ تَأْديبُهُ بِسيرَتِه قَبْلَ تَأْديبِه بِلِسانِه»؛
«كسانى كه خود را پيشواى مردم قرار مىدهند بايد قبل از آن كه به مردم آموزش بدهند خود را آموزش دهند، و بايد مردم را با اعمالشان به رعايت آداب الهى دعوت كنند، پيش از آن كه با زبانشان دعوت نمايند» «1».
شرح و تفسير
كسانى كه در مقام رهبرى و هدايت و مديريّت هستند، خواه در يك مجموعه بزرگ مثل يك كشور باشند، و يا مجموعهاى كوچك مثل يك خانواده، چنين اشخاصى تمايل دارند افراد تحت نظر آنها به سخنانشان گوش فرا دهند و دستورهاى آنها را پذيرا گردند. در علم روانشناسى و روانكاوى در مورد راه نفوذ در مردم بحثهاى فراوانى مطرح شده است؛ ولى بيشتر جنبه مصنوعى و ساختگى دارد. امّا در تعاليم اسلامى، دستورات جالبى در اين زمينه مىبينيم كه هماهنگ با طبيعت و فطرت انسانى است.
از جمله روايت فوق اشارهاى به همين مطلب دارد؛ حضرت در قسمت