57 - از أبو ذرّ غفارىّ نقل است كه گفت : وقتى پيامبر صلَّى الله عليه و آله وفات يافت حضرت علىّ عليه السّلام به جمع قرآن پرداخته و آن را نزد مهاجرين و انصار آورده بر ايشان عرضه داشت زيرا اين بنا به سفارشى بود كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله به او فرموده بود ، و وقتى أبو بكر آن را گشود در همان اوّلين صفحه ذكر فضايح قوم بود ، عمر با شنيدن آن از جا پريده و گفت : اى علىّ اين مصحف را بردارد ببر كه ما را به آن نيازى نيست ! آن حضرت نيز آن را برداشته و باز گشت .
سپس زيد بن ثابت ؛ از قاريان قرآن را احضار نموده و عمر به او گفت : علىّ نزد ما قرآنى آورد كه در آن ذكر فضايح قوم از مهاجر و انصار بود ، و ما قصد داريم قرآنى جمع آورى نمائيم كه عارى از هر گونه فضيحت و هتك حرمت مهاجرين و انصار باشد ، [ آيا عهده دار آن مىشوى ؟ ] ، زيد بن ثابت نيز پذيرفته و گفت : اگر در آخر كار كه قرآن مطابق خواست شما آماده شد علىّ قرآن خود را ظاهر نمود آيا فكر نمىكنيد همهء آنچه انجام دادهايم باطل خواهد شد ؟ عمر گفت : چاره چيست ؟ زيد گفت : شما به حيله و سياست داناتريد ، عمر گفت : هيچ چاره اى جز قتل و راحت شدن از دست او نيست ، پس به طرح ترور او بدست خالد پرداخت كه عملى نشد و شرح آن نيز گذشت .
پس چون دورهء خلافت عمر آغاز شد از حضرت علىّ عليه السّلام خواست كه قرآن خود را بدو تحويل دهد تا آن را مطابق قرآن خود تحريف نمايد و گفت : اى أبو الحسن خوب است كه آن قرآن كه در زمان أبو بكر آوردى نزد ما آرى تا بر آن اجتماع كنيم ، حضرت فرمود :
هرگز ، هيچ راهى بدان نيست ، من آن را فقط براى اتمام حجّت بر شما بر أبو بكر عرضه داشتم ، كه در روز قيامت مگوئيد : ما از اين مطلب غافل و بىخبر بوديم ، يا بگوئيد : آن را نزد ما نياوردى ! آرى آن قرآنى كه نزد من است جز مطهّرون و اوصياى پس از من دستشان بدان نرسد . عمر گفت : آيا وقت مشخّصى براى اظهار آن معلوم است ؟ حضرت فرمود : آرى ؛ وقتى قائم از اولاد من ظهور نمايد مردم را بر اساس آن راه برده و سنّت بدست او جارى گردد .
58 - و سليم بن قيس گفت : من با حنش بن معتمر به مكَّه بوديم كه هنگام موسم حجّ أبو ذرّ برخاسته و حلقه اى از باب كعبه را گرفته سپس با صدايى بلند فرياد زد : اى مردم ، هر كه مرا شناخت كه هيچ و هر كه مرا نشناخت همانا من جندب بن جناده ، أبو ذرّ غفارىّ هستم ، اى مردم ، من خود از پيامبرتان صلَّى الله عليه و آله شنيدم كه مىفرمود :
« مثل اهل بيت من در ميان امّت همچون كشتى نوح در ميان قوم او است ، هر كه بر آن سوار شود نجات يابد و هر كه آن را ترك گويد غرق گردد ، و نيز همچون باب حطَّه در بنى اسرائيل مىباشند » .
اى مردم ، من خود از پيامبرتان شنيدم كه مىفرمود : « من دو چيز را در ميان شما گذاشتم كه اگر دست تمسّك بدان زنيد دچار گمراهى نخواهيد شد ، آن دو : قرآن و اهل بيت منند - تا آخر حديث » .
وقتى از مكَّه به مدينه بازگشت نزد عثمان احضار شده و به او گفت : براى چه در موسم حجّ اين حرفها را زدى ؟ گفت : مأموريّتى بود كه از طرف پيامبر انجام دادم ، گفت :
شاهد هم دارى ؟ در اينجا حضرت علىّ عليه السّلام و مقداد برخاسته و شهادت دادند ، سپس هر سه خارج شدند ، عثمان رو به جمع نموده و گفت : اين سه نفر خيال مىكنند كه در حال انجام كارى ( مأموريّتى ) هستند .
59 - نقل است كه يكى از روزها عثمان به حضرت علىّ عليه السّلام گفت : اگر امروز تو در كار خلافت من صبورى مىكنى سهل است كه پيشتر با كسى كه بهتر از من و تو بود چنين رفتارى نمودى ! حضرت فرمود : منظورت از بهتر از من كيست ؟ گفت : أبو بكر و عمر .
فرمود : دروغ گفتى ، من پيش از همهء شما [ زمانى كه بتپرست بوديد ] و بعد از [ مرگ ] همهء شما خدا را عبادت نموده و خواهم كرد .
60 - سليم بن قيس گويد : سلمان و مقداد و پس از آن دو أبو ذرّ نقل نمود ، سپس خود حضرت أمير عليه السّلام همان را فرمود كه : مردى در حضور رسول خدا صلَّى الله عليه و آله با علىّ عليه السّلام به مفاخره پرداخت و چون پيامبر اين را شنيد روى به علىّ عليه السّلام كرده و فرمود : تو نيز بر عرب مفاخره كن كه من از هر لحاظ از شما گرامىترم زيرا : پسر عمويم پيامبر است و داماد اويم ، و همسرم فاطمه عليها السّلام است و فرزندانم حسن و حسين مىباشند ، جعفر طيّار بهترين برادر و مايهء افتخار است و نيز عمويم حمزه سيّد الشّهداء است ، و نيز بر كلّ عرب مفاخره كن كه از همهء ايشان در حلم گرامىتر و در علم وسيعتر و در اسلام قديمىترى ، و از تمام عرب در بذل جان و مال بىرياترى ، و تو سرآمد قاريان قرآن ، و عاملان به سنّت من هستى ، تو در كارزار و رويارويى با دشمن شجاعترى ، تو از همه بخشنده ترى ، و در سراى دنيا از همه زاهدترى ، و از نظر اجتهاد در دين از همه پابرجاترى ، تو از همه خوش اخلاقتر و از همه راستگوتر و از همه نزد خداوند متعال و من محبوبتر هستى ، تو پس از من سى سال خدا را پرستش مىكنى و بر ظلم و ستم قريش صبر اختيار مىكنى ، و چون قدرت مىگيرى با آنان در راه خدا به جهاد مىپردازى ، و بر اساس تأويل قرآن با آنان مىجنگى
همچنان كه همراه من بر اساس تنزيل قرآن جهاد نمودى ، سپس مرگ تو شهادت است ، كه ريش و محاسنت از خون سرت رنگين شود ، و اين را بدان كه قاتل تو از جهت مبغوض بودن و دورى از حقّ همچون كشندهء ناقهء حضرت صالح است .
61 - سليم بن قيس گويد : نزد سلمان و أبو ذرّ و مقداد نشسته بودم كه مردى از اهل كوفه در طلب ارشاد و راهنمايى نزد ايشان نشست ، سلمان گفت : بر تو باد به ملازمت كتاب خدا و علىّ بن ابى طالب ، زيرا او با قرآن است و هرگز از آن جدا نمىشود ، و ما نيز شهادت مىدهيم كه خود از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله شنيديم كه مىفرمود : « علىّ داير مدار حقّ است هر كجا كه حقّ باشد او نيز با آن است ، و بدرستى كه علىّ ؛ صدّيق است ، علىّ فاروق است ، كه ميان حقّ و باطل را تميز داده و جدا مىكند » .
آن مرد گفت : پس چرا مردم به أبو بكر مىگويند : « صدّيق » و به عمر : « فاروق » ؟
گفت : همان طور كه خلافت و حكومت را به غير او بخشيدند آن دو لقب را نيز به آن دو پيشكش كردند ، با اينكه طبق فرمان خود رسول خدا صلَّى الله عليه و آله ما و ايشان همگى امر شديدم كه حكومت و امارت اهل ايمان را به حضرت أمير تسليم نماييم .
62 - از قاسم بن معاويه نقل است كه به امام صادق عليه السّلام عرض كرد : در حديثى كه مردم
در معراج رسول خدا صلَّى الله عليه و آله روايت كردهاند آمده است كه آن حضرت در شب معراج در عرش مكتوب ديد كه : « لا إله إلَّا الله ، محمّد رسول الله ، أبو بكر الصّدّيق » ؟ حضرت فرمود :
سبحان الله ) * ! همه چيز را تغيير دادند حتّى اين را ؟ ! گفتم : آرى .
فرمود : بدرستى كه خداوند عزّ و جلّ وقتى عرش را آفريد بر آن مكتوب داشت كه « لا إله إلَّا الله محمّد رسول الله ، عليّ أمير المؤمنين » .
و هنگامى كه آب را آفريد در مجراى آن مكتوب داشت كه :
« لا إله إلَّا الله ، محمّد رسول الله ، عليّ أمير المؤمنين » . و هنگامى كه كرسى را آفريد در ستونهاى آن مكتوب داشت كه :
« لا إله إلَّا الله ، محمّد رسول الله ، عليّ أمير المؤمنين » .
و هنگامى كه لوح را آفريد در آن مكتوب داشت كه :
« لا إله إلَّا الله ، محمّد رسول الله ، عليّ أمير المؤمنين » .
و هنگامى كه اسرافيل را آفريد بر پيشانى او مكتوب داشت كه :
« لا إله إلَّا الله ، محمّد رسول الله ، عليّ أمير المؤمنين » .
و هنگامى كه جبرئيل را آفريد بر بالهاى او مكتوب داشت كه :
« لا إله إلَّا الله ، محمّد رسول الله ، عليّ أمير المؤمنين » .
و هنگامى كه آسمانها را آفريد در اكناف و نواحى آن مكتوب داشت كه :
« لا إله إلَّا الله ، محمّد رسول الله ، عليّ أمير المؤمنين » . و هنگامى كه زمينها را آفريد در طبقات آن نگاشت :
« لا إله إلَّا الله ، محمّد رسول الله ، عليّ أمير المؤمنين » . و هنگامى كه كوهها را آفريد در رأس هر كدام مكتوب داشت كه :
« لا إله إلَّا الله ، محمّد رسول الله ، عليّ أمير المؤمنين » .
و هنگامى كه خورشيد را آفريد بر آن مكتوب داشت كه :
« لا إله إلَّا الله ، محمّد رسول الله ، عليّ أمير المؤمنين » .
و هنگامى كه ماه را آفريد بر آن نگاشت كه :
« لا إله إلَّا الله ، محمّد رسول الله ، عليّ أمير المؤمنين » و آن همان سياهى و لكَّه اى است كه در ماه مىبينيد .
پس هر كدام از شما كه مىگويد « لا إله إلَّا الله ، محمّد رسول الله » بلافاصله بگويد :
« عليّ أمير المؤمنين » .
63 - از عبد الله بن صامت نقل است كه گفت : أبو ذرّ را ديدم در حالى كه حلقهء باب كعبه را گرفته و روى به مردم داشت گفت :
اى مردم ، هر كه مرا شناخت كه هيچ ، و هر كه مرا نشناخت او را به نام خود آگاه كنم ، من جندب بن سكن بن عبد الله ؛ همان أبو ذرّ غفارىّ هستم ، من چهارمين فرد هستم كه همراه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله مسلمان شدم ، من خود از آن حضرت شنيدم كه مىفرمود - و همهء آن را تا آنجا ذكر كرد كه - :
اى امّتى كه پس از پيامبرش حيران و سرگردان شديد ، اگر در مسألهء خلافت و ولايت همان را كه خدا بر همه مقدّم داشته بود مقدّم مىداشتيد ، و آن را كه خداوند مؤخّر داشته بود كنار مىگذاشتيد ، و ولايت را در همان منظور نظر خداوند قرار داده بوديد ، هرگز ولىّ خدا محتاج به كمك خلق نمىشد ، و هيچ فرضى از فرائض الهى ضايع و تباه نمىگشت ، و هرگز دو نفر در حكمى از احكام الهى به اختلاف نمىافتادند ، زيرا كه علم هر مشكل در نزد اهل بيت پيامبر شما است ، پس وبال كردار خود را بچشيد ، * ( وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ ) * .