بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 377


از كار ناروا و زشتى كه مىكردند باز نمىداشتند ؛ هر آينه بد است آنچه مىكردند - مائده :
78 و 79 » « جز اين نيست كه مؤمنان كسانىاند كه به خدا و پيامبر او ايمان آورده‌اند و سپس شكّ نكرده‌اند ، و با مالها و جانهاى خويش در راه خدا جهاد كرده‌اند ، ايشانند راستگويان - حجرات : 15 » ، و نيز فرموده : « اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد ، آيا شما را بر آن بازرگانى راه نمايم كه شما را از عذاب دردناك برهاند ؟ به خدا و پيامبر او ايمان آوريد ، و در راه خدا با مالها و جانهاى خويش جهاد كنيد ، اين براى شما بهتر است اگر مىدانستيد . تا گناهانتان را بيامرزد و شما را به بهشتهايى كه از زير آنها جويها روان است و خانه هايى خوش در بهشتهايى پاينده در آرد ؛ اين است رستگارى و كاميابى بزرگ - صفّ : 10 تا 12 » اى بندگان خدا پرهيزكار باشيد و همراه پيشوا و امام خود به سوى جهاد بشتابيد .
و اگر با من جماعتى به عدد اهل بدر بودند كه به محض امر اطاعت مىشدم و به محض حركت به همراه من حركت مىنمودند حتما از شما بىنياز شده ، و هر چه سريعتر به جنگ و جهاد معاويه مىشتافتم . زيرا اين جهاد فرض و واجب است .


صفحه 378


كلامى احتجاج گونه از أمير المؤمنين عليه السّلام در توبيخ أصحاب خود بخاطر كوتاهى در جنگ با معاويه 89 - اى مردم ، من شما را براى جهاد با اين قوم مىخواندم و شما حركت نكرديد ، و سخنم را به شما گوشزد نمودم و شما پاسخى نداديد ، و شما را نصيحت نمودم نپذيرفتيد ، شما مردمى هستيد حاضر ولى چون اشخاص غايب و پنهانيد كه حكمت بر آنان مىخوانم و شما از آن روى مىگردانيد ، گويا شما خرانى هستيد رمنده كه از شير ژيان گريزان است ، و شما را به جنگ با ستمكاران برانگيزم و هنوز سخنم پايان نپذيرفته است كه شما مانند جدا شدن جمعيّت ايادى سبا متفرّق مىشويد ، به انجمنهاى خود بازگشته و حلقه وار گرد هم چهارزانو بنشينيد ، [ و بىتوجّه به سخنان من ] مثلها بزنيد و اشعار بخوانيد ، و اخبار را جستجو كنيد ، و بعد از تفرّق و ختم جلسات نيز به جز نقل و سؤال از اشعار ذكر و فكر و بحثى نداريد ، و اين جهلى است فاقد علم ، و سرگرمى است عارى از پارسايى ، و درنگى است بدون ترس ، و پاك دلهاى خود از جهاد و جنگ با دشمنان دين و حقيقت فارغ نموده و با بهانه‌هاى واهى از اداى مسئوليّت خود سرباز مىزنيد ،


صفحه 379


پس جاى بسى شگفتى است كه دشمنان و مخالفين شما در موضوع باطل خودشان جمع گشته و متّحد شده‌اند ، و با نهايت اصرار و استقامت در راه تاريك و كج خود پيش مىروند ، ولى متأسّفانه شماها در راه مستقيم و جادّه حقّ و روشن خود منحرف مىشويد ! ! اى اهل كوفه ، شما همچون امّ مجالد آن زنى هستيد كه حامله بوده و بچّه اش سقط گشت و از طرف ديگر شوهرش نيز بمرد ، البتّه او فاقد هر وارث نزديكى بود به همين جهت پس از مرگ او اقارب دور او وارث او خواهند بود . اين است پايان زندگى اجتماعى شما . قسم به خدايى كه دانه را شكافته و جانداران را آفريد ، در آينده شخصى به حكومت رسيده و بر شماها مسلَّط گردد كه اعور ( يك چشم ) و ادبر ( تيره بخت ) است ( ظاهرا مراد حجّاج بن يوسف باشد ) ، او مظهر جهنّم بوده و شماها در زمان حكومت او در نهايت زحمت و گرفتارى و عذاب و شدّت زندگى مىكنيد و قهر و شدّت و عذاب او همهء شماها را فرا گرفته و هيچ كسى را فرو گذار نخواهد بود .
اين بلائى است كه خداوند متعال در بارهء اين امّت مقدّر فرموده است ، اينان نيكان شما را مىكشند و فرومايگانتان را به بندگى گيرند ، گنجها و اندوخته‌هاى شما را از ميان خلوتسراهاى شما بدر آرند ، بخاطر آنچه در اصلاح خودتان كوتاهى كرده ، و حقوق و امور خود را ضايع و در اجراى احكام دين مقدّس كوتاهى و مسامحه مىنمائيد .


صفحه 380


اى مردم كوفه من شما را از آينده خبر مىدهم ، تا از آن برحذر بوده و از لغزش و سستى خود دست برداشته و هم ديگران را كه گوش هوش و عبرت دارند پند داده و به سوى حقيقت و صلاح و دقّت بخوانيد . و گويا مىبينم كه شما نسبت كذب و دروغ به من مىدهيد همان طور كه قبيلهء قريش به پيامبر و آقايش حبيب خدا ؛ محمّد بن عبد الله صلَّى الله عليه و آله داد ، پس واى بر شما باد ! بر كه دروغ مىگويم ؟ آيا بر خدا ؟ ! در حالى كه من أوّل كسى هستم كه او را پرستش كرده و به يگانگى او را شناختم ، يا بر پيامبر دروغ مىبندم ؟ در حالى كه من همان بار نخست دعوت او را پذيرفته و سخنانش را تصديق نموده و تا آخرين مرحله در ايمان و همراهى و يارى آن حضرت استقامت نمودم . نه بخدا چنين نيست ، كه در اين گونه سخنان بوى تزوير و خدعه به مشام مىرسد ، و شما از هر حيله و خدعه اى بىنيازيد .
و قسم به خدايى كه دانه را شكافته و انسان را آفريد در آينده به صدق آن اخبار خواهيد رسيد ، و اين زمانى است كه نادانى و جهلتان شما را بدان جا كشانده ، و ديگر علمتان سودى نبخشد ، رويتان سياه اى نامردان مردنما ! اى كسانى كه عقلتان چون عقل كودكان و زنهاى تازه به حجله رفته‌ايد ! آرى بخدا اى كسانى كه بظاهر حاضر و ناظر ولى در معنى غائب و غافليد ، اى كسانى كه در ظاهر برابر و متّحد و در باطن رأيهاى مختلف و عقيده‌هاى پراكنده داريد ،


صفحه 381


به خدا كه منصور و غالب نگشت آن كسى كه شماها را براى يارى و كمك خود طلبيد ، و آسايش و راحتى نديد قلب آن شخصى كه در راه شما سختى و عذاب كشيد ، و روشن نشد ديدگان آنكه شماها را در سايهء حمايت و نفوذ خود مسكن و مأوى داد ، گفتار و حرفتان سنگهاى سخت را نرم مىكند ، و عمل و كردارتان در سستى و وهن دشمنانتان را در بارهء شما به طمع مىاندازد .
اى واى بر شما ! از كدام خانه پس از خانهء خود دفاع مىكنيد ؟ و همراه كدام پيشوا پس از من به جنگ مىرويد ؟ بخدا گولخورده كسى است كه گول شماها را خورده ، و آنكه به يارى شما پيروز شود به تيرى شكسته و از كار افتاده دست يافته ! امروز كار بجايى رسيده كه ديگر توقّع نصرت از شما نداشته ، و به گفتارتان اعتماد ندارم . خدا ميان من و شما جدايى اندازد ، و بهتر از شما را براى من آورد ، و بدتر از من نصيبتان نمايد ! .
پيشواى شما مطيع پروردگار است و شما معصيت او را مىكنيد ، و سركردهء اهل شام معصيت پروردگار عالميان را مىكند و ايشان از او فرمان مىبرند ، بخداوند سوگند كه دوست داشتم معاويه با من شما را جابجا مىكرد ؛ همچون صرّافى دينار به درهم ، ده تن از شما مىگرفت و يكتن از آن مردم را به من مىداد ، بخداوند سوگند كه دوست داشتم اصلا شما را نمىشناختم و شما نيز مرا نمىشناختيد ، زيرا كار اين شناسائى به ندامت كشيد !


صفحه 382


شمايى كه سينه‌ام را از تأثّر و غيظ به تباهى كشيده و كار مرا با ترك همراهى و مخالفتهاى خود مختلّ نموديد ، و آن را به جايى رسانديد كه جمعى از قريش در باره‌ام گفتند : علىّ بن ابى طالب با اينكه دلير و شجاع است ولى به علوم جنگى آشنايى ندارد ! خداوند خود جز ايشان را بدهد ، مگر نه اينكه سابقهء هيچ يك از آنان در جنگها و غزوات طولانىتر از من نيست ؟ و اين زمانى بود كه هنوز به بيست سالگى نرسيده آمادهء كارزار و نبرد شدم و اكنون كه زياده از شصت سال از عمرم مىگذرد ، چيزى كه هست كار كسى كه فرمانش نمىبرند سرانجام ندارد ! .
بخدا كه آرزو داشتم پروردگارم مرا از ميان شما به رضوان خود ببرد ، و پيوسته منتظرم كه مرگ مرا دريابد ، نميدانم چرا نمىرسد آن روز كه شقىترين اين امّت محاسن مرا با خون سرم رنگين كند - و دست خود به سر و ريش خود كشيد - ؟ زيرا اين قرارى است كه پيامبر صلَّى الله عليه و آله با من گذارده است ، و بىشكّ نتيجهء دروغ و افترا حرمان و نااميدى ، و سرانجام تقوا و تصديق به نيكوكارى نجات است ! .
اى اهل كوفه ، من شما را شبانه روز و پنهان و آشكار به جهاد دشمنتان خواندم ، و پيوسته به شما گفتم : در جنگ با اينان پيشقدم باشيد ، زيرا هر گروهى كه در داخل خانه‌هاى خود با دشمنان جنگيد به ذلَّت و خوارى افتاد ، ولى شما كار را بدوش ديگرى


صفحه 383


انداختيد و همديگر را تنها گذاشتيد و گفتار من بر شما گران آمد ، و آن را پشت سر انداختيد تا اينكه از هر سوى مورد غارت واقع شده و كارهاى زشت در بين شما شايع شد ، و اين امر پيوسته شما را به ابتلاء و عقوبت سختتر خواهد كشانيد ، همچون عقوبتى كه گريبان گذشتگانتان را گرفت ، چنان كه خداوند از كردار ستمگران سركش و ياغى با مستضعفين نااميد آگاهى دهد در اين آيه كه : * ( يُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ وَفِي ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ ) *[1]، قسم به خدايى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد وقت عملى شدن وعدهء شما رسيد .
اى مردم كوفه من شما را به مواعظ قرآن ملامت و سرزنش كردم ولى از شما سودى نبردم ، و با شلَّاق خود شما را تأديب نمودم ولى هيچ توجّهى در شما پيدا نشد ، با تازيانهء اجراى حدود شما را عقوبت نمودم و شما حساب نبرديد ، و در آخر فهميدم آنچه شما را اصلاح مىكند تنها شمشير است ، و من در راه اصلاح شما خود را به فساد نخواهم انداخت ، ولى بزودى فرمانروايى سختگير بر شما مسلَّط گردد كه نه به بزرگتان احترام گذارد و نه به كوچكتان رحم نمايد ، و نه دانشمندتان را گرامى بدارد و نه غنائم را به مساوات ميانتان تقسيم كند ،


[1]بقره 49


صفحه 384


حكومتى كه شما را بزند و خوار و ذليل كند ، در جنگها مجروحين شما را بكشد و راهها را بر شما مسدود نموده و شما را از ملاقات خود محروم و محجوب كرده و كار اختلاف طبقاتى بدان جا كشد كه حقوق مردم ناتوان در زير ستم افراد قوى و توانا پايمال گردد . البتّه خداوند متعال ؛ ستمكاران را از رحمت خود دور ساخته ، و كم پيش مىآيد چيزى كه رفته است دوباره بازگردد ، و من گمان دارم كه شما در ايّام فترت باشيد[1]و من وظيفه اى جز راهنمايى و اندرز ندارم .
اى مردم كوفه ، من به سه و دو چيز شما گرفتار شده‌ام : كرانى داراى گوش ، و لالهاى داراى زبان ، و كوران چشمدار ، نه برادرى شما در حضور صدق و صفا دارد ، نه هنگام گرفتارى مىتوان به شما اعتماد كرد .
پروردگارا من از ايشان به تنگ آمده و ملول شده‌ام ، و اينان نيز از من خسته شده‌اند ! پروردگارا هيچ اميرى را از اين جمعيّت خشنود مساز ، و اين مردم را نيز از هيچ اميرى ممنون و راضى قرار مده ، و دلهاى آنان را همچون نمك در رطوبت آب كن ، و بخدا قسم كه اگر چاره اى در قطع رابطه و سخن با شما مىيافتم حتما از شما دورى مىكردم ، آنقدر در ملامت و سرزنش شما اصرار نمودم كه از زندگى خود سير شدم ، زيرا پاسخ همهء


[1]زمان فترت فاصلهء ميان دو حجّت را گويند كه مردم در اثر رفتن حجّت پيشين به مرور دست از دين و آئين بكشند و به فساد و پيروى نفس دچار گردند .