سخنورى بسيار قوى و بىنظير بود. علاوه بر اين، «نطق» عالم، بايد همچون «نُطق» پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله باشد كه «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى» «1»
.
بنابراين آنچه مىگويد بايد در مسير رضايت خداوند باشد، نه جهت إرضاى هواى نفس!
2- «عالم ناطق» و «دانشمند سخنور» قبل از آن كه مردم را دعوت به چيزى كند، بايد خود عامل به آن باشد. و پيش از آن كه مردم را از عمل به چيزى نهى كند، لازم است خود تارك آن باشد. در اين صورت است كه چنين دانشمندى، عالم ربانى مىشود و «نگاه كردن به چهره او» حتّى «نظر كردن به درب خانهاش» و «حضور در مجلسش» همه عبادت محسوب مىگردد و سخنش جهاد فى سبيل اللَّه شمرده مىشود «2».
اگر عالم دانش خويش را احتكار نكرد، بلكه آن را منتشر نمود و قبل از مردم خود به آن عمل كرد، و ثروتمند فقراء را در استفاده از اموالش شريك كرد، و فقراء هم در مقابل فقر صبور و پر تحمّل بودند، اجتماع دچار مشكلى نخواهد شد؛ ولى مصيبت و هلاكت زمانى است كه نه دانشمند دانش خويش را در اختيار نيازمندان بگذارد، و نه ثروتمند دست فقير و نيازمند را بگيرد، و نه نيازمند صبر و تحمّل داشته باشد.
خواننده محترم! هر يك از ما و شما در يكى از اين سه دسته هستيم.
از خداوند بخواهيم در آنچه وظيفه ماست، موفّقمان بدارد.
17 أسباب شرف و عزّت آدمى
قال على عليه السلام:
«يا كُمَيْلُ! احْسَنُ حِلْيَةِ الْمُؤْمِنُ التَّواضُعُ، وَ جَمالُهُ التَّعَفُّفُ، وَ شَرَفُهُ التَّفَقُّهُ، وَ عِزُّهُ تَرْكُ الْقالِ وَ الْقيلِ»؛
«اى كميل! بهترين زينت انسان باايمان تواضع و فروتنى است، و زيبايى و جمال مؤمن در عفّت و پاكدامنى است، و شرافت او در آگاهى است، و عزّت او در ترك قيل و قال و گفت و گوهاى بىثمر است!» «1».
شرح و تفسير
حضرت اميرمؤمنان عليه السلام طبق اين روايت، به چهار مطلب مهمّ و سرنوشتساز اشاره مىنمايد، و در حقيقت در اين چهار جمله فرهنگسازى مىكند و مفهوم تازهاى براى بعضى كلمات ارايه مىدهد.
كه براى رعايت اختصار به شرح جمله اوّل اكتفاء مىكنيم:
جمله اوّل: «بهترين زينت انسان مؤمن فروتنى و تواضع اوست» حضرت در اين جمله زينت را در مفهوم تازهاى به كار برده، و از معناى مادّى آن خارج ساخته، و يك مفهوم روحانى براى آن بيان كرده است. در مورد تواضع، كه به عنوان زينت مؤمن مطرح شده، در آيات قرآن و روايات معصومان عليهم السلام مطالب زيادى آمده است؛ از جمله در آيه 18 سوره لقمان مىخوانيم: «وَ لا تَمْشِ فِى الْارْضِ مَرَحاً»؛ «مغرورانه بر روى زمين راه
مرو». آيا منظور از «مشى» در آيه شريفه، «راه رفتن» معمولى است كه از مصاديق تواضع است، يا «مشى» در اين جا به معناى وسيع كلمه است و شامل خط و مشى اجتماعى، سياسى، فرهنگى و رفتار كوچك و بزرگ مىشود؟ بعيد نيست معناى دوم مراد باشد.
در روايتى از امام على عليه السلام مىخوانيم: «ثَمَرَةُ التَّواضُعِ الَمحَبَّةُ وَ ثَمَرَةُ الْكِبْرِ الْمَسَبَّةُ؛ ميوه درخت تواضع محبّت و دوستى و جلب قلوب است و ميوه درخت تكبّر و خود برتربينى، كينه و عداوت و دشمنسازى است» «1».
تواضع، كه معناى آن ترك خودبرتربينى مىباشد، براى همه، خصوصاً اهل علم و كسانى كه الگوهاى جامعه محسوب مىگردند، بسيار مهمّ است. يكى از نشانههاى تواضع ابتدا به سلام است، طبق برخى روايات پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله همواره ابتدا به سلام مىكرد «2» و بدين طريق قلب مردم را به سوى خويش جلب مىكرد. چرا ما از چيزى كه اين قدر كم هزينه و پراستفاده است، بهرهبردارى نمىكنيم؟!
اقسام تواضع
تواضع سه شاخه دارد. 1- تواضع در مقابل خداوند. 2- تواضع در مقابل خلق خداوند 3- تواضع در مقابل حق.
منظور از تواضع در برابر خداوند روشن است، همانگونه كه تواضع در برابر خلق خدا هم روشن است. اين نكته لازم به ذكر نيست كه منظور از «خلق خدا» در اين جا مؤمنان است، بنابراين تواضع در مقابل كفّار و دشمنان معنى ندارد، بلكه بايد در برابر آنها عزيز و سربلند بود.
و امّا تواضع در برابر حق، مطلبى است كه پاى بسيارى از كسانى كه داراى تواضع نوع اوّل و دوم هستند نسبت به آن مىلنگد! ما بايد جرأت پذيرش اشتباهات خود را داشته باشيم و همواره در مقابل حق سر تسليم فرود آوريم، هر چند ناگوار باشد و طرف مقابل، از نظر سنّ و سال، يا تحصيل، يا موقعيّت اجتماعى و خانوادگى، پايينتر از ما باشد.
18 اعتدال در همه چيز
قال على عليه السلام:
«مَنْ بالَغَ فِى الْخُصُومَةِ اثِمَ، وَ مَنْ قَصَّرَ فيها خُصِمَ»؛
«كسى كه در خصومت و دشمنى زياده روى كند مرتكب گناه مىشود، و كسى كه در آن كوتاهى نمايد مغلوب مىگردد» «1».
شرح و تفسير
مسأله اعتدال و ميانهروى در همه چيز، از مسايلى است كه اسلام به آن دعوت مىكند. اين مسأله آن قدر مهمّ است كه حتّى به هنگام خصومت و دشمنى با دشمنان سر سخت، مطلوب مىباشد.
تجربه نشان داده است كه تندروىها و كندروىها همواره به مشكلات مختلفى ختم مىگردد، بدين جهت اصل «إعتدال» يك اصل فراگير است كه در كلّ نظام هستى حاكم است، در گردش سيّارات به دور خورشيد تعادل بسيار حسّاسى وجود دارد، به گونهاى كه اگر فاصله آنها با خورشيد نزديكتر شود جذب خورشيد مىشوند و بر اثر حرارت خورشيد نابود مىگردند و اگر دورتر شوند از حوزه جاذبه آن فرار مىكنند و از انرژى خورشيد بهره نمىگيرند. اين تعادل و اعتدال در سيستم بدن ما انسانها نيز عجيب و حيرتآور است، هرگاه تعادل به هم مىخورد فوراً بيمارىها آغاز مىگردد.
پيام روايت
اين حديث شريف به ما مىآموزد كه ما هم بايد در زندگى شخصى خويش در همه چيز معتدل باشيم؛ حتّى در دشمنىها و دوستىها، در بحثها و مناظرهها، در عبادتها و كارها و فعاليّتهاى زندگى، در إبراز محبّتها و غم و شادىها، و خلاصه در همه چيز اعتدال را بايد مراعات كرد.
در تفسير آيه شريفه 143 سوره بقره «وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ امَّةً وَسَطاً» آمده است كه منظور از «كذلك» قبله مسلمانهاست؛ يعنى همانگونه كه قبله شما مسلمانها در وسط شرق و غرب عالم و در وسط قبله يهود و نصارى مىباشد، خود شما هم امّتى متعادل باشيد «1».
ما اين مطلب را در شبانه روز حداقل ده بار از خداوند طلب مىكنيم:
«اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ»؛ «پروردگارا! ما را به راه راست، آن راهى كه غير از چپ و راست است، هدايت فرما!».
19 اغنياى واقعى!
قال على عليه السلام:
«لا غِنَى كَالْعَقْلِ وَ لا فَقْرَ كَالْجَهْلِ»؛
«هيچ سرمايهاى همچون عقل نيست و هيچ فقرى همچون جهل و نادانى نيست» «1».
شرح و تفسير
غنا و بىنيازى دو گونه است: 1- بىنيازى برون ذاتى. 2- بىنيازى درون ذاتى.
منظور از بىنيازى برون ذاتى آن است كه انسان به وسيله اشياء خارج از ذاتش از ديگران بىنياز شود؛ به وسيله مقام، قدرت، دوستان، پول و مانند آن. اين غناى برون ذاتى است كه چندان اعتبار ندارد، به همين جهت اين نوع غنا عطش روحى انسان را فرو نمىنشاند و لهذا ثروتمندان تشنهتر هستند! بر اين اساس است كه وقتى از بهلول مىپرسند: شخصى نذر كرد كه به فقيرترين مردم كمك مالى كند، بايد به چه كسى بدهد؟
گفت: «به هارون الرشيد!» «2».
2- نوع دوم، غناى درون ذاتى است؛ يعنى كسى كه با استفاده از سرمايه درونى وجود خويش و بدون كمك گرفتن از ابزار بيرون خويش غنى است. چنين اشخاصى در سايه ايمان، اعتماد به نفس، قناعت، توكّل بر خدا، تقوى، كه سرمايههاى بزرگى محسوب مىشود، به غناى درون ذاتى دست مىيابند و از همه غنىترند. ويژگى مهمّ سرمايههاى درون ذاتى اين است كه دزدان نمىتوانند آن را به سرقت ببرند. حضرت على عليه السلام خود از جمله كسانى است كه غناى درون ذاتى دارد. بدين جهت در دوران بيست و پنج ساله سكوتش همانند كوه ايستادگى و مقاومت مىكند و هنگامى كه به قدرت مىرسد اسير قدرت نمىگردد، بلكه قدرت را اسير خويش مىنمايد و به دنيا همچنان بىاعتناست.
آرى، آن حضرت در اوج قدرت دنيا را از كفش پر وصلهاش بىارزشتر! «1»
و از برگ جويده شده در دهان ملخ كم بهاتر! «2»
و از عطسه بز كم قيمتتر! «3»
و از استخوان خنزيرى كه در دست شخص جذامى باشد «4»، پستتر معرّفى مىكند! اين است سرمايه واقعى و جاودانى.
20 امارت و اسارت!
على عليه السلام مىفرمايد:
«امْنُنْ عَلى مَنْ شِئْتَ تَكُنْ اميرَهُ، وَ احْتِجْ الى مَنْ شِئْتَ تَكُنْ اسيرَهُ، وَاسْتَغْنِ عَمَّنْ شِئْتَ تَكُنْ نَظيرَهُ»؛
«به هر كس مىخواهى نيكى كن تا امير او شوى! و به هر كس مىخواهى محتاج شو تا اسير او گردى! و از هر كس مىخواهى بىنياز شو تا همانند او شوى!» «1».
شرح و تفسير
در روابط اجتماعى افراد و ملّتها، اين قانون با قدرت تمام حكومت مىكند كه: «حكومت از آنِ دستِدهنده است، و دستِ گيرنده خواه و ناخواه زير دست است!» افراد و ملّتهاى نيازمند در واقع بردگانى هستند كه فرمان بردگى خود را با ابراز نياز و احتياج به ديگران امضاء كردهاند، بدين جهت تقاضاى كمك از ديگران در اسلام امرى نكوهيده و غير اخلاقى محسوب مىشود و تنها به افراد خاصّى اجازه اين كار داده شده است، بنابراين مسلمان واقعى كسى است كه بكوشد ارتباط اجتماعى خود را با ديگران بر اساس كمك متقابل قرار دهد، نه يك جانبه، و كمك گرفتن بلاعوض بايد مخصوص افراد معلول و از كارافتاده باشد «2».
نكته ديگرى كه از حديث جالب فوق استفاده مىشود اين است كه: