بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 513


حرام بىنياز ساخته ، فرموده : « و عزبهايتان ( مردان بىزن يا زنان بىشوهر ) را و شايستگان از بندگان و كنيزان خود را به زناشويى دهيد ، اگر تنگدست باشند خداوند آنان را از بخشش خويش بىنياز مىگرداند ؛ و خدا فراخى بخش و دانا است - نور : 32 » ، آنگاه چنين فرمود : همانا محمّد بن علىّ بن موسى ؛ امّ الفضل دختر عبد الله مأمون را خواستگارى مىكند ، و صداق و مهريه اش را مهريهء جدّه اش فاطمه دخت رسول خدا صلَّى الله عليه و آله قرار مىدهد كه پانصد درهم خالص تمام عيار باشد ، پس اى أمير المؤمنين ، آيا به اين مهريه او را به همسرى من درخواهى آورد ؟
مأمون گفت : آرى اى أبو جعفر ؛ امّ الفضل دخترم را به اين مهرى كه گفتى به همسرى تو درآوردم ، آيا شما نيز اين ازدواج را پذيرفتى اى أبو جعفر ؟
امام فرمود : آرى پذيرفتم و بدان خشنود گشتم ، پس مأمون فرمان داد هر يك از مردمان از نزديك و غير آنان بنا بر رتبه و مقامش در جاى خود بنشيند .
ريّان راوى خبر گويد : زمانى نگذشت كه آوازهايى مانند آوازهاى كشتيبانها شنيدم كه با هم سخن گويند ، سپس خادمانى را ديديم كه از نقره كشتى ساخته و آن را با


صفحه 514


ريسمانهاى ابريشمى روى چهارچرخى از چوب بسته و آوردند و آن كشتى پر از عطر بود ، مأمون فرمان داد در ابتدا آن گروه حاضر آنجا را معطَّر سازند ، و بعداً آن كشتى مصنوعى را به خانه‌هاى اطراف بكشند ، و همه را از آن عطر خوشبو سازند ، سپس ظروف خوراكى آوردند و همگان خوردند ، سپس جايزه‌ها را آوردند و به هر كه در حدّ قدر و مرتبه اش جايزه دادند .
وقتى مجلس بپايان رسيد و همهء مردم جز نزديكان پراكنده شدند ، مأمون رو به آن حضرت كرده و گفت : فدايت شوم اگر صلاح دانستيد احكام هر كدام از آنچه در بارهء كشتن شكار در حال احرام فرمودى براى ما بيان فرمايى تا ما نيز بدانيم و بهره بريم .
امام جواد عليه السّلام فرمود : آرى ؛ فرد محرم چون در خارج حرم شكارى را بكشد و آن شكار پرنده و بزرگ باشد كفّارهء آن يك گوسفند است ، و اگر در داخل حرم بكشد كفّاره اش دو برابر مىشود ، و اگر جوجهء پرنده را در خارج حرم بكشد كفّارهء او بره اى است كه تازه از شير گرفته شده باشد ، و اگر آن را در داخل حرم بكشد بايد هم آن را بدهد و هم بهاى آن جوجه كه كشته است ، و اگر شكار از حيوانات وحشى بود ، مثلًا اگر الاغ وحشى بود كفّاره اش يك گاو است ، و شكار شتر مرغ كفّاره اش يك شتر است ، و شكار


صفحه 515


آهو كفّاره اش يك گوسفند است ، و اگر هر كدام از اين حيوانات وحشى را در داخل حرم كشت كفّاره اش دو برابر مىشود ، و اين را بدان اگر قربانى به كعبه رسد و فرد محرم كارى كند كه قربانى بر او واجب شود و احرامش احرام حجّ باشد آن قربانى را در منى بايد بكشد ، و اگر احرام عمره باشد در مكَّه قربانى كند ، و كفّارهء صيد در مورد عالم به مسأله و نادان يكسان است ، و امّا در شكار عمد گناه نيز كرده و در خطاء از او برداشته شده ، و اگر فرد كشنده آزاد باشد كفّاره بر عهدهء خود اوست ، و اگر بنده باشد كفّاره بر عهدهء آقاى او است ، و بر فرد صغير كفّاره واجب نيست ولى بر كبير واجب است ، و شخصى كه از كردهء خود نادم و پشيمان است به همان جهت عقوبت اخروى از او برداشته شود ، ولى آنكه پشيمان نيست بطور حتم در آخرت عقاب خواهد شد .
مأمون گفت : آفرين اى أبو جعفر ! خدا به شما خير عطا فرمايد ! حال خوب است شما نيز از يحيى سؤالى كنيد همان طور كه او از شما پرسيد ؟
حضرت به يحيى بن أكثم فرمود : پرسش كنم ؟
گفت : هر طور كه مىخواهيد فدايت شوم ، اگر قادر بودم پاسخ شما را خواهم گفت و گر نه از شما بهره خواهم برد .


صفحه 516


حضرت فرمود : مرا آگاه كن از مردى كه در بامداد به زنى نگاه مىكند و آن بر او حرام است ، و چون روز بالا مىآيد بر او حلال مىگردد ، و هنگام ظهر دوباره حرام مىشود ، و هنگام عصر بر او حلال مىشود ، و غروب بر او حرام شود ، و عشاء بر او حلال شود ، و نيمه شب بر او حرام شود ، و هنگام سپيده دم بر او حلال گردد ، اين چگونه زنى است ؟
و براى چه حلال و از چه جهت حرام مىشود ؟
يحيى بن أكثم گفت : قسم بخدا كه من به جواب آن رهنمون نمىشوم ، و وجه حرمت حلال بودن آن را نمىدانم ، اگر صلاح مىدانيد بفرماييد تا بهره مند شويم ؟ .
امام عليه السّلام فرمود : اين زن كنيز مردى است كه بيگانه اى بر او نظر انداخته و آن نگاه حرام بوده ، و چون روز بالا آمد وى را از صاحبش خريد پس بر او حلال شد ، و ظهر آزادش كرد ، حرام شد ، عصر با او ازدواج كرد ، حلال شد ، و غروب ظهارش[1]كرد


[1]يعنى به زنش گفت : پشت تو همچون پشت مادر من است ، و « ظهار » در اسلام احكامى دارد از جمله اينكه با گفتن اين جمله زنش بر او حرام مىگردد .


صفحه 517


حرام شد ، هنگام عشاء كفّارهء ظهار پرداخت كرد ، حلال شد ، نيمه شب يك طلاق داد ، حرام شد ، سپيده دم رجوع كرد ، حلال شد .
مأمون رو به حضّار مجلس كه از خاندان خود او بودند كرده و گفت : آيا در بين شما كسى هست كه از اين پرسش چنين پاسخى بگويد ، يا پرسش قبل را بدان تفصيل كه شنيديد بداند ؟
گفتند : نه بخدا ، همانا أمير المؤمنين داناتر به چيزى است كه مىانديشد .
مأمون گفت : واى بر شما ! اين خاندان در بين تمام مردم مخصوص به فضيلت و برترى گشته‌اند و خردسالى مانع ايشان از كمال نيست ! مگر نمىدانيد كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله دعوت خود را به أمير المؤمنين علىّ بن أبى طالب آغاز نمود و علىّ در آن وقت ده ساله بود و پيامبر اسلام او را پذيرفت و به آن حكم فرمود ، و رسول خدا جز علىّ كس ديگرى را در آن سنّ به اسلام دعوت نفرمود ، و حسن و حسين با او بيعت كردند در حالى كه كمتر از شش سال داشتند ، و رسول خدا با كسى جز آن دو در آن سنّ بيعت نفرمود ؟ ! مگر اكنون به فضيلت و برترى كه به اينان داده پى نبرديد ، و نمىدانيد اينان نژادى هستند كه بعضى از اينان از


صفحه 518


بعضى هستند ، آنچه در بارهء آخرينشان ثابت و جارى است در بارهء نخستين ايشان نيز جارى است ؟ ! گفتند : راست گفتى اى أمير المؤمنين .
سپس آن قوم برخاسته رفتند ، و فرداى آن روز همه به اتّفاق حضرت جواد عليه السّلام در آن مجلس حاضر شدند ، و افسران و سرلشكران و پرده داران و نزديكان خليفه و ديگران جهت تبريك به مأمون و حضرت جواد عليه السّلام حضور يافتند ، در آنجا سه طبق نقره آورده شد كه پر از گلوله هايى بود كه از مشك و زعفران ساخته بودند ، و در بين آن گلوله‌ها برگه‌هاى كوچكى لوله شده بود كه در آنها حوالهء اموال نفيس و بسيار و عطاياى سلطنتى و آب و ملك نوشته بودند ، پس مأمون فرمان داد تا آن گلوله‌ها را بر سر نزديكان خود بريزند ، و هر كه گلوله اى در دستش قرار مىگرفت آن را باز مىكرد و آن حواله را بيرون مىكشيد و براى اخذ آن به خزانه دار مأمون مراجعه مىنمود و دريافت مىكرد ، و از سوى ديگر كيسه‌هاى طلا آورده در ميان گذاشتند ، و مأمون همه را در بين افسران و سرلشكرها و باقى مردم بخش كرد ، و عاقبت همهء حضّار از آن مجلس دارا و ثروتمند خارج شدند ، و همچنين مأمون صدقاتى به فقرا و مسكينان داد ، و از آن روز به بعد مأمون پيوسته حضرت جواد عليه السّلام را گرامى مىداشت ، و قدر و مرتبهء آن حضرت را بزرگ داشته و او را بر همهء اولاد و خاندان خود مقدّم مىداشت .


صفحه 519


323 - و نقل است مأمون پس از آنكه دخترش امّ الفضل را به زوجيّت امام جواد عليه السّلام درآورد ، روزى در مجلس با حضور آن حضرت و يحيى بن أكثم و گروه زيادى جمع بود .
يحيى بن أكثم گفت : اى زادهء رسول خدا ، نظر شما در بارهء اين خبر چيست : « روزى جبرئيل بر رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرود آمده و گفت : اى محمّد ، خداوند عزّ و جلّ سلامت رسانده و مىفرمايد : از أبو بكر بپرس آيا از من راضى است چون من از او خشنودم » ؟
حضرت فرمود : من منكر فضل أبو بكر نيستم ، ولى بر راوى اين خبر واجب است كه حديثش را با حديث ديگرى كه از آن حضرت صلَّى الله عليه و آله نقل شده مقابله كند كه در آخرين سفر حجّ فرمود : « دروغ بر من بسيار شده ، و پس از من نيز زياد خواهد شد ، پس هر كه از روى عمد بر من دروغى ببندد بايد جايگاه خود را در آتش قرار دهد ، پس چون حديثى از من به شما رسيد آن را بر كتاب خدا و سنّت من عرضه كنيد ، پس هر چه موافق قرآن و سنّت من بود آن را برگيريد ، و مخالف آن دو را نگيريد » ، و اين خبرى كه تو نقل كردى با قرآن نمىخواند ، خداوند متعال فرموده : « و همانا ما آدمى را آفريده‌ايم و آنچه را نفس او وسوسه مىكند مىدانيم ، و ما باو از رگ گردن نزديكتريم - ق : 16 » پس بنا بر مفاد


صفحه 520


حديث بر خداوند عزّ و جلّ رضا و سخط أبو بكر مخفى بوده تا از مكنون سرّ خود بپرسد ، اين مطلب محال عقلى است .
يحيى گفت : و در خبر است كه : « مثل أبو بكر و عمر در زمين مثل جبرئيل و ميكائيل است در آسمان » .
حضرت عليه السّلام فرمود : و اين مطلب نيز قابل تأمّل است ، زيرا جبرئيل و ميكائيل دو فرشتهء مقرّبى هستند كه هرگز معصيت پروردگار را نكرده و حتّى براى لحظه اى از طاعت خداوند فارق نشده‌اند ، ولى أبو بكر و عمر مدّتى به خدا مشرك بودند هر چند پس از آن اسلام آوردند ، پس بيشتر عمرشان مشرك بوده‌اند ، پس تشبيه آن دو به آن دو محال است .
يحيى گفت : و حديث است كه : « فقط آن دو سيّد و سرور پيران أهل بهشتند » نظر شما در بارهء اين حديث چيست ؟
حضرت جواد عليه السّلام فرمود : اين حديث نيز محال است ، زيرا أهل بهشت همگى برنا و جوانند ، و پير و سالخورده اى ميانشان نيست ، و اين خبر از جعليات بنى اميّه در ضدّيت با حديثى است كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله در بارهء حسن و حسين عليهما السّلام فرمودند : « كه آن دو سرور و آقاى أهل بهشت مىباشند » .