اوّل حديث مىفرمايد: «قبل از تعليم ديگران، معلّم خويش باش». يعنى از خودسازى شروع كنيد تا در دگرسازى توفيق يابيد؛ طبيبى كه خود بيمار است و به علاج خود نمىپردازد، اگر به سراغ طبابت براى ديگران برود موفّق نخواهد بود و مصداق ضرب المثل مشهور «طبيب يداوى الناس و هو عليل» «1» خواهد بود.
سپس آن حضرت در قسمت دوم روايت مىفرمايد: «قبل از دعوت ديگران به هر عمل، خود عامل به آن باشيد!» يعنى از تأديب عملى استفاده كنيد، همانگونه كه پيشوايان بزرگ دين چنين بودند. نصيحت عالم بىعمل به سخريّه و مسخره كردن شباهت بيشترى دارد! بدين جهت در روايات براى عالم بىعمل تشبيههاى جالبى آمده است «2».
23 اهميّت فوق العاده صبر و شكيبايى
قال على عليه السلام:
«عَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ، فَانَّ الصَّبْرَ مِنَ الْايمانِ كَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ وَ لا خَيْرَ فى جَسَدٍ لا رَأْسَ مَعَهُ، وَ لا فى ايمانٍ لا صَبْرَ مَعَهُ»؛
«شما را به صبر سفارش مىكنم؛ زيرا «صبر» نسبت به «ايمان» همچون «سر» است نسبت به «بدن»، (همانگونه كه) جسم بىسر ارزشى ندارد، ايمان بدون صبر و شكيبايى نيز بىارزش است» «1».
شرح و تفسير
صبر مسأله مهمّى است كه در آيات قرآن و روايات معصومان عليهم السلام به صورت گسترده مطرح شده است. در اهميّت فوق العاده صبر همين بس كه طبق آنچه از برخى آيات قرآن مجيد استفاده مىشود، صبر مهمترين عامل ورود به بهشت است؛ آيه 24 سوره رعد اشاره به اين مطلب دارد:
«سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ»؛ « (فرشتگان به بهشتيان مىگويند:) سلام بر شما به خاطر صبر و استقامتتان! چه نيكوست سرانجام آن سرا (ى جاويدان)!».
راز اهميّت صبر
هنگامى كه در اهميّت صبر دقيق مىشويم و آن را موشكافى مىكنيم،
درمىيابيم كه تمام واجبات و محرّمات در صبر خلاصه شده است؛ زيرا انجام واجبات و ترك محرّمات بدون صبر امكانپذير نيست!
صبر بر دو قسم است: 1- صبر منفى 2- صبر مثبت.
صبر منفى و نادرست عبارت است از اين كه انسان در مقابل هر حادثهاى تسليم شود؛ در مقابل ظلم، بيمارى، فقر و مانند آن تسليم گردد و هيچ مقاومتى از خود بروز ندهد. اين، صبر منفى مىباشد و همان چيزى است كه دشمنان اديان بشرى مىگفتند: «اديان زايده فكر ستمكاران است كه براى ادامه ظلم خويش آن را درست كردهاند!».
قسم دوم صبر، كه بسان «سر» نسبت به «بدن» است، صبر مثبت مىباشد. اين نوع صبر است كه به انسان نيرويى ده برابر نيروى حالت عادى مىبخشد! قرآن مجيد در اين رابطه مىفرمايد:
«يا ايُّهَا النَّبِىُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنينَ عَلَى الْقِتالِ انْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِأَتَيْنِ وَ انْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِأَةٌ يَغْلِبُوا الْفاً مِن الَّذينَ كَفَروُا بِانَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ»؛ «اى پيامبر! مؤمنان را به جنگ (با دشمن) تشويق كن. هرگاه بيست نفر با استقامت از شما باشد، بر دويست نفر غلبه مىكنند، و اگر صد نفر باشند، بر هزار نفر از كسانى كه كافر شدند پيروز مىگردند؛ چرا كه آنها گروهى هستند كه نمىفهمند» «1».
صبر در مقابل طاعت پروردگار و دورى از معاصى صبر مثبت است.
صبر يك صفت برجسته اخلاقى است كه در دنيا هم بسيار مفيد است.
بنابراين نه دين، و نه دنيا را بدون صبر نمىتوان به دست آورد»
.
24 ايمان و عمل، دو دوست هميشگى
قال على عليه السلام:
«الْايمانُ وَ الْعَمَلُ اخَوانِ تَوْأمانِ وَ رَفيقانِ لايَفْتَرِقانِ»؛
«ايمان و عمل همزاد يكديگر و دو قلو هستند و همچون دو رفيقى هستند كه از يكديگر جدا نمىشوند» «1».
شرح و تفسير
بحثهاى فراوانى پيرامون رابطه ايمان و عمل در روايات اسلامى مطرح شده است، مىدانيم تعليمات اسلام را معمولًا به دو قسم اصول و فروع دين تقسيم مىكنند؛ يعنى دين شبيه به درختى است كه ريشهها و شاخههايى دارد. اصول دين همان ريشههاى درخت هستند كه آب و موادّ غذايى را از زمين مىگيرند و به شاخهها مىرسانند، اگر ريشهها بخشكد شاخهها هم مىخشكد. و فروع دين همان شاخههاست و روشن است كه درخت بدون شاخه نيز درخت نيست و دوامى نخواهد داشت.
ميوه درخت دين مقامات معنوى، اخلاق و قرب الى اللَّه است. صفات و ويژگىهاى انسانى، ميوههاى اين درخت است. اين درخت با اين سه بخش، مفيد است و بدون آن بىاثر، يعنى هر سه بخش آن ضرورى است.
شايد مسأله اصول و فروع دين را از همين درختى كه ذكر شد و به صورت يك مثال بسيار زيبا در قرآن مجيد آمده گرفته باشند.
دشمن اگر در گذشته به سراغ شاخههاى اين درخت مىرفت و آنها را قلع و قمع مىكرد، اكنون ريشه اين درخت پربار را هدف قرار داده است، و عجيب اين كه با تمام قدرت و تجهيزات به جنگ دين آمده و خطرناكترين سلاح او در اين نبرد، استفاده از خود دين است! با تفسيرهاى غلط و نابه جايى كه از دين مىكند مىخواهد ريشه دين را بزند. در اين جاست كه همه مسلمانها بايد بسيار هوشيار و بيدار باشند و از ملامت هيچ ملامت كنندهاى نهراسند.
با توجّه به اين مقدّمه معناى حديث فوق روشن مىشود كه ايمان و عمل نيز بسان اين درخت مورد نياز هستند و اگر از هم جدا شوند ثمرهاى نخواهند داشت. تعبير به «توأمان» مفهوم خاصّى دارد؛ يعنى از هم تفكيكناپذير هستند. بنابراين معنى ندارد كه انسان ايمان داشته باشد؛ ولى به دنبال آن عمل نباشد. اگر ايمان در پى خود عمل به همراه نداشته باشد، بايد در آن ايمان شك و ترديد كرد! شايد به همين جهت است كه در قرآن مجيد معمولًا هر جا كه سخن از ايمان به ميان مىآيد به دنبال آن مسأله عمل صالح نيز مطرح مىشود.
شخصى، كه رابطه ايمان و عمل را نمىدانست، خدمت امام صادق عليه السلام رسيد و از آن حضرت پرسيد: «الا تُخْبِرُنى عَنِ الْايمانِ، أقَوْلٌ هُوَ وَ عَمَلٌ، امْ قَوْلٌ بِلا عَمَلٍ؟؛ آيا ايمان تركيبى از عقيده و عمل است، يا تنها عقيده است و اعمال جزء ايمان محسوب نمىشود؟».
امام در جواب فرمود: «الْايمانُ عَمَلٌ كُلُّهُ «1»
؛ ايمان تمامش عمل است» نه اين كه شاخهاى از آن عمل باشد.
25 با چه كسى مشورت كنيم؟
قال على عليه السلام:
«لا تُدْخِلَنَّ فى مَشْوَرَتِكَ بَخيلًا يَعْدِلُ بِكَ عَنِ الْفَضْلِ، وَ يَعِدُكَ الْفَقْرَ، وَ لا جَباناً يُضْعِفُكَ عَنِ الْامُورِ، وَ لا حَريصاً يُزَيِّنُ لَكَ الشَّرَهَ بِالْجَوْرِ»؛
«با افراد بخيل مشورت مكن كه تو را از خدمت به خلق خدا بازمىدارند و از تهيدستى مىترسانند، و با افراد ترسو مشورت مكن كه اراده تو را براى انجام كارهاى مهمّ تضعيف مىكنند، و اشخاص حريص را مشاور خود قرار مده كه حرص را با ستمگرى در نظر تو زينت مىبخشند» «1».
شرح و تفسير
مشورت از دستورات مهمّ اسلامى است و انعكاس وسيعى در قرآن مجيد و روايات اسلامى دارد، به گونهاى كه يكى از سورههاى قرآن مجيد به اين مضمون نامگذارى شده است. مشورت با افراد واجد شرايط به پيشرفت برنامههاى صحيح و سازنده انسان كمك شايانى مىكند و آثار و فوايد زيادى به همراه دارد.
امّا به همان اندازه كه مشورت با افراد ارزنده، به پيشرفت برنامههاى صحيح كمك مىكند، مشورت با افرادى كه نقاط ضعف روشنى دارند، زيانبخش است و نتيجه معكوس دارد، به همين دليل امام
اميرمؤمنان عليه السلام مؤكّداً توصيه مىكند كه از انتخاب سه دسته به عنوان مشاور، مخصوصاً در امور مهمّ اجتماعى، خوددارى شود: بخيلان، ترسوها، حريصها؛ يكى دست انسان را مىگيرد تا انسان از مواهب خدا داد بذل و بخشش نكند، ديگرى اراده او را سست مىكند تا سراغ كارهاى مهمّ نرود و سومى انسان را براى حرص و ولع بيشتر تشويق به تجاوز به حقوق ديگران مىنمايد «1».
26 بدعت چيست و بدعتگزار كيست؟
قال على عليه السلام:
«امَّا اهْلُ الْبِدْعَةِ فَالُمخالِفُونَ لِامْرِ اللَّهِ، وَ لِكِتابِه، وَ رَسُوله، الْعامِلُونَ بِرَأْيِهِمْ وَ اهْوائِهِمْ وَ انْ كَثُرُوا»؛
«بدعتگزاران كسانى هستند كه مخالف دستورات خداوند و قرآن مجيد و رسول خدا هستند و به افكار و عقايد و هوى و هوس خويش عمل مىكنند. (چنين اشخاصى اهل بدعت هستند) هر چند تعداد آنها زياد باشد» «1».
شرح و تفسير
بدعت بر دو قسم است: 1- گاه به معنى نوآورى در مسايل علمى، صنعتى، اجتماعى، ذوقى و مانند آن است. انسان اگر مسأله تازهاى را با ذوق سليم و راهنمايى عقل ارائه دهد، اين امر مثبتى است و بيشتر از آن تعبير به ابداع مىشود و روشن است كه پيشرفت علوم و صنايع بشرى در سايه اين نوآورىهاست.
2- معنى ديگر بدعت تحريف احكام خدا، يا اضافه كردن چيزى بر آن است؛ كه اين نوع از بدعت، بدعت منفى است، و متأسّفانه گاهى اين دو نوع را جابجا مىكنند تا با تظاهر به بدعت مثبت، بدعت منفى را پياده كنند، مثل اين كه به عنوان نوآورى مىگويند: «وضو براى زمانى بوده كه