بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 521


يحيى گفت : و نقل است كه : « تنها عمر بن خطَّاب چراغ أهل بهشت است » .
امام فرمود : و آن نيز محال است ، زيرا بهشت مكان فرشتگان مقرّب الهى و آدم و محمّد صلَّى الله عليه و آله و تمام انبياء و مرسلين است ، آيا بهشت به نور ايشان روشنايى نمىيابد تا به نور عمر روشن گردد ؟ ! يحيى گفت : و نقل است : « سكينه و آرامش بر لسان عمر سخن مىگويد » .
فرمود : من منكر فضل عمر نيستم ، ولى أبو بكر افضل از او بود ؛ با اين حال بر منبر گفت : مرا شيطانى است كه بر من عارض مىشود هر گاه منحرف شدم مرا به براه آوريد ! ! .
يحيى گفت : نقل است رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرموده : « اگر من مبعوث نمىشدم عمر مىشد » .
فرمود : كتاب خدا صادقتر از اين حديث است ، خدا فرموده : « و ياد كن آنگاه كه از پيامبران پيمان ايشان گرفتيم ، و از تو و از نوح - احزاب : 7 » ، با اين اخذ ميثاقى كه خداوند از انبياء گرفته چطور امكان دارد آن را عوض كرده يا تبديل نمايد ، و هيچ كدام از حضرات انبياء حتّى براى لحظه اى به خداوند شرك نورزيدند ، پس چگونه كسى كه بيشتر عمرش مشرك بوده مبعوث به نبوّت شود ، و رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرموده : « من به پيامبرى برگزيده


صفحه 522


شدم و آدم ميان روح و جسد بود » ؟ !
يحيى گفت : نقل است كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرموده : « هر وقت وحى از من قطع مىشد گمان مىبردم كه بر آل خطَّاب نازل شده » .
حضرت جواد عليه السّلام فرمود : اين نيز محال است ، زيرا جايز نيست كه پيامبر در نبوّت خود شكّ كند ، خداوند متعال فرموده : « خداوند از ميان فرشتگان و مردم رسولانى بر مىگزيند - حجّ 75 » ، پس چگونه ممكن است كه نبوّت از برگزيدهء خدا به مشرك منتقل شود ؟ ! .
يحيى گفت : نقل شده كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرموده : « اگر عذاب نازل شود فقط عمر نجات خواهد يافت » .
حضرت فرمود : و اين نيز محال است ، زيرا خداوند متعال مىفرمايد : « و خدا بر آن نيست كه ايشان را عذاب كند در حالى كه تو در ميان ايشانى ، و خدا عذابكنندهء آنان نيست در حالى كه آمرزش مىخواهند - انفال 33 » با اين آيه خداوند خبر داده كه تا رسول خدا در ميان ايشان باشد كسى را عذاب نمىكند و تا زمانى كه آمرزش مىخواهند .


صفحه 523


324 - عبد العظيم بن عبد الله حسنىّ رضى الله عنه گويد : به حضرت جواد عليه السّلام عرض كردم :
مولاى من ! آرزويم اين است كه شما آن قائمى از بيت محمّد باشيد كه زمين را پر از قسط و عدل مىكند همچنان كه آكنده از ظلم و جور شده است ! حضرت فرمود : هر كدام از ما قائم به امر خداوند و هادى به دين او است ، امّا قائمى كه خداوند توسّط او زمين را از لوث وجود أهل كفر و انكار پاك سازد و آن را پر از عدل و داد نمايد كسى است كه ولادتش بر مردم پوشيده و شخصش از ايشان پنهان و بردن نامش حرام است ، و او همنام و هم كنيهء رسول خدا صلَّى الله عليه و آله است ، و او كسى است كه زمين برايش در پيچيده شود و هر مشكلى برايش هموار گردد ، أصحاب او به تعداد أهل بدر سيصد و سيزده نفر از دورترين نقاط زمين به گرد او فراهم آيند ، و اين همان فرمايش خداوند است كه : « هر جا كه باشيد خدا همهء شما را فراهم آورد ، كه خدا بر هر چيزى تواناست - بقره : 148 » ، پس هنگامى كه اين تعداد افراد مخلص گرد آيند خداوند متعال امر خود را ظاهر سازد و چون عقد - كه آن ده هزار مرد باشد - براى او كامل شود ، به اذن و فرمان خداى تعالى قيام كند ، و آنقدر دشمنان خدا را بكشد تا خداوند خشنود شود .


صفحه 524


عبد العظيم گفت : به آن حضرت عرض كردم : سرور من ! چگونه مىفهمد خداوند متعال خشنود گرديده ؟
فرمود : خداوند در قلب او رحمت مىافكند ، و چون به مدينه درآيد لات و عزّى را در آورده و آن دو را آتش زند ! ! .


صفحه 525


« احتجاج حضرت علىّ بن محمّد عسكرىّ عليهما السّلام در قسمتى از توحيد » « و جز آن از علوم مربوط به دين و دنيا بر مخالف و موافق » 325 - فردى [ طىّ ارسال نامه اى ] از آن حضرت در بارهء توحيد پرسيد كه آيا پيوسته خداوند يكتا بوده و هيچ چيزى با او نبوده سپس همهء اشياء را پديد آورده و اسماء را براى خود برگزيده ، و پيوسته اسماء و حروف از قديم با او بوده ؟
آن حضرت عليه السّلام مكتوب داشت : خداوند پيوسته موجود بوده سپس آنچه اراده كرد تكوين بخشيد ، نه كسى مخالف ارادهء اوست ، و نه عيبجوى در حكم او ، اوهام أهل و هم به بيراهه افتاد و ديدهء نظاره گران به قصور كشيد ، و وصف وصفكنندگان به فنا گرائيد ، و سخن أهل باطل از درك شگفتى شأن يا وقوع دستيابى بر مرتبهء بالاى او به اضمحلال و نابودى رسيد ، او در موضعى است كه نهايتى ندارد ، و در مكانى است كه با هيچ ديده و هيچ عبارتى نمىتوان بر او واقع گشت ! هرگز هرگز ! ! .
326 - أحمد بن إسحاق گويد : طىّ ارسال نامه اى به وجود مبارك امام هادى عليه السّلام


صفحه 526


از آن حضرت در بارهء رؤيت ( ديدن خدا ) و طرز تفكَّر مردم سؤال نمودم و او چنين نگاشت :
تا وقتى كه هوايى ميان رائى و مرئى نباشد تا چشم از آن عبور كند « رؤيت » محقّق نشود ، پس زمانى كه هوا منقطع شود و نور نابود گردد « رؤيت » صحيح نيست ، و در وجوب اتّصال روشنايى ميان رائى و مرئى وجوب اشتباه و خطا است ، و خداى تعالى پاك و منزّه از خطا و اشتباه است ، پس از همين جا ثابت مىشود كه مسألهء رؤيت او با چشمها بر خداوند سبحان جايز نيست ، زيرا ناچار از اتّصال اسباب به مسبّبات است .
327 - عبّاس به هلال گويد : از حضرت هادى عليه السّلام در بارهء اين آيهء مباركه :
« خداوند نور آسمانها و زمين است - نور 35 » پرسش كردم ، فرمود : يعنى : هدايتگر همهء أهل آسمان و زمين است .
328 - و از جمله پاسخهايى كه حضرت هادى عليه السّلام در مسألهء جبر و تفويض در نامه اش به أهل اهواز نگاشت اين بود كه فرمود : در اين مورد تمام امّت بدون اختلاف به اجماع رسيده‌اند كه : قرآن بىهيچ شكّ و ترديدى نزد تمام فرقه‌ها حقّ است ، و أهل


صفحه 527


اسلام در حالت اجتماع با آن موافقند و بر تصديق آيات آن هدايت شده‌اند ، بخاطر اين فرمايش نبوىّ كه : « امّت من بر هيچ گمراهى و ضلالتى اجماع نخواهند كرد » ، و آن حضرت با اين فرمايش اطَّلاع داده آنچه امّت در آن بدون اختلاف به اجماع رسند حقّ محض است ، و اين معنى حديث است نه آنچه نابخردان آن را تأويل مىكنند ، و نه آن احاديث مزوّره و روايات مزخرفه اى كه معاندين براى ابطال قرآن دست بدامن آنها مىشوند ، و در راه مخالفت با نصّ صريح قرآن پيروى هواى نفس هلاككنندهء خود را مىكنند ، و به تحقيق آيات واضح و روشن قرآن مىپردازند ، و از خداوند مسألت مىنماييم تا ما را موفّق به راه صواب و هدايت به رشاد گرداند .
سپس فرمود : وقتى آيه اى از قرآن خبرى را تصديق و تحقيق نمود ، پس فرقه اى از مسلمين كه منكر آن شده و آن را با حديثى از احاديث مزوّره تعارض داشتند ، همگى با اين انكار و دفع قرآن كافر و گمراه گردند ، و صحيحترين خبرى كه تحقيق آن از قرآن بدست مىآيد حديثى است اجماعى از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله آنجا كه فرموده : « من دو چيز براى شما پس از خود بجاى مىگذارم ، كتاب خدا و عترت خود ، اگر دست بدامن آن دو شويد


صفحه 528


هرگز پس از من گمراه نخواهيد شد ، و آن دو تا روزى كه در حوض بر من درآيند از هم جدا نمىگردند » ، و همين حديث با لفظ ديگرى هم از آن حضرت در اين معنى نقل شده كه :
« من دو چيز گرانبها براى شما مىنهم : كتاب خدا و عترت خود ؛ أهل بيتم ، و آن دو تا وقتى كه در حوض بر من وارد شوند از هم جدا نمىشوند ، اگر دست بدامن آن دو شويد هرگز گمراه نخواهيد شد » پس وقتى ما شواهد اين حديث را در نصّ قرآن يافتيم ؛ مانند اين آيه :
« هر آينه ولىّ و سرپرست شما خدا و رسول او و كسانى از أهل ايمان هستند كه نماز را بر پاى مىدارند و زكات را مىپردازند در حالى كه ركوع مىكنند - مائده : 55 » ، سپس تمام روايات علما در اين آيه متّفق است : فرد مذكور ( مؤمى كه در حال ركوع زكات داد ) أمير المؤمنين عليه السّلام مىباشد ، و نقل كرده‌اند كه آن حضرت انگشترى خود را در حال ركوع به صدقه داد ، و خداوند در قدردانى از او آن آيه را نازل فرمود ، سپس در تأييد همين مطلب به اين حديث نبوىّ بر مىخوريم كه فرموده : « هر كه را من مولاى اويم پس علىّ مولاى اوست ، خدايا با دوستانش دوستى و با دشمنانش عداوت كن » ، و اين فرمايش رسول خدا صلَّى الله عليه و آله كه : « علىّ دين مرا قضا مىكند و وعده‌ام را عملى مىسازد ، و پس من او خليفهء بر شما است » ، و اين گفتار آن حضرت آنجا كه او را بر أهل مدينه خليفهء خود ساخته در پاسخ به گفتهء او - كه : اى رسول خدا آيا مرا با زنان و كودكان باقى مىنهى ! -