بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 383


شدن مصلحت ، و آن حضرت در صحّت آن به آيات بسيارى از قرآن استشهاد نمود ، مانند آيهء : « خداست كه آفرينش آفريدگان را آغاز مىكند ، سپس بار ديگر آن را باز مىگرداند »[1]، و آيهء : « در آفرينش هر چه خواهد مىافزايد »[2]، و آيهء : « خداى آنچه را خواهد از ميان ببرد و يا استوار بدارد »[3]و آيهء : « و به هيچ كسى زندگانى دراز داده نشود


[1]- روم : 11 .
[2]- فاطر : 1 .
[3]- رعد : 39 .


صفحه 384


و از عمر هيچ كس كاسته نگردد - فاطر : 11 » ، و آيهء مباركهء : « و گروهى ديگر واپس داشتگانند براى فرمان خدا - توبه : 106 » ، و امثال آنها .
پس سليمان به مأمون گفت : اى أمير المؤمنين ، از امروز به بعد به خواست خدا ، « بداء » را انكار نخواهم كرد ، و آن را دروغ نخواهم پنداشت .
مأمون گفت : هر چه مىخواهى از أبو الحسن بپرس ، بشرط آنكه خوب گوش دهى و انصاف را نيز رعايت كنى .
سليمان گفت : سرور من ! اجازه مىدهيد سؤال كنم ؟
امام فرمود : هر چه مىخواهى بپرس ، او گفت : نظر شما در بارهء كسى كه اراده را همچون « حىّ » و « سميع » و « بصير » و « قدير » اسم و صفت بداند چيست ؟
امام فرمود : شما مىگوييد : اشياء پديد آمده‌اند و با يك ديگر تفاوت دارند ، چون او خواسته و اراده كرده است ولى نمىگوييد : آنها پديد آمده‌اند و با يك ديگر تفاوت دارند چون او سميع و بصير است ، اين دليلى است بر اينكه آنها مثل « سميع » و « بصير » و « قدير » نيستند ، سليمان گفت : پس آيا او از اوّل و ازل مريد بوده ( صفت اراده را داشته ) ؟


صفحه 385


امام فرمود : اى سليمان ، بنا بر اين اراده اش چيزى است غير از او گفت : بله .
فرمود : پس در اين صورت چيزى غير از خود او را از ازل با او همراه دانسته اى ، سليمان گفت : نه ، چيزى را با او همراه نمىدانم ، امام فرمود : آيا اراده حادث است ؟
سليمان گفت : نه ، حادث هم نيست ، در اينجا مأمون بر او بانگ زد و گفت : آيا با چنين كسى مكابره مىكنى و جواب سربالا مىدهى ؟ انصاف را از دست مده ، مگر نمىبينى در اطرافت أهل نظر و بحث نشسته‌اند ؟
سپس گفت : اى أبو الحسن ، بحث كلام را با او ادامه بده ، او عالم خراسان است ! .
حضرت مجدّداً پرسش خود را از او پرسيد كه : اراده حادث است اى سليمان ، چون چيزى كه ازلى نيست قطعاً حادث است ، و اگر حادث نيست ، ازلى است ، سليمان گفت : اراده اش از خود اوست همچنان كه سمع و بصر و علم او از خود اوست ، امام فرمود : آيا خود را اراده كرده است ؟ گفت : نه ، امام فرمود : پس مريد مثل سميع و بصير نيست ،


صفحه 386


سليمان گفت : اراده اش از خود اوست ، همان طور كه شنيدن و ديدن و علم از خود او مىباشد ، امام فرمود : پس اراده اش نفس خود اوست ؟ گفت : نه .
امام فرمود : پس مريد ( اراده كننده ) مثل سميع و بصير نيست ؟
سليمان گفت : خود را اراده كرده ، همان طور كه خود را مىبيند و به خود آگاه است ، امام فرمود : « خود را اراده كرده » يعنى چه ؟ يعنى : خواسته كه چيزى باشد ؟
خواسته كه زنده يا سميع يا بصير يا قدير باشد ؟ گفت : بله ، امام فرمود : آيا با ارادهء خود اين گونه شده ؟
سليمان گفت : نه ، امام فرمود : پس اين كه مىگويى : اراده كرده تا حىّ ، سميع و بصير باشد معنايى ندارد ، چون حيات ، سمع و بصر او به ارادهء او نبوده است ، سليمان گفت : چرا ، با ارادهء خودش بوده است ، در اينجا ، مأمون و اطرافيان خنديدند و خود امام عليه السّلام نيز خنديد و فرمود : بر متكلَّم خراسان سخت نگيريد و او را اذيّت نكنيد ، فرمود : اى سليمان ، بنا بر اعتقاد شما : خداوند از حالتى به حالت ديگر تغيير كرده


صفحه 387


است و اين هم از جمله چيزهايى است كه خداوند را نمىتوان به آن وصف كرد ، سليمان ساكت در جاى خود باقى ماند .
سپس امام فرمود : اى سليمان ، پرسشى از تو دارم ، گفت : بپرس قربانت گردم ، امام فرمود : بگو ببينم ، آيا تو و دوستانت بر اساس آنچه مىدانيد و مىفهميد با مردم بحث كلامى مىكنيد يا بر اساس آنچه نمىدانيد و نمىفهميد ؟ گفت : البتّه بر اساس آنچه مىدانيم و مىفهميم ، امام فرمود : آنچه مردم مىدانند و قبول دارند اين است كه : اراده كننده ، غير از خود اراده است ، و نيز اراده كننده قبل از اراده موجود بوده ، و فاعل غير از مفعول است ، و اين مطلب گفتهء شما را كه مىگوييد : اراده و اراده كننده يك چيز هستند ، باطل مىكند ، سليمان گفت : قربانت گردم ، اين مطلب بر اساس فهم و دانسته‌هاى مردم نيست ، امام فرمود : پس بدون اينكه معرفت و اطَّلاعى داشته باشيد ، ادّعاى علم مىكنيد و مىگوييد : اراده نيز مانند سمع و بصر است ، و لذا اعتقاد شما بر اساس عقل و علم نيست ، سليمان جوابى نداشت كه بگويد .
سپس امام فرمود : آيا خداوند بتمام آنچه در بهشت و دوزخ است ، واقف مىباشد ؟


صفحه 388


سليمان گفت : بله ، امام فرمود : آيا آنچه را كه خداوند مىداند كه در آينده ايجاد خواهد شد ، ايجاد خواهد شد ؟ گفت : بله ، امام فرمود : حال ، اگر همان طور كه بايد موجود گردد موجود شد ، آيا خداوند باز هم توان افزودن چيزهاى ديگرى به آنها دارد يا صرف نظر مىكند ؟
سليمان گفت : اضافه مىكند ، امام فرمود : بنا بر گفتهء تو كه خداوند اضافه مىكند چيزى به آنها افزوده است كه خود نمىدانسته ايجاد خواهد شد .
سليمان گفت : قربانت گردم ، اضافه‌ها غايت و نهايت ندارند ، امام فرمود : پس ، از نظر شما علم خداوند به آنچه در آنها ( بهشت و دوزخ ) قرار خواهد گرفت ، احاطه ندارد ، چون نهايتى براى آن قابل تصوّر نيست ، و اگر علم او به آنچه در آنها خواهد بود احاطه نداشته باشد ، آنچه را كه در آنها خواهد بود ، قبل از وجودشان ، نخواهد دانست ، خداوند از چنين گفته‌ها و عقائدى منزّه و بالاتر است .
سليمان گفت : من كه گفتم خداوند به آنها علم ندارد از اين رو بود كه آنها نهايتى ندارند و خود خداوند آنها را به جاودانگى و خلود وصف و تعريف فرموده است


صفحه 389


و لذا ما نخواستيم پايانى براى آنها قرار دهيم ، امام فرمود : علم خداوند به آنها باعث نمىشود آنها متناهى باشند ، زيرا چه بسا خداوند به آنها علم دارد سپس بر آنها مىافزايد و افزوده‌ها را از آنها قطع مىنمايد ، و خداوند نيز خود چنين فرموده است : « هر گاه پوست تنشان پخته شود و بسوزد آنان را پوستهاى ديگرى جايگزين سازيم تا عذاب را بچشند - نساء : 56 » ، و نيز در مورد بهشتيان فرموده : « عطايى بىپايان - هود : 108 » ، و نيز : « و ميوه‌هاى فراوان ، بريده نشوند بدون اينكه كسى از خوردن آنها منع گردد - واقعه : 31 و 33 » .
پس خداوند عزّ و جلّ اين زيادىها را مىداند و آن را از آنان دريغ نمىنمايد ، آيا آنچه أهل بهشت مىخورند و مىآشامند خداوند چيزى جايگزين آن نمىكند ؟ گفت :
چرا ، امام فرمود : آيا اكنون كه بجاى آن خوردنىها و نوشيدنىها كه مصرف شده ، چيز جديدى جايگزين فرموده ، آيا عطاء خود را قطع كرده است ؟ سليمان گفت : نه ، امام فرمود : پس اين گونه است هر آنچه در بهشت باشد و مصرف شود و چيز ديگرى را جاى آن قرار دهد ، اين جايگزينشده‌ها از بهشتيان منقطع نشده و نخواهد شد .
سليمان گفت : آرى ، اضافات را از آنها دريغ مىكند و چيز اضافى به آنان نمىدهد ،


صفحه 390


امام فرمود : در اين صورت آنچه در بهشت و جهنّم است از بين خواهد رفت و تمام خواهد شد ، و اين مطلب اى سليمان بر خلاف كتاب خدا و ضدّ خلود و جاودانگى است ، زيرا خداوند مىفرمايد : « براى ايشان آنچه خواهند در آن ( بهشت ) موجود است و نزد ما نيز اضافى و زيادى هست - ق : 35 » ، و نيز فرموده : « عطائى بىپايان » ، و : « ايشان از آنجا ( بهشت ) بيرون رانده نمىشوند - حجر : 48 » و : « براى هميشه در آن مكان جاودانه هستند - بيّنه : 8 » ، و نيز : « و ميوه‌هاى فراوان ، بريده نشوند بدون اينكه كسى از خوردن آنها منع گردد - واقعه : 32 و 33 » ، سليمان جوابى نداشت بدهد .
سپس امام فرمود : اى سليمان ، بگو آيا اراده فعل است يا غير فعل ؟
گفت : آرى فعل است ، فرمود : پس حادث است زيرا افعال محدّث ( پديده ) مىباشند ، گفت : فعل نيست ، امام فرمود : پس چيز ديگرى از ازل با خدا بوده است ، سليمان گفت : اراده همان انشاء و ايجاد است ، امام فرمود : اى سليمان ، اين سخن ، همان چيزى است كه بر ضرار[1]و هم مسلكان


[1]او ضرار بن عمرو قاضى از بزرگان معتزله مىباشد ، و جماعتى نيز او را از مجبّره خوانده‌اند ، و قريب به سى كتاب تصنيف نموده ، احمد حنبل فتوا بر قتل او صادر نمود ، در نهايت بسال 190 مرد . و صاحب لسان الميزان در باره اش گويد : « وى داراى عقايد فاسدى بوده است » .