بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 508


و پرسيد : هفتمين سؤال باقى مانده ، و آن اين است كه وصىّ پيامبرتان چند سال پس از وفات او زندگى مىكند ؟
فرمود : سى سال .
پرسيد : آيا به مرگ طبيعى مىميرد يا به شهادت مىرسد ؟
فرمود : بر فرق سر او شمشيرى وارد شده و ريش او را به خون سر رنگين مىسازد .
يهودى گفت : بخدا كه راست گفتى ، اين مطلب به خطَّ هارون و املاى موسى است ! سپس آن يهودى به طريقى نيكو مسلمان شد .
129 - از اصبغ بن نباته نقل است كه گفت : من خدمت حضرت أمير عليه السّلام نشسته بودم كه ابن كوّاء آمده و گفت :
اى أمير المؤمنين ، منظور خداوند عزّ و جلّ از « بيوت » در آيهء * ( وَلَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَلكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى وَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها ) *[1]كيست ؟ .
فرمود : ما آن بيوتى هستيم كه خداوند امر فرموده كه از دربهاى آنها وارد شويد ، ما بابهاى خداوند و خانه هايى هستيم كه از ما وارد مىشوند ، پس هر كه با ما بيعت نموده و به ولايت ما اعتراف نمايد بىشكّ از دربهاى آن خانه وارد شده ، و هر كه با ما مخالفت نموده


[1]بقره 189 .


صفحه 509


و ديگرى را بر ما تفضيل دهد به آن خانه‌ها از پشت وارد شده .
ابن كوّاء[1]پرسيد : اى أمير المؤمنين تفسير آيهء * ( وَعَلَى الأَعْرافِ رِجالٌ يَعْرِفُونَ كُلاًّ بِسِيماهُمْ ) *[2]چيست ؟
حضرت فرمود : مائيم أصحاب أعراف ، ياران خود را از سيمايشان مىشناسيم ، و در روز قيامت مائيم آن اعرافى كه ميان بهشت و دوزخيم ، و هيچ كس به بهشت وارد نشود جز آنكه ما را شناخته و ما نيز او را بشناسيم ، و كسى به دوزخ نرود جز آنكه منكر ما بوده و ما نيز او را انكار كنيم ، و اگر خداوند خواسته بود كه خود را به مردم تعريف كرده تا او را به يكتايى شناخته و از باب او در آيند همين كار را مىكرد ، ولى پروردگار متعال ما را ابواب و صراط و سبيل خود و همان بابى كه از آن در آيند قرار داده است ، و در بارهء كسانى كه از ولايت ما سرباز زده و ديگرى را بر ما تفضيل دهند فرموده است كه اينان * ( عَنِ الصِّراطِ لَناكِبُونَ ) *[3].


[1]نام او عبد اللَّه بن أوفى است ، و در نقل ابن نديم نامش اين گونه آمده : « ابن الكوّاء ، و نام او عبد اللَّه بن عمرو از بنى يشكر بود ، او متخصّص در علم انساب و از شيعيان و أصحاب حضرت علىّ مىباشد » ، و ابن دريد در كتاب « اشتقاق » پس از ذكر نام او ، وى را از خوارج خوانده و گفته : « او از أمير المؤمنين بسيار پرسش مىكرد ، و آن به جهت لجاجت و عناد بود » .
[2]اعراف 46 .
[3]« از راه راست بگرديده‌اند - مؤمنون : 74 » .


صفحه 510


130 - و از اصبغ بن نباته نقل است كه گفت : ابن كوّاء خدمت حضرت أمير حاضر شده و گفت : بخدا سوگند كه در قرآن آيه اى است كه آنچنان بر قلب من سخت آمده كه در دين خود به شكّ و ترديد افتاده‌ام .
حضرت فرمود : مادرت مرگ و فنايت را ببيند ! كدام آيه را مىگويى ؟
گفت : اين فرمايش خداوند كه : * ( وَالطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَه وَتَسْبِيحَه ) *[1]مراد از صفّ چيست ؟ [ و اين طيور كدامند ؟ ] و اين نماز و تسبيح چيست ؟
حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود : واى بر تو اى ابن كوّاء ! خداوند متعال فرشتگان را بر صورتهاى گوناگون خلق كرده ، اين را بدان كه خداوند را فرشته اى است به صورت خروس سپيد بلندآواز كه چنگال آن از زمينهاى پائينى گذشته و تاج آن خروس به زير عرش چسبيده و تا شده است ، و آن را دو بال است كه يكى در مشرق از آتش ، و ديگرى در مغرب از برف است ، پس هنگام هر نمازى بر چنگالهاى خود ايستاده ؛ گردن خود را از زير عرش بلند نموده و دو بال خود را همچون خروس در منازلتان به هم مىزند ،


[1]نور : 41 .


صفحه 511


در اين وقت نه آن بال آتشين برف را آب مىكند ، و نه بال برفى آتش را خاموش مىسازد ، سپس ندا سر مىدهد : « شهادت مىدهم كه معبودى جز الله نيست ، يكتا است و بىشريك ، و شهادت مىدهم كه محمّد بنده و رسول او و سرور انبياء است ، و اينكه وصىّ او بهترين اوصياء است ، سبّوح قدّوس ربّ الملائكة و الرّوح » ، فرمود : در اين حال صوت آن خروس به منازل شما رسيده و دو بال خود را مانند همان فرمايش الهى : * ( كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَه وَتَسْبِيحَه ) * برهم مىزند و در زمين تسبيح مىكند .
131 - و از اصبغ بن نباته نقل است كه گفت : ابن كوّاء از أمير المؤمنين عليه السّلام پرسيد :
آن كيست كه شب و روز مىبيند و آنكه شب و روز نمىبيند ؟ و آنكه شب مىبيند روز نمىبيند و آنكه روز نمىبيند و شب مىبيند ؟
حضرت فرمود : واى بر تو ! چيزى بپرس كه تو را نفعى رساند ، و سؤال بيجا مپرس ، واى بر تو ! امّا آنكه شب و روز مىبيند فردى است كه به تمام رسولان و اوصياى گذشته و تمام كتب و انبياء ايمان آورده ، و به خداوند و نبىّ او محمّد نيز مؤمن است ، و نيز به ولايت من نيز معترف است ، او بينا در شب و روز است .


صفحه 512


و امّا آنكه شبانه روز كور است فردى است كه منكر تمام انبياء و اوصياء و كتب گذشتگان است ، و با اينكه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله را درك نموده به او ايمان نياورده ، و ولايت مرا نيز قبول ندارد ، پس با اين كار خداوند عزّ و جلّ و پيامبرش را انكار نموده است ، او كور شبانه روز است .
و امّا فرد بينا به شب و كور به روز فردى است كه تمام انبياء و كتب را قبول دارد و منكر رسول خدا صلَّى الله عليه و آله بود و ولايت و حقّ مرا قبول ندارد ، پس او بيناى شب و كور به روز است .
و امّا فرد كور شب و بيناى روز فردى است كه منكر انبياى گذشته و اوصياء و كتب است ، و محمّد صلَّى الله عليه و آله را درك و بدو و خداوند ايمان آورده و امامت مرا پذيرفته ، پس او كور به شب و بيناى به روز است .
واى بر تو اى ابن كوّاء ، ما فرزندان أبو طالب هستيم ، توسّط ما خداوند اسلام را آغاز نموده و به ما ختم مىنمايد .
اصبغ بن نباته گويد : وقتى آن حضرت از منبر پايين آمد دنبال او رفته و عرض كردم :
سرور من اى أمير المؤمنين با اين سخنان دلم را قوى و توانا فرمودى !


صفحه 513


أمير المؤمنين علىّ عليه السّلام به من فرمود : اى اصبغ ، هر كه در ولايت من شكّ كند در ايمان خود به ترديد افتاده ، و آنكه معترف به ولايت من باشد در اصل به ولايت خداوند اعتراف نموده ، و ولايت من متّصل به ولايت خداوند همچون اين دو انگشت - و آن دو را جمع فرمود - است ، هر كه به ولايت من اعتراف نمايد پيروز و كامياب است ، و منكر آن ناكام و زيانديده و مايل به آتش است ، و هر كه به آتش رود سالهاى سال در آن بماند .
132 - و از اصبغ بن نباته نقل است كه گفت : پاى منبر حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام ، ابن كوّاء برخاسته و گفت :
اى أمير المؤمنين ، ذو القرنين كه بود ، آيا پيغمبر بود يا فرشته ؟ و بفرماييد كه آيا دو قرن ( برآمدگى ) او از طلا بود يا نقره ؟
حضرت فرمود : نه پيغمبر بود و نه فرشته ، و دو قرن او نه از طلا بود و نه از نقره ، بلكه او فقط بنده اى بود كه خداوند را دوست داشته و محبوب او شده بود ، براى خدا خيرخواهى مىكرد و مورد توجّه حضرت حقّ بود ، و وجه تسميهء او به ذو القرنين اين بود


صفحه 514


كه او قوم خود را به سوى خدا خواند ، و آنان بشدّت بر قرن او زدند ، پس مدّتى از ميان آنان غايب شده سپس بسوى ايشان بازگشت و اين بار بر قرن ديگرش زدند ، و در ميان شما مثل او موجود است .
مترجم گويد : در وجه شباهت حضرت أمير عليه السّلام به ذو القرنين وجوهى چند گفته‌اند ، ابن اثير در كتاب النّهايه گويد : از احاديث علىّ اين است :
« و ذكر قصّة ذي القرنين ثمّ قال : و فيكم مثله » يعنى : « و پس از نقل سرگذشت ذو القرنين گفت : و در ميان شما نيز مانند او مىباشد » و اين سخن را بگونه اى گفت كه مرادش خود آن حضرت بود ، زيرا دو بار بر سر مباركش ضربه وارد شد ، يك بار در روز خندق و ديگرى بدست ابن ملجم ملعون » ، و جناب استاد غفّارىّ - أيّده الله - با استناد به آيهء مباركهء : * ( إِنَّا مَكَّنَّا لَه فِي الأَرْضِ وَآتَيْناه مِنْ كُلِّ شَيْءٍ سَبَباً ) * - إلى - * ( وَكانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا ) * وجه شباهت آن حضرت را به ذو القرنين در اين مىبيند كه : ذو القرنين در آن چند روزى كه قدرت را در دست گرفت تمام به خير و صلاح مردم رفتار كرد ، و به اصلاح خرابيها و خرابكاريها پرداخت و نظير اين اعمال بلكه بهتر از آن از امير مؤمنان عليه السّلام در ايّام قدرتش در اين امّت به نصّ تاريخ صادر شد[1].
133 - و از حضرت صادق از پدران گرامش عليهم السّلام نقل است كه أمير المؤمنين عليه السّلام روزى در فضاى مسجد نشسته بود و مردم گرد او جمع بودند كه مردى برخاسته و گفت :
اى أمير المؤمنين چطور مىشود كه شما در مكانى هستى كه خداوند شما را در آن مكان فرو آورده ، در حالى كه پدر تو به آتش در عذاب است ؟


[1]عيون أخبار الرّضا عليه السّلام ، ج 1 ص 669 ، آيهء مذكور در سورهء كهف از شمارهء 83 تا آخر آيهء مباركهء 98 مىباشد .


صفحه 515


حضرت عليه السّلام فرمود : خدا زبانت را ببرد ! قسم به خدايى كه محمّد را به پيامبرى مبعوث فرمود ، اگر پدرم تمام گناهكاران زمين را شفاعت كند خداوند آن را مىپذيرد ، مگر مىشود كه پدرم به آتش در عذاب باشد و فرزند او قسيم بهشت و جهنّم باشد ؟ ! قسم به آنكه محمّد را به پيامبرى مبعوث فرمود بىشكّ نور پدرم در روز قيامت همهء انوار خلايق ؛ جز پنج نور : نور محمّد و نور من و نور حسن و نور حسين و نور نه فرزند از اولاد حسين را خاموش و بىاثر مىسازد ، زيرا نور او از نور ما است ، خداوند آن را دو هزار سال پيش از خلق آدم آفريده است .
احتجاج آن حضرت بر فردى كه مدّعى بود بيمار از دارو شفا يابد نه از خدا و بر منجّمان قائل به احكام ستاره‌ها ، و بر كاهنان و ساحران 134 - به اسناد مذكور در ابتداى كتاب از امام حسن عسكرىّ از جدّ بزرگوارش حضرت علىّ بن الحسين زين العابدين عليهم السّلام نقل است كه فرمود : روزى أمير المؤمنين عليه السّلام در مسجد نشسته بود كه مردى از اهالى يونان كه مدّعى فلسفه و طبّ بود خدمت آن حضرت رسيده و عرض كرد : اى أبو الحسن ، خبر جنون دوستت به من رسيده ،