بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 81

انگيزه اين كار را هوى و هوس معرّفى مى‌نمايد. افراد هوسبازى هستند كه دين را مانع هوى و هوس خود مى‌دانند، ولى از آن جا كه نمى‌توانند با دين به صورت مستقيم مبارزه كنند، هوى و هوس خود را در لباس دين و به عنوان قرائت جديد عرضه مى‌نمايند و با تفسير به رأى پايه‌گزار بدعت‌هاى مختلفى مى‌شوند. در زمان طاغوت نيز اين سلاح مورد استفاده قرار مى‌گرفت، آن‌ها در پاسخ به اشكالات و انتقادها مى‌گفتند:
«ما روح اسلام را حفظ كرده‌ايم؛ هر چند برخى از قالب‌ها محفوظ نمانده است!» يكى از وعاظ السلاطين در مقابل پرسش شاه كه فلان برنامه ما موافق اسلام است يا نه؟ مى‌گويد: «تا اراده ملوكانه چه باشد!» شما هر چه بخواهيد قرائت جديدى ارائه خواهيم داد!
اگر با بدعت، مبارزه نشود و دانشمندان در مقابل آن به روشنگرى مردم نپردازند، نتيجه آن نابودى دين و مذهب است؛ زيرا اگر در هر عصر و زمانى چند بدعت نهاده شود، پس از مدّتى چهره دين به طور كلّى تغيير مى‌يابد و دين به عنوان يك پديده جديد جلوه مى‌كند. شايد رواياتى كه در مورد حضرت حجّت- عجل اللَّه تعالى فرجه- وارد شده و دلالت دارد بر اين كه آن حضرت دين جديد مى‌آورد اشاره به همين مطلب باشد، يعنى در آن زمان، دين اسلام آن قدر دستخوش بدعت‌ها و پيرايه‌ها مى‌گردد كه وقتى آن حضرت بدعت‌ها و پيرايه‌هاى آن را مى‌زدايد، براى مردم آن عصر و زمان دين تازه‌اى جلوه مى‌كند! «1».
پايه‌هاى بدعت
بدعت بر اساس ضعف ايمان بنا نهاده شده است. ما اگر خداوند را



صفحه 82

عالِم على الاطلاق بدانيم، و خود را در مقابل او حتّى بسان قطره‌اى در برابر دريا ندانيم، و علم و دانش بى‌نهايت او را در مقابل علم بى‌مقدار خود قابل مقايسه ندانيم، و اسلام را به عنوان آخرين دين الهى قبول داشته باشيم، و پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را معصوم بدانيم، هرگز به خود اجازه دخل و تصرّف در احكام الهى نخواهيم داد.
ما نبايد كتاب و سنّت را به رنگ آراء و عقايد و نظريّات خود درآوريم و جلوى آن‌ها حركت كنيم؛ بلكه بايد آن‌ها را امام خود بدانيم و در سايه آن‌ها حركت كنيم و اعتقادات خود را به رنگ آن درآوريم. چگونه برخى از اهل بدعت در مقابل دستور يك طبيب، كه بشرى مثل آن‌هاست، تسليم و رام هستند؛ ولى در برابر فرامين الهى متمرّد و گردنكش مى‌باشند؟!



صفحه 83

27 برترين پيوند و بالاترين شرف‌

قال على عليه السلام:
«الْمَوَدَّةُ اشْبَكُ الْانْسابِ وَ الْعِلْمُ اشْرَفُ الْاحْسابِ»؛
«محبّت و دوستى محكم‌ترين پيوند نسبى، و علم و دانش شريف‌ترين حسب محسوب مى‌شود» «1».
شرح و تفسير
در ميان عرب معروف است كه وقتى مى‌خواهند شخصيّت كسى را بيان كنند «نَسَب» و «حَسَب» او را بيان مى‌دارند. منظور از «نسب» اين است كه او فرزند چه كسى و از كدام قبيله مى‌باشد؟
و امّا «حسب» در لغت به معناى «مفاخر» است، منتهى گاه شخص مفاخر پدرانش را بيان مى‌كند و گاه ديگر مفاخر خودش را؛ مثلًا «كرم» براى شخص «كريم» حسب و شرف محسوب مى‌شود، هر چند پدرانش كريم نبوده باشند.
حضرت على عليه السلام در روايت فوق ترسيمى روشن از حسب و نسب ارائه مى‌كند و مى‌فرمايد: «مهم‌ترين و محكم‌ترين پيوندهاى نسبى، مودّت و محبّت نسبى است». از كسى پرسيدند كه دوست خوب مى‌خواهى يا برادر؟ پاسخ داد: برادرى مى‌خواهم كه دوست خوبى براى من باشد. اين مطلب همان چيزى است كه در روايت فوق بدان اشاره شده است.



صفحه 84

محبّت واقعاً معجزه مى‌كند، محبّت سخت‌ترين دشمنان را ممكن است رام كند و اين، وسيله مهمّى براى پيشرفت در دنيا و آخرت و سرمايه مهمّى براى تبليغ و عرضه آيين اسلام به تمام جهانيان است.
حضرت در ادامه حديث مى‌فرمايد: «بهترين چيزى كه مى‌توان به آن افتخار كرد علم و دانش است» با توجّه به اين كه «علم» در اين روايت به صورت مطلق ذكر شده، شامل هر نوع علمى، غير از علوم محرّمه و مكروهه، مى‌شود.
نتيجه اين كه دو چيز عامل موفّقيت است: «علم» و «محبّت».



صفحه 85

28 برترين جهاد

قال على عليه السلام:
«لا فَضيلَةَ كَالْجِهادِ، وَ لا جِهادَ كَمُجاهَدَةِ الْهَوى‌»؛
«هيچ فضيلتى همچون جهاد نيست، و هيچ جهادى همچون مبارزه با نفس نمى‌باشد» «1».
شرح و تفسير
امام عليه السلام طبق اين روايت جهاد را سرلوحه تمام فضايل مى‌شمرد؛ زيرا جهاد نسبت به تمام عبادت‌ها مشكلاتش فراوان‌تر و انجام آن سخت‌تر است و به مقتضى روايتى كه از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده، كه «افْضَلُ الْاعْمالِ احْمَزُها؛ برترين اعمال مشكل‌ترين آن‌هاست» «2». هيچ فضيلتى به مرتبه و منزلت جهاد در راه خدا نمى‌رسد. و در ميان شاخه‌هاى مختلف جهاد، جهاد با نفس، از همه سخت‌تر و بدين جهت برتر است و لذا پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله آن را جهاد اكبر ناميد «3».
سؤال: مگر مى‌شود كسى با خودش بجنگد؟ مبارزه معمولًا دو طرفى است، از يك سو خود انسان و از سوى ديگر شخص بيگانه، امّا اين كه انسان با خودش جهاد كند به چه معناست؟



صفحه 86

پاسخ: وجود انسان از بخش‌هاى متعدّدى تشكيل يافته است، به تعبير ديگر انسان تك بُعدى نيست، بلكه ابعاد مختلفى دارد و اين ابعاد مختلف همه يك سو و يك جهت نيستند، لذا ممكن است بعضى از ابعاد وجودى انسان با بعضى ديگر، كه در تضّاد است، به مبارزه برخيزد؛ زيرا بُعد انسانى و ملكوتى با بُعد حيوانى همواره در ستيز است.
آرى هواى نفس، دشمنى درونى و هميشه بيدار است كه در خانه دل لانه گزيده و همه جا همراه انسان است و پيوسته او را وسوسه مى‌كند و به آلودگى‌ها دعوت مى‌نمايد، و تنها با ذكر و ياد خداوند و مراقبت دائم مى‌توان بر اين دشمن خطرناك و بى‌رحم پيروز شد، چرا كه دل آرام گيرد به ذكر خدا؛ «الا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» «1».



صفحه 87

29 بزرگ‌ترين گناهان‌

قال على عليه السلام:
«جَهْلُ الْمَرْءِ بِعُيُوبِه‌ مِنْ اكْبَرِ ذُنُوبِه‌»؛
«از بزرگ‌ترين گناهان، عدم آگاهى انسان به عيوب خويش است» «1».
شرح و تفسير
گناهانى كه انسان انجام مى‌دهد معمولًا ريشه نفسانى دارد؛ يعنى خلق و خويى دارد كه سبب اين گناه مى‌شود. مثلًا، شخصى كه غيبت مى‌كند چون خلق و خوى حسادت دارد مرتكب اين گناه بزرگ مى‌شود. يا كسى كه از مال حرام اجتناب نمى‌كند چون دنياپرست و حريص است و آرزوهاى طولانى دارد، وابسته به دنيا مى‌گردد. يا كسى كه ديگران را تحقير مى‌كند، چون متكبّر و خود برتربين است اين گناه كبيره را به راحتى انجام مى‌دهد. حال اگر انسان اين گناهان را بشناسد و ريشه‌هاى نفسانى آن را اصلاح كند، سرچشمه‌هاى گناه در وجود او خشكيده مى‌شود. امّا اگر به سرچشمه‌ها توجّهى نشود و فقط به قلع و قمع شاخه‌ها بپردازد، موفقيّتى به دست نمى‌آيد. با توجّه به اين مطلب روشن مى‌شود كه چرا عدم شناخت ريشه‌هاى نفسانى از بزرگ‌ترين گناهان است.
سؤال: چرا انسان به عيوب خويش توجّه نمى‌كند؟ چطور آدمى خارى



صفحه 88

كه در كف پاى ديگرى مى‌رود را متوجّه مى‌شود، امّا اگر شاخه درختى در چشمش فرو رود متوجّه نمى‌شود؟
پاسخ: انسان «حُبّ ذات» دارد؛ يعنى خودش را دوست مى‌دارد. حبّ ذات وقتى شديد باشد، انسان حاضر نيست نقصى را براى خود ببيند، بلكه معايب خويش را محاسن مى‌انگارد! مثل اين كه فردى كه حال و حوصله كار و فعاليّت‌هاى اقتصادى ندارد و انسان تنبلى است، خود را زاهد مى‌پندارد! يا آدم وقيح و فحّاش خويش را شجاع مى‌انگارد! گذشتن از حبّ ذات از مشكل‌ترين مشكلات مسايل اخلاقى مى‌باشد و آخرين گردنه سخت سلوك الى اللَّه است كه در عرفان به آن «إنانيّت» مى‌گويند.
سؤال: براى مبارزه با اين مشكل چه كنيم؟
پاسخ: آن‌ها كه بتوانند خود را در معرض انتقاد قرار دهند و بدين وسيله عيوب خويش را بيابند خوشا به حالشان، و امّا كسانى كه به اين مرحله نرسيده‌اند خوب است حداقل دو كار را انجام دهند:
1- دوستان خوبى براى خويش انتخاب نمايند كه همچون آينه كاستى‌ها و عيوب آن‌ها را متذكّر شوند و مصداق «احَبُّ اخْوانى الَىَّ مَنْ اهْدى‌ عُيُوبى الَىَّ» «1»
شوند.
2- ببينند چه چيز را براى ديگران عيب مى‌دانند، سعى كنند خود مرتكب آن نگردند؛ در يك مثال ساده اگر نياز به كمك فورى همسايه پيدا كرد و او كمك نكرد و او را نكوهش نمود، مواظب باشد اگر همسايه‌اى دست نياز به سوى او دراز كرد به كمكش بشتابد.
پروردگارا! ما را در مبارزه با «إنانيّت» و «حبّ ذات افراطى» موفّق بدار.