و صخره را بر گرد فرشته اى ، و فرشته را بر « ثرى » و آن را بر ريح عقيم ، و ريح را بر هوا ، و هوا در دست قدرت است ، و زير ريح عقيم جز هوا و تاريكيها چيز ديگرى نيست ، و اطراف آن گشادگى و تنگى نيست ، و نه هيچ چيزى كه در فكر آيد ، سپس كرسى را خلق كرده و با آسمانها و زمين پر كرد ، و كرسى بزرگتر از تمام مخلوقات خدا است ، سپس عرش را آفريد ، و آن را بزرگتر از كرسى قرار داد .
224 - و از ابان بن تغلب نقل است كه گفت : من نزد امام صادق عليه السّلام بودم كه مردى از اهالى يمن بر آن حضرت وارد شده و سلام كرد ، آن حضرت جواب سلام وى را داده و فرمود : مرحبا اى سعد ، آن مرد گفت : مادر مرا به اين اسم ناميده ، و كمتر كسى آن را مىداند ! امام عليه السّلام فرمود : راست گفتى اى سعد المولى ، مرد گفت : قربانت گردم ! اين لقب من است .
امام عليه السّلام فرمود : هيچ خيرى در لقب نيست ، خداوند تبارك و تعالى در قرآن فرموده : « و يك ديگر را به لقبها مخوانيد . بد نامى است نام كردن [ مردم ] به بدكردارى پس از ايمان آوردن [ آنها ] - حجرات : 11 » .
كارت چيست اى سعد ؟ گفت : قربانت گردم ، ما خاندانى ستاره شناس و منجّم هستيم ، و داناتر از ما در اين علم در سرزمين يمن نيست .
امام عليه السّلام فرمود : ميزان افزايش نور خورشيد بر نور قمر چند درجه است ؟ گفت :
نمىدانم .
فرمود : درست است . بگو چند درجه نور قمر بيشتر از نور مشترى است ؟ گفت :
نمىدانم . امام فرمود : راست گفتى .
فرمود : ميزان افزايش نور مشترى بر نور عطارد چند درجه است ؟ گفت : نمىدانم .
امام صادق عليه السّلام فرمود : راست گفتى .
فرمود : ميزان افزايش نور عطارد بر نور زهره چند درجه است ؟ گفت : نمىدانم .
حضرت فرمود : راست گفتى .
فرمود : نام ستاره اى كه اگر طلوع كند شتر تحريك مىشود چيست ؟ گفت : نمىدانم .
امام صادق عليه السّلام فرمود : راست گفتى .
فرمود : نام آن ستاره چيست كه اگر طلوع كند ؛ گاو تحريك مىشود ؟ گفت : نمىدانم . امام فرمود : راست گفتى .
فرمود : نام ستاره اى كه اگر طلوع كند سگان تحريك شوند چيست ؟ گفت : نمىدانم .
امام عليه السّلام فرمود : در كلام نمىدانم راست گفتى . ستارهء زحل ميان ستارگان چه جايگاهى دارد ؟
گفت : ستاره اى نحس است .
فرمود : اين حرف مگو ، زيرا آن ستارهء أمير المؤمنين عليه السّلام است و آن ستارهء اوصياء عليهم السّلام مىباشد ، و آن همان نجم ثاقبى است كه خداوند در قرآن فرموده .
مرد يمانى گفت : ثاقب يعنى چه ؟
فرمود : محل طلوع آن در آسمان هفتم است ، و آن ستاره اى است كه پرتو نورش پس از گذشت از اينها به آسمان دنيا مىرسد ، پس خداوند بدين خاطر نامش را ستارهء درخشان ناميده است .
سپس فرمود : اى برادر عرب ، آيا نزد شما عالمى هست ؟ گفت : آرى قربانت گردم ،
در يمن گروهى هستند كه علمشان مانند باقى مردم نيست .
حضرت فرمود : از علم آنان چه مىدانى ؟ گفت : عالم يمن مرغ را در سبقت پرواز باز مىدارد ، و در آن واحد بقدر مسير يكماه راكب سير نمايد و اثرى از او نماند .
امام عليه السّلام فرمود : پس بدرستى عالم مدينه از عالم يمن برتر است ، يمانى گفت : از علم او به شما چه رسيده ؟
فرمود : بىشكّ علم عالم مدينه به آنجا ختم مىشود كه وقوف بر اثر راكب مركب نماند و بىآنكه مرغ را در سبقت پرواز باز دارد در آن واحد مسير يك دور خورشيد را مىداند ، از دوازده برج مىگذرد و دوازده خشكى و دوازده دريا و دوازده عالم .
يمانى گفت : فكر نمىكنم كسى اين همه علم را بداند ، و كنه آن را دريابد .
راوى گفت : سپس يمانى برخاسته و خارج شد .
225 - و از سعيد بن أبى الخضيب نقل است كه : من و ابن ابى ليلى وارد مدينه شده و ما داخل مسجد الرّسول صلَّى الله عليه و آله بوديم كه ناگاه جعفر بن محمّد عليهما السّلام وارد شد ، پس نزد او رسيديم ،
آن حضرت از حال من و خانوادهام پرسيد و اينكه همراه من كيست ؟
گفتم : او ابن ابى ليلى قاضى مسلمين است . فرمود : آرى ، سپس بدو فرمود :
آيا مال اين را ميگيرى و بديگرى مىدهى ، و ميان زن و مرد جدايى مىاندازى ، و در اين كار از هيچ كس هراسى ندارى ؟ گفت : آرى .
فرمود : با چه وسيله اى قضا و داورى مىكنى ؟
گفت : با احاديثى كه از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و أبو بكر و عمر بدستم رسيده .
فرمود : آيا اين خبر از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله بتو رسيده كه فرمود : « در قضا و داورى علىّ از همهء شما بالاتر است » ؟ گفت : آرى .
فرمود : پس چطور بغير قضاى علىّ عليه السّلام داورى مىكنى با اينكه اين خبر بتو رسيده ؟
راوى گويد : با شنيدن اين كلام رنگ رخسار ابن ابى ليلى زرد شده و بمن گفت :
رفيق ديگرى براى خود بگير ، كه بخدا ديگر تا ابد با تو حرف نخواهم زد ! .
226 - از حسين بن زيد بن جعفر صادق نقل است كه رسول خدا به فاطمه عليهم السّلام فرمود :
« خداوند عزّ و جلّ براى خشم فاطمه غضب مىكند و به رضايتش خشنود مىگردد » .
راوى گويد : پس أهل حديث آن را نقل كردند . روزى ابن جريج نزد آن حضرت آمده و گفت : اى أبو عبد اللَّه ، امروز حديثى شنيدم كه مردم آن را استهزاء مىكردند ! .
فرمود : كدام حديث ؟ ! .
گفت : اينكه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرموده : « خداوند عزّ و جلّ براى خشم فاطمه غضب مىكند و به رضايتش خشنود مىگردد » .
راوى گويد : امام فرمود : آرى ، مگر شما خود اين حديث را نقل نمىكنيد كه خدا براى غضب بندهء مؤمنش غضب مىكند و براى رضايتش خشنود مىشود ؟ گفت : آرى .
فرمود : چگونه منكر اين هستيد كه دخت گرامى رسول خدا صلَّى الله عليه و آله مؤمنه است ؛ خداوند براى خشنوديش خشنود و براى غضبش به خشم آيد ؟ ! .
گفت : راست گفتى ، خدا مىداند كجا رسالت و مأموريت خود را قرار دهد ! ! .
227 - حفص بن غياث گويد : در مسجد الحرام حاضر شدم و ابن أبى العوجاء از
امام صادق عليه السّلام در بارهء اين آيه مىپرسيد : « هر گاه پوست تنشان پخته شود و بسوزد آنان را پوستهاى ديگرى جايگزين سازيم تا عذاب را بچشند - نساء 56 » كه آن پوستهاى ديگر چه گناهى مرتكب شدهاند ؟ .
امام عليه السّلام فرمود : واى بر تو ، آن آن است و آن غير آن ! گفت : مثالى در اين باره از امور دنيا برايم بزنيد ، فرمود : بسيار خوب ، آيا فكر مىكنى اگر مردى آجرى را بشكند سپس بر روى آن آب بريزد سپس آن را به همان شكل اوّليهء خود بازگرداند مگر نه اين است كه آن آن است و آن غير آن ؟ ! گفت : آرى همين طور است ، خدا بر عمرت بيفزايد[1].
228 - و نقل است كه حضرت صادق عليه السّلام از داستان حضرت إبراهيم عليه السّلام در آيهء « گفت : بلكه اين كار را بت بزرگشان كرده است ، اگر سخن مىگويند ، از آنها بپرسيد - انبياء : 63 » سؤال شده و فرمود : بت بزرگشان آن كار را انجام نداد و نه إبراهيم عليه السّلام كذب گفت .
پرسيد : اين چگونه مىشود ؟
[1]ترجمهء متن بر اساس كتاب شريف امالى طوسى رحمه اللَّه انجام شد .
فرمود : حضرت إبراهيم عليه السّلام فقط گفت : « اگر سخن مىگويند ، از آنها بپرسيد » . اگر سخن مىگفتند پس بزرگشان انجام داده بود ، و گر نه انجام نداده بود ، پس سخن نگفتند ، و إبراهيم نيز كذب نگفت .
و نيز در داستان حضرت يوسف عليه السّلام از آيهء : « اى كاروانيان بىگمان شما دزدانيد - يوسف : 70 » سؤال كرد .
فرمود : آنان يوسف را از پدرشان دزديده بودند ، مگر نمىبينى در ادامهء آمده :
« برادران يوسف گفتند : چه گم كردهايد ؟ گفتند : پيمانهء شاه را گم كردهايم - يوسف : 72 و 73 » ، و نگفت شما پيمانهء شاه را دزديدهايد ، تنها يوسف را از پدرش دزديده بودند .
پس در داستان إبراهيم از اين آيه سؤال شد كه : « پس با نگاهى به ستارگان در نگريست . و آنگاه گفت : همانا من بيزارم - صافات : 88 و 89 » فرمود : إبراهيم مريض نبود ، و دروغ هم نگفت ، تنها مرادش اين بود كه بيمار دين هستم ، يعنى : جستجوگرم .
229 - عبد المؤمن انصارىّ گويد : به امام صادق عليه السّلام گفتم : گروهى حديثى از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله نقل كردهاند كه فرموده : « اختلاف امّت من رحمت است » ، نظر شما چيست ؟
فرمود : راست گفتهاند .