بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 211

بهر حال اگر اين داستان در باره مرحوم طبرسى صحيح باشد، بايد مرحوم طبرسى هنگام آن سكته، حدود شصت سال داشته باشد كه خداوند به بركت قرآن كريم او را نجات داده و پس از آن حدود سى سال ديگر در خدمت قرآن و زير پرچم تفسير زندگى كرد.

مرحوم حاجى نورى فرموده است: من اين داستان را در هيچ كتابى مقدم بر كتاب «رياض العلماء» نديده‌ام. اين كلام مرحوم حاجى نورى حكايت از نوعى ترديد در صحّت داستان دارد.

دوم:

علامه افندى گويد: يكى از مقامات معنوى مرحوم طبرسى خوابى است كه خود وى در تفسير مجمع البيان در تفسير آيه شريفه «و ما تلك بيمينك يا موسى» مى‌گويد:

من در خوابى حضرت موسى7را ديدم در حالى كه پيامبر اسلام6نيز حضور داشت. حضرت موسى به پيامبر اسلام عرض كرد: معناى اين حديث چيست كه شما فرموده‌ايد: «علماى امت من همانند انبياى بنى اسرائيل‌اند» و مقصود كداميك از علما بوده است؟

در اين حال من- طبرسى- به محضر پيامبر اكرم6وارد شدم. آن حضرت اشاره بطرف من نمود و فرمود اين يكى از آنان است. وقتى حضرت موسى7اين را شنيد به من روى آورده و فرمود: «چرا وقتى من چيزى را از شما سؤال كردم شما پاسخ را طولانى كرديد؟».

من عرض كردم: خداى متعال از شما سؤال كرد كه: «اى موسى اين چيست كه بدست تو است؟» شما چرا با اينكه مى‌توانستى بطور خلاصه يك كلمه بگويى: اين عصاى من است، ولى بسيار طول داده و گفتى: «اين عصاى من‌


صفحه 212

است كه به آن تكيه مى‌دهم، و گوسفندانم را با آن مى‌رانم و فايده‌هاى ديگرى نيز برايم دارد».

وقتى حضرت موسى اين جواب را شنيد آن را پذيرفت و گفت: «راست گفت پيامبر اسلام كه فرمود: علماى امت من همانند انبياى بنى اسرائيل‌اند».

آنچه علامه افندى نقل كرده است، نگارنده ذيل آيات شريفه سوره طه در تفسير «مجمع البيان» نيافت.


صفحه 213

فصل سوم آشنايى با كتاب‌

كتاب «الآداب الدينية للخزانة المعينية» كتابى است در موضوع دعا و اعمال مستحبى كه سزاوار است براى درك اجر معنوى به آن عمل شود. اين كتاب، ادب زندگى دينى را، براى انسان ترسيم كرده و اعمال پسنديده‌اى را كه توحيد و توجّه دائمى انسان به خداى متعال را تأمين مى‌كنند نشان مى‌دهد.

چيزى كه در تمام اخلاق و آداب اسلامى نظير ندارد.

اين كتاب در چهارده فصل تنظيم شده و بصورت كلى مى‌توان گفت داراى سه بخش عمده است:

1- ادب انسان نسبت به خداى متعال.

2- ادب انسان نسبت به خود.

3- ادب انسان در جامعه و در معاشرت با ساير مردم.

فصل‌هاى چهارده‌گانه كتاب عبارت است از:


صفحه 214

1- آداب لباس.

2- آداب حمام.

3- آداب شانه كردن موى.

4- آداب آرايش.

5- آداب مسواك.

6- آداب نگاه.

7- آداب شنيدن.

8- آداب خوردن و آشاميدن.

9- آداب تجارت.

10- آداب ازدواج.

11- آداب ولادت فرزند.

12- آداب خواب و بيدارى.

13- آداب سفر.

14- خاتمه كتاب.

مطالبى را كه امين الاسلام طبرسى در اين كتاب آورده است همه آنها روايات اهل بيت:است، گرچه برخى از آنها بصورت روايت نقل نشده و به معصومين:نسبت داده نشده است اما بهر حال تمام آنچه در اين كتاب آمده است حديث است. و اين كتاب از نمونه‌هاى روشن اين ادعا است كه كتابهاى علماى قديم، متون روايات بوده است.

حاج ميرزا حسين نورى رضوان اللَّه عليه، در توصيف اين كتاب فرموده است: «مرحوم طبرسى خود در ابتداى كتابش «آداب دينى» مى‌گويد: خدمتى‌


صفحه 215

بهتر و وسيله‌اى زيباتر از اين سراغ ندارم كه كتابى را گردآورى كنم كه همه فصلهاى آن در ارتباط با آداب و دعاها و اعمالى باشد كه با انجام آنها اميد ثواب جزيل الهى مى‌رود، اين دعاها و اعمال را من از كتابهاى اهل بيت:و رواياتى كه از آنان نقل شده است انتخاب نمودم و سند آنها را حذف نمودم تا حفظ كردن و تأمل كردن در متن آنها آسانتر باشد. و در آخر كتاب نيز فرموده است: اين است پايان آنچه ما مى‌خواستيم: از گردآورى آدابى كه در كتاب‌هاى معروف اصحاب ما از ائمه:نقل شده است.

سپس مرحوم حاجى نورى از اين كلمات نتيجه گرفته است كه تمام آنچه در اين كتاب آمده است روايت بوده و در كتابهاى معتبر وجود داشته است هر چند مؤلف تك تك آنها را به ائمه:نسبت نداده است».

بنا بر اين بعيد نيست ادعا شود كه تمام مطالب اين كتاب احاديثى است كه از اهل بيت:نقل شده بوده و سند اين روايات نيز نزد مرحوم طبرسى معتبر بوده است، گر چه اكنون بصورت روايات مرسل بر ما نقل شده‌اند ولى مرسل بودن اين گونه روايات ضررى به آنها ندارد. زيرا از طرفى در دليل مستحبات تسامح شده و دقت زياد لازم نيست و از طرف ديگر تمام اينها مصداق معروف و امور پسنديده است كه قرآن كريم امر به پيروى آنها كرده است.

و اهميت ويژه اين كتاب وقتى روشن مى‌شود كه مى‌بينيم رواياتى در اين كتاب وجود دارد كه در هيچ كتاب ديگر حديثى يافت نمى‌شود، و اگر در كتابهايى كه متأخر از اين كتاب هستند مثل «بحار الانوار» و «مستدرك الوسائل» وجود داشته باشد همه آنها از اين كتاب گرفته‌اند. بنا بر اين به جرأت مى‌توان گفت كتاب «الآداب الدينية» مصدر و مدرك منحصر به فرد تعدادى از


صفحه 216

روايات و دعاها است و در هر كتاب ديگرى كه نقل شده باشد در واقع مصدر آنها اين كتاب مى‌باشد. و علت توجه فراوان علما در طول تاريخ به اين كتاب در همين نكته است.

نكته ديگر آنكه كتاب «مكارم الاخلاق» تتمه و تكمله بر كتاب «الآداب الدينية» بشمار مى‌رود، آن گونه كه علامه آقا بزرگ تهرانى فرموده است:

«فرزند طبرسى، شيخ حسن بن فضل در كتاب «مكارم الاخلاق» خود، تحت تأثير كتاب پدر بوده است و علامه مجلسى نيز در مقدمه «بحار الانوار» به اين نكته تصريح نموده است، بنا بر اين «مكارم الأخلاق» در واقع به عنوان تكمله كتاب «الآداب الدينية» نوشته شده و كتاب «مشكاة الأنوار» تأليف فرزند صاحب «مكارم الاخلاق» نيز تتمه كتاب «مكارم الأخلاق» است و خود او نيز در مقدمه «مشكاة الأنوار» به اين مطلب تصريح كرده است».

ما قبلا تفاوتهاى اخلاق و آداب را بيان كرديم، اما از سبك و روش طبرسى و فرزند او معلوم مى‌شود كه آنان بين اخلاق و آداب دينى تفاوتى قائل نبوده و آداب را همان اخلاق مى‌دانسته‌اند، مخصوصا وقتى به اسم كتاب «مكارم الأخلاق» و محتواى آن كه فقط آداب دينى است توجه شود، كه همان چيزى را كه طبرسى آداب ناميده، فرزنداش آن را اخلاق مى‌داند. پس نزد طبرسى اخلاق و آداب دو نام از براى يك چيز مى‌باشد، و اين سخن بعيد نيز نيست.

گر چه بهتر آن است كه گفته شود هر كدام از نفس (روح) و بدن بر يك ديگر تأثير و تأثر متقابل و متعاكس دارند، و شارع مقدس تأكيد فراوانى بر آداب مربوط به بدن داشته است زيرا اصلاح ظاهر انسان نشان دهنده اصلاح باطن است مخصوصا اگر صلاح ظاهر، يك حالت ثابت و دائمى باشد، در اين صورت‌


صفحه 217

مى‌توان گفت: «الظاهر عنوان الباطن» و از كوزه همان تراود كه در اوست. و وقتى شخصى مدت زيادى از عمر خود را مشغول به عبادت و اطاعت خداوند و ذكر و آداب شرعى بنمايد، اين ظاهر، روى باطن او اثر گذارده و در نتيجه نيت او خالص شده و روحش از زشتيها پاك مى‌گردد. پس موضوع علم اخلاق اصلاح باطن است و موضوع آداب اصلاح ظاهر است، اما هر كدام روى ديگرى اثر قطعى داشته، و اصلاح يكى بدون ديگرى ممكن نيست.

كسى كه اين كتاب برايش نوشته شد

امين الاسلام طبرسى در مقدمه «الآداب الدينية» مى‌گويد: «... اين كتاب به عنوان پيش‌كش بر درگاه عالى مولاى عالم و عادل معين الدين خواجه اتابك ابو نصر احمد بن فضل بن محمود مرتضى تقديم مى‌شود». و به همين جهت طبرسى نام «معين الدين» را در اسم كتاب قرار داده است: «الآداب الدينية للخزانة المعينية».

نگارنده على رغم تفحض زياد نتوانست شرح حال روشنى از اين وزير بدست آورد، بلى فوطى گويد: «معين الدين ابو نصر احمد بن فضل بن محمود كاشانى از وزراء بوده است، وى از طرف سلطان معز الدين سنجر بن ملكشاه پس از شهاب الاسلام عبد الرزاق عهده‌دار وزارت بود. شهاب الاسلام در محرم سال 516 ه- ق از دنيا رفت و از آن زمان معين الدين متصدى وزارت شد. وى از بهترين واليان بود، و بقدرى مقيّد به احكام شرع بود كه تمام عمر خود را محاسبه نمود و تمام مظالمى را كه بياد داشت همه را ردّ نمود تا آنكه در روز سه شنبه بيستم صفر سال 521 ه. ق بدست باطنيان ترور گرديد، و ارجانى در وصف‌


صفحه 218

او اشعار زيادى سروده است.

فوطى در جاى ديگر نيز گويد: «مختصّ الملك، معين الدين، ابو نصر احمد بن محمد بن فضل كاشانى از وزراى سلطان سنجر بن ملكشاه بوده و بسيار مورد احترام و با عظمت بود، و قاضى ناصح الدين ارجانى در وصف او اشعار ابتكارى فراوانى دارد، وى بسيار سخى و خوش اخلاق بوده است و باطنيان در صفر سال 521 ه. ق او را شهيد كردند».