پس رسول خدا صلَّى الله عليه و آله به عبد الله بن سلَّام فرمود : تورات ميان من و شما [ حاكم باشد ] . يهود نيز پذيرفت ، و يكى از آنان گفت : حضرت آدم از تو بهتر و برتر است ، زيرا خداوند با دست قدرت خود او را آفريد و از روح خود در كالبد او دميد و فرشتگان را به سجدهء او واداشت .
پيامبر فرمود : آدم نبى ، پدر من است ، ولى آنچه بمن داده شده افضل و برتر است از آنچه به آن حضرت داده شده . گفتند : آنها چيست ؟ فرمود : منادى در هر روز پنج بار ندا مىكند كه : « شهادت مىدهم معبودى جز الله نيست و محمّد فرستادهء او است » و نمىگويد :
« آدم رسول خدا است » . و لواى حمد در روز قيامت به دست من است نه آدم .
گفتند : راست گفتى اى محمّد ، اين مطلب در تورات آمده . فرمود : اين يك مورد .
گفتند : موسى از تو برتر است . فرمود : از چه لحاظ و براى چه ؟ گفتند : زيرا خداوند چهار هزار كلمه [ بىواسطه ] با او سخن گفته ، در حالى كه اين گونه با تو مكالمه نفرموده .
فرمود : من بهتر از آن عطا شدهام . گفتند : آن چيست ؟ پاسخ داد : اين آيه اى كه خداوند در بارهء من نازل فرمود : « پاك و منزّه است آن خدايى كه بندهء خود - محمّد - را شبى از مسجد الحرام به مسجد الأقصى كه پيرامون آن را بركت دادهايم برد - إسراء : 1 » .
و من روى بال جبرئيل قرار گرفته تا به انتهاى آسمان هفتم رسيدم ، و از آنجا گذشته تا به « سدرة المنتهى » وارد شدم كه در آنجا « جنّة المأوى » است ، و تا آمدم از ساق عرش آويزان شوم اين ندا از آنجا در آمد كه : « منم خداى يكتا كه جز من خدايى نيست ، منم ايمنى بخش بندگان ، نگاهبان بر همه چيز ، تواناى بىهمتا ، بر همه چيره ، درخور كبريا و بزرگى ، دلنواز و مهربان » . و خداوند را با چشم دل نه با چشم سر مشاهده كردم ، پس آيا اين مقام بالاتر از مكالمهء حضرت موسى نيست ؟
گفتند : اى محمّد راست گفتى ، اين قسمت نيز در تورات نوشته شده است .
رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : اين هم مورد دوم .
گفتند : نوح عليه السّلام از تو برتر است . فرمود : به چه علَّت و براى چه ؟ گفتند : زيرا او سوار بر كشتى شد و بر كوه جودى نشست .
فرمود : به من بهتر از آن عطا شده . گفتند : آن چيست ؟ فرمود : براستى كه خداوند با عزّت و جلال مرا نهرى در آسمان عطا فرموده كه از عرش جارى است ، و در اطراف و سواحل آن هزاران قصر است كه آجرهايش يكى در ميان از طلا و نقره بوده ، گياهان آن رود از زعفران و سنگريزه هايش از درّ و ياقوت ، و خاك زمينش از مشك سفيد است .
پس اين عطاى الهى براى من و امّتم بهتر است . و اين مطلب اشاره به آيهء كريمهء : * ( إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ ) * دارد . گفتند : راست گفتى اى محمّد ، اين مطلب نيز در تورات نوشته شده ، و اين بهتر و برتر از آن است .
رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : اين هم مورد سوم .
باز گفتند : ابراهيم از تو بهتر و برتر بود . فرمود : براى چه و به چه علَّت ؟ گفتند : زيرا خداوند او را خليل خود اختيار كرده بود . فرمود : اگر ابراهيم نبىّ ، خليل خداوند بود من نيز حبيب خدايم ، و نامم محمّد است .
گفتند : چرا به اين اسم ناميده شدى ؟ فرمود : خداوند مرا به اين اسم ناميده ، و نام مرا از اسم مبارك خود مشتقّ فرموده ، او « محمود » و من « محمّد » ؛ و امّت من - در هر حالى - « حامد » مىباشند .
گفتند : راست گفتى اى محمّد ، اين نيز در تورات مكتوب است . آرى فضيلت تو بالاتر است .
رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : اين هم مورد چهارم .
گفتند : عيسى از تو برتر بود . فرمود : براى چه ؟ گفتند : روزى حضرت عيسى در
عقبهء بيت المقدس بود كه شياطين به قصد آزار به سوى او آمدند ، خداوند نيز جبرئيل را مأمور ساخت كه با بال راست خود شياطين را براند و به آتش اندازد ، پس با بالهاى خود به صورتشان زد و آنها را به آتش انداخت .
فرمود : به من بهتر و برتر از آن فضيلت عطا شده است . گفتند : آن چيست ؟ فرمود :
در راه بازگشت از جنگ بدر ، من بسيار گرسنه بودم ، هنگام ورود به مدينه با زنى يهودى روبرو شدم كه بر سرش كاسهء بزرگى حاوى برهء بريان شده ، و در كيسه اش مقدارى شكر بود . آن زن گفت : خدا را شكر كه سلامتيت ارزانى داشت ، و نصر و ظفر بر دشمنان عطايت فرمود : من براى خدا نذر كرده بودم كه اگر شما از اين جنگ با سلامتى و غنيمت باز گرديد اين بره را ذبح كرده و بريانش كنم و به شما پيشكش نمايم .
پيامبر صلَّى الله عليه و آله فرمود : من نيز از مركب خود پياده شده و خواستم دست به غذا ببرم كه ناگاه آن برهء بريان شده به اذن و فرمان خداوند به روى پا ايستاد و گفت : اى محمّد ! از من چيزى مخور كه من مسموم شدهام .
يهوديان گفتند : راست گفتى ، اين فضيلت بهتر و برتر از آن است .
پيامبر گرامى اسلام فرمود : اين هم مورد پنجم .
گفتند : فقط يك مورد مانده ، و سپس از خدمتتان مرخص خواهيم شد . فرمود :
بگوييد . گفتند : سليمان از تو بهتر و برتر بود . فرمود : در چه فضيلت ؟ گفتند : زيرا خداوند با عزّت و جلال تمام شياطين و انس و جنّ و پرندگان و بادها و حيوانات وحشى را گوش بفرمان و مسخّر او ساخته بود .
رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : خداوند نيز براق را مسخّر من ساخت و آن عطا از همهء دنيا بهتر و بالاتر است ، و آن مركبى از مراكب بهشت است كه چهره اش همچون صورت آدمى ، و سمهايش چون سم اسبان ، و دمش مانند دم گاو ، از حمار بزرگتر و از قاطر كوچكتر است . زين آن از ياقوت سرخ و ركابش از درّ سفيد ، و آن را هفتاد هزار لگام از طلا است ، دو بال دارد كه با درّ و ياقوت و زبرجد تزيين شده است ، و بر پيشانيش اين جمله نوشته شده :
* ( « لا إله إلَّا الله وحده لا شريك له ، محمّد رسول الله » ) * . يهوديان گفتند : اى محمّد راست گفتى ، و آن در تورات نوشته شده است ، و اين فضيلت از آن برتر است . اى محمّد همگى ما شهادت به يگانگى خدا و رسالت تو مىدهيم .
پس پيامبر فرمود : نوح نبى عليه السّلام در ميان قومش به مدّت نهصد و پنجاه سال
مشغول تبليغ و دعوت بود ، سپس خداوند آنان را در كمى و قلَّت تعداد مؤمنينشان اين گونه فرمود : « و جز اندكى با او ايمان نياورده بودند - هود : 40 » . و مرا در مدّت كوتاهى كه مأمور به دعوت شدهام بيش از حضرت نوح در تمام عمر طولانىاش به من ايمان آورده و دعوتم را پذيرفتهاند ، و در بهشت يك صد و بيست صف تشكيل مىشود كه هشتاد صف آنها از امّت و پيروان من محسوب مىشوند . و خداوند با عزّت و جلال قرآن را ناسخ همهء كتب آسمانى گذشته و بىهمتا قرار داده است ، برخى از امور ممنوع در اديان گذشته را حلال و برخى از امور حلال را ممنوع نمودم . مثلا حضرت موسى حكم به تحريم صيد ماهى در روز شنبه كرده بود ، و به حدّى اين ممنوعيّت تأكيد داشت كه خداوند به گروهى كه در صيد روز شنبه از حدّ بگذشتند فرمود : « پس بوزينگان شويد ، و خوار و رانده باشيد - بقره : 65 » ، و تمام آنان بصورت بوزينه مسخ شدند . ولى در شريعت اسلام اين حرمت برداشته شده تا آنجا كه به نصّ صريح اين آيه : « شكار دريا و خوراك آن براى شما حلال شده است - مائده : 96 » حكم به تجويز و حلَّيت آن صادر گشت .
و ديگر اينكه شريعت من همهء شحوم ( چربىهاى گوسفند و غيره ) را كه از خوردنش پرهيز مىكرديد حلال و تجويز نمود .
سپس خداوند در كتاب عزيزش اين گونه بر من صلوات فرستاده است : « همانا خداى و فرشتگان او بر پيامبر درود مىفرستند ، اى كسانى كه ايمان آوردهايد ، بر او درود فرستيد - يعنى بگوييد : اللَّهمّ صلّ على محمّد و آل محمّد - و سلام گوييد - احزاب : 56 » .
سپس مرا در قرآن به دلنوازى و رحمت اين گونه وصف فرموده : « هر آينه شما را پيامبرى از خودتان آمد كه به رنج افتادنتان بر او گران و دشوار است ؛ به [ هدايت ] شما دلبسته است ، و به مؤمنان دلسوز و مهربان است - توبه : 128 » .
و همچنين خداوند براى حفظ احترام من اصحابم را فرمود كه با من مكالمه اى نكنند مگر پس از آنكه صدقه اى بدهند ، در اين آيه : « اى كسانى كه ايمان آوردهايد ، چون [ خواهيد كه ] با پيامبر راز گوييد ، پيش از راز گفتن خود صدقه اى بدهيد - مجادله : 12 » . سپس خداوند از سر رحمت اين حكم را - پس از آنكه واجب ساخته بود - از آنان برداشت .
30 - از ثوبان نقل است كه گفت : فردى يهودى بخدمت رسول خدا آمده و گفت : اى محمّد از تو سؤالى دارم و تقاضا مىكنم پاسخ فرماييد . ثوبان با پاى خود به او زده و اشاره كرد كه بگو : يا رسول الله . يهودى گفت : جز به اسمى كه در ميان قوم خود ناميده شده او را صدا نمىكنم ! سپس با قراءت اين آيه : « [ در ] روزى كه زمين غير اين زمين گردد و آسمانها [ نيز غير اين آسمانها شود ] - ابراهيم : 48 » گفت : مردم در آن روز كجا خواهند بود ؟
فرمود : مردم پيش از رسيدن به محشر در محيطى تاريكند خواهند بود . پرسيد : نخستين غذاى بهشتيان هنگام ورود به بهشت چه چيزى خواهد بود ؟ فرمود : جگر ماهى بزرگ .
پرسيد : سپس چه مىخورند ؟ فرمود : جگر گاو نر . پرسيد : سپس چه مىآشامند ؟
فرمود : سلسبيل ( روان و گوارا ) . گفت : درست گفتى ، اجازه مىفرماييد از شما سؤالى كنم
كه پاسخش را جز انبياء ندانند ؟ فرمود : آن چيست ؟ پرسيد : از شباهت فرزند به پدر و مادرش .
فرمود : نطفهء مرد در بيشتر موارد سفيد و غليظ ، و نطفهء زن زرد و رقيق است .
و چون نطفهء هر كدام بر ديگرى برترى و تفوّق يابد به اذن و فرمان خداوند فرزند به او شبيه مىشود .
سپس رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : سوگند به خدايى كه جانم در دست قدرت اوست پاسخ هيچ كدام از سؤالات تو را نمىدانستم تا اينكه خداوند عز و جلّ در همين مجلس توسّط برادرم جبرئيل به من آموخت .
« احتجاج رسول خدا صلَّى الله عليه و آله بر منافقين در جريان مكر آنان در راه تبوك در شب عقبه » 31 - از امام عسكرى عليه السّلام نقل است كه فرمود : گروهى از منافقين در شب عقبه ، قصد كشتن رسول خدا صلَّى الله عليه و آله را داشتند ، و گروهى ديگر در مدينه كمر به قتل حضرت على عليه السّلام بسته بودند ، ولى قادر به مغالبه و ستيزه جويى پروردگار نبودند و خوشبختانه موفّق نشدند ، و مطلبى كه آنان را وادار به اين توطئه نمود حسادتشان به اظهارات پيامبر در تمجيد و تجليل على بن أبى طالب عليه السّلام بود .