1- آداب لباس.
2- آداب حمام.
3- آداب شانه كردن موى.
4- آداب آرايش.
5- آداب مسواك.
6- آداب نگاه.
7- آداب شنيدن.
8- آداب خوردن و آشاميدن.
9- آداب تجارت.
10- آداب ازدواج.
11- آداب ولادت فرزند.
12- آداب خواب و بيدارى.
13- آداب سفر.
14- خاتمه كتاب.
مطالبى را كه امين الاسلام طبرسى در اين كتاب آورده است همه آنها روايات اهل بيت:است، گرچه برخى از آنها بصورت روايت نقل نشده و به معصومين:نسبت داده نشده است اما بهر حال تمام آنچه در اين كتاب آمده است حديث است. و اين كتاب از نمونههاى روشن اين ادعا است كه كتابهاى علماى قديم، متون روايات بوده است.
حاج ميرزا حسين نورى رضوان اللَّه عليه، در توصيف اين كتاب فرموده است: «مرحوم طبرسى خود در ابتداى كتابش «آداب دينى» مىگويد: خدمتى
بهتر و وسيلهاى زيباتر از اين سراغ ندارم كه كتابى را گردآورى كنم كه همه فصلهاى آن در ارتباط با آداب و دعاها و اعمالى باشد كه با انجام آنها اميد ثواب جزيل الهى مىرود، اين دعاها و اعمال را من از كتابهاى اهل بيت:و رواياتى كه از آنان نقل شده است انتخاب نمودم و سند آنها را حذف نمودم تا حفظ كردن و تأمل كردن در متن آنها آسانتر باشد. و در آخر كتاب نيز فرموده است: اين است پايان آنچه ما مىخواستيم: از گردآورى آدابى كه در كتابهاى معروف اصحاب ما از ائمه:نقل شده است.
سپس مرحوم حاجى نورى از اين كلمات نتيجه گرفته است كه تمام آنچه در اين كتاب آمده است روايت بوده و در كتابهاى معتبر وجود داشته است هر چند مؤلف تك تك آنها را به ائمه:نسبت نداده است».
بنا بر اين بعيد نيست ادعا شود كه تمام مطالب اين كتاب احاديثى است كه از اهل بيت:نقل شده بوده و سند اين روايات نيز نزد مرحوم طبرسى معتبر بوده است، گر چه اكنون بصورت روايات مرسل بر ما نقل شدهاند ولى مرسل بودن اين گونه روايات ضررى به آنها ندارد. زيرا از طرفى در دليل مستحبات تسامح شده و دقت زياد لازم نيست و از طرف ديگر تمام اينها مصداق معروف و امور پسنديده است كه قرآن كريم امر به پيروى آنها كرده است.
و اهميت ويژه اين كتاب وقتى روشن مىشود كه مىبينيم رواياتى در اين كتاب وجود دارد كه در هيچ كتاب ديگر حديثى يافت نمىشود، و اگر در كتابهايى كه متأخر از اين كتاب هستند مثل «بحار الانوار» و «مستدرك الوسائل» وجود داشته باشد همه آنها از اين كتاب گرفتهاند. بنا بر اين به جرأت مىتوان گفت كتاب «الآداب الدينية» مصدر و مدرك منحصر به فرد تعدادى از
روايات و دعاها است و در هر كتاب ديگرى كه نقل شده باشد در واقع مصدر آنها اين كتاب مىباشد. و علت توجه فراوان علما در طول تاريخ به اين كتاب در همين نكته است.
نكته ديگر آنكه كتاب «مكارم الاخلاق» تتمه و تكمله بر كتاب «الآداب الدينية» بشمار مىرود، آن گونه كه علامه آقا بزرگ تهرانى فرموده است:
«فرزند طبرسى، شيخ حسن بن فضل در كتاب «مكارم الاخلاق» خود، تحت تأثير كتاب پدر بوده است و علامه مجلسى نيز در مقدمه «بحار الانوار» به اين نكته تصريح نموده است، بنا بر اين «مكارم الأخلاق» در واقع به عنوان تكمله كتاب «الآداب الدينية» نوشته شده و كتاب «مشكاة الأنوار» تأليف فرزند صاحب «مكارم الاخلاق» نيز تتمه كتاب «مكارم الأخلاق» است و خود او نيز در مقدمه «مشكاة الأنوار» به اين مطلب تصريح كرده است».
ما قبلا تفاوتهاى اخلاق و آداب را بيان كرديم، اما از سبك و روش طبرسى و فرزند او معلوم مىشود كه آنان بين اخلاق و آداب دينى تفاوتى قائل نبوده و آداب را همان اخلاق مىدانستهاند، مخصوصا وقتى به اسم كتاب «مكارم الأخلاق» و محتواى آن كه فقط آداب دينى است توجه شود، كه همان چيزى را كه طبرسى آداب ناميده، فرزنداش آن را اخلاق مىداند. پس نزد طبرسى اخلاق و آداب دو نام از براى يك چيز مىباشد، و اين سخن بعيد نيز نيست.
گر چه بهتر آن است كه گفته شود هر كدام از نفس (روح) و بدن بر يك ديگر تأثير و تأثر متقابل و متعاكس دارند، و شارع مقدس تأكيد فراوانى بر آداب مربوط به بدن داشته است زيرا اصلاح ظاهر انسان نشان دهنده اصلاح باطن است مخصوصا اگر صلاح ظاهر، يك حالت ثابت و دائمى باشد، در اين صورت
مىتوان گفت: «الظاهر عنوان الباطن» و از كوزه همان تراود كه در اوست. و وقتى شخصى مدت زيادى از عمر خود را مشغول به عبادت و اطاعت خداوند و ذكر و آداب شرعى بنمايد، اين ظاهر، روى باطن او اثر گذارده و در نتيجه نيت او خالص شده و روحش از زشتيها پاك مىگردد. پس موضوع علم اخلاق اصلاح باطن است و موضوع آداب اصلاح ظاهر است، اما هر كدام روى ديگرى اثر قطعى داشته، و اصلاح يكى بدون ديگرى ممكن نيست.
كسى كه اين كتاب برايش نوشته شد
امين الاسلام طبرسى در مقدمه «الآداب الدينية» مىگويد: «... اين كتاب به عنوان پيشكش بر درگاه عالى مولاى عالم و عادل معين الدين خواجه اتابك ابو نصر احمد بن فضل بن محمود مرتضى تقديم مىشود». و به همين جهت طبرسى نام «معين الدين» را در اسم كتاب قرار داده است: «الآداب الدينية للخزانة المعينية».
نگارنده على رغم تفحض زياد نتوانست شرح حال روشنى از اين وزير بدست آورد، بلى فوطى گويد: «معين الدين ابو نصر احمد بن فضل بن محمود كاشانى از وزراء بوده است، وى از طرف سلطان معز الدين سنجر بن ملكشاه پس از شهاب الاسلام عبد الرزاق عهدهدار وزارت بود. شهاب الاسلام در محرم سال 516 ه- ق از دنيا رفت و از آن زمان معين الدين متصدى وزارت شد. وى از بهترين واليان بود، و بقدرى مقيّد به احكام شرع بود كه تمام عمر خود را محاسبه نمود و تمام مظالمى را كه بياد داشت همه را ردّ نمود تا آنكه در روز سه شنبه بيستم صفر سال 521 ه. ق بدست باطنيان ترور گرديد، و ارجانى در وصف
او اشعار زيادى سروده است.
فوطى در جاى ديگر نيز گويد: «مختصّ الملك، معين الدين، ابو نصر احمد بن محمد بن فضل كاشانى از وزراى سلطان سنجر بن ملكشاه بوده و بسيار مورد احترام و با عظمت بود، و قاضى ناصح الدين ارجانى در وصف او اشعار ابتكارى فراوانى دارد، وى بسيار سخى و خوش اخلاق بوده است و باطنيان در صفر سال 521 ه. ق او را شهيد كردند».
فصل چهارم روش تصحيح اين كتاب
به لطف خداى متعال چند نسخه خطى از اين كتاب بدست آمد، و ما بهترين نسخه را اصل قرار داده و پس از استنساخ، آن را با ساير نسخهها مقابله نموده و بهترين عبارتى كه بنظر صحيح و مطابق با نوشته مؤلف تشخيص داده مىشد در متن قرار داده و در پاورقى صفحات به، موارد اختلاف نسخهها اشاره و نسخه بدلها را در پايين صفحات ضبط نموديم.
آشنايى با نسخهها
الف: نسخه خطى شماره 39 كتابخانه آستانه مقدسه حضرت ستى فاطمه معصومه سلام اللَّه عليها در قم. اين نسخه تاريخ كتابت نداشته و نيز نام كاتب آن نيز مجهول است، اما نسخه بسيار خوبى است و با خط زيبا نوشته شده و بسيار كم غلط و داراى 17 ورق مىباشد. اين نسخه يك مقدمهاى به زبان فارسى دارد كه
از خود كاتب نسخه است.
مقدمه چنين است:
بسم اللَّه الرحمن الرحيم
اى نام تو ديباچه مجموعه جانها
حمد تو طراوت ده گلزار بيانها
چهرهگشاى شاهدان محافل حسن و جمال، و چمن آراى بوستان حدايق فضل و كمال، حمد مهيمنى است كه عارض عروسان حقايق و معاني به مشّاطگى فضلش گشوده، و طراوت گلشن معارف سبحانى از نزاهت لطفش فزوده، مقدّرى كه ناظم قدرتش مجموعه هستى را به مصارع ساعات و ابيات ايام آراسته، و مدبّرى كه منشى حكمتش صحيفه امكان را به اشعار شهور و قصايد سنين براسته، قادرى كه قلم حكمش بر كتب ازمنه ديباچه صباح و مسا نوشته، و خالقى كه يد قدرتش طينت الفاظ را به ماء العذب معانى سرشته، ذات بىبديلش از مشابهت جواهر و اعراض مبرّا، و صفات الآياتش از مناسبت نعوت و مدايح مبرّا
هر گياهى كه از زمين رويد
وحده لا شريك له گويد
بهار لطفش گلشن ايجاد را از نسيم رسالت زيب و زينت داده، و شاهد فضلش عارض امكان را به زيور ولايت و هدايت گشاده، خصوصا به مطلع صبح اصفياء و مقطع ديوان انبياء سيد سادات الاسلام و قطب دائرة الانام و نبوتش أفضل
المرسلين و أكمل النبيين محمد6كه رسالتش متن متين ايجاد را به حاشيه هدايت نگاشته و رايت: «كنت نبيا و آدم بين الماء و الطين» برافراشته، عالى قدرى كه صبح وجودش از مطلع: «لو لاك لما خلقت الافلاك» دميده، و رفيع شأنى كه صيت هدايتش به مسامع انسى و قدسى رسيده، انوار هدايت آثار اوصيا از صبح رسالتش طالع شده، و شموس طيبة النفوس اصفيا از مطلع نبوتش لامع گرديده، على الخصوص مطلع صبح امامت و قطب دايره كرامت و سيد الاوصياء و سند الاصفياء امير المؤمنين و امام المتقين على ابن ابى طالب7كه در عالمأَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلىميثاق امامتش بسته، و حينلَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراًبر مسند خلافت نشسته، عالى منزلتى كه دايره مدار امكان به قطب ولايتش گرديده، و رفيع مرتبتى كه ميثاق انبياء و اصفياء به عهد امامتش رسيده، و صلوات زاكيات و تسبيحات بلا نهايات بر آل اطهار و اولاد اخيار او باد كه مصابيح انوار هدايت و مظاهر آثار امتاند.
اما بعد، اين مجموعهاى است به زيور معالم تنزيل آسمانى آراسته، و صحيفهاى است به زينت معارف توحيد ربانى پيراسته، سليمان افكار ابكارش در سباى سامعه لباس معنى التباس الفاظ پوشيده، و خضر معانى آبدارش ظلمات سواد جام از عين الحياة باصره نوشيده، بهار ابصار اصحاب فراست از نسايم گلشن اشعارش شكفته، و نكهت مسرّت