خلاصۀ درس
1 - حيوانات وحشى حلال گوشت را اگر با شروطى كه در اسلام مقرّر شده «شكار» نمايند، پاك و حلال است.
2 - حيوانات اهلى يا وحشى حلال گوشت را اگر به دستورى كه دين اسلام تعيين كرده «ذبح» كنند، پاك و حلال است و در غير اين صورت، «ميته» مىشود كه نجس و حرام است.
3 - دين مقدس اسلام، همۀ «طيّبات» را حلال و همه «خبائث» را حرام كرده است. در فقه، مواردى از «طيّبات» و «خبائث» حيوانى و غير حيوانى بيان شده است.
4 - «غصب» از گناهان بزرگ و داراى دو حكم است: 1 - تكليفى؛ 2 - وضعى.
حكم تكليفى عبارت است از: حرمت غصب و وجوب ردّ آن به مالك.
حكم وضعى نيز عبارت است از: «ضمان»؛ يعنى: در صورت تلف شدن مال غصبى، غاصب ضامن مثل يا قيمت آن مىباشد.
5 - اگر شريكى سهم خود را به ديگرى بفروشد، شريك ديگر در مواردى، حق دارد با پرداخت همان قيمت به مشترى، سهم شريك خود را از او پس بگيرد و به ملك خود ضميمه نمايد. اين حق را «حق شفعه» مىنامند.
پرسش
1 - شرايط «ذبح» حيوانات حلال گوشت چيست؟
2 - قاعدۀ كلى اسلام در مورد حلال و حرام چيست؟
3 - خوردن كدام يك از موجودات غير حيوانى حرام است؟
4 - حكم تكليفى و وضعى غصب را بيان نماييد.
5 - «حق شفعه» چيست و با چه شروطى ثابت مىشود
درس پانزدهم
احکام[2]
5-كتاب احياء الموات
مـنـظـور از (احياى موات) زنده كردن زمين هاى مرده و غير آباد است . در فقه اسلام ، هر كس زمين موات (باير) را با شروطى آباد كند، مالك آن مى شود.[1]
ايـن قـانـون كـلى مـضـمـون حـديـثـى اسـت كـه از پـيـامـبـر اكـرم6نقل شده :
(مَنْ اَحْيى اَرْضاً مَواتاً فَهِىَ لَهُ)[2]
كسى كه زمين مرده اى را آباد كند آن زمين مال او است .
شروط احياى موات
1ـ مسلمانى پيش از او، آن را آباد نكرده باشد؛
2ـ حريم ملك ديگرى نباشد؛
3ـ محلّ عبادت نباشد (مثل مشعر الحرام ، منا، عرفات و...)؛
4ـ از زمين هاى مخصوص امام نباشد؛
5ـ كسى پيش از او، آن را تحجير (سنگ چينى) و علامت گذارى نكرده باشد.[3]
كـيـفـيـت آبـاد كـردن زمـيـن مـوات و حـريـم امـلاكـى مـانـنـد بـاغ ، چـاه و خـانـه در فـقـه ، بـه تفصيل بيان شده است .
[1]ر.ك . به : فرهنگ معارف اسلامى ، واژه (احياى موات) .
[2]وسائل الشيعه ، ج 25، ص 412.
[3]شرائع الاسلام ، ص 286 و 287.
لازم بـه تذكر است كه در زمان ما، براى جلوگيرى از بى نظمى و سوء استفاده گروه خاصى ، كـه آلات كـشـاورزى در اخـتـيـارشـان هـسـت ، احـياى زمين هاى باير بايد با اجازه دولت اسلامى باشد.[1]
مشتركات
فـقـهـاى اسـلام بـه دنـبـال مـسـائل احـيـاى مـوات ، احكام (مشتركات) را بيان كرده اند. منظوراز (مـشـتـركات) چيزهايى است كه همه مردم در استفاده از آن ها به طور مساوى ، شريك هستند و حق دارند كه با رعايت مقررات ، از آن ها بهره بردارى نمايند.
مشتركات عبارتند از:
1ـ راه ها و جاده ها، خيابان ها و كوچه هاى غير بن بست ؛
2ـ مساجد و مشاهد مشرّفه ؛ مثل حرم امامان و امام زادگان7؛
3ـ مدارس ، نسبت به افرادى كه داراى شروط تحصيل در آن باشند؛
4ـ كاروان سراها و زايرسراها يا هر محلّى كه براى سكونت موقّت مسافران وقف شده باشد؛
5ـ آب رودخانه ها و چشمه هاى طبيعى ؛
6ـ معدن هاى ظاهرى كه نيازى به استخراج ندارد.
هـمـه ايـن مـوارد احـكـام و شـروطـى براى بهره بردارى دارد كه در كتاب مذكور، توسط فقهاى اسلام به تفصيل بيان شده است .[2]
6-كتاب اللّقطة
(لُقَطه) (به ضمّ لام و فتح قاف) ـ به معناى اعم آن ـ هر مالى است كه مالكش آن را گم كرده و در اخـتيارش نباشد. لقطه يا حيوان است يا غير حيوان و هر كدام از اين ها احكام
[1]ر.ك . به : صحيفه نور، ج 21، ص 34، پاسخ به نامه حجة الاسلام قديرى .
[2]ر.ك . بـه : تـحـريـر الوسـيـله ، ج 2، ص 209ـ220؛ شـرائع الاسلام ، ص 288 و 289.
خاصّى دارد كه در كتاب هاى فقهى بيان شده است ؛ از جمله :
الف ـ لقطه حيوان
لقـطـه حيوان (ضالّه) ناميده مى شود. اگر كسى حيوانى را در جايى آباد پيدا كندكه خطرى مـتوجه آن نيست و يا حيوان در وضعيتى باشد كه در بيابان هم خطرى آن را تهديد نمى كند، حق نـدارد آن را در اخـتـيار بگيرد، ولى اگر حيوان در معرض خطر باشد، مى تواند آن را در اختيار بگيرد و صاحبش را جست و جو كند.[1]
ب ـ لقطه غير حيوان
ايـن هـمـان اسـت كـه در صـورت اطـلاق ، بـه آن (لقـطه) ـ به معناى اخص ـ اطلاق مى شود،در صـورتـى كـه مـالك آن شـنـاخـتـه شـده نـبـاشـد. بـنـابـرايـن لقـطـه قـسـمـى از اموال مجهول المالك است كه داراى احكام خاصّى مى باشد.
مال گم شده اى را كه انسان پيدا مى كند، اگر قيمتش كم تر از يك درهم (6/12 نخود نقره سكّه دار) بـوده و صـاحـب آن مـعـلوم نـبـاشـد، مى تواند بردارد، تملّك نمايد و از آن استفاده كند. ولى اگـر قـيـمـتـش بـيـش از يـك درهـم بـاشـد، نـشـانـه هـم داشـتـه بـاشـد، بـايـد تـا يـك سال اعلام كند،[2]اگر صاحبش پيدا نشد، ميان سه كار مخيّر است :
1ـ بـراى خـود بـردارد، بـه قـصـد ايـن كـه هـر وقـت صـاحـبـش پـيـدا شـد عـيـن مال و يا، عوض آن را به او بدهد؛
2ـ از طـرف صـاحـبـش در راه خدا صدقه بدهد، به اين قصد كه اگر صاحبش پيدا شد و راضى نشد، عوض آن را به او بدهد؛
3ـ به صورت امانت براى صاحبش نگه دارد، در اين صورت ، اگر بدون تقصير او تلف شود، ضامن نيست .
[1]ر.ك . بـه : تـحـريـر الوسـيـله ، ج 2، ص 221ـ223، مسائل 1، 2 و 4.
[2]كيفيت اعلام بدين صورت است كه از روزى كه آن را پيدا كرده تا يك هفته ، هر روز و پـس از آن تـا يـك سـال ، هـفـتـه اى يـك مـرتـبـه در مـحـل اجـتـمـاع مـردم اعـلام كـنـد. (تـوضـيـح المسائل ، مساءله 2566)
اگر (لقطه) از چيزهاى فاسد شدنى (مثل غذا و ميوه) باشد، بايد تا مدتى كه فاسد نمى شود، آن را نگه دارد، بعد قيمت كند و خودش مصرف نمايد يا بفروشد و پولش را نگهدارد و در جـسـت و جوى صاحبش باشد (يعنى يك سال اعلام كند)؛ اگر پيدا نشد، از طرف او صدقه بدهد. احـتـيـاط مـسـتـحـب آن اسـت كـه اگـر دسـت رسـى بـه حـاكـم شـرع دارد، براى فروش از او اجازه بگيرد.[1]
بهتر اين است كه هر گاه انسان گم شده اى را يافت آن را برندارد تا از اين نظر، تكليفى بر عـهـده اش نـبـاشـد، مـگـر ايـن كـه بـرنـداشـتـن آن مـوجـب تـلف شـدن مـال گـردد. يـكـى از شـاگـردان امـام صـادق7مـى گـويد: درباره (لقطه) از امام7سؤ ال كردم ، فرمود:
(لا تَعَرَّضْ لَها، فَاِنَّ النّاسَ لَوْ تَرَكوُها لَجاءَ صاحِبُها حَتّى يَاءْخُذَها)[2]
مـعـتـرّض گـم شـده نشو [آن را بر ندار] ؛ چون اگر مردم آن را رها كنند، صاحبش مى آيد و آن را بر مى دارد.
در حديثى ، امام باقر7فرمودند:
(لا يَاءْكُلُ الضّالَّةَ اِلا الضّالّوُنَ)[3]
گم شده را جز گمراهان نمى خورند.
7-كتاب الفرائض
(فرائض) جمع (فريضه) ، به معناى تقدير، اندازه و واجب است . منظور از (فرائض) در ايـن جـا، سـهـم هـاى ارثـى مـشـخـّصـى اسـت كـه انـدازه آن هـا در قـرآن كـريـم تـعـيـيـن شده است .[4]
چـون سـهـم بـرخـى از خـويـشـاونـدان مـيـّت در قـرآن بـيـان نـشـده ، از ايـن رو، شـهـيـد اول (ره) در كتاب لمعه ، از محقّق حلّى (ره) تبعيت نكرده و به جاى (كتاب الفرائض) ، (كتاب
[1]ر.ك . به : تحرير الوسيله ، ج 2، ص 223ـ233.
[2]وسائل الشيعه ، ج 25، ص 439.
[3]همان ، ص 440.
[4]ر.ك . به : تحرير الوسيله ، ج 2، ص 373و374؛ مسالك الافهام ، ج 2، ص 309.
المـيـراث) ذكـر كـرده اسـت . شـهـيـد ثانى (ره) نيز در شرح آن گفته : اين تعبير بهتر است ؛ زيرا (ميراث) اعمّ از (فرائض) است .[1]
امـام خـمـيـنـى (ره) نـيـز در تحرير الوسيله ، عنوان (كتاب المواريث) را ذكر كرده اند. به هر حـال ، جـزئيات و احكام ارث در اين باب ، به طور مشروح ، بررسى شده است . در اين جا، فقط به آن ها، اشاره مى كنيم :
ورثه ميّت
وارثان ميّت يا نسبى هستند يا سببى .
الف ـ ورثـه نـسـبـى : وارثان نسبى ـ يعنى : كسانى كه به واسطه خويشاوندى ، از ميّت ارث مى برند ـ سه گروهند:
1ـ پدر، مادر و فرزندان ميّت و فرزندان آنان هر چه پايين روند؛
2ـ پـدر بـزرگ و مادربزرگ هر چه بالا روند، همچنين برادران و خواهران ميّت و فرزندان آنان هر چه پايين روند؛
3ـ عمو، عمّه ، دايى و خاله ميّت هر چه بالاروند، و فرزندان آنان هر چه پايين روند.
چـنـانچه از گروه اول يك نفر زنده باشد، گروه دوم ارث نمى برند، همچنين اگر از گروه دوم يك نفر زنده باشد، به گروه سوم ارث نمى رسد.
ب ـ ورثه سببى : وارثان سببى ميّت دو گونه اند: يا به واسطه (زوجيّت) (زن و شوهرى) ارث مـى بـرنـد و يـا بـه واسـطه (ولاء). ولاء سه نوع است : ولاى عتق ، ولاى ضمان جريره و ولاى امـامـت . احـكـام هـمـه ايـن مـوارد، در كـتـاب هـاى فـقـهـى بـه تفصيل بيان شده است .[2]
بـرخـى از ورّاث سـهـم ارثشان در قرآن تعيين شده كه به آنان (صاحب فريضه) يا (وارث بالفرض) گفته مى شود.
[1]ر.ك . به : شرح لمعه ، ج 2، ص 289.
[2]ر.ك . بـه : شـرائع الاسـلام ، ص 294ـ314؛ شـرح لمـعـه ، ج 2، ص 288ـ327؛ تحرير الوسيله ، ج 2، ص 363ـ403.
اقسام فرائض
فرائض شش قسم است و صاحبان آن ها چهارده طايفه اند. فرائض شش گانه عبارت است از:
اول . نـصف[12]كه صاحبان آن سه گروهند: 1ـ يگانه دختر ميّت كه برادر نداشته باشد؛ 2ـ يـگـانـه خـواهـر (پـدر و مادرى يا پدرى) كه برادر نداشته باشد؛ 3ـ شوهر در صورتى كه همسر متوفّاى او فرزند نداشته باشد.
دوم . رُبع[14]و صاحبان آن عبارتند از: 1ـ شوهرى كه زن متوفّايش فرزند داشته باشد؛ 2ـ زنى كه شوهر متوفّايش بى فرزند باشد.
سوم . ثُمن[18]از آن زنى است كه شوهر متوفّايش فرزند داشته باشد.
چهارم . ثُلث[13]، صاحبان آن عبارتند از: 1ـ مادر در صورتى كه ميّت ، فرزند و فرزندزاده و بـرادران مـتـعـدد نـداشـتـه بـاشـد؛ 2ـ بـرادران يا خواهران مادرى ميّت ، در صورتى كه متعدّد باشند.
پـنجم . ثُلُثان[23]و صاحبان آن عبارتند از: 1ـ دو دختر يا بيش از آن ، در صورتى كه ميّت پـسـر نـداشـتـه بـاشـد؛ 2ـ دو خواهر پدر و مادرى يا بيش از آن در صورتى كه برادر پدر و مـادرى نـداشـتـه بـاشـنـد؛ 3ـ دو خـواهـر پـدرى و يا بيش از آن ، در صورتى كه برادر پدرى نداشته باشند.
شـشـم . سـُدُس[16]كـه صـاحبان آن سه گروهند: 1ـ پدر، در صورتى كه ميّت داراى فرزند باشد؛ 2ـ مادر، در صورتى كه ميّت فرزند و يا چند برادر و يا خواهر داشته باشد؛ 3ـ برادر يا خواهر مادرى ، در صورتى كه متعدّد نباشند.
غـيـر از مـوارد مـذكـور، بـقيه وارثان ميّت ، كه سهم ارث آنان در قرآن كريم مشخص نشده است ، (وارث بالقرابة) ناميده مى شوند.[1]
[1]ر.ك . به : تحرير الوسيله ، ج 2، ص 374.
موانع ارث
در برخى موارد، بعضى از ورّاث در اثر برخى عوارض ، از ارث محروم مى شوند.از آن عوارض ، در فقه به عنوان (موانع ارث) نام برده مى شود كه عبارت است از:
1 ـ كفر؛ هيچ كافرى حق ندارد از مسلمان ارث ببرد، چه كافر اصلى باشد و چه مرتدّ.
2 ـ قـتـل ؛ قـاتـل از مـال مقتول ارث نمى برد، مگر در خطاى محض ، ولى از ديه آن ارث نمى برد.
3 ـ رقّيّت ؛ برده از مال فرد آزاد ارث نمى برد.
4 ـ تولّد از زنا، بين فرزندى كه از زنا متولد شده و پدر و مادرش ، (توارث) وجود ندارد؛ يعنى : از همديگر ارث نمى برند.
5 ـ لعـان ؛ كـودكـى كـه در مورد آن لعان شده است با پدر و خويشاوندان او (توارث) ندارد، ولى با مادر و خويشاوندان او (توارث) دارد.[1]
[1]ر.ك . به : تحرير الوسيله ، ج 2، ص 363ـ370.