این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
فصل اوّل اخلاق و آداب
هر انسانى داراى يك جسم و يك روح است. وجود جسم امرى است محسوس و نياز به اثبات و دليل ندارد، اما روح چون امرى غير مادى است نياز به اثبات دارد و در هر دو بخش فلسفه- يعنى حكمت نظرى و حكمت علمى- مورد بحث قرار گرفته است. در فلسفه علاوه بر اصل اثبات وجود روح[1]، تجرد آن از ماده، ارتباط آن با بدن، اداره و تدبير بدن توسط روح نيز بيان شده است، و براى هر كدام از مسائل فوق برهانهاى متعددى ذكر شده كه نيازى به ذكر
[1]- روح انسانى نامهاى مختلف و متفاوتى دارد مثل: نفس، جان، جان جانان، قلب، باطن، وجدان، عقل، امر غيب، سرّ، دل، و ... گاهى اين واژهها به صورت مترادف بكار مىروند و گاهى هر كدام حكايت از يك مرتبه روح و توجه به بخش خاصى از كارهاى روح دارد.
و نقل آنها در اين جا نيست.
بين جسم و روح تفاوتهايى وجود دارد كه به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
الف: جسم از عالم خلق است و روح از عالم امر.
ب: جسم مادى و محسوس بوده و داراى احكام مادى است اما روح بدور از ماده و احكام آن است.
ج: جسم را مىتوان بصورت ايجابى تعريف نمود و احكام ايجابى بر آن ذكر كرد و نيز بصورت ايجابى قابل شناخت است، اما روح را تنها بايد با احكام سلبى تعريف نموده و بصورت سلبى او را شناخت. و روشن است كه معرفت سلبى هرگز حقيقت و كنه شيء را بيان نمىكند و تنها اندكى از علم و آگاهى به آن به ما داده شده است[1].
د: جسم از عالم دنيا و شهادت است و روح از عالم غيب و آخرت.
هر انسانى براى رسيدن به كمال، نياز به تربيت جسم و روح خود داشته
[1]- از نظر فلسفى جسم قابل تعريف ثبوتى است مثل:« جوهر ذو أبعاد ثلاثة ...»، ولى روح چون مجرد است بايد به صورت سلبى تعريف شود و تعريف سلبى كنه و حقيقت شيء را بيان نمىكند، به عنوان مثال وقتى گفته مىشود كتابخانه آية اللَّه مرعشى نرسيده به حرم حضرت معصومه سلام اللَّه عليها است، اين تعريف چون سلبى است مكان واقعى كتابخانه را مشخص نمىكند و شايد آيه شريفه:وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًانيز اشاره باشد به اينكه آگاهى شما از مجردات اندك است. صدر المتألهين در مقاله سوم از« مبدأ و معاد» فرشته را بصورت اثباتى تعريف كرده و فرموده:« الملك في الشريعة عبارة عن خلق خلقه اللَّه تعالى شأنه إفاضة الخير و إفاضة العلم و كشف الحقّ و الوعد بالمعروف و قد خلقه و سخّره لذلك». ولى اين تعريف، به خواص و آثار است نه به ذاتيات و جنس و فصل. و ثانيا تعريف جبرئيل7است نه تمام فرشتگان.
و تمام اديان الهى و قوانين شرع مقدس، همين هدف تربيت انسان را تعقيب مىكنند و تلاش آنها براى رسيدن به اين هدف و مقصد ارزشمند است. پس هر كس همت و تلاش خود را تنها معطوف به اصلاح بدن خود نمايد در واقع از حقيقت انسانيت خارج شده، همچنان كه اگر كسى تمام تلاش خود را مصروف آخرت كرده و به اصلاح بدن خود توجه نكند نيز به كمال خود نمىرسد. بنا بر اين لازم است انسان دو چشم خود را گشوده و با يكى دنيا و بدن خود را ديده و بهره خود را از آن بگيرد، و با ديگرى به آخرت و مسائل روحى خود بنگرد.
لازم به ذكر است كه هر كدام از جسم و روح بر ديگرى تأثير مىگذارد، در روايتى نيز آمده است: «از ما نيست كسى كه به جهت آخرت، دنياى خود را ترك گويد، و نيز كسى كه به جهت دنيا از دين خود دست بكشد»، از قديم گفته شده: «عقل سالم در بدن سالم است». از اينجاست كه مىبينيم احكام دين مقدس اسلام منحصر به مسائل روحى نبوده بلكه هر كدام از جسم و روح را شامل مىشوند، و هر مسلمانى نيز بايد به جسم و روح خود انديشيده و مسائل آنها را مدّ نظر داشته باشد. بله روشن است كه ارزش جسم و روح يكسان نبوده و آنها در يك مرتبه نيستند و هنگام تعارض هميشه صلاح روح مقدم بر بدن است.
با توجه به آنچه گذشت معلوم شد كه انسان داراى دو بعد مجرد و مادى يا روح و بدن است، و بايد يك علم به تربيت جسم او پرداخته، و علم ديگرى به رشد و تربيت روحى او توجه كند. «آداب» متصدّى مسائل مربوط به بدن و جسم است و آن را تربيت مىكند، و «اخلاق» متكفّل مسائل روحى است. و اما احكام شرعى و فقهى دين گاهى ناظر به آداب است و گاهى به اخلاق.
تعريف اخلاق
: اخلاق جمع خلق است، و خلق را مرحوم نراقى اين گونه تعريف كرده است: «قدرت و توانايى روح انسانى كه باعث شود كارها را به آسانى و بدون فكر و تأمل انجام دهد». راغب گويد: «ريشه خلق و خلق يكى است ... با اين تفاوت كه خلق مربوط به نيروهايى است كه با بصيرت شناخته مىشوند، و خلق مربوط به شكل و چگونگى ظاهرى و صورتهايى است كه با چشم دريافت مىشوند. گاهى نيز خلق از ماده «خلاقه» به معنى نرمى و صاف بودن است.
بنا بر اين هر چه را انسان با عادت و تمرين بدست آورد و انجام دادن آن براى او آسان باشد آن را خلق مىنامند. نتيجه آنكه: گاهى خلق حالتى در نفس است كه سبب مىشود كارهايى را بدون فكر انجام دهند و گاهى نيز اسم است براى فعلى كه از انسان صادر مىشود»[1].
از تعريفهاى گذشته بدست آمد كه اخلاق ملكه يا حالتى است كه در نفس انسانى رسوخ كرده و باعث مىشود كه اعمال بدون فكر و تأمل از او سر بزنند. پس هر عمل خيرى كه با انديشه و درنگ در عاقبت آن كار انجام شود فضيلت اخلاقى نيست بلكه يك حالت اخلاقى است. شخص اخلاقى كسى است كه چنان كارهاى خير و نيك، عادت او شده كه بدون فكر و تأمل از او صادر مىشوند. مثلا كسى غوّاص يا شناگر است كه بدون تأمل، داخل آب شده و مشغول شنا گردد، اما كسى كه ابتدا مدتى به ارزيابى آب و تأمل در آن پرداخته
[1]- مقصود راغب آن است كه گاهى خلق به معنى نرمى و خوشروئى و بدون غل و غش بودن است و كلمه حسن خلق در روايات غالبا به اين معنى بكار رفته است. و گاهى خلق به معنى اعمالى است كه انسان خود را بر آنها تمرين داده و ملكه او شدهاند.
و سپس با احتياط وارد آب مىشود غوّاص نيست. مسائل اخلاقى نيز اين گونهاند كه اگر كسى عادت به فضائل اخلاقى كرده به طورى كه بدون تأمل به انجام آنها مىپردازد او داراى ملكه فضائل اخلاقى است. اما كسى كه ابتدا مقدارى فكر مىكند و پس از تأمل به اين نتيجه مىرسد كه با عفت باشد يا به عدالت عمل كند او داراى ملكه عدالت نبوده و از نظر اخلاقى نمىتوان او را صاحب فضائل اخلاقى ناميد.
از آنچه گذشت روشن شد كه:
1- روح انسان موضوع علم اخلاق است نه بدن او.
2- بدن انسان و رفتار خارجى او موضوع «آداب» است.
3- وقتى يك عمل فضيلت اخلاقى يا رذيلت اخلاقى ناميده مىشود كه حكايت از حالتها و ملكههاى نفسانى نمايد.
4- آن حالت يا ملكه بايد بطورى در نفس انسان رسوخ كرده باشد كه به آسانى قابل زوال نباشد.
5- بايد اعمال اخلاقى بدون فكر و تأمل از انسان صادر شوند يعنى عادت به انجام كار خير داشته باشد.
نكته ديگر آنكه: اين روح انسان كه موضوع علم اخلاق است داراى سه نيرو يا قوّه است: «توانايى شناخت»، «توانايى جذب»، «توانايى دفع». روح را به جهت نيروى نخست «نفس مطمئنه» يا داراى قوه ناطقه گويند. و روح را با توجه نيروى جذب «نفس اماره» يا داراى قوه شهويه مىنامند. و روح را با در نظر گرفتن نيروى دافعه «نفس لوامه» يا داراى قوه غضبيه مىنامند.
هر كدام از اين سه توانايى و نيرو وقتى به فعليت برسد داراى يكى از سه حالت: «افراط يا زيادهروى»، «اعتدال يا ميانه روى»، «تفريط يا كوتاهى» است. ميانه روى و اعتدال، فضيلت اخلاقى بشمار مىرود و هر كدام از افراطها و تفريطها رذيلت يا زشتى اخلاقى شناخته مىشوند.
با توجه به آنچه گذشت كليات فضائل اخلاقى عبارتند از:
1- اعتدال در شناخت و درك كه «حكمت» ناميده مىشود.
2- اعتدال در شهوت و جذب كه «عفت» ناميده مىشود.
3- اعتدال در غضب و دفع كه «شجاعت» است.
4- مجموعه «حكمت» و «عفت» و «شجاعت» مساوى با «عدالت» است.
و كليات رذائل اخلاقى نيز عبارتند از:
1- افراط در شناخت كه «وسوسه» است.
2- تفريط در شناخت كه «حماقت» است.
3- افراط در شهوت كه «شرور بودن» است.
4- تفريط در شهوت كه «پخمه بودن» است.
5- افراط در غضب كه «خشم» است.
6- تفريط در غضب كه «ترس» است.
و هر كدام از اين ده صفت اخلاقى چندين صفت اخلاقى را به عنوان زير مجموعه خود دارند.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة