بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 80

در تحريف، لازم نيست که متنِ دگرگون‌شده، شبيه متن اصلي باشد، و اندک بودن و يا زياد بودن مقدار تغيير نيز مهم نيست؛ آنچه براي تحريف‌کننده مهم است، رسيدن به خواسته خويش است. «قلب» در لغت، به معناي «وارونه و جا به جا کردن» است و «حديث مقلوب» در اصطلاح متأخران، يعني حديثي که بخشي از سند يا متنش با بخش ديگري از خود آن، و نه خارج آن، جا به جا شده باشد. قلب متني، در جايي است که کلمه‌اي از يک متن با کلمه ديگري از همان متن، جا به جا شده باشد. براي يافتن تصحيف، تحريف و قلب در متن حديث، نياز به دانش نقد حديث و سپس تشکيل خانواده حديث داريم. در بخش سند نيز به دانش رجال و به‌ويژه علم طبقات و سند‌شناسي، نيازمنديم.

پرسش و پژوهش

1. علّتهاي وقوع تصحيف و راه حلّ آن چيست؟ 2. تصحيفِ واقع‌شده در «أکْلُ السَّمَكِ يذهِبُ الحَسَدَ» را شناسايي کنيد. 3. دو صفحه از نسخه خطّي يک کتاب حديثي را تصحيح کنيد. 4. براي آسيب‌هاي تصحيف و تحريف، يک نمونه سندي و يک نمونه متني بيابيد. 5. تحريف در سند، به چه منظوري صورت مي‌گيرد؟ 6. با مراجعه به ماخذ حديث ذيل، اسناد مشابه با سند آن را در کتابهاي گوناگون يافته، و آسيب آن را از طريق مقايسه با يکديگر مشخص کنيد. علي بن مهزيار قال: كتبت إلى أبي الحسن صاحب العسكر عليه السلام أسأله عن الفرج، فكتب إلىّ: إذا غاب صاحبكم عن دار الظالمين فتوقّعوا الفرج. 7. آسيب قلب را تعريف نموده و دو نمونه قلب متني و سندي بيابيد. 8. تغيير صورت گرفته در اين سخن را کشف و متن اصلي را بيابيد.(إذَا رَأيتُمْ مُعاوِيةَ يخْطُبُ عَلَى مِنْبَري فَاقْبلُوهُ).


صفحه 81

9. نقل‌ها و نسخه‌هاي ديگري از عبارت پاياني چند متن زير بيابيد و احتمال تصحيف و تحريف را در هر يک بررسي کنيد. الف: أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام: فَإِنَّ الله تَبَارَكَ وَ تَعَالَى شَرَعَ الْإِسْلَامَ وَ سَهَّلَ شَرَائِعَهُ لِمَنْ وَرَدَهُ وَ أَعَزَّ أَرْكَانَهُ لِمَنْ حَارَبَهُ وَ جَعَلَهُ عِزّاً لِمَنْ تَوَلَّاهُ و حِلْماً لِمَنْ جَرَّبَ وَ لِبَاساً لِمَنْ تَدَبَّرَ وَ فَهْماً لِمَنْ تَفَطَّنَ وَ يَقِيناً لِمَنْ عَقَلَ وَ بَصِيرَةً لِمَنْ عَزَمَ وَ آيَةً لِمَنْ تَوَسَّمَ وَ عِبْرَةً لِمَنِ اتَّعَظَ وَ نَجَاةً لِمَنْ صَدَّقَ وَ تُؤَدَةً لِمَنْ أَصْلَحَ وَ زُلْفَى لِمَنِ اقْتَرَبَ.[1]ب: امام صادق عليه السلام: مَكْتُوبٌ فِي التَّوْرَاة:... الشُّكْرُ زِيَادَةٌ فِي النِّعَمِ وَ أَمَانٌ مِنَ الْغِيَرِ.[2]ج: امام صادق عليه السلام:َ أَحِبَّ لِأَخِيكَ الْمُسْلِمِ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ إِذَا احْتَجْتَ فَسَلْهُ وَ إِنْ سَأَلَكَ فَأَعْطِهِ لَا تَمَلَّهُ خَيْراً وَ لَا يَمَلَّهُ لَكَ كُنْ لَهُ ظَهْراً فَإِنَّهُ لَكَ ظَهْرٌ إِذَا غَابَ فَاحْفَظْهُ فِي غَيْبَتِهِ وَ إِذَا شَهِدَ فَزُرْهُ وَ أَجِلَّهُ وَ أَكْرِمْهُ فَإِنَّهُ مِنْكَ وَ أَنْتَ مِنْهُ فَإِنْ كَانَ عَلَيْكَ عَاتِباً فَلَا تُفَارِقْهُ حَتَّى تَسْأَلَ سُمَيْحَتَه .[3]10. تحريف را در دو حديث‌ زير بيابيد. الف: رسول الله: يا علي يهلك فيك اثنان: محب غال، ومبغض غال. ب: رسول الله: امحوا كتاب الله [تعالى] وذكره بأطهر ما تجدون ونهى أن يحرق كتاب الله ونهى أن يمحى بالأقدام.

[1]الکافي، ج2، ص49، ح1.[2]روضة المتقين، محمد تقي مجلسي، ص474.[3]الکافي، ج2، ص169، ح5.


صفحه 82

درس پنجم : درج، سِقط و اضطراب

اهداف درس:

آگاهي از افزوده‌ها و کاستيها در متن و سند حديث؛ شناخت راه حلّ آسيب‌هاي درج، سقط و اضطراب.

8. درج

تعريف درج

منظور از اصطلاح درج در متن يا سند حديث را مي‌توان همان معناي لغوي دانست؛ يعني عبارتي که جزء حديث نبوده و به آن، راه يافته باشد. اين اتفاق که در هر دو بخش متن و سند حديث روي مي‌دهد، علّت‌هاي گوناگوني دارد و علّت شايع آن، خلط توضيح واسطه‌هايي مانند: راوي، نويسنده و کاتب حديث، با متن سخن معصوم است.[1]راوي و يا نويسنده، با هدف توضيح يا نتيجه‌گيري، عبارتي را در ميان يا پس از نقل حديث مي‌افزايد؛ ولي چون به اين افزايش، تصريح نمي‌کند، چه بسا ناقلان بعدي حديث، آن عبارت را جزء حديث بپندارند و حديث را به گونه‌اي نقل کنند که عبارتِ افزوده‌شده، با حديث عجين ‌شود.

[1]علت‌هاي ديگري براي درج وجود دارد مانند: استدلال به قرآن و آوردن آيات هنگام نقل حديث و آوردن دليل عقلي و فقهي براي استوارتر کردن محتوا و متن روايت.


صفحه 83

درج در متن

نمونه نخست يکي از احاديث متعدد در باره فضيلت روز جمعه است. رُوِيَ أنَّه ما طَلَعَتِ الشمسُ في يومٍ أفضلَ مِن يومِ الجُمُعَةِ وکانَ اليومُ الذي نَصَبَ فيه رسولُ اللهِ أميرَ المؤمنينَ عليه السلام بِغديرِ خُمٍّ يومَ الجمعة، وقيامُ القائمِ عليه السلام يكون في يومِ الجُمُعَةِ، وتَقُومُ القيامةُ في يومِ الجمعةِ، يَجمَعُ اللهُ فيها الأولينَ والآخِرينَ. قال اللهُ عزَّ وجلَّ:ذلِكَ يَوْمٌ مَّجْمُوعٌ لَّهُ النَّاسُ وَذلِكَ يَوْمٌ مَّشْهُودٌ.[1]روايت شده است كه خورشيد، در روزي برتر از روز جمعه، طلوع نكرد و آن، روزي است كه رسول خدا، امير مؤمنان عليه السلام را در غدير خم منصوب كرد، و قيام امام زمان عليه السلام نيز در روز جمعه خواهد بود و قيامت هم در جمعه بر پا مي‌شود که خداوند، همه گذشتگان و آيندگان را در آن روز گرد مي‌آورد. خداوند مي‌فرمايد:آن [روز]، روزى است كه مردم را براى آن گِرد مي‌آورند، و آن [روز]، روزى است كه [جملگى در آن] حاضر مي‌شوند. علامه مجلسي «درج» را در اين حديث، افزوده توضيحي و تأکيدي شيخ صدوق دانسته و چنين گفته است: ممکن است عبارتِ «وكان اليوم الذي...»، سخن راوي [ـِ پيش از صدوق] باشد، و شايد سخن شيخ صدوق باشد که اين، طبق شيوه وي در اين كتاب (الفقيه) است؛ بدين گونه كه در موارد بسياري، سخن خويش را در ميان احاديث آورده، بدون هيچ نشانه‌اي که آن دو را از يکديگر جدا كند. مؤيّد اين دو احتمال، آن است كه عبارتي همانند بخش نخستين اين حديث، در كتاب‌هاي التهذيب و الكافي، به نقل از ابو بصير، از امام صادق عليه السلام روايت شده است، ولي اين ذيل را ندارد.[2]ما براي نشان دادن درستي حدس و سخن علامه مجلسي، اين عبارت را با

[1]الفقيه، ج 1، ص 421، ح 1241.[2]بحار الأنوار، علامه محمد باقر مجلسي، ج 55، ص 370.


صفحه 84

نقل شيخ کليني و شيخ طوسي، مقايسه مي‌کنيم. كليني بدين گونه نقل کرده است: محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمّد، عن حمّاد بن عيسى، عن الحسين بن المختار عن أبي بصير، قال: سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول: «ما طلعتِ الشمسُ بيومٍ أفضلَ مِن يومِ الـجُمُعَةِ».[1]گفتني است نقل ديگر کليني با سند متفاوت، افزوده‌اي دارد؛ اما آن هم مشابه عبارت صدوق نيست. اين نقل، چنين است: محمدُ بنُ يحيى، عن أحمد بن محمد، عن الحسين بن سعيد، عن إبراهيم بن أبي البلاد، عن بعض أصحابه، عن أبي جعفر أو أبي عبد الله عليه السلام قال: «ما طلعتِ الشمسُ بيومٍ أفضلَ من يوم الجُمُعَةِ وإنَّ كلامَ الطيرِ فيه إذا التَقَىَ بعضُها بعضاً سلامٌ سلامٌ، يومٌ صالحٌ».[2]از امام باقر يا امام صادق عليه السلام، نقل است که فرمود: «خورشيد در روزي برتر از روز جمعه، طلوع نكرد و سخن پرندگان هنگامي كه در آن [روز]، به همديگر بر مي‌خورند، اين است: سلام، سلام، روز نيكويي است!». شيخ طوسي که هر دو روايت کليني را نقل کرده؛ نيز عبارت صدوق را گزارش نکرده است.[3]نمونه دوم درج، نقل نعماني، محدث مشهور قرن چهارم و مولف يکي از نخستين کتابها در باره غيبت حضرت ولي عصر(عج) است . عن الكاهلي، عن أبي عبد الله عليه السلام أنه قال: «تَواصَلُوا وتَبارُّوا وتَراحَمُوا، فَوالذي فَلَقَ الحَبَّةَ وَبَرَأ النَّسَمَةَ لَيَأتِيَنَّ عليكُم وَقتٌ لا يَجِدُ أحدُكُم لِدينارِه ودِرهَمِه موضعاً

[1]الكافي، ج 3، ص 413، ح 1.[2]همان، ص 415، ح 11.[3]تهذيب الأحكام، شيخ طوسي، ج 3، ص 2، ح 1 و 7.


صفحه 85

يعني لا يَجِدُ له عندَ ظُهورِ القائمِ عليه السلام مَوضعاً يَصرِفُه فيه لِاستغناءِ الناسِ جميعاً بِفضلِ اللهِ وفضلِ وليِّه». فَقُلتُ: وأنَّى يكونُ ذلك؟ فقال: «عندَ فَقْدِكم إمامَكم، فلا تَزالُونَ كذلك حتَّى يَطلُعَ عليكُم كما تَطلُعُ الشمسُ آيَسَ ما تَكُونونَ، فإيّاكم والشكَّ والارتيابَ، وَانْفُوا عن أنفسِكم الشُكوكَ وقد حَذَرْتُكم فَاحْذَرُوا. أسألُ اللهَ تَوفِيقَكُم وإرشادَكُم».[1]محمد بن سنان، نقل کرده که (عبد الله بن يحيي) کاهلي گويد: امام صادق عليه السلام فرمود: «با هم، ارتباط بگيريد و به يکديگر نيکي و مهرباني کنيد. سوگند به کسي که دانه را مي‌شکافد و جنبندگان را مي‌آفريند، زماني مي‌شود که کسي براي درهم و دينارش جايي را نمي‌يابد ـ يعني هنگام ظهور قائم عليه السلام ـ؛ جايي را نمي‌يابد که درهم و دينار خود را در آنجا صرف کند؛ چرا که همه مردم، به فضل الهي و فضل ولي خدا، بي‌نيازند». عرض کردم: کِي اين‌گونه خواهد شد؟ امام فرمود: «هنگام غيبت امامتان. اين وضع ادامه مي‌يابد، تا در مأيوس‌ترين زمان، امامتان مانند خورشيد، بر شما طلوع مي‌کند. مبادا شک و ترديد کنيد! ترديدها را از خود برانيد. من به شما هشدار داده‌ام، پس بر حذر باشيد. از خدا توفيق و هدايتتان را خواستارم». علامه مجلسي در اين جا نيز عبارتي را که نعماني در متن حديث درج کرده، نادرست دانسته و چنين گفته است: بيانٌ: الظاهرُ أنَّ «يعني...» كلامُ النعماني والظاهرُ أنَّه أخطَأ في تفسيرِه، لأنَّه وَصَفٌ لِزمانِ الغَيبةِ لا لِزمانِ ظهورِه، كما يَظهَرُ مِن آخِرِ الخبرِ. بل المَعنَى أنَّ الناسَ يكونونَ خَوَنَةً لا يُوجَدُ مَن يُؤتَمَنُ على درهمٍ ولا دينارٍ.[2]گويي عبارتِ «يعني... »، سخن نعماني است و وي در تفسير حديث، به خطا رفته است؛ چرا که امام صادق عليه السلام، دوران غيبت امام زمان عليه السلام را توصيف کرده، نه دوران ظهور ايشان

[1]الغيبة، محمد بن إبراهيم نعماني، ص 152، ح 8.[2]بحار الأنوار، ج 51، ص 147.


صفحه 86

را؛ چنان‌که از انتهاي همين خبر بر مي‌آيد. معناي حديث اين است که مردم چنان خيانت‌کار مي‌شوند که کسي يافت نمي‌شود تا بتوان درهم و ديناري را به او امانت سپرد.

نمونه نادرست

گاه برشمردن يک آسيب و ارائه نمونه‌هاي متعدّد براي آن، موجب مي‌شود که در باره فراواني آن آسيب، مبالغه شود و برخي احاديث هم که دچار آن آسيب نيستند، از احاديث آسيب‌ديده به شمار آيند. براي نمونه، برخي از شرح‌ها و عبارت‌هاي شيخ صدوق، گاه چنان با متن روايات کتاب من لا يحضره الفقيه پيوند خورده، که تشخيص آنها مشکل است.[1]برخي از حديث‌پژوهان، موارد اين آسيب را در اين کتاب، فراوان دانسته‌اند؛[2]اما تنها در سنجش با کتاب‌هاي بسيار معتبر و منقَّحي مانند الکافي است که مي‌توان درج در آن را‌ «بيشتر» دانست؛ وگرنه، تعداد آنها در مقايسه با چندين هزار حديث موجود در خود کتاب اندک است. در هر حال، چه بسا پيروي از چنين ديدگاهي، موجب شود که احاديثي مانند حديث ذيل را آسيب‌زده بينگاريم و عبارت پاياني حديث را ـ تنها به دليل کاربرد اصطلاح «لا ينبغي» در زبان فقيهان ـ ، عبارت مؤلف کتاب، و نه جزء متن حديث، بخوانيم؛ در حالي که اين اصطلاح، در زبان امامان نيز به کار ‌رفته و محدّثان پيش و پس از صدوق، مانند کليني و طوسي نيز حديث را با همين متن، نقل کرده‌اند.[3]متن روايت، چنين است: داوودبن سرحان عن أبي عبد الله قال: «لاأرَى الاعتكافَ إلّا في المسجدِ الحرامِ، أومسجدِ الرسول،أوفي مسجدٍ جامعٍ، ولايَنبغي لِلمُعتكِفِ أنْ يَخرُجَ مِن المِسجد الجامِع إلّا لِحاجة لا بُدَّ مِنها، ثم لا يَجلِسُ حتَّى يَرجِعَ، والمَرأةُ مِثلُ ذلك».[4]

[1]ر.ک: الفقيه، ج 2، ص 348، 372، 400 و 432؛ همان، ج 3، ص 203، 280 و 341.[2]ر.ک: توضيح المقال، ملّا علي کني، ص 283.[3]الكافي، ج 4، ص 176؛ تهذيب الأحكام، ج 4، ص 290.[4]الفقيه، ج 2، ص 185، ح 2091.


صفحه 87

امام صادق عليه السلام: اعتكاف را جز در مسجدالحرام يا مسجد پيامبر يا مسجد جامع، روا نمي‌دانم، و روا نيست كه معتكف از مسجد خارج شود؛ مگر براي نياز ضروري. در اين صورت، [جايي] توقف نمي‌كند تا به مسجد باز گردد. زن نيز اين‌گونه است.

درج در سند

در بخش سند نيز ناقلان و يا کاتبان حديث، گاه، پس از نام فرد مشترکِ واقع‌شده در سند، صفتي مي‌افزايند تا ابهام و اجمال سند را بزدايند، و يا به جاي «عدّةٌ مِن أصحابنا»، نام يکي از آنها را مي‌نهند تا او را معين کنند و سند روشن‌تر شود. اين افزوده‌ها، گاهي نادرست‌اند و حديث معتبري را غير معتبر و نامعتبري را معتبر مي‌نمايانند. براي تبيين اين آسيب، به ذکر نمونه‌اي بسنده مي‌کنيم، بدون آن که در باره آن داوري کنيم؛ زيرا اين کار به عهده دانش رجال است. براي نمونه، «ابن سِنان» عنوان مشترک ميان «عبد الله بن سِنان» و «محمد بن سِنان» است. در وثاقت و جلالت عبد الله، هيچ ترديدي نيست؛ اما در باره محمد، اختلاف است. از اين رو، شيخ حرّ عاملي منظور از «ابن سِنان» را در برخي از موارد با درج توضيحي در ميانه سند، مشخص کرده است؛ مانند اين سند: وعنه، عن أبيه، عن ابن محبوب، عن ابن سِنانٍ ـ يعني عبدَ الله ـ ، عن أبان بن تَغلِبَ قال: سمعتُ أبا عبد الله عليه السلام يقول: «الذي يُقتَلُ في سبيلِ اللهِ يُدفَنُ في ثيابِه ولا يُغسَّلُ إلّا أنْ يُدرِكُه المسلمونَ وبه رَمَقٌ ثمَّ يَموتُ بعدُ، فإنَّه يُغسَّلُ ويُكفَّنُ ويُحنَّطُ، إنَّ رسولَ اللهِ كَفَّنَ حمزةَ في ثيابِه ولَمْ يُغَسِّلْه، ولكنَّه صَلَّى عليه».[1]سند ذيل، نمونه‌اي با دو درج است؛ هرچند تمايز درج از اصل آشکار است.

[1]وسائل الشيعة(آل البيت)، ج 2، ص510، و نيز ر.ک: ج 1، ص 254، ح 660؛ ج 2، ص 88 ح 1893؛ ج 3، ص 53، ح 3007؛ ج 4، ص 119، ح 4675؛ ج 6، ص 440، ح 8388.