و كلام آنان را شنيدى قائل نيستى ؟ گفت : نه .
فرمود : پس از كجا در مىيابى تمام آنچه كه با حواست درك كرده اى خيال و اوهام نبوده ؟ گفت : آنها تصوّر و اوهام نبوده است .
رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : آنها خيال و اوهام نبوده ، و گر نه چگونه به مشاهدات خود در جهان اعتماد مىنمودى ؟
نامهء ابو جهل به رسول خدا صلَّى الله عليه و آله پس از هجرت به مدينه و پاسخ آن حضرت به نقل از امام حسن عسكريّ عليه السّلام 24 - آن نامه را با لحنى تهديدآميز اين گونه شروع كرد : اى محمّد ، افكار و انديشههاى نادرست و پريشانت ، شهر مكَّه را برايت تنگ نمود و تو را به سوى يثرب روانه ساخت ، و پيوسته آن افكار ، و تجاوز از حدود ، تو را به سمت فساد و هلاكت سوق داده و مردم يثرب را به بيابان فناء و هلاكت كشانده و در آتش سوزان خواهد سوزاند و جز اين نمىبينم كه عاقبت ، مردان قريش براى نابودى و محو آثار و دفع زيان و گرفتاريت با هم متّحد شده بر تو مىشورند ، و تو همراه اطرافيان نادانت كه فريب حرفهايت را خوردهاند با آنان روبرو خواهى شد ، و يارانت از ترس مرگ خود و أهل و عيال و فقر و بيچارگى
پس از هلاكت ناگزير به تو كافر شده و دشمنى مىكنند ، زيرا باور دارند كه دشمنانت پس از شكست تو و ورود جابرانه به شهرشان ديگر بين دوست و دشمنت تفاوتى قائل نبوده و همه را از لب تيغ بگذرانند ، و خانواده و اموالشان را - همچون أهل و عيال و اموال تو - به اسارت و غنيمت خواهند برد . در مقام اتمام حجّت مىگويم كه با اين بيان واضح ديگر جاى هيچ بهانه اى نمىماند .
و اين نامه هنگامى به رسول خدا صلَّى الله عليه و آله ابلاغ شد كه آن حضرت در بيرون شهر مدينه با جماعت مسلمين و يهود اجتماع كرده بودند ، و حامل نامه اين گونه مأموريّت داشت كه در حين ترساندن أهل ايمان ، جماعت كافر و مشرك را به شورش بر عليه پيامبر تحريك كند .
پس رسول خدا صلَّى الله عليه و آله به حامل نامه فرمود : آيا گفتارت تمام شد و نامه ات به پايان رسيد ؟ گفت : آرى .
فرمود : حال ، پاسخش را بشنو . ابو جهل مرا با مرگ و هلاكت و سختى تهديد مىكند و پروردگار جهانيان با يارى و پيروزى وعدهام مىدهد . و البتّه فرمايش خداوند صحيحتر و پذيرش وعدهء الهى مقبولتر است . و پس از نصرت الهى و بخشايش و كرم خداوند ، ديگر تنها شدن يا مخالفت و دشمنى با محمّد ، هرگز زيانى به او نخواهد رسانيد .
به ابو جهل بگو : نامه نگاريت با من روى اوهام و القاءات شيطانى بوده ، و من با
القاءات رحمانى پاسخت را مىدهم . بدان كه تا بيست و نه روز ديگر جنگى ميان ما و شما درخواهد گرفت و خداوند توسّط يكى از ضعيفترين اصحابم تو را خواهد كشت ، و تو در چاه بدر با اجساد دوستانت : عتبه و شيبه و وليد و فلانى - تا چندين نفر را نام برد - ملاقات خواهى كرد ، هفتاد نفر از شما كشته و هفتاد تن اسير خواهيد شد ، و در مقابل آزادى آنها غرامت سنگينى را متحمّل خواهيد شد . سپس آن حضرت خطاب به تمام حاضران ، از مؤمن و يهودى و نصارى و ديگر از افراد فرمود : آيا مايليد محلّ مرگ هر يك از آنان را نشانتان دهم گفتند : آرى ، فرمود : پس رهسپار بدر شويم ، زيرا همان جا ميدان كارزار و اجتماع و بلاى بزرگ خواهد بود ، تا دقيقا و بىهيچ كاستى و فزونى قدم بر محل هلاكتشان گذارم .
اين سخنان بر تمامشان گران آمد و جز وجود مبارك حضرت أمير عليه السّلام كه گفت :
بسيار خوب ، بسم الله ، بقيّه مسلمين ناليده و گفتند : براى رفتن به محلّ بدر به اسب و اسلحه نياز داريم ، و بدون آنها ممكن نيست بدان جا - كه يك روز راه است - برسيم .
سپس پيامبر به يهوديان فرمود : شما نظرتان چيست ؟ گفتند : اى محمّد ما ميخواهيم
در خانه هايمان بمانيم و هيچ نيازى به ديدن آنچه تو ادّعا مىكنى نداريم .
پس فرمود : در راه رسيدن به آنجا هيچ زحمتى بر شما نيست ، من تنها يك قدم برمىدارم ، و خداوند زمين را جمع نموده و در قدم دوم شما را به آنجا مىرسانم .
أهل ايمان گفتند : رسول خدا راست گويد ! پس بايد به اين معجزه مشرّف شويم .
و أهل كفر و نفاق ابراز نمودند : بزودى اين كذّاب را خواهيم آزمود ! تا ديگر محمّد بهانه اى نداشته باشد ، و ادّعايش بر زيان خودش بكار رود . و در دروغى كه بافته رسوا شود .
آنان نيز قدم اوّل را برداشته و پس از قدم دوم ناگاه خود را كنار چاه بدر ديدند و از اين واقعه بسيار شگفتزده شدند . پس رسول خدا صلَّى الله عليه و آله آمده و فرمود : چاه را نشان قرار دهيد و چند ذراع از آن جلو رويد . و چند ذراع كه رفتند به آنان فرمود : اينجا محل كشته شدن ابو جهل است . فلان مرد انصارى او را مجروح و عبد الله بن مسعود - كه از ضعيف - ترين افراد من است - كار او را تمام مىكند . سپس فرمود : چند ذراع به سمت ديگر چاه برويد و از آنجا به سمت ديگر ، و همين طور راهنمايى كرده و آدرسهاى گوناگونى اعلام نمود و در آخر فرمود : اين محل قتل عتبه ، و اينجا شيبه ، و اينجا وليد . و محل هلاكت يك يك آنها را تا هفتاد تن نماياند . و نام تمام اسيران را تا هفتاد تن با ذكر نام پدران
و اوصافشان و تمام قوم و خويش منسوبين به آنها را تا آخر نام برد .
سپس فرمود : آيا به هر آنچه شما را خبر دادم واقف شديد ؟ گفتند : آرى .
فرمود : اين واقعه از جانب خدا بوده و حقّ است ، و مسلَّما پس از بيست و هشت روز اتّفاق خواهد افتاد . و در روز بيست و نهم وعدهء خداوند عملى خواهد شد . آن قضايى حتمى و لازم است .
سپس خطاب به مسلمانان و يهود فرمود : از آنچه شنيديد يادداشت برداريد .
گفتند : اى رسول خدا شنيديم و بخاطر سپرديم و فراموش نمىكنيم .
فرمود : نوشتن برتر است و براى يادآورى شما بهتر مىباشد .
گفتند : اى رسول خدا ما كه ابزارى براى نوشتن نداريم . فرمود : اين بعهدهء فرشتگان است ، اى فرشتگان پروردگارم آنچه از اين واقعه شنيديد مكتوب داشته ، و در جيب هر كدام از ايشان يادداشتى از آن قرار دهيد .
سپس فرمود : اى گروه مسلمان آن صفحات را بيرون آوريد و مفاد آن را خوانده و در باره اش انديشه كنيد . آنان نيز اطاعت امر كرده و با كمال تعجّب همهء آنچه رسول خدا فرموده بود بىهيچ كم و كاستى در آن نوشته يافتند .
بعد پيامبر فرمود : آن نوشتهها را در جاى خود حفظ نماييد تا بعد از اين براى شما حجّت و دليل و براى أهل ايمان مايهء شرف و آبرو ، و براى دشمنانتان اتمام حجّت باشد .
بارى هنگامى كه روز بدر فرا رسيد پيشگوييهاى آن حضرت بىهيچ كم و كاستى واقع شد و همه آن را ديدند ، و پس از مقابله با نوشتههاى ملائكه همه را مطابق آن يافتند ، و ظاهر مسلمانان آن را تصديق نموده و باطن خود را به خدا سپردند .
احتجاج رسول خدا صلَّى الله عليه و آله با يهوديان در جواز نسخ شرايع و غير آن 25 - از امام حسن عسكرى عليه السّلام نقل است كه فرموده : رسول خدا صلَّى الله عليه و آله تا وقتى كه در مكَّه اقامت داشت مأمور بود در نماز به سوى بيت المقدس بايستد و تا حدّ امكان در جايى نماز بخواند كه كعبه و بيت المقدس در يك راستا قرار گيرد . و گر نه فقط به سمت بيت - المقدس ايستد . و در تمام مدّت سيزده سال ايّام بعثت در مكَّه همين گونه رفتار كرد .
و پس از هجرت به مدينه به مدّت هفده يا شانزده ماه نيز به سمت بيت المقدس نماز گزارد و از خانهء كعبه منحرف شد . بهمين خاطر گروهى از يهود مدينه از سر مباهات و افتخار ، ياوه سرايى كرده و گفتند : بخدا قسم ، محمّد نماز خود را درك نكرد تا اينكه روى به قبلهء ما آورده و به سبك عبادت ما عبادت نمود ! .
چون اين سخن بگوش آن حضرت رسيد بر او گران آمده و به قبلهء آنان بىرغبت ، و به جانب كعبه راغب شد ، و در سخنى كه با جبرئيل نمود ابراز داشت كه : آرزو مىكنم كه خداوند مرا از قبلهء بيت المقدس به سمت كعبه برگرداند ، زيرا خاطرم از بابت آن ياوه سرايى يهود آزرده شده است .
جبرئيل گفت : از پروردگارت بخواه تا دعايت را اجابت فرمايد ، و قبله را تحويل نمايد كه البتّه خواسته ات را ردّ نمىكند و نوميدت نمىسازد . چون دعاى پيامبر به آخر رسيد جبرئيل براى بار دوم نازل شد و اظهار نمود : اى محمّد اين آيه را بخوان : « ما گردش روى تو را در آسمان [ به انتظار وحى ] مىبينيم ، و هر آينه تو را به قبله اى كه آن را مىپسندى بگردانيم ؛ پس روى خود را سوى مسجد الحرام - نمازگاه شكوهمند - بگردان ، و هرجا كه باشيد رويتان را سوى آن بگردانيد - بقره : 144 » ، در اين موقع يهوديان گفتند :
« چه چيز آنان را از قبله اى كه بر آن بودند - يعنى بيت المقدس - بگردانيد ؟ - بقره : 142 » ، و خداوند به بهترين وجهى پاسخ فرمود : « بگو : مشرق و مغرب همه ملك خداست » او ملزم به روى گرداندن به جانبى است ، همچون تحويل شما « هر كه را خواهد به راه راست راه مىنمايد - بقره : 142 » و هموست دانا به مصالح ايشان ، و دست آخر ، اطاعت امر پروردگار ، آنان را به سمت بهشتهاى پر نعمت سوق دهد .