2 ـ هر جا چنين مصلحتى باشد، قطعا" شارع امر به استيفاى آن مى كند. (كبرا)
3 ـ پس در مورد مزبور، حكم شرع اين است كه بايد آن را انجام داد. (نتيجه)
ايـن در مـورد حـكـم وجـوبـى عـقـل اسـت . در مـورد حـرمـت و مـفـسـده لازم الاحـتـراز نـيـز عقل استدلال مشابهى انجام مى دهد.
در مـورد قـسـم دوم ـ يـعـنـى : لوازم احـكـام ـ هـر حـكـم حـاكـم عـاقـل و ذى شـعـورى طـبـعـا" يـك سـلسـله لوازمـى دارد كـه عقل بايد در مورد آن ها قضاوت كند، مثل اين كه (آيا وجوب چيزى مستلزم وجوب مقدمه آن هم هست يا نـه ؟ عـلمـاى عـلم اصـول در ايـن قـسـم از حـكـم عـقـل مـبـاحـثـى دارنـد كـه در ذيل چهار عنوان (مقدمه واجب) ، (امر به شى ء مقتضى نهى از ضدّ)، (ترتّب) و (اجتماع امر و نهى) مطرح كرده اند.[1]
رابطه (فقه) و (اصول فقه)
بـراى ايـن كـه فقيه بتواند مسائل فقهى را به طور صحيح از منابع فقه استنباط نمايد، لازم اسـت در بـسـيـارى از عـلوم از قـبـيـل ادبـيّات عرب (صرف ، نحو، لغت ، معانى ، بيان ، بديع) ، تـفـسـيـر قرآن ، علم حديث ، رجال ، منطق ، اصول فقه و... تسلط داشته باشد.در ميان اين علوم ، (اصـول فـقـه) از اهميت ويژه اى برخوردار است و ارتباط تنگاتنگى با فقه دارد. از اين رو، آگـاهـى بـا ايـن عـلم بـه عـنـوان پـايـه و ريـشـه فـقـه بـراى (فـقـيـه) ضـرورت دارد. اصول فقه (علم دستور استنباط و روش صحيح آن از منابع فقه) است .[2]
اهميت تفقّه در دين
(تـفـقـّه در ديـن) ـ يـعـنى شناخت كامل دين و بصيرت به معارف و احكام دينى در اسلام ـ از اهميت فـراوانـى بـرخـوردار اسـت ، در بـرخـى از روايـات اسـلامـى ، از آن بـه عـنـوان (كمال
[1]آشنايى با علوم اسلامى (بخش اصول فقه) ، ص 43ـ38.
[2]ر.ك . همان .
نهايى انسان) ياد شده[1]و اولياى گرامى اسلام6پيروان خود را نسبت به آن بسيار سفارش كرده اند. در اين جا، به بيان سه روايت بسنده مى كنيم :
1 ـ حضرت على7در وصيت خود به فرزندشان (محمد حنفيه) ، فرمودند:
(يا بُنَىَّ.... تَفَقَّهْ فِى الدّينِ فَاِنَّ الْفُقَهاءَ وَرَثَةُ الاَْنْبِياءِ)[2]
فرزندم ،... در دين بصير و فقيه باش كه فقها وارثان پيامبرانند.
2 ـ امام باقر7مى فرمايد:
(لَوْ اُتيتُ بِشابٍّ مِنْ شَبابِ الشّيعَةِ لا يَتَفَقَّهُ فِى الدّينِ لاََوْجَعْتُهُ)[3]
اگـر جـوانـى از جـوانـان شـيعه را بيابم كه در صدد درك و فراگرفتن احكام دين نباشد او را تنبيه مى كنم .
3 ـ از امام صادق7نيز نقل شده كه فرمودند:
(عـَلَيـْكـُمْ بـِالتَّفـَقُّهِ فـى ديـنِ اللّهِ وَ لا تـَكـوُنوُا اَعْراباً فَاِنَّهُ مَنْ لَمْ يَتَفَقَّهْ فى دينِ اللّهِ لَمْيَنْظُرِ اللّهُ اِلَيْهِ يَوْمَ القِيَامَةِ وَ لَمْ يُزَكِّ لَهُ عَمَلاً)[4]
بر شما لازم است كه در دين خدا تحقيق كنيد و مانند اعراب (جاهليت بى خبر از احكام دين) نباشيد. كسى كه تعاليم دين خدا را با دقّت ياد نگيرد، خداوند در روز قيامت ، به او نظر لطف نمى كند و بر پاكيزگى اعمالش صحّه نمى گذارد.
[1]اصول كافى ، ج 1، ص 32، حديث 4.
[2]جـامـع احـاديـث الشـيـعـه ، اسـمـاعـيـل مـعـزّى ، زيـر نـظـر آيه الله سيّد حسين طباطبايى بروجردى ، ج 1، ص 142.
[3]سفينة البحار، شيخ عباس قمى ، ماده شبب ؛ بحارالانوار، ج 1، ص 214.
[4]اصول كافى ، ج 1، ص 31، حديث 7.
خلاصۀ درس
1 - «فقه» در لغت، به معناى درك و فهم عميق و در اصطلاح قرآن و حديث، عبارت است از: «درك عميق نسبت به همۀ تعاليم دينى» كه اين اختصاص به بخش خاصى از تعاليم اسلام ندارد.
2 - در اصطلاح فقها، كلمۀ «فقه» فقط به «احكام و قوانين عملى اسلام» اختصاص يافته و به اين گونه تعريف شده است: «فقه عبارت است از: «علم به احكام فرعى شريعت از روى منابع و دلايل تفصيلىآن.»
3 - موضوع علم فقه، فعل مكلّف يا موضوع خارجى است از حيث ثبوت حكمى از احكام شرعى براىآن.
4 - منابع فقه از نظر علماى شيعه قرآن، سنّت، عقل و اجماع است.
5 - برخى از علوم جزو مقدمات ضرورى علم فقه به شمار مىروند. از ميان آنها، علم «اصول فقه» جايگاه خاصّى دارد.
6 - «تفقّه در دين» از اهميت ويژهاى برخوردار است، در برخى از روايات به عنوان كمال نهايى انسان شمرده شده و اولياى گرامى اسلام6پيروان خود را به تعليم و تعلّم آن تشويق كرده و ترك كنندۀ آن را در رديف مردم زمان جاهليت برشمردهاند.
پرسش
1 - مفهوم «فقه» را در لغت، حديث و اصطلاح علما ذكر كنيد.
2 - تعاليم اسلامى به چند بخش تقسيم شده است؟ نام ببريد.
3 - موضوع علم فقه چيست؟
4 - رابطۀ فقه و اصول فقه را بيان كنيد.
5 - سفارش حضرت على7به فرزندش را دربارۀ تفقه در دين ذكر نمائيد.
درس دوم
تاريخ فقه
سير تاريخى و مراحل تطوّر فقه
عـلم فـقـه از دانـش هـاى ويـژه ديـن مـقـدس اسـلام اسـت كـه پـيـدايـش آن از سـال هـاى نخست ظهور اسلام شروع شده و در طول چهارده قرن ، سير تكاملى خود را طىّ كرده و هـمـچـنـان پـويـا و پـا بـر جـا بـه حـيـات خـويـش ادامـه مـى دهـد. رسول گرامى اسلام و امامان معصوم7، پايه گذاران علم فقه بودند و پيروان راستين آنان نـيـز بـا الهـام از روش پـيـشوايان خود، همواره مناديان فقه و فقاهت و پرچمداران هدايت امّت به سرچشمه زلال علوم آل محمد6بوده اند.
در ايـن درس ، تـلاش هاى خداپسندانه و بى وقفه فقيهان گران سنگ را تحت عنوان (ادوار فقه) بـه بـحـث مـى گـذاريـم و نـحـوه شـكـل گـيـرى و چـگـونـگـى فـقـه نـيـز در خلال آن ، روشن خواهد شد.
ادوار فقه
فقه از آغاز پيدايش خود تا به امروز، پيشرفت هاى فراوانى داشته و دوره هاى متعددى را پشت سر نهاده است . اين مراحل و دوره ها را مى توان در ده دوره به اين ترتيب بيان كرد:
1 ـ دوره تشريع
ايـن دوره ، كـه 23 سـال طول كشيد، با بعثت پيامبر اكرم6آغاز و با رحلت آن
حضرت ، پايان پذيرفت .
فـقـه اسلامى در اين دوره يكباره پديدار نشد، بلكه به صورت تدريجى ظهور يافت . پيامبر اكـرم6ديـنـى جـامـع از سـوى خـدا دريـافـت كـرد و آن را بـه طـور كـامـل بـه امـّت ابـلاغ نـمـود؛ هـر گـاه حـكـمـى از سـوى خـدا نـازل مـى شـد آن را بـه مـردم ابـلاغ مـى كـرد و بـرخـى افـراد بـا كـمـال دقـت آن را مـى نـوشـتـنـد، بـخـصـوص حـضـرت عـلى7كـه هـر آنـچـه را كـه از رسول گرامى6صادر مى شد، اعم از تفسير آيات قرآن و احاديث نبوى مى نگاشت . نوشته هاى اميرمؤ منان7به نام كتاب على مشهور شده ، نزد امامان معصوم7موجود بوده و در زمان امام باقر و امام صادق7بعضى از مسلمانان نيز آن را مشاهده كرده اند.[1]
2 ـ دوره تبيين و تدوين فقه
ايـن دوره از ارتحال پيامبر اكرم6آغاز و تا پايان غيبت صغراى امام زمان ارواحنا له الفداء (329 ه . ق) ادامه يافت . در اين زمان ، امامان معصوم6و برخى از اصحاب با وفاى ايشان مـانند زرارة بن اعين ، محمد بن مسلم ، ابان بن تغلب ، ابوبصير و ديگر چهره هاى برجسته طبق دسـتـور خـود آن بـزرگـواران ، عـهـده دار ايـن مـسـؤ وليـت بـزرگ بـودنـد و بـا راهـنمايى آنان مسائل فقهى و احكام دينى را از منابع آن استخراج و براى مردم بيان مى كردند.[2]
هـمـچـنـيـن در زمـان غـيـبـت صغراى امام عصر(عج) علاوه بر نايبان خاص امام7(عثمان بن سعيد عـمـروى ، مـحمد بن عثمان ، حسين بن روح نوبختى و على بن محمد
[1]ادوار فـقـه و كـيفيت بيان آن ، محمد ابراهيم جنّاتى ، ص 25ـ32، ادوار اجتهاد از ديدگاه مذاهب اسلامى ، همو، ص 41ـ79 ادوار فقه ، محمود شهابى ، ج 1، ص 65ـ380.
[2]در بـرخـى از روايات ائمه اطهار7، شاگردان مكتب امامت براى استنباط احكام الهى از آيـات قـرآن ، راهـنـمـايـى شـده انـد. در بـرخى از روايات آمده است كه شمار حكم فروعات را از اصـول كـلى ، كـه مـا بـيـان مى كنيم ، به دست آوريد و در برخى ديگر به بعضى از اصحاب اجـازه صـدور فـتـوا بـراى مـردم داده شـده اسـت . بـه عـنـوان مـثال ، در روايتى ، امام صادق7خطاب به اَبان بن تَغْلِبْ مى فرمايند: (اِجْلِسْ فى مَسْجِدِ المـَدينَةِ وَ اَفْتِ النَّاسَ، فَاِنِّى اُحِبُّ اَنْ يُرى فى شيعتَى مِثْلُكَ)؛ در مسجد مدينه بنشين و براى مـردم فـتـوا بـده ؛ زيـرا مـن دوسـت دارم افـرادى مـانـنـد تـو در مـيان شيعيانم ديده شوند. (سفينة البحار، شيخ عباس قمى ، ج 1، ص 31)
سمرى) علما و فقهاى ديگرى نـيز مثل على بن حسين بن بابويه (متوفاى 328 ه . ق . ق) پدر شيخ صدوق ـ محمد بن يعقوب كـليـنـى (م 328 ه . ق) ، حـسـن بـن عـلى مـعـروف بـه (ابـن ابـى عـقـيـل) (329ه . ق) و مـحمد بن قولويه حضور داشتند كه همگى از استوانه هاى علمى اين دوره به شمار مى آيند.[1]
3ـ دوره دسته بندى و تبويب
ايـن دوره از آغـاز غـيـبـت كبراى امام عصر7(در سال 329ه . ق) شروع و تا وفات مرحوم شيخ مـفـيـد (بـه سـال 413ه . ق) ادامـه يـافـته است . دانشمندان و فقهاى اين دوره كوشيده اند تا در بـرابـر دسـيسه ها و تحريف ها، از اخبار و احاديث معصومان7پاسدارى نمايند. در اين زمان ، مخالفان براى دگرگون جلوه دادن احكام ، جعل حديث مى كردند، ولى از آن جا كه منابع اصلى بـه صـورت دسـت نـخـورده مـوجـود بـود، دانـشـمـنـدان شـيـعه به دسته بندى و تنظيم روايات پرداختند تا دشمنان نتوانند احاديث جعلى را در ميان احاديث معصومين7وارد سازند.
دليـل ديـگـرى كـه فقها را بدين عمل واداشت اين بود كه دانش پژوهان فقه به آسانى بتوانند به واقعيت ها دست يابند و مطالب ، سهل الوصول گردد.
كار مهم ديگرى كه فقهاى اين دوره انجام دادند تنقيح و تهذيب روايات از حيث سند و متن بود كه پـايـه هـاى (عـلم الحـديـث) قـرار گـرفـت تـا آنـچـه را اصـحـاب امـامـان7نـقـل كـرده انـد مشخص شود و روايات مقبول ، صحيح و موثّق از روايات ضعيف و مردود تميز داده شود و سره از ناسره جدا گردد.
دانـشـمـنـدانـى هـمـچـون مـحـمد بن احمد بن جنيد اسكافى ( 381ه . ق) ، محمد بن محمد بن نعمان ( 336ـ413) معروف به (شيخ مفيد) و سيد مرتضى (علم الهدى) (355ـ436ه . ق) از فقهاى برجسته اين دوره بودند.[2]
[1]ر.ك . به : ادوار فقه و كيفيت بيان آن ، ص 33 ـ 41؛ ادوار فقه ، ج 3، ص 67 ـ 898؛ ادوار اجتهاد ص 87 ـ 214.
[2]همان ، ص 41ـ45؛ ادوار اجتهاد، ص 217ـ245؛ آشنايى با علوم اسلامى (فقه) ، شهيد مرتضى مطهرى ،ص 60ـ63.
4 ـ دوره توسعه مسائل فقهى
ايـن دوره از زمـان شـيـخ طـوسـى (ره) آغـاز شـده و تـا زمـان ابـن ادريـس مـؤ لف كـتـاب سـرائر(385ـ555 يـا 558ه . ق) ادامـه يـافـته است . در اين مرحله ، فقه اسلامى به طرز با شـكـوهـى تـوسعه و گسترش يافته و از راه تفريع و تطبيق به وسيله اجتهاد در فقه ، فروع جـديدى به آن وارد شده است ؛ زيرا در اين زمان ، پايه هاى اجتهادى فقه استوار شده بود و با اسـتـفـاده از تـجـربـيـات گـذشـتـه ، فـروع فـقـهـى بـه اصول بازگشت داده مى شد و قواعد كلى بر مصاديق خارجى منطبق مى گشت .
فـقـهـاى ايـن دوره در بـحـث هـاى فـقـهـى و بـيـان احـكـام ديـنـى ، تـنـهـا بـه بـيـان اصـول و كـليـاتـى از روايات بسنده نمى كردند، بلكه به ذكر مصاديق و فروعى كه از ادلّه اسـتـفـاده مـى شـود نـيـز اهـتـمـام مـى ورزيـدنـد. بـه هـمـيـن دليل ، مسائل تازه اى در فقه وارد شده و دلايل آن مورد بررسى قرار گرفت كه سابقه نداشت .
طلايه دار علماى اين مرحله و پرچمدار اين شيوه فقهى شيخ ابوجعفر محمد بن حسن طوسى (385 ـ 460ه . ق) مـعـروف بـه (شـيـخ طـوسى) و (شيخ الطائفه) است كه كتاب هاى بسيارى از جـمله النهايه و المبسوط را با چنين شيوه اى تاءليف كرد. پس از او فقهايى مانند قاضى (ابن برّاج) ، محمد بن ادريس و محقّق حلّى راه او را ادامه دادند.[1]
5 ـ دوره استدلال
اين دوره ، كه از زمان مرحوم ابن ادريس (555 يا 558 ـ 598 ه . ق) شروع شده وتا زمان مرحوم مـحـقـّق حـلّى (676 ـ 680 ه . ق) مـؤ لف كـتـاب شـرائع الاسـلام فـى احـكـام الحـلال و الحـرام ادامـه يـافته ، آكنده از بحث هاى استدلالى گسترده و نقد و بررسى هاى تازه اى در نـظـريـات فـقـهـاسـت . فـقـهـا در ايـن مـرحـله ، در بـرخـورد بـا مـسـائل فـقـهـى و رخـدادهـاى نـويـن سـعـى مـى كـردنـد مـسائل شرعى و فروع فقهى را همراه با اسـتـدلال هـاى
[1]ادوار فقه و كيفيت بيان آن ، ص 45 ـ 49.
مـحكم عرضه كنند؛ بدين صورت كه مساءله اى را ذكر مى كردند، سپس به طرح دليـل و اسـتـنـاد آن مـى پـرداخـتـنـد و اگـر مـسـاءله اى اخـتـلافـى بـود، اقـوال و مـدارك مـخـتـلف را مى آوردند و با ذكر دليل ، يكى از آن نظريات را ترجيح مى دادند و اگـر اقـوال مـتـعـارض بـود و دليـلى بـر تـرجـيح يك طرف وجود نداشت يا حكم به تخيير مى كردند و يا حكم به توقف .
پـيـشـواى ايـن روش مـرحـوم ابـن ادريـس اسـت . وى بـه تـلاش و كـوشـش در بـحـث و گـردآورى اقـوال ، مـقـارنـه و مـقـايـسـه مـيـان آن هـا و تـحـقـيـق و تـوسـعـه در استدلال پرداخت و در مسائل فقهى ، كتاب هاى بى نظيرى با مزاياى مزبور به رشته تحرير درآورد كه كتاب سرائر از جمله آنهاست .[1]
6ـ دوره گسترش استدلال و تنقيح
ايـن دوره كـه از زمـان عـلاّمه حلّى (648 ـ 726 ه . ق) شروع شده ، تا زمان علاّمه وحيدبهبهانى (1205 ه . ق) ادامـه يـافـتـه و آكـنـده از بـحـث هـاى اسـتـدلالى گـسـتـرده و نـقـد و تحليل هاى تازه اى در نظريات فقهاست . گر چه در اين مرحله نقض و ابرام در آراء فقها رواج داشـت . امـا تـنـهـا بـدان بـسـنـده نـشد، بلكه فقها همچون گذشته ، اخبار و روايات را نيز مورد مـطـالعـه قـرار مـى دادنـد كه آيا از حيث سند و دلالت بر مقصود، درست است يا نه و يا اصحاب بـدان عـمـل كـرده انـد يا خير. بنابراين ، سبك هاى جديدى در چگونگى استخراج و استنباط احكام شـرعـى پـديـد آمـد و ايـن چـنين بود كه در اواخر اين دوره ، فقه اسلامى پيشرفت و ترقّى چشم گيرى به دست آورد.
ايـن تـكـامـل و تـطـوّر مـرهـون تـلاش بـى وقـفـه فـقـهـا در بـررسـى كـتـب گـذشـتـه و تـنـقيح اصول و مبانى آنان و بيان مدارك ايشان است .
پـيشواى اين روش مرحوم علاّمه حلى است و در بحث هاى فقهى ، كتاب هاى بى نظيرى به رشته تـحـريـر درآورد كـه كـتـاب قـواعـد، تـذكرة الفقها و تحرير الاحكام از جمله آن هاست كه همگى مشتمل بر بحث هاى فقهى همراه با استدلال هاى گسترده و تنقيح
[1]ر.ك . به ادوار فقه و كيفيت بيان آن ، ص 49 ـ 54.