بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 11


الورى با اهل كتاب از نصارى اهل دغا و يهود عاقبت نامحمود و مجوس پرفسوس بايد بطريق حيله و مكر و افسوس نبود بلكه بحث و جدال و مباحثه قيل و قال با اهل عتو و لجاج محض بواسطه اثبات حق و احتجاج بود .
و نيز حضرت رب العزيز در كلام لازم الاحترام در باب احتجاج حضرت ابراهيم عليه السّلام بر ارباب لجاج و لئام بحضرت نبى المستطاب نمايد كه « * ( أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ إِبْراهِيمَ فِي رَبِّه أَنْ آتاه الله الْمُلْكَ ) * »[1]و حقايق اين بيان در تفسير قرآن واضح و عيانست ، هر كرا ارادهء اطلاع بر كما هى احوال حميده خصال آن نبى ايزد متعال باشد بايد رجوع بآن محال نمايد .
و نيز مهيمن عزيز حكايت از بيان حال ابراهيم عليه السّلام مينمايد كه در هنگامى كه حجت خود را بر عبده نجوم مشهور و معروف بشمس و زهره و قمر بثبوت و لزوم رسانيد و بوسيله زوال و افول و انتقال و خمول بر حدوث هر يك آن و اثبات محدث بواسطه هر يك آن بيان كرده فاطر و موجد آن را عيان نموده ، چنانچه ميفرمايد كه « * ( وَكَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ ) * » الى قوله * ( « وَتِلْكَ حُجَّتُنا » ) *[2].
خلاصه كلام آنكه اين آيات و امثال دليل بين و حجت روشن است بر جواز احتجاج بلكه نص امر است در بعضى مقام بوجوب اثبات حق از روى بحث و احتجاج بر اصحاب جدال و لجاج ، و شرح معانى و تفسير آيات بر منهاج ائمة البريات بزودى مذكور گردد .


[1]سورة البقرة : 258 .
[2]سورة الانعام : 75 - 83 .


صفحه 12


و از سيد البشر عليه صلوات الرب الاكبر مروى و مشتهر است كه آن نبى عدنان از لسان معجز نشان بيان نمودند كه ما بزبان هفتاد نفر از اعيان پيغمبران بر اثبات حقيت دين ايزد سبحان بر منكران ملل و اديان بحث و جدال و مباحثه از روى فضل و كمال كرديم تا حقيت اديان بر اهل انكار و طغيان از روى حجت و برهان ظاهر و عيان نموديم .
< فهرس الموضوعات > [ اخبارى كه به احتجاج دستور مىدهند ] < / فهرس الموضوعات > اما اخبار در فضل و ثواب علماى مجادلين بر منكرين دين زياده از حد حصر و شمار و بيرون از حساب و تذكار است ؛ ليكن ما نبذى از آن بواسطه تحريض و ترغيب عالمان بر آن مذكور و بيان گردانيم :
< فهرس الموضوعات > [ دستور به احتجاج از پيغمبر خاتم ] < / فهرس الموضوعات > از جملهء آن اخبار صحت آثار ، حكايت كرد و نقل روايت نمود سيد الزاهد و العالم العابد ابو جعفر مهدى بن ابى الحرب الحسينى المرعشى رضى الله عنه كه آن سيد صاحب النسب العالى و الحسب المتعالى مبين گردانيد كه حكايت نمود بمن شيخ الصدوق ابو عبد الله جعفر بن محمد الدوريستى رحمة الله عليه ؛ و آن دانا نقل نمود كه حديث كرد بمن پدرم محمد بن احمد رحمة الله ، و آن كامل نقل حكايت و سند روايت از شيخ السعيد ابو جعفر محمد بن على بن الحسين بن بابويه القمى رضى الله عنهم نمايد ، و آن عالم روايت كند از ابو الحسن بن محمد القاسم المفسر الأسترآبادي ، و آن فاضل نقل حكايت و سند روايت از دو بزرگ زيرك ابو يعقوب يوسف بن محمد بن زياد و ابو الحسن محمد بن على السيار نمايد ، و اين دو دانا از صلحاى شيعهء اماميه و از اتقياى اين طايفه رفيعه‌اند ، و ايشان هر دو بلا واسطه روايت كنند از حضرت ولى ايزد بارى ابو محمد حسن العسكرى عليه السّلام كه آن امام زمان فرمود كه پدر بزرگوارم حديث نمود از آباى عظام و اجداد گرام ما و آن اعيان از جدم سيد النبيين


صفحه 13


و سيد المرسلين اشرف ساير اولاد لؤى بن غالب محمد بن عبد الله بن عبد المطلب روايت كردند كه آن حضرت به هنگام خطاب با اعزه اصحاب از لسان معجز نشان بيان نمودند كه يتيمترين كسى كه از آباى صلبى و امهات رحمى خود منقطع گشته يتيم و بيكس و بىيار و همنفس ماند و حال او در غايت قلق و اضطراب و نهايت عسرت و انقلاب باشد ، و اصلا كسى كه مراعات حال و مراقبت احوال او نمايد از اقربا و اقوام و از اصدقا و ساير انام موجود نباشد ؛ مع هذا بانواع شدايد ايام و اصناف مشقت آلام ممتحن گردد حال او بصلاح و سداد و بانجام و استعداد ادنى و اقربست از حال يتيم منقطع از ايتام اهل ايمان كه از امام زمان خود محروم و منقطع گردد و بوساطت سوانح امور زمان و علايق و عوايق دوران يا به اغواى شيطان من كل الوجوه از فيض سعادت خدمت و ادراك شرف صحبت كثير المنفعت آن هادى زمان مأيوس گشته از استفاده و استفاضه علوم شريعت رسوم دينيه و تعليم معارف يقينيه محروم ماند ، و بر حال خود در امور ممتحنه مأمور به از شرايع دين سيد النبيين و طريقت ائمة المعصومين سلام الله عليهم اجمعين مطلع نباشد كه حكم آن بچه كيفيت و عنوانست . در اين حال اگر كسى از شيعيان ما كه عالم و دانا و عارف و شناسا بود بعلوم ما و بآداب شريعت و سلوك طريقت هدايت و ارشاد آن جاهل يتيم كه منقطع از مشاهده جمال ما و مأيوس از ادراك لقاى باقى اولياى ملك تعالى گشته در حجر او يتيم ماند و حقايق اوامر و نواهى شرعيه را كما هى نداند بيشك و خفا در روز ثواب و جزا در منازل رفيع الاعلى از هم سالكان ماست ( بيت ) < شعر > زهى هدايت و احسان حق زهى توفيق كه يافت جنت و گرديد با ائمه رفيق < / شعر > و نيز باسانيد مذكوره از ابى محمد الحسن العسكرى عليه السّلام مروى و منقولست كه جد بزرگوارم حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام روزى با خواص اصحاب سعادت انتساب خطاب مستطاب كرده از زبان معجز نشان بيان فرمودند كه اگر عالم


صفحه 14


و عارف از شيعيان ما كه دانا بمراتب شريعت و شناسا بمطالب طريقت ما باشد بعضى از جهلاى احبه و ضعفاى غير مبغضه ما را كه باقصى درج عاليه علم و كمال و اسنى مدارج معرفت و حال نرسيده باشند بلكه در تيه جهل و نادانى در كمال حيرت و سرگردانى مانند و اصلا مفر و محيص از آن ظلمتكده جهالت ندانند باعث هدايت و ارشاد و سبب ارائت طريق صواب و سداد گشته آنها را از حضيض مذلت جهل با شرف اوج محل معرفت و عقل رساند و از فيض معرفت و عرفان و باستحصال علمى كه از ما بايشان از روى مرحمت و احسان رسيده بانوار علوم حقيقت رسوم مستنير و مستضىء گرداند ؛ نتيجه آن در روز حساب و ميزان دخول اعلى منازل فراديس جنان و استقرار در ارفع اماكن آنست و او را ملبس گردانند باحسن البسه نفيسه و انفس اقمشه غير رخيصه و در سر با زيب و فر او تاجى مرصع بجواهر بيشمار و لآلى آبدار باشد كه خراج آن بمراتب زياده از مال و باج تمامى اين دنيا و ما يحتاج باشد كه از اشعه نور آن اهل آن موطن منور و مزين گردند ، و حله‌اى كه در بدن آن بنده خاص الخاص ايزد مهيمن بود بيشك جمع ذخاير و دفاين دنيا و ما فيها بقيمت كمترين رشته از رشته‌هاى آن مساوى نبود ؛ و در هنگامى كه عرصات را از ورود قدوم اضاءت لزوم خود مستضىء و مستنير گرداند ؛ در آن حال بامر ايزد متعال منادى ندا كند كه اى بنده‌هاى حضرت اله واى محتاجان رحمت و مشتاقان اين درگاه بر جميع افراد رجال شما واضح و هويدا باشد كه اين همه عزت و احترام و مرحمت و اهتمام كه نسبت باين بنده ايزد علام بوضوح و انجام رسيد بجهت آنست كه اين دانا يكى از دانايان تلامذه بعضى اهل معرفت و عرفان و شاگردان اصحاب اسلام و ايمان از علماى آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم كه وسيلهء هدايت و ارشاد و سبب اهتداء و استرشاد بندگان حضرت خلاق العباد گشته و اين طايفه محمودة العاقبه را از خارستان تيه جهل و نادانى بگلستان فضل و دانائى رسانيد ، لهذا اين شرف و اكرام و عزت و احترام يافت .


صفحه 15


پس هر احدى كه مستدعى و مترقب اين مرتبه كمال و مترصد اين رتبه حال باشد بايد كه دست در دامن اطاعت و متابعت شخصى زند كه او از تيه جهل و خذلان بيرون آمده بوسيله سعادت ادراك علم و عرفان تحصيل جميع مراتب اسلام و ايمان نمايد ، و بنور هدايت و ارشاد آن مهتدى گشته از طريق تمرد و عصيان برگشته اقتداء به و اقتفاءا لاثره مستتبع همه اقوال و مستتم جميع افعال او گردد تا از حيرت ظلمتكده جهل بر گردد و او را در عرصات حساب و ميزان تا بوصول نزهت الجنان چيزى مانع ايشان نگردد ، چه ظاهر و بين و واضح و روشن است كه هر گاه شخصى در ايام حيات مستعار دنيوى متوجه تحصيل امور ضروريه اخروى گردد و در تتميم و استكمال جميع مراتب خير و احسان سعى و اهتمام فراوان نموده مستنفر از شرور منكران باشد حضرت مفتح الابواب قفل جهل از ابواب عقل او بردارد و شبهات دل او بهدايت حضرت عز و جل مرتفع و زايل گردد و همگى مطالب حال و مقاصد و مآرب كمال او را حاصل شود و بنيل امانى و آمال سرافراز گشته از تحصيل مراتب رضاى الهى غافل نشود .
و نيز بهمين اسناد صحيح از ابى محمد الحسن بن على العسكرى عليهما السّلام منقول و مرويست كه جد بزرگوارم سيد الشهداء ابا عبد الله الحسين عليه التحية و الدعا در محضر جمعى از شيعيان ائمه اثنا عشر عليهم صلوات الواحد الاكبر باين كلام درر نظام صدق التيام متكلم گشته فرمودند كه هر يتيم از ايتام محبين اهل بيت طيبين و طاهرين كه از شرف صحبت لازم البهجت كثير المنفعت امام زمان بواسطهء غيبت و اختفاى ايشان از خوف التهاب و اشتعال نواير ارباب جور و عدوان منقطع و محروم ماند يا بوسيلهء محنت و مشقت مادر باب خونخواهى محبان ما از اعداى ما نتواند كه از رشحات سحاب لجه علوم شريعت حقيقت رسوم و از قطرات امطار بحار افضال طريقت لزوم آن امام معصوم متمتع و منتفع گشته رشحه‌اى كه وسيله خضارت كشتزار عبوديت


صفحه 16


و اميدوارى و قطره‌اى كه موجب نضارت و شادابى طاعت حضرت بارى گردد تحصيل نمايد ، در اين حال اگر كسى متكفل احوال كثير الاختلال او شود و از علوم ما آنچه بآن بنده ملك تعالى رسيده باو مواسات و احسان نمايد تا آنكه آن بنده مطيع به تعليم آداب شريعت دين مبين و تفهيم احكام طريقت ائمة المعصومين سلام الله عليهم اجمعين مستطيع و مهتدى شود در آن محل حضرت عز و جل بآن بنده متفضل از روى تفضل و استحباب باين خطاب مستطاب سرفراز و ممتاز گرداند كه اى بنده مواسى كريم و اى لايق و سزاوار عطيه مهيمن قديم من اولى بكرم و احرى باعطاى جزا و نعمم ، زيرا كه اكرم الاكرمين و ارحم الراحمين از صفات كامله و نعوت شامله منست .
در آن حال بواسطه ايصال عطيه مال واهب بىامتنان بملايكه جنان خطاب بدينسان نمايد كه اى مسبحين ملاء اعلا و اى مطيعين امر ايزد تعالى بايد كه در منازل خير محافل بهشت برين بعدد هر يك حرف از حروف تعليم علم دين هزار هزار قصر دلنشين بجهت سكنى آن مؤمن پاك دين ترتيب و تعيين نمايند و جميع لوازم آن مكان و مشتهيات لايقهء آن از ساير مستلذات و نعيم از البسه استبرق و سندس و رضوان و حور عين و غلمان و تسنيم معين فرمايند . حسب الامر ايزد منان ملايكه جنان جميع آن را سرانجام و سامان نموده در روز جزا و ثواب خلقان آن بنده بر گزيده حضرت رحيم الرحمن را با عطاى آن و بسكناى « * ( جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ ) * » مبتهج و شادمان گردانند .
و بهمين اسناد صحيحه از حضرت ابو محمد الحسن العسكرى عليه السّلام منقول و مروى است كه حضرت امام الباطن و الظاهر محمد بن على الباقر عليهما السّلام روزى با خواص تابعين اصحاب خطاب مستطاب فرمود كه اى مؤمنين مطيعين اهل بيت سيد المرسلين بدانيد كه عالمى كه در مراتب فضل و كمال دانا و بآداب شريعت سيد المرسلين شناسا باشد و از پرتو علم ظاهرش روشن و باطنش منور و مزين بود ؛ حال او بعينه در مشابهت و مماثلت


صفحه 17


مثل كسيست كه در شب ديجور ظلمتكده دنيا شمع افروخته در غايت اضائت و انارت با او بوده باشد كه باعث هدايت و سبب استضائت طريق مقصود او و ساير الناس گردد ، يعنى هر كه نظر بدان شمع روشن كند پى بمقصد و مأمن برد بدان وسيله دعاى خير بجهت آن مؤمن نمايد ؛ حال عالم بدان منوالست گاهى كه با او شمع نورانى از پرتو اشعه علم و دانائى بوده باشد كه ازاله ظلمت جهل و رافع تيرگى حماقت و ضجرت بود ، چه هر كه از شعاع انوار علوم حقيقت مرسوم او مستضىء و مستنير گردد از وحشت آباد ظلمت جهالت خلاص گشته از نكبت آباد اذيات كودنى و حيرت نجات يابد ، بيقين در يوم الدين آن مؤمن پاك دين از عتقا و طلقاى آن عالم متين از نار سجين است ، و حضرت واهب بىمنت و غرض آن بنده مؤمن متعوض را باضعاف مضاعفه احسان و عوض دهد بنوعى كه هر موى كه در بدن مؤمن معتق بود بمعتق ثوابى عطا كند كه بمراتب زياده بلكه افضل و ازيد باشد از صدقه صد هزار قنطار ذهب خالص پاك كه در طريق رضاى حضرت خالق الافلاك بر وجه مأمور به عز و جل مشتمل و مؤدى گردد .
و صاحب صحاح اللغه ميفرمايد كه « قنطار » بنا بر روايت معاذ بن جبل و باقى اصحاب علم و عمل عبارت از يك هزار و دويست اوقيه است كه آن يك صد و بيست رطل مكه است يا مدينه على اختلاف القولين ، و گاه گفته مىشود كه قنطار پوست گاو نر است كه مملو از ذهب احمر بود كه جميع آن را در راه حضرت اله تصدق كند .
و باعتقاد بعضى از ارباب فضل و حال صدقهء آن مال بجهت آن بنده حضرت ايزد لا يزال و بال در مالست ؛ زيرا كه نظر بآنچه حضرت عز و جل براى آن بنده عالم كامل احسان بىامتنان نمايد بمراتب اكمل و افضل و انفع و اشملست از ثواب صدقه هزار هزار ركعت نماز كه در بيت الله الحرام بآن قيام و اقدام نمايد . و بنا بر حديث حضرت ختمى پناه عليه من الصلوات اذكاها و التحيات انماها يك ركعت نماز تام الشرائط و افعال كه بموافق رضاى ايزد متعال مؤدى گردد ثواب آن در مآل در هنگام عرض اعمال بنزد


صفحه 18


واهب بيمثال بهتر از بيست حج تامة المناسك و الافعالست ؛ و يك حج بدلايل و حجج بهتر است از خانه مملو از ذهب احمر كه همهء آن در راه خالق اكبر بمساكين و فقرائى كه مضطر باشند عطا و احسان نمايند . بناء عليه ثواب نماز و بندگى ايزد مختار بمراتب بسيار زياده از مثوبات تصدق مال قنطار باشد ، پس ثواب علماى راشد در يوم الدين كه هدايت و ارشاد جهله مؤمنين نمايند از عنايت ارحم الراحمين از حد تعداد و تعين افزون و از حساب و شمار بيرون است . « اللهم وفقنا و اياهم بالهداية و الاهتداء الى يوم الدين انك خير موفق و معين » .
و نيز بهمين اسناد از امام الهمام ابى محمد الحسن العسكرى عليه السّلام مشهور و منقولست كه آن حضرت فرمود كه حضرت امام الخلائق جعفر بن محمد الصادق عليه السّلام در هنگام مكالمه با اصحاب اعيان چنين بيان فرمودند كه علماى شيعيان ما مرابطين و مرتبطين باشند و در ثغر و جايى كه آن جا بيم بوده باشد از مجاورت و همسايگى ابليس نابكار و عفاريت اعوان آن مردود ايزد جبار ، و هر گاه كه آن جماعت باغيه فجار اراده خروج بر ضعفاى جهلاى شيعيان ائمة الابرار و تسلط آن ملاعين اشرار بر آن طايفه اخيار و اغواء و اضلال مؤمنين ابرار نمايند يا از نواصب معابدين اهل البيت طيبين كسى كه وسيله جدال و لجاج يا باراده اثبات و احتجاج خواهد كه جهله طايفه شيعه ما را الزام فرمايد در آن هنگام و محال از علماى مرابطين بافضل و كمال كه پيوسته همت خود بر الزام و احتجاج طوايف كفره لئام و اهل لجاج يا از بواقى انام و مدعين اهل اسلام شخص كامل فاضل با آن طايفه وخيم العاقبه از روى تفرس معرفت و حال بمباحثه و مجادله قيل و قال درآيد و رفع شبهات فاسده و أسئله كاسده باطله آن جماعت از روى دليل و حجت نمايد ، ثواب آن عالم متقى بىشبهه و بيقين در نزد حضرت رب العالمين بمراتب بسيار افضل و اكثر از ثواب مجاهدين اخيار است كه هميشه آن طايفه با كفار ترك و روم