بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 307


آن دو گفتند : اى رسول خدا براى ما آنان را بيان بفرما .
فرمود : علىّ برادر و وزير و وارث و وصىّ و جانشين من در امّتم مىباشد ، او مولى و سرپرست همهء مرد و زن مؤمن پس از من است ، سپس فرزندش حسن ، بعد حسين ، سپس نه نفر از فرزندان حسين ، يكى پس از ديگرى ، قرآن با ايشان است و ايشان با قرآنند ، نه ايشان از قرآن جدا شوند و نه قرآن از آنان فارق گردد تا بر حوض نزد من آيند .
اهل مجلس همگى گفتند : همين طور است ، همهء اينها را ما شنيده‌ايم و بر آن شاهد بوديم . و برخى گفتند : بطور كلَّى اين مطالب به خاطر ما هست ولى همه اش را بخاطر نداريم ، و اين گروه كه بخاطر دارند از افراد صالح و فاضل ما مىباشند .
پس أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود : راست گفتيد ، همهء مردم در حفظ مطالب يكسان نيستند .
شما را به خدا سوگند هر كه اين سخنان را از پيامبر بخاطر دارد برخاسته و به آن خبر دهد ! .
پس زيد بن ارقم ، براء بن عازب ، أبو ذرّ ، و مقداد و عمّار برخاسته و گفتند : شهادت مىدهيم كه اين سخنان را از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله در حالى كه بر منبر بود و تو در كنار او بودى اين گونه فرموده كه : « اى مردم خداوند مرا مأمور فرموده كه امام شما و وصىّ و جانشين خود را برايتان معيّن نمايم ، همو كه خداوند طاعت او را در كتابش بر أهل ايمان واجب فرموده ،


صفحه 308


و آن را قرين طاعت خود و من ساخته ، و شما را امر به ولايت او ساخته ، و من از ترس طعن اهل نفاق و تكذيبشان ابتدا مراجعت نمودم ولى خدا مرا فرمود يا ابلاغ كن يا عذابت مىكنم .
اى مردم ، خداوند شما را در قرآن امر به نماز نمود و من نيز آن را بيان داشتم ، و نيز زكات و روزه و حجّ و من تمام آنها را توضيح داده و براى شما تفسير نمودم ، حال شما را امر به ولايت نموده و شهادت مىدهم كه ولايت مختصّ اين فرد - و دست مباركش را بر دست علىّ گذارد - است ، سپس از آن دو فرزند او است ، سپس از آن اوصياى پس از ايشان از فرزندان اوست ، از قرآن جدا نشوند و قرآن نيز از ايشان فارغ نشود تا بر حوض نزد من آيند ، اى مردم ، امام و هادى و دليل و راهنما و مفزع و ملجأ شما را مبيّن و معيّن و آشكار گردانيدم ، و او برادر من علىّ بن ابى طالب ؛ و در ميان شما به منزلهء من است ، پس در تمام مسائل دينى از او پيروى نموده و در جميع كارها از او اطاعت كنيد ، زيرا نزد او تمام علم و حكمتى است كه خداوند به من آموخته است ، پس از او پرسش و سؤال كنيد و از او و اوصياى پس از او بياموزيد و ياد گيريد ، و ايشان را تعليم مدهيد و هيچ كس را بر آنان مقدّم مداريد و از ايشان جا نمانيد و تخلَّف مكنيد ، زيرا ايشان پيوسته با حقّ بوده و حقّ ملزم به ايشان است » ، پس از نقل اين كلام از پيامبر آن گروه نشستند .


صفحه 309


سليم بن قيس گفت : سپس حضرت علىّ عليه السّلام فرمود :
اى مردم ، آيا تصديق مىكنيد كه خداوند پس از نزول آيهء : * ( إِنَّما يُرِيدُ الله لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً ) * من و فاطمه و دو پسرم حسن و حسين را جمع نموده و بر ما كسا و شمدى فدكى كشيده و فرمود : « بار خدايا ! اينان اهل بيت و گوشت تن منند ، آزار و ناراحتى و زحمت اينان موجب زحمت و آزار و اذيّت من است ، پس رجس و آلودگى را از وجود اينان زائل نموده و آنان را تطهير فرماى ! » ، امّ سلمه با شنيدن اين كلمات نزديك كساء آمده و عرض كرد : من نيز [ از اهل كساء مىباشم ] ؟ فرمود : تو بر خيرى ، ولى اين آيه فقط در شأن من و برادرم علىّ و دخترم فاطمه و دو فرزندم ، و نه تن ديگر از فرزندان حسين نازل شده است ، و كسى را در آن اشتراكى نيست .
جماعت با شنيدن اين سخن يكپارچه گفتند : گواهى مىدهيم كه امّ سلمه اين مطلب را براى ما نقل نموده ، و وقتى از خود رسول خدا صلَّى الله عليه و آله جويا شديم همانند امّ سلمه نقل فرمود .
سپس حضرت أمير عليه السّلام فرمود : شما را به خدا سوگند ، آيا تصديق مىكنيد كه هنگام نزول آيهء مباركهء : * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا الله وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ ) * ، سلمان از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله پرسيد كه آيا اين آيه جنبهء خصوصى دارد يا عامّ ؟ فرمود :


صفحه 310


« افراد مأمور به آن تمام مؤمنين مىباشند ، و منظور از صادقين برادر من علىّ بن ابى طالب و اوصياى پس از او تا روز قيامتند » ؟ همگى گفتند : همين طور است .
فرمود : شما را به خدا سوگند ، آيا تصديق مىكنيد كه چون در غزوهء تبوك رسول خدا صلَّى الله عليه و آله مرا خليفهء خود در مدينه منصوب كرد و من عرض كردم براى چه مرا در مدينه مىگذارى ؟ آن حضرت فرمود : « مدينه جز به من و تو روى خوش نمىبيند ، و جايگاه تو در نزد من همچون منزلت هارون است نزد موسى جز آنكه پس از من پيامبرى نخواهد بود » ؟ همگى گفتند : همين طور است .
فرمود : شما را به خدا سوگند ، آيا تصديق مىكنيد كه هنگام نزول آيهء مباركهء * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَافْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ) * تا آخر سورهء حجّ ، سلمان از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله پرسيد اين افرادى كه شما بر ايشان گواهى و آنان بر مردم كيانند ؛ همانها كه برگزيدهء خداوند شده و در كار دين هيچ سختى و حرجى بر آنان نگذارده و پيرو آئين پدرتان إبراهيم مىباشند ؟ فرمود : « از ميان امّت فقط اشاره به سيزده نفر دارد » ، سلمان گفت : براى ما بيان فرمائيد اى رسول خدا ، پس فرمود : « من و برادرم على و يازده نفر از اولاد من مىباشند » ؟ همگى گفتند : همين طور است .


صفحه 311


فرمود : شما را به خدا سوگند ، آيا تصديق مىكنيد كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله خطبه اى بدين شرح ايراد فرمود كه : « اى مردم ، من در ميان شما دو چيز با ارزش و مهمّ به وديعه مىگذارم ، كتاب خدا و عترت خودم كه اهل بيت منند ، پس اگر شما دست تمسّك به آن دو زنيد دچار ضلالت و گمراهى نگرديد ، زيرا حضرت لطيف خبير مرا باخبر ساخته و پيمان بسته كه آن دو تا وقتى كه در حوض بروز قيامت بر من وارد شوند از هم جدا نخواهند شد » ، در اينجا عمر غضبناك برخاسته و گفت : اى رسول خدا ، آيا منظور تمام اهل بيت شمايند ؟ فرمود : نه ، مقصود من خلفاء و اوصياى من هستند كه اوّلين ايشان على است كه وزير و خليفهء من و سرپرست هر زن و مرد مؤمن پس از من است ، و پس از او فرزندانم حسن و حسين ، سپس نه تن از فرزندان پسرم حسين باشند ، يكى پس از ديگرى تا هنگامى كه نزد حوض به من برسند ، آنان اوصياى من و شهداى بر خلق و حجّتهاى خداوند و معادن حكمت ، و خزّان علم پروردگار جهان هستند ، هر كه از ايشان اطاعت كند از خداوند اطاعت نموده و هر كه معصيت آنان را كند خدا را معصيت كرده است » ؟ همگى گفتند : همين طور است .
سپس كار سؤال و منا شده و قسم دادن آنان از جانب حضرت أمير عليه السّلام ادامه يافت ، تا آنجا كه هيچ سؤالى نماند جز آنكه همه را بر صدق آن به ذات خداوند سوگند داده و تصديق گربفت


صفحه 312


تا آنكه بيشتر مناقب خود و آنچه پيامبر صلَّى الله عليه و آله در شأن او فرموده بيان داشت و همهء جماعت آن موارد را تصديق نموده و بر حقّانيّت آن گواهى دادند .
سپس هنگام ختم كلام گفت : « خدايا بر اين مردم شاهد باش » ، و آنان گفتند :
خدايا شاهد باش كه ما جز آنچه خود از پيامبر صلَّى الله عليه و آله شنيده يا توسّط افراد مطمئنّ كه آن را از آن حضرت شنيده‌اند نقل نكرديم .
فرمود : آيا اين حديث نبوى را تصديق مىكنيد كه فرمود : « هر كه پندارد با بغض به علىّ مىتواند مرا دوست بدارد ؛ دروغ گفته و مرا دوست ندارد » و دست مبارك خود را بر سر من نهاد ، و فردى پرسيد : اين چگونه است ؟ فرمود : « زيرا او از من است و من از اويم ، هر كه او را دوست بدارد مرا دوست داشته ، و هر كه مرا دوست بدارد بىشكّ خداوند را دوست داشته است ، و هر كه او را مبغوض بدارد نسبت به من اظهار بغض كرده ، و هر كه نسبت به من بغض ورزد نسبت به خداوند اظهار بغض نموده است » ؟ وقتى كلام بدينجا رسيد قريب به بيست نفر از برجستگان دو قبيله گفتند : آرى همين طور است ، و الباقى جماعت ساكت ماندند .
حضرت علىّ أمير المؤمنين عليه السّلام به جماعت ساكت فرمود : چرا ساكت و خموش مانديد ؟ گفتند : اين گروهى كه نزد ما شهادت دادند از افراد موثّق در گفتار


صفحه 313


و فضل و سابقه‌اند . حضرت أمير عليه السّلام گفت : بار خدايا بر آنان گواه باش .
در اينجا طلحة بن عبيد الله كه او را سياستمدار قريش مىگفتند معترضانه گفت : با ادّعاى خلافت أبو بكر و تصديق يارانش چه كنيم ؛ در آن روز كه شما را با آن شدّت در حالى كه بر گردنتان ريسمانى انداخته و همگى أصحاب به شما گفتند : بيعت كن و شما در آن مقام حجّت خود را بر ايشان تمام نموديد و أبو بكر مدّعى شد كه از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله شنيده است كه فرموده : « خداوند منع مىكند از اينكه نبوّت و خلافت را در ما اهل بيت جمع نمايد » و آن را عمر و أبو عبيده و سالم و معاذ تصديق كردند ؟ سپس افزود : تمام آنچه شما فرموده و بدان احتجاج نموديد از سابقه و فضل همه و همه حقّ است و ما بدان اعتراف مىكنيم ولى بطورى كه اين چهار نفر نيز روايت گذشته را تصديق نمودند خلافت در خانوادهء رسول خدا صلَّى الله عليه و آله قرار نخواهد گرفت .
حضرت أمير عليه السّلام پس از شنيدن اين كلام غضبناك از گفتهء طلحه پرده از رازى برداشته و به بيان گفتار نامفهومى از عمر به هنگام مرگ پرداخته و خطاب به طلحه فرمود :
به خدا سوگند كه هيچ صحيفه اى به هنگام ملاقات خداوند در روز قيامت در نزد من محبوبتر از صحيفه اى نيست كه در آن چهار نفر از مخالفين پيامبر در كعبه هم قسم شده


صفحه 314


و پيمان بستند كه پس از مرگ پيامبر عليه من با هم متّحد شوند تا مانع رسيدن خلافت به من شوند .
و دليل بر بطلان شهادت آنان و آنچه تو گفتى اى طلحه بخدا سوگند همان فرمايش پيامبر صلَّى الله عليه و آله در روز غدير خمّ است كه فرمود : « هر كه من از خودش به او برترم علىّ نيز از نفس او به خودش برتر است » ، پس چگونه مىشود كسانى كه من از ايشان برترم بر من أمير و حاكم باشند ؟ و نيز اين فرمايش پيامبر صلَّى الله عليه و آله كه : « جايگاه تو در نزد من همچون منزلت هارون است نزد موسى جز نبوّت » و چنانچه استثنايى غير از نبوّت بود فرموده بود .
و نيز اين فرمايش كه : « من در ميان شما دو چيز به وديعه مىگذارم ، كتاب خدا و عترت خودم كه اهل بيت منند ، پس اگر شما دست تمسّك به آن دو زنيد دچار ضلالت و گمراهى نگرديد ، و ايشان را تعليم مدهيد و هيچ كس را بر آنان مقدّم مداريد و از ايشان جا نمانيد و تخلَّف مورزيد ، زيرا ايشان از شما داناترند ، و شايسته است كه خليفه جز داناترين ايشان به قرآن و سنّت نباشد ، همچنان كه خداوند فرموده : * ( أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ ) *