بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 67


اخبار به هر شكلى پايينتر از اين جماعتى نيستند كه مشاهداتشان را از آن معجزات برايت باز گفتند ؟ همان گروهى كه براى اثبات باطلى ، متوسّل به دروغ نمىشوند ، مگر اينكه در برابرشان كسى باشد كه دروغ تحويلشان دهد ، و مطالبى مخالف اخبارشان بگويد .
آگاه باشيد هر گروهى به آنچه مشاهده نموده قانع شده است ، و تو اى ابو جهل از كسى كه ديده و مشاهده نموده ، شنيدى و قانع شدى .
سپس رسول خدا صلَّى الله عليه و آله درخواست او را مبنى بر معجزات عيسى عليه السّلام ، از اينكه در خانه چه خورده و چه چيز را ذخيره و پنهان نموده ، و زنده كردن پرندهء بريان شده - به دست با عظمت خداوند - ، و بزبان آوردن همان پرنده كه ابو جهل با آن چه كرده ، همه و همه را به انجام رسانيد . ولى ابو جهل هيچ يك از آنها را قبول نكرد و نپذيرفت ، بلكه تمام سخنان پيامبر صلَّى الله عليه و آله را تكذيب و انكار نمود ، تا آنجا كه دست آخر پيامبر به او فرمود : اى ابو جهل ، آيا آنچه ديدى برايت كافى نبود ؟ ايمان بياور تا از عذاب خداوند در امان بمانى .
و ابو جهل در جواب گفت : من گمان مىكنم كه تمام آنها خيالات و اوهام بوده است .
رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : آيا هيچ فرقى بين مشاهدات و شنوايى خود از مرغ بريانى كه خداوند متعال بزبانش آورد و آنچه خود و ديگران از گروه قريش و اعراب ديدند


صفحه 68


و كلام آنان را شنيدى قائل نيستى ؟ گفت : نه .
فرمود : پس از كجا در مىيابى تمام آنچه كه با حواست درك كرده اى خيال و اوهام نبوده ؟ گفت : آنها تصوّر و اوهام نبوده است .
رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : آنها خيال و اوهام نبوده ، و گر نه چگونه به مشاهدات خود در جهان اعتماد مىنمودى ؟
نامهء ابو جهل به رسول خدا صلَّى الله عليه و آله پس از هجرت به مدينه و پاسخ آن حضرت به نقل از امام حسن عسكريّ عليه السّلام 24 - آن نامه را با لحنى تهديدآميز اين گونه شروع كرد : اى محمّد ، افكار و انديشه‌هاى نادرست و پريشانت ، شهر مكَّه را برايت تنگ نمود و تو را به سوى يثرب روانه ساخت ، و پيوسته آن افكار ، و تجاوز از حدود ، تو را به سمت فساد و هلاكت سوق داده و مردم يثرب را به بيابان فناء و هلاكت كشانده و در آتش سوزان خواهد سوزاند و جز اين نمىبينم كه عاقبت ، مردان قريش براى نابودى و محو آثار و دفع زيان و گرفتاريت با هم متّحد شده بر تو مىشورند ، و تو همراه اطرافيان نادانت كه فريب حرفهايت را خورده‌اند با آنان روبرو خواهى شد ، و يارانت از ترس مرگ خود و أهل و عيال و فقر و بيچارگى


صفحه 69


پس از هلاكت ناگزير به تو كافر شده و دشمنى مىكنند ، زيرا باور دارند كه دشمنانت پس از شكست تو و ورود جابرانه به شهرشان ديگر بين دوست و دشمنت تفاوتى قائل نبوده و همه را از لب تيغ بگذرانند ، و خانواده و اموالشان را - همچون أهل و عيال و اموال تو - به اسارت و غنيمت خواهند برد . در مقام اتمام حجّت مىگويم كه با اين بيان واضح ديگر جاى هيچ بهانه اى نمىماند .
و اين نامه هنگامى به رسول خدا صلَّى الله عليه و آله ابلاغ شد كه آن حضرت در بيرون شهر مدينه با جماعت مسلمين و يهود اجتماع كرده بودند ، و حامل نامه اين گونه مأموريّت داشت كه در حين ترساندن أهل ايمان ، جماعت كافر و مشرك را به شورش بر عليه پيامبر تحريك كند .
پس رسول خدا صلَّى الله عليه و آله به حامل نامه فرمود : آيا گفتارت تمام شد و نامه ات به پايان رسيد ؟ گفت : آرى .
فرمود : حال ، پاسخش را بشنو . ابو جهل مرا با مرگ و هلاكت و سختى تهديد مىكند و پروردگار جهانيان با يارى و پيروزى وعده‌ام مىدهد . و البتّه فرمايش خداوند صحيحتر و پذيرش وعدهء الهى مقبولتر است . و پس از نصرت الهى و بخشايش و كرم خداوند ، ديگر تنها شدن يا مخالفت و دشمنى با محمّد ، هرگز زيانى به او نخواهد رسانيد .
به ابو جهل بگو : نامه نگاريت با من روى اوهام و القاءات شيطانى بوده ، و من با


صفحه 70


القاءات رحمانى پاسخت را مىدهم . بدان كه تا بيست و نه روز ديگر جنگى ميان ما و شما درخواهد گرفت و خداوند توسّط يكى از ضعيفترين اصحابم تو را خواهد كشت ، و تو در چاه بدر با اجساد دوستانت : عتبه و شيبه و وليد و فلانى - تا چندين نفر را نام برد - ملاقات خواهى كرد ، هفتاد نفر از شما كشته و هفتاد تن اسير خواهيد شد ، و در مقابل آزادى آنها غرامت سنگينى را متحمّل خواهيد شد . سپس آن حضرت خطاب به تمام حاضران ، از مؤمن و يهودى و نصارى و ديگر از افراد فرمود : آيا مايليد محلّ مرگ هر يك از آنان را نشانتان دهم گفتند : آرى ، فرمود : پس رهسپار بدر شويم ، زيرا همان جا ميدان كارزار و اجتماع و بلاى بزرگ خواهد بود ، تا دقيقا و بىهيچ كاستى و فزونى قدم بر محل هلاكتشان گذارم .
اين سخنان بر تمامشان گران آمد و جز وجود مبارك حضرت أمير عليه السّلام كه گفت :
بسيار خوب ، بسم الله ، بقيّه مسلمين ناليده و گفتند : براى رفتن به محلّ بدر به اسب و اسلحه نياز داريم ، و بدون آنها ممكن نيست بدان جا - كه يك روز راه است - برسيم .
سپس پيامبر به يهوديان فرمود : شما نظرتان چيست ؟ گفتند : اى محمّد ما ميخواهيم


صفحه 71


در خانه هايمان بمانيم و هيچ نيازى به ديدن آنچه تو ادّعا مىكنى نداريم .
پس فرمود : در راه رسيدن به آنجا هيچ زحمتى بر شما نيست ، من تنها يك قدم برمىدارم ، و خداوند زمين را جمع نموده و در قدم دوم شما را به آنجا مىرسانم .
أهل ايمان گفتند : رسول خدا راست گويد ! پس بايد به اين معجزه مشرّف شويم .
و أهل كفر و نفاق ابراز نمودند : بزودى اين كذّاب را خواهيم آزمود ! تا ديگر محمّد بهانه اى نداشته باشد ، و ادّعايش بر زيان خودش بكار رود . و در دروغى كه بافته رسوا شود .
آنان نيز قدم اوّل را برداشته و پس از قدم دوم ناگاه خود را كنار چاه بدر ديدند و از اين واقعه بسيار شگفتزده شدند . پس رسول خدا صلَّى الله عليه و آله آمده و فرمود : چاه را نشان قرار دهيد و چند ذراع از آن جلو رويد . و چند ذراع كه رفتند به آنان فرمود : اينجا محل كشته شدن ابو جهل است . فلان مرد انصارى او را مجروح و عبد الله بن مسعود - كه از ضعيف - ترين افراد من است - كار او را تمام مىكند . سپس فرمود : چند ذراع به سمت ديگر چاه برويد و از آنجا به سمت ديگر ، و همين طور راهنمايى كرده و آدرسهاى گوناگونى اعلام نمود و در آخر فرمود : اين محل قتل عتبه ، و اينجا شيبه ، و اينجا وليد . و محل هلاكت يك يك آنها را تا هفتاد تن نماياند . و نام تمام اسيران را تا هفتاد تن با ذكر نام پدران


صفحه 72


و اوصافشان و تمام قوم و خويش منسوبين به آنها را تا آخر نام برد .
سپس فرمود : آيا به هر آنچه شما را خبر دادم واقف شديد ؟ گفتند : آرى .
فرمود : اين واقعه از جانب خدا بوده و حقّ است ، و مسلَّما پس از بيست و هشت روز اتّفاق خواهد افتاد . و در روز بيست و نهم وعدهء خداوند عملى خواهد شد . آن قضايى حتمى و لازم است .
سپس خطاب به مسلمانان و يهود فرمود : از آنچه شنيديد يادداشت برداريد .
گفتند : اى رسول خدا شنيديم و بخاطر سپرديم و فراموش نمىكنيم .
فرمود : نوشتن برتر است و براى يادآورى شما بهتر مىباشد .
گفتند : اى رسول خدا ما كه ابزارى براى نوشتن نداريم . فرمود : اين بعهدهء فرشتگان است ، اى فرشتگان پروردگارم آنچه از اين واقعه شنيديد مكتوب داشته ، و در جيب هر كدام از ايشان يادداشتى از آن قرار دهيد .
سپس فرمود : اى گروه مسلمان آن صفحات را بيرون آوريد و مفاد آن را خوانده و در باره اش انديشه كنيد . آنان نيز اطاعت امر كرده و با كمال تعجّب همهء آنچه رسول خدا فرموده بود بىهيچ كم و كاستى در آن نوشته يافتند .


صفحه 73


بعد پيامبر فرمود : آن نوشته‌ها را در جاى خود حفظ نماييد تا بعد از اين براى شما حجّت و دليل و براى أهل ايمان مايهء شرف و آبرو ، و براى دشمنانتان اتمام حجّت باشد .
بارى هنگامى كه روز بدر فرا رسيد پيشگوييهاى آن حضرت بىهيچ كم و كاستى واقع شد و همه آن را ديدند ، و پس از مقابله با نوشته‌هاى ملائكه همه را مطابق آن يافتند ، و ظاهر مسلمانان آن را تصديق نموده و باطن خود را به خدا سپردند .
احتجاج رسول خدا صلَّى الله عليه و آله با يهوديان در جواز نسخ شرايع و غير آن 25 - از امام حسن عسكرى عليه السّلام نقل است كه فرموده : رسول خدا صلَّى الله عليه و آله تا وقتى كه در مكَّه اقامت داشت مأمور بود در نماز به سوى بيت المقدس بايستد و تا حدّ امكان در جايى نماز بخواند كه كعبه و بيت المقدس در يك راستا قرار گيرد . و گر نه فقط به سمت بيت - المقدس ايستد . و در تمام مدّت سيزده سال ايّام بعثت در مكَّه همين گونه رفتار كرد .


صفحه 74


و پس از هجرت به مدينه به مدّت هفده يا شانزده ماه نيز به سمت بيت المقدس نماز گزارد و از خانهء كعبه منحرف شد . بهمين خاطر گروهى از يهود مدينه از سر مباهات و افتخار ، ياوه سرايى كرده و گفتند : بخدا قسم ، محمّد نماز خود را درك نكرد تا اينكه روى به قبلهء ما آورده و به سبك عبادت ما عبادت نمود ! .