بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 33


فرمود : پس براى چه به تعداد هر رنگى به خالق قديمى معتقد نشديد ؟ و بنظر شما آيا هر ضدّى محتاج خالق مستقلَّى نيست ؟ دهريّه ساكت شدند .
سپس فرمود : بنا به اعتقاد شما چگونه ممكن است نور و ظلمت در ادارهء تشكيلات جهان دست به دست هم داده باشند ، در حالى كه نور بنا به طبعش ميل به صعود دارد و ظلمت تمايل به نزول و هبوط ؟ آيا دو نفر كه در خلاف هم پيوسته در حال حركتند مىتوانند در يك جا بهم رسند و ملاقات كنند ؟ گفتند : نه امكان ندارد .
فرمود : پس لازم است كه نور و ظلمت نتوانند باهم اجتماع كنند ، چرا كه آن دو مخالف هم بوده و پيوسته در جهت خلاف هم در حركتند . بنا بر اين استدلال آيا ممكن است جهان از اجتماع دو ضدّ و مخالف حادث و متشكَّل شده باشد ؟
جماعت دهريّه گفتند : به ما مهلتى ده تا كاملا در كارمان انديشه كنيم .
سپس رو به مشركان عرب ( بت پرستان ) كرده و فرمود : چرا بتان را پرستش كرده و از پروردگار جهان دست كشيده‌ايد ؟ گفتند : با اين كار به خداوند تقرّب مىجوييم .
فرمود : مگر اين بتان شنوا بوده و از خدايشان اطاعت نموده و او را عبادت مىكنند تا شما بواسطهء تعظيم آنها به خداوند تقرّب جوييد ؟ گفتند : نه .


صفحه 34


فرمود : مگر شما خودتان آنها را نتراشيده‌ايد ؟ گفتند : آرى . فرمود : باين ترتيب اگر آنها شما را عبادت كنند شايسته تر است تا شما آنها را . ( چون بتان مخلوق و شما خالقيد ) در اين صورت خدايى كه عارف به مصالح و عواقب ، و حكيم در تعيين تكليفتان مىباشد آيا شما را به اين عبادت امر كرده است ؟ ! بت پرستان پس از اين كلام باهم اختلاف كرده و گروهى گفتند : خداوند در پيكرهاى مردانى حلول كرده كه به شكل اين بتان بودند . و بر اين اساس آنها را صورتگرى نموديم .
و منظور ما از توجّه به اين بتان تعظيم همان هياكل است .
و جمعى ديگر گفتند : اين بتان مطابق صورت اقوام گذشته اى هستند كه پرهيزگار و عابد بودند ، و نظر ما از عبادت آنها تعظيم و تجليل خداوند مىباشد .
و گروه ديگرى گفتند : آنگاه كه خداوند آدم را آفريده و فرشتگان را امر نمود تا او را سجده كنند ما از اين امر كه وسيلهء تقرّب به پيشگاه خداوند بود محروم شديم ، پس براى جبران آن صورت آدم را به شكلهاى مختلفى ساختيم و در مقابلش به قصد تقرّب بخداوند سجده مىكنيم . همچون سجده فرشتگان بر آدم ، كه به قصد تقرّب به خدا بود ، چنان كه سجدهء شما در محرابهاى مسجد ، به قصد آن است كه به محاذات كعبه‌ايد . و در مقابل كعبه


صفحه 35


نيز به نيّت پروردگار با عظمت و جلال عبادت و سجده مىكنيد ، نه خود كعبه .
رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : همهء شما راه خطا پيموده و از راه حقيقت منحرف شده‌ايد .
سپس رو به گروه نخست كرده و فرمود : اين سخن شما كه خداوند در پيكرهاى جمعى كه به شكل اين بتان بودند حلول كرده ، در نهايت ضعف است ، چرا كه با اين كلام مىبايد خداوند مانند مخلوقات : محتاج ، محدود و حادث باشد . و با اين حلول ، آيا خداوند جهان در چيزى محدود و محاط نخواهد شد ؟ و در صورت حلول هيچ وجه تمايزى ميان پروردگار و ساير خصوصياتى كه در اجسام حلول مىكند : همچون رنگ و طعم و بو و نرمى و زبرى و سنگينى و سبكى ، پديدار خواهد شد ؟ و چگونه مىشود كه آن جسم محيط : حادث ، و آنچه در محيط او واقع شده قديم باشد ؟ و بايد بعكس باشد ، يعنى محيط قديم و محاط [ همان كه محدود به او شده ] حادث باشد . و چگونه مىشود پروردگارى كه آفرينندهء همهء موجودات است ، محتاج به محلّ ( جاى حلول ) باشد ؟ در حالى كه خداوند با عظمت و جلال ، ازلى و ابدى است ، ( يعنى : خداوند پيش از محلّ و پيش از موجودات جهان ، برخوردار از هستى و غنا بوده است ) ، و چون خداوند را به واسطهء حلول كردن او با صفات پروردگار در معرض زوال و حدوث قرار دهيد ، و در نتيجه معلوم است آنچه زائل و حادث شود فانى است . آرى حالّ و محالّ ( هر چه در چيزى حلول مىكند و آنچه در آن حلول مىشود ) با اين صفات ( حدوث ، تغيير ، زوال و فناء ) متّصف مىشود ، و اينها همه كاشف از تغيير ذات شىء است .


صفحه 36


و اگر شما بر اين اعتقاديد كه حلول موجب تغيير نيست ، بايد حركت و سكون ، و سياه شدن و سفيد و رنگارنگ شدن را نيز موجب تغيير ندانيد و عارض شدن هر يك از حالات را تجويز نموده ، و خداوند را با صفات ممكنات وصف كنيد ، در نتيجه از ابراز اين عقيده كه پروردگار جهان حادث و محدود و محتاج و ضعيف است هيچ ابائى نخواهيد داشت . هر چند عزّت و عظمت خداوند از اين پيرايه‌ها برتر و متعالى است .
سپس فرمود : بنا بر اين وقتى اعتقاد « حلول خدا در چيزى باطل شود ، پايه و اساس گفتارتان رو به فساد و تباهى گرايد .
گروه نخست از بت پرستان با شنيدن استدلال پيامبر صلَّى الله عليه و آله ساكت شده و گفتند : در اين موضوع خوب فكر مىكنيم [ آنگاه پاسخ شما را مىدهيم ] .
سپس رسول خدا صلَّى الله عليه و آله روى به گروه دوم كرده و فرمود : اگر شما معتقديد كه به نيّت صورتهاى گذشتگان خداپرست خود سر بر آستان بتها گذاشته و آنها را تعظيم مىكنيد ، پس ديگر چه جايى براى اظهار بندگى پروردگار جهانيان باقى مىنهيد ! ؟
مگر نمىدانيد كه از جمله اسباب و لوازم تعظيم و عبادت خداوند اين است كه او را در اين صفات با بندگان مساوى ندانيم ؟ ! مثلا اگر شما از سلطان مقتدرى به اندازهء تعظيم و خضوعى كه از نوكران او بجا مىآوريد تجليل كنيد ، به او اهانت نموده‌ايد ، و اگر فرد بزرگى را از نظر احترام و تعظيم با فرد كوچكى برابر بدانيد ، آيا به آن شخص توهين نكرده‌ايد ؟ ! گفتند : آرى .


صفحه 37


فرمود : پس شما با برابر قراردادن خضوع و عبادت خداوند با بتان آيا به مقام عظمت و جلال پروردگار توهين نكرده‌ايد ؟ ! آنان گفتند : در كار خود انديشه خواهيم كرد . و سپس ساكت شدند .
سپس رسول خدا صلَّى الله عليه و آله به گروه سوم از بت پرستان فرمود : شما جماعت مسلمان را با خودتان مقايسه نموديد ، در حالى كه ما همچون شما نيستيم . زيرا ما بندگان خدا ، آفريده و دست پروردهء اوئيم ، گوش بفرمان و تسليم نواهى او هستيم ، و خداوند را همان گونه كه اراده فرموده عبادت مىكنيم ، و چون ما را به كارى امر فرمود همان را انجام دهيم و نبايد از آن اوامر تجاوز كرده و بنا بر ميل و تشخيص خودمان عمل كنيم ، زيرا در اين صورت ممكن است با آن خصوصيات پسنديده واقع شود ولى امكان دارد با نحوهء ديگر در نهايت درجهء كراهيت يا حرمت قرار گيرد . با اينكه ما را از اظهار نظر در مقابل دستوراتش نهى فرموده است .
آرى چون فرموده است هنگام عبادت به جانب كعبه متوجّه باشيم ، امتثال امر نموده و اطاعت مىكنيم ، سپس فرموده در ساير شهرها نيز به محاذات كعبه او را عبادت كنيم ما نيز پذيرفتيم و از حدود اوامر او تجاوز نكرديم . و در مسألهء سجده فرشتگان بر آدم ، خداوند متعال سجده را بر خود آدم امر فرمود نه بر صورت او ، و از آنجا كه سجده را بر فرشتگان فرض نموده اين تكليف بر آنان بوده نه بنى آدم ، پس هر مقايسه اى بيجا است .


صفحه 38


و چه مىدانيد شايد از اين عمل خودسرانهء شما ناراضى باشد .
آنگاه پيامبر فرمود : اگر كسى شما را در روز معيّنى به خانه اش دعوت كند ، آيا اين حقّ را داريد كه پس از قبول دعوت در روز ديگرى به خانهء او برويد ؟ و يا به خانهء ديگر او بىدعوت برويد ؟ و يا اگر كسى به شما لباس ، يا برده ، يا مركبى عطا كند مىتوانيد برگيريد ؟ گفتند : آرى . فرمود : آيا مىشود لباس ، برده ، يا مركب ديگر او را تصرّف خير ، زيرا معلوم نيست در قسمت دوم مانند قسمت نخست مجاز باشيم .
فرمود : آيا تصرّف بىاجازه در امور خداوند بدتر است ، يا در امور بندگان خدا ؟
گفتند : بلكه خداوند مقدّم و اولى است كه بىاجازهء او در امورش تصرّف نكنيم .
فرمود : پس براى چه اين گونه عمل مىكنيد و چه زمان شما را امر به سجدهء اين صورتها نمود ؟ ! بت پرستان گفتند : در كار خود بدقّت مىانديشيم ، و لب فرو بستند .
امام صادق عليه السّلام فرمود : بخدا سوگند ، هنوز سه روز بر اين جماعت بيست و پنج نفره نگذشته بود كه همگى به محضر پيامبر حاضر شده و مسلمان شدند و گفتند : اين گونه استدلالى را نشنيده بوديم ، و گواهى مىدهيم كه تو فرستاده و رسول خدائى .


صفحه 39


21 - سپس امام صادق از امير المؤمنين عليهما السّلام نقل نمود كه فرموده : خداوند آيهء شريفهء :
« سپاس و ستايش خداى راست كه آسمانها و زمين را بيافريد و تاريكيها و روشنى پديد كرد ، سپس [ با اين همه نشانه‌ها ] كسانى كه كافر شدند [ بتان را ] با پروردگار خويش برابر مىكنند - براى خدا همتا مىگيرند - انعام : 1 » را بعنوان ابطال و ردّ سه عقيده از عقائد ملل نازل فرموده است . جملهء نخست : « سپاس و ستايش خداى راست كه آسمانها و زمين را بيافريد » اشاره بر ردّ و ابطال دهريّه است كه معتقد به قديمى و ازلى بودن موجوداتند ، و قسمت دوم آيه : « و تاريكيها و روشنى را پديد كرد » اشاره به ابطال نظر ثنويّه [ يا همان مشركان ] است كه معتقدند تدبير جهان بدست نور و ظلمت است .
و قسمت آخر آيه : « سپس [ با اين همه نشانه‌ها ] كسانى كه كافر شدند [ بتان را ] با پروردگار خويش برابر مىكنند - براى خدا همتا مىگيرند - » اشاره بر ردّ و ابطال مشركان بت پرست دارد . سپس خداوند سورهء « * ( قُلْ هُوَ الله أَحَدٌ ) * » را نازل فرمود ، كه اشاره بر ردّ جماعتى است كه براى خداوند متعال مثل و نظير يا ضدّ و ندّى قائلند .
أمير المؤمنين عليه السّلام ادامه داد كه : سپس رسول گرامى اسلام صلَّى الله عليه و آله رو به اصحاب كرده و فرمود : بگوييد : « ايّاك نعبد » يعنى : خداوند يگانه را عبادت و پرستش مىكنيم ، نه همچون اعتقاد دهريّه كه مىگويند اشياء همه قديم و هميشگىاند ، و نه مانند ثنويّه كه معتقدند : نور و ظلمت ، جهان را تدبير مىكند ، و نه چون بت پرستان كه مىگويند : « بتها خدايان ما هستند » ، پس هيچ چيز را با تو شريك نمىگيريم ،


صفحه 40


و جز تو خدائى را نمىخوانيم ، همچون اعتقاد اين كفّار ، و نه مانند يهود و نصارى كه برايت قائل به فرزندند ، خداوندا تو از تمام اين پيرايه‌ها برترى [ برترى بزرگ ! ] .
آرى خداوند مىفرمايد : « و گفتند : هرگز به بهشت نرود مگر كسى كه يهود يا نصارى باشد » و گروهى از كفّار نيز سخن ديگرى بافتند . خداوند در قرآن خطاب به پيامبر فرموده : - اى محمد - « اينها آرزوهاى آنهاست » همان آرزوهاى بىحجّت و دليلى كه در دل انداختند « بگو : برهان خويش بياوريد » و دلائل بر دعوى خويش اقامه كنيد « اگر راستگوئيد » همان طور كه محمّد نيز دلائل خود را - كه شنيده‌ايد - آورد . سپس در ادامهء آيه فرمود : « آرى ، هر كسى روى خود را به خداوند متعال سپارد ( با اخلاص به خداى روى آورد ) » يعنى : همچون اهل ايمان كه پس از شنيدن براهين رسول خدا بدو معتقد شدند ، « و نيكوكار باشد » در كردارش ، « مزد و پاداش او نزد پروردگار اوست » ، و بهنگام برپايى ترازوى عدالت ، همان زمان كه كافران از مشاهدهء عقاب و مجازات بخود مىلرزند « نه بيمى بر آنهاست » ، و نه به وقت مرگ « اندوهگين مىشوند » . زيرا همان وقت بشارت بهشت به ايشان داده شود .
22 - از امام عسكرى نقل است كه فرمود : از پدرم امام هادى پرسيدم : آيا پيامبر با مشركان و جهودان هنگامى كه مورد ملامت قرار مىگرفت احتجاج و مجادله مىنمود ؟ !