بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 315


ابن أبى العوجاء گفت : دوستان ! بياييد هر كدام از ما چهار نفر يك چهارم قرآن را نقض كنيم ، و قرار ما سال ديگر همين جا باشد ، در اينجا اجتماع نموده در حالى كه تمام قرآن را نقض نموده‌ايم ، كه نقض قرآن برابر است با ابطال نبوّت محمّد ، و در ابطال نبوّت او ابطال اسلام نهفته است و اثبات حقّانيّت ما ، پس همگى بر اين امر اتّفاق نموده و از هم جدا شدند ، وقتى سال آينده در بيت الله الحرام جمع شدند ابن أبى العوجاء گفت :
امّا من از وقت خداحافظى تا امروز غرق تفكَّر در اين آيه هستم : « * ( فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْه خَلَصُوا نَجِيًّا ) * »[1]و نتوانستم هيچ چيزى به فصاحت و جمع معانى آن اضافه كنم ، و تنها تفكَّر در همين يك آيه مرا از آيات ديگر واداشت .
عبد الملك گفت : و من نيز از هنگامى كه از شما جدا شده‌ام غرق انديشه در اين آيه هستم :
* ( يا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَه إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ الله لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَه وَإِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَيْئاً لا يَسْتَنْقِذُوه مِنْه ضَعُفَ الطَّالِبُ ) *


[1]يوسف : 80 . ترجمه : « پس چون از او نوميد گشتند رازگويان به يك سو شدند » .


صفحه 316


* ( وَالْمَطْلُوبُ ) *[1]و ديگر قادر به آوردن مثل آن نشدم .
أبو شاكر گفت : من نيز غرق اين آيه شدم :
« * ( لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا الله لَفَسَدَتا ) * »[2]و ديگر نتوانستم آيه اى مانند آن بياورم .
ابن مقفّع گفت : اى قوم ، اين قرآن از جنس بشر نيست ، و من نيز از زمان جدايى غرق اين آيه شدم :
« * ( وَقِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَيا سَماءُ أَقْلِعِي وَغِيضَ الْماءُ وَقُضِيَ الأَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَقِيلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ) * »[3]و به كنه معرفت آن دست نيافتم ، و نه توانستم مانندش را بياورم .


[1]حجّ : 73 . ترجمه : « اى مردم مثلى زده شده آن را گوش فرا داريد : كسانى كه به جاى خداى يكتا مىخوانيد مگسى را نتوانند آفريد گر چه همگى براى اين كار گرد آيند ، و اگر مگس چيزى از آنها بربايد بازستاندن آن نتوانند ؛ طالب و مطلوب هر دو بيچاره و ناتوانند » .
[2]انبياء : 22 . ترجمه : « اگر در آن دو ( آسمان و زمين ) خدايانى جز خداى يكتا مىبود هر آينه هر دو تباه مىشدند » .
[3]هود : 44 . ترجمه : « و گفته شد اى زمين آب خود فرو بر واى آسمان باز ايست و آب كاسته گشت و كار گزارده شد و ( كشتى ) بر ( كوه ) جودى آرام گرفت ، و گفته شد : گروه ستمكاران را لعنت باد » .


صفحه 317


هشام بن حكم گويد : اين گروه در همين كلام بودند كه ناگاه امام صادق جعفر بن محمّد عليهما السّلام از كنارشان عبور كرد و اين آيه را تلاوت فرمود :
* ( قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِه وَلَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً ) *[1]! ! آنان نگاهى به هم انداخته و گفتند : اگر اسلام را حقيقتى باشد امر وصيّت محمّد جز به جعفر بن محمّد نرسد ، بخدا هر گاه به او نگريستيم هيبتش ما را گرفته و پوستمان از لرز منقبض شده ! .
سپس با اقرار به ناتوانى و عجز پراكنده شدند .
258 - اعمش گويد : گروهى از شيعيان با خوارج نزد أبو نعيم نخعى آمدند و أبو جعفر احوال نيز حاضر بود ، پس ابن أبى حذره زبان گشوده و گفت :
من همراه شما اى گروه شيعه اقرار مىكنم كه أبو بكر بنابه چهار خصال كه كسى قادر


[1]إسراء : 88 . ترجمه : « بگو : اگر آدميان و پريان فراهم آيند تا مانند اين قرآن بيارند هرگز مانند آن نيارند ، هر چند برخى از آنان يار و همپشت برخى باشند » .


صفحه 318


به دفع آن نيست از علىّ و تمام صحابه برتر بود : او در كنار پيغمبر مدفون است ، او با پيغمبر در غار بود ، هنگام وفات پيغمبر آخرين نماز را او اقامه كرد ، و او دومين صدّيق اين امّت است .
احول گفت : اى ابن أبى حذره ، ما نيز همراه تو اعتراف مىكنيم كه علىّ عليه السّلام از أبو بكر و تمام صحابه با همان خصالى كه شرح دادى افضل و برتر است و آن موجب رسوايى صاحب تو شده و تو را ملزم به طاعت علىّ عليه السّلام خواهد كرد از سه جهت :
وصف قرآن ، حديث رسول خدا صلَّى الله عليه و آله ، و اعتبار دليل عقلى . و إبراهيم نخعى و أبو اسحاق سبيعى و اعمش بر اين مطلب اتّفاق كردند .
احول گفت : اى ابن أبى حذره بگو ببينم رسول خدا صلَّى الله عليه و آله چگونه بيوت خود را ترك كرد ؛ همانها كه خداوند همه را به خود اضافه فرموده و مردم را از دخول بىاجازه در آنها نهى ساخته ، آيا ميراث أهل و فرزندانش بود يا بصورت صدقه براى تمام مسلمين بجاى نهاد ؟ هر چه مىخواهى بگو .


صفحه 319


ابن أبى حذره از جواب ماند و به خطاى خود پى برد .
احول گفت : اگر آنها را بعنوان ميراث براى فرزندان و ازواج خود قرار داده ، آن حضرت از نه همسر وفات يافته ، و به عايشه دختر أبو بكر فقط يك نهم يك هشتم اين خانه مىرسد ، همان بيتى كه صاحبت ( أبو بكر ) در آن دفن است ، و با اين تقسيم حتّى يك ذراع در يك ذراع هم به عايشه نمىرسيد ، و براى همين مطلب بود كه محمّد بن أبى بكر در خبر عجيبى اين شعر را به عايشه گفت :
به جمل سوار شدى به قاطر سوار شدى و اگر زيست كنى ؛ فيل سوار شوى[1].
حقّ تو از ارث يك نهم از يك هشتم بود حال اينكه همه را تصاحب نمودى .


[1]اصل شعر متعلَّق به ابن حجّاج بغدادى است ، همچنان كه راوندى در خرائج آن را مذكور داشته ، و ابتداى آن اين است : « يا بنت أبي بكرٍ لا كان و لا كنت » . امّا ترجمهء مصرع أوّل مراد بسوار شدن جمل مشهود همگان است و مراد همان جنگ جمل است ، ولى مسألهء قاطر سوارى او ؛ در تاريخ مذكور است كه پس از شهادت حضرت مجتبى عليه السّلام به زهر كين ، وقتى بنى هاشم مىخواستند بدن مطهّر آن حضرت را در روضهء نبوىّ دفن كنند عايشه سوار بر قاطر با جماعتى جنگجو از بنى اميّه و ديگران با حميّت جاهلانه مانع از آن شدند ، و اينكه گويندهء شعر محمّد بن أبى بكر باشد ؛ شهادت آن حضرت ده سال پس از شهادت محمّد بن أبى بكر رخداده بنا بر اين او نمىتواند اين مطلب را گفته باشد ، ولى در كتب ديگر حديث آمده كه ابن عبّاس متمثّل به اين ابيات عايشه را مخاطب ساخته است .


صفحه 320


و اگر صدقه بوده بلايش عظيمتر و بزرگتر است زيرا حقّ او از بيوت به اندازهء كوچكترين فرد مسلمان مىشود ، پس داخل شدن به بيوت آن حضرت در حيات و پس از وفات جز براى علىّ بن ابى طالب عليه السّلام و فرزندانش معصيت است ، زيرا خود خداوند آنچه براى پيامبر مباح ساخته براى ايشان نيز حلال نموده است .
سپس به آنان گفت : شما نيك مىدانيد كه شخص پيامبر دستور فرمود تمام درهاى منتهى به مسجد بسته شود جز در خانهء علىّ عليه السّلام ، و درخواست أبو بكر مبنى بر بازكردن پنجره اى براى ديدن مسجد را نيز نپذيرفت ، و عبّاس عموى پيامبر از اين مطلب به خشم آمد تا اينكه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله خطبه اى خواند و فرمود :
خداوند تبارك و تعالى به موسى و هارون دستور داد كه براى قوم خود در مصر خانه هايى آماده سازيد ، و اينكه در مساجدشان هيچ فرد جنبى نخسبد ، و نزديكى با زنان جز براى موسى و هارون و نسل اين دو براى ديگران ممنوع بود ، و منزلت علىّ نزد من همچون هارون است براى موسى ، و نسل او مانند نسل هارون مىباشد ، و براى كسى


صفحه 321


مجامعت در مسجد رسول خدا و خوابيدن جنب در آن جز براى علىّ و ذرّيّهء او جايز نيست[1].
همگى گفتند : همان طور است .


[1]مرحوم شيخ صدوق أعلى اللَّه مقامه در كتاب شريف فقيه اين گونه نقل كرده كه « رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : جايز نيست براى احدى كه در اين مسجد ( مسجد مدينه ) خود را جنب كند مگر من و علىّ و فاطمه و حسن و حسين و هر كس أهل بيت من باشد كه او نيز از من است » ، و نيز آن را با سند در كتاب عيون أخبار الرّضا عليه السّلام نقل نموده و در كتاب علل الشّرائع خبرى مؤيّد معنى آن آورده است ، و محبّ الدّين طبرىّ در ذخائر العقبى ص 177 از ابى سعيد خدرىّ نقل كرده كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : « يا علىّ لا يحلّ لأحد يجنب في هذا المسجد غيري و غيرك » گويد : علىّ بن المنذر گفت : به ضرار بن صرد گفتم : معنى اين حديث چيست ؟ پاسخ داد : مراد آنست كه « حقّ گذشتن از داخل مسجد را احدى با حال جنابت ندارد مگر من و تو يا علىّ » ، و ترمذى اين حديث را ذكر كرده و گفته است سند آن حسن است ، و از علماى شيعهء اماميّه سلطان العلماء گويد : مراد به « اجناب » اجتياز است ، يعنى از درى وارد شدن و از در ديگر خارج گشتن ، نه عملى كه انسان جنب شود . و فاضل مراد عليخان تفرشى گفته است : مراد آنست كه از درى داخل و از در ديگر بيرون رود ، و ظاهراً مراد مسجد النّبىّ است نه مسجد الحرام يا مساجد ديگر ، زيرا مساجد ديگر براى همه با حالت جنابت عبورش جايز است و اختصاص برسول خدا و أهل بيتش عليهم السّلام ندارد ، و مسجد الحرام در لفظ خبر نيامده بلكه ظاهرش كه فرموده « مسجدي » يا « هذا المسجد » دلالت بر اختصاص آن به مسجد النّبىّ دارد ، و حملى كه علماى عامّه و سلطان العلماء و مولى مراد تفرشى كرده‌اند هر چند با لفظ خبر چندان موافق نيست ولى تأمّل در حديث سدّ ابواب مؤيّد آنست ، و العلم عند اللَّه « . ( نقل از تحقيق جناب استاد غفّارىّ - أيّده تعالى - در كتاب مترجم فقيه ج 3 ص 274 ذيل خبر 4915 )


صفحه 322


احول گفت : يك چهارم دينت اى ابن أبى حذره از دست رفت ، و آن فضيلتى براى آقاى من بود كه هيچ كس آن را ندارد ، و رسوايى و ننگى براى صاحبت .
و امّا اينكه گفتى : او دومين فرد در غار بود ، بگو ببينم آيا خداوند در جايى غير از غار براى مسلمين سكينهء خود را نازل فرموده ؟ گفت : آرى .
احول گفت : حال اينكه يار تو را در غار از سكينه خارج ساخته و موصوف به حزن فرموده ، و مكان علىّ در آن شب بر فراش رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و جانفشانى او براى آن حضرت افضل از مكان يار تو در غار است .
همهء مردم گفتند : راست گفتى ! ! .
احول گفت : اى ابن أبى حذره ، نصف دينت از دست رفت .
و امّا اينكه گفتى « او دومين فرد صدّيق در اين امّت است » ، حال اينكه خداوند بر يار تو استغفار از علىّ بن ابى طالب را واجب فرمود در اين آيه : « و نيز كسانى كه پس از آنان آمدند مىگويند : پروردگارا ، ما و آن برادران ما را كه به ايمان بر ما پيشى گرفته‌اند بيامرز - تا آخر آيهء 10 ، سورهء حشر » ، و آنچه تو ادّعا مىكنى ناميدن مردم است ،