28 برترين جهاد
قال على عليه السلام:
«لا فَضيلَةَ كَالْجِهادِ، وَ لا جِهادَ كَمُجاهَدَةِ الْهَوى»؛
«هيچ فضيلتى همچون جهاد نيست، و هيچ جهادى همچون مبارزه با نفس نمىباشد» «1».
شرح و تفسير
امام عليه السلام طبق اين روايت جهاد را سرلوحه تمام فضايل مىشمرد؛ زيرا جهاد نسبت به تمام عبادتها مشكلاتش فراوانتر و انجام آن سختتر است و به مقتضى روايتى كه از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده، كه «افْضَلُ الْاعْمالِ احْمَزُها؛ برترين اعمال مشكلترين آنهاست» «2». هيچ فضيلتى به مرتبه و منزلت جهاد در راه خدا نمىرسد. و در ميان شاخههاى مختلف جهاد، جهاد با نفس، از همه سختتر و بدين جهت برتر است و لذا پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله آن را جهاد اكبر ناميد «3».
سؤال: مگر مىشود كسى با خودش بجنگد؟ مبارزه معمولًا دو طرفى است، از يك سو خود انسان و از سوى ديگر شخص بيگانه، امّا اين كه انسان با خودش جهاد كند به چه معناست؟
پاسخ: وجود انسان از بخشهاى متعدّدى تشكيل يافته است، به تعبير ديگر انسان تك بُعدى نيست، بلكه ابعاد مختلفى دارد و اين ابعاد مختلف همه يك سو و يك جهت نيستند، لذا ممكن است بعضى از ابعاد وجودى انسان با بعضى ديگر، كه در تضّاد است، به مبارزه برخيزد؛ زيرا بُعد انسانى و ملكوتى با بُعد حيوانى همواره در ستيز است.
آرى هواى نفس، دشمنى درونى و هميشه بيدار است كه در خانه دل لانه گزيده و همه جا همراه انسان است و پيوسته او را وسوسه مىكند و به آلودگىها دعوت مىنمايد، و تنها با ذكر و ياد خداوند و مراقبت دائم مىتوان بر اين دشمن خطرناك و بىرحم پيروز شد، چرا كه دل آرام گيرد به ذكر خدا؛ «الا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» «1».
29 بزرگترين گناهان
قال على عليه السلام:
«جَهْلُ الْمَرْءِ بِعُيُوبِه مِنْ اكْبَرِ ذُنُوبِه»؛
«از بزرگترين گناهان، عدم آگاهى انسان به عيوب خويش است» «1».
شرح و تفسير
گناهانى كه انسان انجام مىدهد معمولًا ريشه نفسانى دارد؛ يعنى خلق و خويى دارد كه سبب اين گناه مىشود. مثلًا، شخصى كه غيبت مىكند چون خلق و خوى حسادت دارد مرتكب اين گناه بزرگ مىشود. يا كسى كه از مال حرام اجتناب نمىكند چون دنياپرست و حريص است و آرزوهاى طولانى دارد، وابسته به دنيا مىگردد. يا كسى كه ديگران را تحقير مىكند، چون متكبّر و خود برتربين است اين گناه كبيره را به راحتى انجام مىدهد. حال اگر انسان اين گناهان را بشناسد و ريشههاى نفسانى آن را اصلاح كند، سرچشمههاى گناه در وجود او خشكيده مىشود. امّا اگر به سرچشمهها توجّهى نشود و فقط به قلع و قمع شاخهها بپردازد، موفقيّتى به دست نمىآيد. با توجّه به اين مطلب روشن مىشود كه چرا عدم شناخت ريشههاى نفسانى از بزرگترين گناهان است.
سؤال: چرا انسان به عيوب خويش توجّه نمىكند؟ چطور آدمى خارى
كه در كف پاى ديگرى مىرود را متوجّه مىشود، امّا اگر شاخه درختى در چشمش فرو رود متوجّه نمىشود؟
پاسخ: انسان «حُبّ ذات» دارد؛ يعنى خودش را دوست مىدارد. حبّ ذات وقتى شديد باشد، انسان حاضر نيست نقصى را براى خود ببيند، بلكه معايب خويش را محاسن مىانگارد! مثل اين كه فردى كه حال و حوصله كار و فعاليّتهاى اقتصادى ندارد و انسان تنبلى است، خود را زاهد مىپندارد! يا آدم وقيح و فحّاش خويش را شجاع مىانگارد! گذشتن از حبّ ذات از مشكلترين مشكلات مسايل اخلاقى مىباشد و آخرين گردنه سخت سلوك الى اللَّه است كه در عرفان به آن «إنانيّت» مىگويند.
سؤال: براى مبارزه با اين مشكل چه كنيم؟
پاسخ: آنها كه بتوانند خود را در معرض انتقاد قرار دهند و بدين وسيله عيوب خويش را بيابند خوشا به حالشان، و امّا كسانى كه به اين مرحله نرسيدهاند خوب است حداقل دو كار را انجام دهند:
1- دوستان خوبى براى خويش انتخاب نمايند كه همچون آينه كاستىها و عيوب آنها را متذكّر شوند و مصداق «احَبُّ اخْوانى الَىَّ مَنْ اهْدى عُيُوبى الَىَّ» «1»
شوند.
2- ببينند چه چيز را براى ديگران عيب مىدانند، سعى كنند خود مرتكب آن نگردند؛ در يك مثال ساده اگر نياز به كمك فورى همسايه پيدا كرد و او كمك نكرد و او را نكوهش نمود، مواظب باشد اگر همسايهاى دست نياز به سوى او دراز كرد به كمكش بشتابد.
پروردگارا! ما را در مبارزه با «إنانيّت» و «حبّ ذات افراطى» موفّق بدار.
30 بدترين دوستان
قال على عليه السلام:
«شَرُّ اخْوانِكَ مَنْ داهَنَكَ فى نَفْسِكَ وَ ساتَرَكَ عَيْبَكَ»؛
«بدترين دوستان تو آنهايى هستند كه با تو مداهنه و چرب زبانى مىكنند و عيوب تو را مىپوشانند» «1».
شرح و تفسير
مردم در برخورد با واقعيّتها و حقيقتها بر دو دسته تقسيم مىشوند:
گروهى در مقابل واقعيّتها تسليم هستند، و حقيقتها را، هر چند تلخ و ناگوار باشد، مىپذيرند و با عبرت از آنچه رخ داده، در صدد اصلاح خويشتن برمىآيند.
ولى گروه دوم، كه متأسّفانه تعداد آنها كم نيست، واقعيّتها و حقايق را انكار كرده و از آن فرار مىكنند، در حالى كه گريز از واقعيّات و پردهپوشى بر حقايق، نه مشكلى را حل مىكند و نه خدمتى به كسى محسوب مىشود. به همين دليل دوستانى كه به جاى انتقاد سازنده و صحيح، سعى دارند عيوب را كتمان كنند و براى ارضاى كاذب خاطر دوست خود، نقايص او را بپوشانند و يا آن را حُسن جلوه دهند، در عالم
دوستى و رفاقت نه تنها خدمتى نكردهاند، بلكه مرتكب خيانتى بزرگ شدهاند! خيانتى كه گاه به قيمت حيثيت و آبرو و سعادت دوست آنها تمام مىشود «1».
بدين جهت، اسلام نه تنها دستور مىدهد از چنين دوستانى پرهيز شود، بلكه سفارش مىكند كه انسانهاى با ايمان، بسان آينه يكديگر باشند «2» و تمام حقايق و واقعيّات را بدون كم و كاست براى دوستان مؤمن خويش بيان كنند تا با درك و توجّه به آن، در صدد اصلاح و رفع آن برآيند.
31 به اين طريق از ما باش!
قال على عليه السلام:
«يا كُمَيْلُ! لا تَأْخُذْ الّا عَنَّا، تَكُنْ مِنَّا»؛
«اى كميل! اگر مىخواهى از ما باشى، تمام معارف دينت را از ما بگير!» «1».
شرح و تفسير
بعضى مسأله ولايت را خيلى آسان گرفتهاند و كسانى كه عاشقانه بر ائمّه اطهار عليهم السلام مىگريند و براى آنها سينه مىزنند و عزادارى مىكنند و توسّلاتشان ترك نمىشود را اهل ولايت مىدانند؛ يعنى همين را كافى مىدانند. بلكه بعضى تصوّر مىكنند كه ولايت با گناه و خلافكارى هم جمع مىشود!
البتّه «ولايت» مراحل مختلفى دارد كه يك مرحله آن همان توجّه و توسّل و شركت در مراسم عزاى آن بزرگواران است؛ امّا بدون شك اين كافى نيست و ولايت كامل و حقيقى آن است كه تمام برنامههاى زندگى خويش را طبق دستورات آن بزرگواران تنظيم كنيم و آن عزيزان را در تمام زندگى خويش حاضر بدانيم؛ و معارف اصيل اسلام را از آنها بگيريم. سلمان فارسى از آن جا جزء اهل البيت شد «2»، كه در تمام
مراحل زندگى پا جاى پاى اهل البيت عليهم السلام نهاد و در هيچ مرحلهاى جز به تبعيت از اهل البيت فكر نكرد.
نقطه مقابل اين تفكّر ولايى صحيح و ناب امور زير است:
1- اين كه انسان به خيالات و گمانها و اوهام خويش پناه ببرد و با پوسته ظاهر فريب آن را بيارايد و راه خويش را با آن بپيمايد!
2- اين كه تنها به عقل و خرد خويش متّكى نباشد، بلكه به قرآن و سنّت هم روى آورد؛ ولى شاگرد آنها نباشد و به دنبال آنها حركت نكند، بلكه خود را استاد آنها بداند! يعنى اوّل تصميم بگيرد و سپس آيات قرآن و روايات معصومان را بر آن تطبيق كند. نظرات خويش را بر دين خدا تحميل كند، تفسيرهاى نادرست از آيات قرآن ارائه كند و خلاصه دست به «تفسير به رأى» و يا به اصطلاح «قرائت جديد» بزند.
3- اين كه از عقل و خرد خويش استفاده كند و در مقابل قرآن و سنّت نيز شاگردى نمايد، ولى بدعتهايى از خود بگذارد و امورى خارج از دين را هم داخل دين كند و مخلوطى از دين و غير دين را به عنوان دين و آيين خدا عمل نمايد، و به تعبير ديگر دچار التقاط گردد.
پروردگارا! به ما كمك كن تا با پرهيز از اين راههاى خطرناك سه گانه و گرفتن تمام معارف اسلام از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمّه اهل البيت عليهم السلام، به حقيقت ولايت نائل شويم.