بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 447


نديده‌ايم ولى اخبارى از گذشتگان ما در دست است كه او چيزهايى را كه ديگران حلال نكرده‌اند بر ما حلال كرد ، لذا از او پيروى مىكنيم .
امام فرمود : مگر نه اين است كه به خاطر اخبارى كه به شما رسيده ، از او پيروى مىكنيد . گفت : بله همين طور است ، امام فرمود : ساير امّتهاى گذشته نيز چنيناند ، اخبارى مبنى بر دين پيامبران و موسى ، عيسى و محمّد - صلوات الله عليهم - به دستشان رسيده است ، عذر شما در عدم ايمان به آنان و ايمان بغير آنان بدين امور چيست ؟ هربذ خشكش زد ! ! .
سپس حضرت خطاب به جمعيّت فرمود : اگر در بين شما ، كسى مخالف اسلام هست و مىخواهد سؤال كند ، بدون خجالت پرسش كند ! در اين موقع عمران صابىّ كه يكى از متكلَّمين بود ، برخاست و گفت : اى دانشمند ، اگر دعوت به پرسش نكرده بودى ، اقدام به سؤال نمىكردم ، من به كوفه ، بصره ، شام ، و جزيره سفر نموده و با متكلَّمين بسيارى برخورد كرده‌ام ، ولى كسى را نيافته‌ام كه بتواند وجود « واحد » ى را كه غير از او كس ديگرى قائم به وحدانيّت نباشد را برايم ثابت كند ،


صفحه 448


آيا اجازهء پرسش به من مىدهى ؟
امام فرمود : اگر در بين جمعيّت عمران صابىّ حاضر باشد ؛ حتماً تو هستى ، گفت : آرى خودم هستم ، امام فرمود : بپرس ولى انصاف را از دست مده و از سخن باطل و فاسد و منحرف از حقّ بپرهيز ، عمران گفت : بخدا سوگند اى آقاى من ، فقط مىخواهم چيزى را برايم ثابت كنى كه بتوانم به آن چنگ زده و تمسّك جويم و به سراغ چيز ديگر نروم .
امام فرمود : آنچه مىخواهى بپرس ، أهل مجلس همگى ازدحام كرده و به هم نزديك شدند .
عمران گفت : اوّلين موجود و آنچه را خلق كرد چه بود ؟
امام فرمود : پرسيدى ، پس خوب دقّت كن ! « واحد » هميشه واحد بوده ، هميشه موجود بوده ، بدون اينكه چيزى به همراهش باشد ، بىهيچ سابقهء قبلى ، مخلوقى را به گونه اى ديگر آفريد ، با اعراض و حدودى مختلف ، نه آن را در چيزى قرار داد ، و نه در چيزى محدود نمود و نه به مانند و مثل چيزى ، ايجادش


صفحه 449


كرد ، و نه چيزى را مثل او نمود ، و بعد از آن ، مخلوقات را صور مختلف و گوناگون ، از جمله :
خالص و ناخالص ، مختلف و يكسان ، به رنگها و طعمهاى متفاوت آفريد ، بدون اينكه نيازى به آنها داشته باشد ، و يا براى رسيدن به مقام و منزلتى به اين خلقت محتاج باشد و در اين آفرينش ، در خود ، زيادى يا نقصانى نديد ، آيا اين مطالب را مىفهمى ؟
گفت : بله به خدا ، اى آقاى من .
حضرت ادامه داد : و بدان كه اگر خداوند ، به خاطر نياز و احتياج ، مخلوقات را خلق مىكرد ، فقط چيزهايى را خلق مىكرد كه بتواند از آنها براى برآوردن حاجتش كمك بگيرد ، و نيز در اين صورت شايسته بود كه چندين برابر آنچه خلق كرده بود خلق كند ، زيرا هر قدر اعوان و انصار بيشتر باشند ، شخص كمكگيرنده قوىتر خواهد شد .
سپس سؤال و جواب ميان آن حضرت و عمران صابى به طول انجاميد و آن حضرت وى را در بيشتر پرسشهايش ملزم نمود تا اينكه پايان كار بدان جا انجاميد كه گفت : اى آقاى من ، شهادت مىدهم كه او همان گونه است كه وصفش نمودى ، ولى پرسشى باقى مانده .
فرمود : هر چه مىخواهى پرسش كن .
گفت : در بارهء خداى حكيم مىپرسم كه او در چه چيزى مىباشد ؟ و آيا چيزى او


صفحه 450


را احاطه نموده است ؟ و آيا از چيزى به چيزى ديگر تغيير مكان مىدهد ؟ يا نيازى به چيزى دارد ؟
فرمود : اين از پيچيده ترين نكاتى است كه مورد پرسش همهء مردم مىباشد ، و افرادى كه دچار كاستى در عقل و علم و فهم هستند آن را نمىفهمند ، و در مقابل ، عقلاى منصف از درك آن عاجز نيستند ، پس خوب در جواب من دقّت كن و آن را بفهم اى عمران .
امّا مطلب نخست آن : اگر خداوند مخلوقات را به خاطر نياز به ايشان خلق كرده بود ، جائز بود كه بگوييم به سمت مخلوقاتش تغيير مكان مىدهد چون نياز به آنان دارد ، ولى او چيزى را از روى نياز خلق نكرده است و هميشه ثابت بوده است نه در چيزى و نه بر روى چيز ، إلَّا اينكه مخلوقات يك ديگر را نگاه مىدارند و برخى در برخى ديگر داخل شده و برخى از برخى ديگر خارج مىشوند ، و خداوند متعال با قدرت خود تمام اينها را نگاه مىدارد ، و نه در چيزى داخل مىشود ، و نه از چيزى خارج مىگردد ، و نه نگاهدارى آنان او را خسته و ناتوان مىسازد ، و نه از نگاهدارى آنان عاجز است ، و هيچ يك از مخلوقات چگونگى اين امر را نمىداند ، مگر خود خداوند و آن كسانى كه خود ، آنها را بر اين امر مطَّلع ساخته باشد ، كه عبارتند از : پيامبران الهى و خواصّ


صفحه 451


و آشنايان به اسرار او ، حافظان و نگاهبانان شريعت او ، فرمان او در يك چشم بر هم زدن بلكه زودتر به اجرا در مىآيد ، هر آنچه را اراده فرمايد ، فقط به او مىگويد : موجود شو ، و آن شيء نيز به خواست و ارادهء الهى موجود مىشود ، و هيچ چيز از مخلوقاتش از چيز ديگرى به او نزديكتر نيست ، و هيچ چيز نيز از چيز ديگر از او دورتر نيست ، آيا فهميدى عمران ؟ !
گفت : بله سرورم ، فهميدم ، و گواهى مىدهم كه خداوند تعالى همان گونه است كه توضيح دادى و به يكتايى وصفش نمودى ، و گواهى مىدهم كه محمّد بندهء اوست كه به نور هدايت و دين حقّ مبعوث شده است ، آنگاه رو به قبله ، به سجده افتاده اسلام آورد .
حسن بن محمّد نوفلىّ گويد : وقتى ساير متكلَّمين ، عمران صابى را چنين ديدند - با آنكه سرسخت بود و تا به حال كسى در بحث بر او غلبه نكرده بود - هيچ كس به حضرت رضا عليه السّلام نزديك نشد ، و ديگر از حضرت سؤالى نكردند ، كم كم مغرب در آمده و مأمون و حضرت رضا عليه السّلام برخاسته بداخل رفتند ، و مردم نيز متفرّق شدند .
سپس حضرت رضا عليه السّلام پس از بازگشت از منزل فرمود : اى غلام ، نزد عمران صابى برو و او را نزد من بياور .
گفتم : فدايت شوم ، من مىدانم او كجاست ، او نزد يكى از برادران شيعهء ما است ،


صفحه 452


امام فرمود : مانعى ندارد ، مركبى به او بدهيد تا سوار شود .
من نزد عمران رفتم و او را آوردم ، امام عليه السّلام به او خوش آمد گفتند و لباسى طلبيدند و بر او پوشاندند و مركبى به او دادند و ده هزار دينار خواستند و بعنوان هديّه به او دادند ، عرض كردم : فدايت شوم مانند جدّت أمير المؤمنين عليه السّلام رفتار كرديد .
امام فرمود : اين گونه واجب است ، سپس دستور شام دادند و مرا سمت راست و عمران را سمت چپ خود نشاندند ، بعد از شام به عمران گفتند : به منزل بازگرد و فردا أوّل وقت نزد ما بيا تا از غذاى مدينه به تو بدهيم .
بعد از اين قضيّه متكلَّمان از گروههاى مختلف نزد عمران مىآمدند و او سخنان و ادلَّهء ايشان را جواب داده ، باطل مىكرد ، تا اينكه از او كناره گرفتند ، و مأمون ده هزار درهم به او هديّه داد و فضل نيز به او اموالى بخشيد و مركبى به او داد و حضرت رضا عليه السّلام او را مأمور صدقات بلخ نمود[1]و از اين راه به منافع زيادى دست يافت .


[1]از آنجا كه أوّل شرط پذيرش ولايتعهدى مأمون از طرف حضرت رضا عليه السّلام عدم دخالت در عزل و نصب بوده ظاهراً منصوب كردن عمران به صدقات بلخ مورد ترديد است ، و بنا بر نظر جناب استاد غفّارىّ - أيّده اللَّه - « مراد از نمايندگى ، اخذ وجوه مربوط به امام عليه السّلام بوده است » .


صفحه 453


308 - علىّ بن جهم گويد : روزى به مجلس مأمون رفتم و نزد او حضرت رضا عليه السّلام نيز حضور داشت ، مأمون به آن حضرت گفت : اى زادهء رسول خدا ، مگر عقيدهء شما اين نيست كه تمام پيامبران معصوم هستند ؟ فرمود : آرى .
گفت : پس معنى اين آيه چيست : « پس آدم پروردگار خويش را نافرمانى نمود پس راه راست را گم كرد - طه : 121 » ؟ ! .
امام فرمود : براستى خداوند تبارك و تعالى به آدم عليه السّلام فرمود : « و گفتيم : اى آدم ، با همسر خويش در بهشت بيارام ، و از آن از هر جا كه خواهيد به فراوانى بخوريد و نزديك اين درخت مشويد كه از ستمكاران مىشويد - بقره : 35 » ، و خداوند به آن دو نفرمود : از اين درخت و ساير درختان از اين نوع نخوريد ، آنان نيز به آن درخت نزديك نشدند و تنها پس از وسوسهء شيطان از درخت ديگرى خوردند آنجا كه شيطان گفت :
« خداوند شما را از اين درخت باز نداشت - اعراف : 20 » و تنها شما را از نزديك شدن به غير آن نهى كرده ، و شما را از خوردن آن نهى نكرده است « مگر براى آنكه مبادا دو فرشته شويد يا جاويدان باشيد . و براى آن دو سوگند خورد كه من شما را هر آينه از نيكخواهانم » و آدم و حوّا تا پيش از آن نديده بودند كسى به دروغ سوگند به خدا بخورد ،


صفحه 454


« پس آن دو را به فريبى [ از آن پايهء بلند ] فرود آورد » ، و آن دو با اطمينان به سوگند او از درخت خوردند ، و اين قضيّه ، قبل از نبوّت آدم اتّفاق افتاد ، و اين گناه هم گناه كبيره نبود كه آدم مستحقّ عذاب جهنّم شود ، بلكه از جمله گناهان صغيره اى بود كه خدا آنها را مىبخشد و اين قبيل گناهان ، بر انبياء نيز - پيش از وقت نبوّتشان - جائز است ، ولى وقتى خداوند او را برگزيد و پيغمبر نمود ، معصوم شد و هيچ گناهى ، چه صغيره و چه كبيره مرتكب نشد ، خداوند خود مىفرمايد : « پس آدم پروردگار خويش را نافرمانى نمود پس راه راست را گم كرد . سپس پروردگارش او را برگزيد و به مهر و بخشايش خويش بر او بازگشت و توبه اش را پذيرفت و او را راه نمود - طه : 122 و 121 » ، و نيز فرموده :
« همانا خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر جهانيان برگزيد - آل عمران : 34 » .
مؤلَّف كتاب رحمه الله گويد : شايد مراد حضرت رضا عليه السّلام از « گناهان صغيرهء بخشوده شده » ترك مستحبّ و انجام فعل مكروه باشد ، نه كار قبيح كوچك با افزودن به آنچه بزرگتر از آن است ، چرا كه اقتضاى دليل عقل و روايات نقل شده بر اين است . بازگرديم به ادامهء حديث .
سپس مأمون پرسيد : معنى اين آيه چيست : « پس چون آن دو را فرزندى نيك