بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 446


حضرت ادامه فرمودند : و همچنين است موضوع نبوّت محمّد صلَّى الله عليه و آله و نيز هر پيامبر ديگرى كه از طرف خدا مبعوث شده باشد ، و از جمله معجزات پيامبر ما اين است كه يتيمى بوده فقير كه چوپانى مىكرد و اجرت مىگرفت ، دانشى نياموخته بود و نزد معلَّمى نيز آمد و شد نداشت و با همهء اين اوصاف ، قرآنى آورد كه قصص انبياء عليهم السّلام و سرگذشت آنان را حرف به حرف در بردارد و اخبار گذشتگان و آيندگان را تا قيامت بازگو كرده است و از اسرار آنها و كارهايى كه در خانه انجام مىداند خبر مىداد ، و آيات و معجزات بىشمارى ارائه دارد .
رأس الجالوت گفت : مسألهء عيسى و محمّد از نظر ما به ثبوت نرسيده است و براى ما جائز نيست به آنچه كه ثابت نشده است ايمان آوريم ، امام فرمود : پس شاهدى كه براى عيسى و محمّد صلَّى الله عليه و آله گواهى داد ، شهادت باطل داده است ؟ يهودى جوابى نداد .
آنگه امام ؛ هربذ بزرگ را فراخواند و فرمود : دليل تو به پيامبرى زردشت چيست ؟
گفت : چيزهايى آورده كه قبل از او كسى نياورده است ، البتّه ما ، خود او را


صفحه 447


نديده‌ايم ولى اخبارى از گذشتگان ما در دست است كه او چيزهايى را كه ديگران حلال نكرده‌اند بر ما حلال كرد ، لذا از او پيروى مىكنيم .
امام فرمود : مگر نه اين است كه به خاطر اخبارى كه به شما رسيده ، از او پيروى مىكنيد . گفت : بله همين طور است ، امام فرمود : ساير امّتهاى گذشته نيز چنيناند ، اخبارى مبنى بر دين پيامبران و موسى ، عيسى و محمّد - صلوات الله عليهم - به دستشان رسيده است ، عذر شما در عدم ايمان به آنان و ايمان بغير آنان بدين امور چيست ؟ هربذ خشكش زد ! ! .
سپس حضرت خطاب به جمعيّت فرمود : اگر در بين شما ، كسى مخالف اسلام هست و مىخواهد سؤال كند ، بدون خجالت پرسش كند ! در اين موقع عمران صابىّ كه يكى از متكلَّمين بود ، برخاست و گفت : اى دانشمند ، اگر دعوت به پرسش نكرده بودى ، اقدام به سؤال نمىكردم ، من به كوفه ، بصره ، شام ، و جزيره سفر نموده و با متكلَّمين بسيارى برخورد كرده‌ام ، ولى كسى را نيافته‌ام كه بتواند وجود « واحد » ى را كه غير از او كس ديگرى قائم به وحدانيّت نباشد را برايم ثابت كند ،


صفحه 448


آيا اجازهء پرسش به من مىدهى ؟
امام فرمود : اگر در بين جمعيّت عمران صابىّ حاضر باشد ؛ حتماً تو هستى ، گفت : آرى خودم هستم ، امام فرمود : بپرس ولى انصاف را از دست مده و از سخن باطل و فاسد و منحرف از حقّ بپرهيز ، عمران گفت : بخدا سوگند اى آقاى من ، فقط مىخواهم چيزى را برايم ثابت كنى كه بتوانم به آن چنگ زده و تمسّك جويم و به سراغ چيز ديگر نروم .
امام فرمود : آنچه مىخواهى بپرس ، أهل مجلس همگى ازدحام كرده و به هم نزديك شدند .
عمران گفت : اوّلين موجود و آنچه را خلق كرد چه بود ؟
امام فرمود : پرسيدى ، پس خوب دقّت كن ! « واحد » هميشه واحد بوده ، هميشه موجود بوده ، بدون اينكه چيزى به همراهش باشد ، بىهيچ سابقهء قبلى ، مخلوقى را به گونه اى ديگر آفريد ، با اعراض و حدودى مختلف ، نه آن را در چيزى قرار داد ، و نه در چيزى محدود نمود و نه به مانند و مثل چيزى ، ايجادش


صفحه 449


كرد ، و نه چيزى را مثل او نمود ، و بعد از آن ، مخلوقات را صور مختلف و گوناگون ، از جمله :
خالص و ناخالص ، مختلف و يكسان ، به رنگها و طعمهاى متفاوت آفريد ، بدون اينكه نيازى به آنها داشته باشد ، و يا براى رسيدن به مقام و منزلتى به اين خلقت محتاج باشد و در اين آفرينش ، در خود ، زيادى يا نقصانى نديد ، آيا اين مطالب را مىفهمى ؟
گفت : بله به خدا ، اى آقاى من .
حضرت ادامه داد : و بدان كه اگر خداوند ، به خاطر نياز و احتياج ، مخلوقات را خلق مىكرد ، فقط چيزهايى را خلق مىكرد كه بتواند از آنها براى برآوردن حاجتش كمك بگيرد ، و نيز در اين صورت شايسته بود كه چندين برابر آنچه خلق كرده بود خلق كند ، زيرا هر قدر اعوان و انصار بيشتر باشند ، شخص كمكگيرنده قوىتر خواهد شد .
سپس سؤال و جواب ميان آن حضرت و عمران صابى به طول انجاميد و آن حضرت وى را در بيشتر پرسشهايش ملزم نمود تا اينكه پايان كار بدان جا انجاميد كه گفت : اى آقاى من ، شهادت مىدهم كه او همان گونه است كه وصفش نمودى ، ولى پرسشى باقى مانده .
فرمود : هر چه مىخواهى پرسش كن .
گفت : در بارهء خداى حكيم مىپرسم كه او در چه چيزى مىباشد ؟ و آيا چيزى او


صفحه 450


را احاطه نموده است ؟ و آيا از چيزى به چيزى ديگر تغيير مكان مىدهد ؟ يا نيازى به چيزى دارد ؟
فرمود : اين از پيچيده ترين نكاتى است كه مورد پرسش همهء مردم مىباشد ، و افرادى كه دچار كاستى در عقل و علم و فهم هستند آن را نمىفهمند ، و در مقابل ، عقلاى منصف از درك آن عاجز نيستند ، پس خوب در جواب من دقّت كن و آن را بفهم اى عمران .
امّا مطلب نخست آن : اگر خداوند مخلوقات را به خاطر نياز به ايشان خلق كرده بود ، جائز بود كه بگوييم به سمت مخلوقاتش تغيير مكان مىدهد چون نياز به آنان دارد ، ولى او چيزى را از روى نياز خلق نكرده است و هميشه ثابت بوده است نه در چيزى و نه بر روى چيز ، إلَّا اينكه مخلوقات يك ديگر را نگاه مىدارند و برخى در برخى ديگر داخل شده و برخى از برخى ديگر خارج مىشوند ، و خداوند متعال با قدرت خود تمام اينها را نگاه مىدارد ، و نه در چيزى داخل مىشود ، و نه از چيزى خارج مىگردد ، و نه نگاهدارى آنان او را خسته و ناتوان مىسازد ، و نه از نگاهدارى آنان عاجز است ، و هيچ يك از مخلوقات چگونگى اين امر را نمىداند ، مگر خود خداوند و آن كسانى كه خود ، آنها را بر اين امر مطَّلع ساخته باشد ، كه عبارتند از : پيامبران الهى و خواصّ


صفحه 451


و آشنايان به اسرار او ، حافظان و نگاهبانان شريعت او ، فرمان او در يك چشم بر هم زدن بلكه زودتر به اجرا در مىآيد ، هر آنچه را اراده فرمايد ، فقط به او مىگويد : موجود شو ، و آن شيء نيز به خواست و ارادهء الهى موجود مىشود ، و هيچ چيز از مخلوقاتش از چيز ديگرى به او نزديكتر نيست ، و هيچ چيز نيز از چيز ديگر از او دورتر نيست ، آيا فهميدى عمران ؟ !
گفت : بله سرورم ، فهميدم ، و گواهى مىدهم كه خداوند تعالى همان گونه است كه توضيح دادى و به يكتايى وصفش نمودى ، و گواهى مىدهم كه محمّد بندهء اوست كه به نور هدايت و دين حقّ مبعوث شده است ، آنگاه رو به قبله ، به سجده افتاده اسلام آورد .
حسن بن محمّد نوفلىّ گويد : وقتى ساير متكلَّمين ، عمران صابى را چنين ديدند - با آنكه سرسخت بود و تا به حال كسى در بحث بر او غلبه نكرده بود - هيچ كس به حضرت رضا عليه السّلام نزديك نشد ، و ديگر از حضرت سؤالى نكردند ، كم كم مغرب در آمده و مأمون و حضرت رضا عليه السّلام برخاسته بداخل رفتند ، و مردم نيز متفرّق شدند .
سپس حضرت رضا عليه السّلام پس از بازگشت از منزل فرمود : اى غلام ، نزد عمران صابى برو و او را نزد من بياور .
گفتم : فدايت شوم ، من مىدانم او كجاست ، او نزد يكى از برادران شيعهء ما است ،


صفحه 452


امام فرمود : مانعى ندارد ، مركبى به او بدهيد تا سوار شود .
من نزد عمران رفتم و او را آوردم ، امام عليه السّلام به او خوش آمد گفتند و لباسى طلبيدند و بر او پوشاندند و مركبى به او دادند و ده هزار دينار خواستند و بعنوان هديّه به او دادند ، عرض كردم : فدايت شوم مانند جدّت أمير المؤمنين عليه السّلام رفتار كرديد .
امام فرمود : اين گونه واجب است ، سپس دستور شام دادند و مرا سمت راست و عمران را سمت چپ خود نشاندند ، بعد از شام به عمران گفتند : به منزل بازگرد و فردا أوّل وقت نزد ما بيا تا از غذاى مدينه به تو بدهيم .
بعد از اين قضيّه متكلَّمان از گروههاى مختلف نزد عمران مىآمدند و او سخنان و ادلَّهء ايشان را جواب داده ، باطل مىكرد ، تا اينكه از او كناره گرفتند ، و مأمون ده هزار درهم به او هديّه داد و فضل نيز به او اموالى بخشيد و مركبى به او داد و حضرت رضا عليه السّلام او را مأمور صدقات بلخ نمود[1]و از اين راه به منافع زيادى دست يافت .


[1]از آنجا كه أوّل شرط پذيرش ولايتعهدى مأمون از طرف حضرت رضا عليه السّلام عدم دخالت در عزل و نصب بوده ظاهراً منصوب كردن عمران به صدقات بلخ مورد ترديد است ، و بنا بر نظر جناب استاد غفّارىّ - أيّده اللَّه - « مراد از نمايندگى ، اخذ وجوه مربوط به امام عليه السّلام بوده است » .


صفحه 453


308 - علىّ بن جهم گويد : روزى به مجلس مأمون رفتم و نزد او حضرت رضا عليه السّلام نيز حضور داشت ، مأمون به آن حضرت گفت : اى زادهء رسول خدا ، مگر عقيدهء شما اين نيست كه تمام پيامبران معصوم هستند ؟ فرمود : آرى .
گفت : پس معنى اين آيه چيست : « پس آدم پروردگار خويش را نافرمانى نمود پس راه راست را گم كرد - طه : 121 » ؟ ! .
امام فرمود : براستى خداوند تبارك و تعالى به آدم عليه السّلام فرمود : « و گفتيم : اى آدم ، با همسر خويش در بهشت بيارام ، و از آن از هر جا كه خواهيد به فراوانى بخوريد و نزديك اين درخت مشويد كه از ستمكاران مىشويد - بقره : 35 » ، و خداوند به آن دو نفرمود : از اين درخت و ساير درختان از اين نوع نخوريد ، آنان نيز به آن درخت نزديك نشدند و تنها پس از وسوسهء شيطان از درخت ديگرى خوردند آنجا كه شيطان گفت :
« خداوند شما را از اين درخت باز نداشت - اعراف : 20 » و تنها شما را از نزديك شدن به غير آن نهى كرده ، و شما را از خوردن آن نهى نكرده است « مگر براى آنكه مبادا دو فرشته شويد يا جاويدان باشيد . و براى آن دو سوگند خورد كه من شما را هر آينه از نيكخواهانم » و آدم و حوّا تا پيش از آن نديده بودند كسى به دروغ سوگند به خدا بخورد ،