و خزر كه عرب آن گروه را « جبل » گويند بيقين بوسيله آن فعل مثاب و مأجور باشد ، بلكه هزار هزار مرتبه ثواب آن عالم مرابط انفع و ازيد از ثواب مجاهدين يوم الدين در شرع و آئين باشد ، زيرا كه عالم مرابط مجاهد رفع شبهات از دين محبين و دفع اذيات و بليات نواصب از مؤمنين بحجت و آئين نمايد ، و اين معنى ظاهر و عيان است كه رفع شبهات از دين ازيد ثواب است در عقبى از دفع بليات در دنيا . و الله اعلم بالاخرة و الاولى .
و نيز بهمين اسناد مقدم از حضرت امام الاكرم ابن جعفر الصادق موسى الكاظم عليه السّلام مروى و منقولست كه فقيه كه از شرف خدمت كثير المنفعهء ما منقطع و محروم ماند مثل يتيم از ايتام مؤمنان است كه محروم و منقطع از مشاهدت ما و از تعليم شرايع و اركان دين رسول آخر الزمان مايوس گردد ، و كسى نبود كه او را بتعليم ما هو المنقول في الفروع و الاصول معزز و ممتاز و مفخر و سرفراز گرداند و بدان وسيله او را از شر شياطين ضالين و تبعه مضلين آن رئيس گمرهان برهاند بنوعى بسبب وساوس تلبيس ابليس و اضلال اعوان آن خسيس ضال و هاوى و كاذب و خاوى نگردد ، و دست تسلط آن طايفه غاويه و جماعت باغيه از ذيل و گريبان عصمتش كشيده و كوتاه گردد ، البته آن ضال گمراه از طريق هدايت حضرت اله با تبعه و انصار در كمال قلق و اضطرار گشته در اوقات گاه و بيگاه عمرش بافسوس و بناله و آه مصروف و تباه گذرد و نامه اعمالش تيره و سياه گردد ، و اين مقدمه بر آن منحوس اصعب و اشد است از مقدمه اضلال هزار عابد زاهد كه آن ملعون ابدى و مطرود سرمدى با تبعه ضال در پى اغوا و اضلال آنها باشند زيرا كه هم و غم و اندوه و الم عابد همگى و تمامى مصروف و معطوف است از براى رهائى نفس خود بتنهائى و اصلا غم و الم ساير امم از اولاد بنى آدم ندارد بخلاف فقيه عالم كه با هم و غم رهائى نفس خود براى ساير بنى آدم محزون و متالم است بجهت
استخلاص ساير الناس از امم سيد ولد آدم يعنى امت نبى العرب و العجم از عبيد و اماء بلكه در فكر و ارشاد تمامى خلق الله تعالى است كه بچه نوع تمامى بنى نوع انسان را از وسوسه مكر شيطان و از حيله و فسوس مكر آن رئيس اهل طغيان آزاد و مطلق العنان و مستخلص از نوايب التهاب آتش نيران ساخته داخل فراديس جنان و مصاحب حور و غلمان گردانند ، و بواسطه همين اراده و قصد آن فقيه كامل بسيار بهتر از هزار عابد بلكه از هزار هزار عابدست « اللهم ارزقنا رتبة الكمال بمحمد النبى و الآل عليهم صلوات الملك المتعال » .
و همچنين از حضرت الامام الهمام ابو محمد الحسن العسكرى عليه السّلام مروى و منقول است كه روزى امام البرايا ابى الحسن على بن موسى الرضا عليه السّلام از لسان معجز نشان بيان نمود كه در روز قيامت حسب الامر رب العزت بآن فقيه كه پيوسته در دار المشقه دنيا بعبادت و بندگى ايزد تبارك و تعالى در تمامى ساعات ليالى و ايام و همگى اوقات صبح و شام جميع اجسام و اندام و ساير جوارح خود را بالتمام بطاعت حضرت ملك العلام اشتغال دارد ملايك گرام بحكم لازم الاحترام بآن فقيه نيكو سرانجام ندا و اعلام نمايند كه : چون تو مرد نيك نام و بعبادت ما پيوسته مشغول بودى الحال خاطر از فضايح آثام و سوانح يوم القيام جمع نمودى و كفايت مئونت خود از روى فراست بردى و جد بسيار و جهد بيشمار بجاى آوردى بحكم حضرت واهب بىمنت بايد داخل جنت گردى .
اينست حال عابد زاهد كه مطلب او همين رهائى نفس او بود و بس ، اما فقيه صاحب علم و عرفان كه پيوسته افاضه خير و احسان او بجميع افراد انسان بود و همت او مصروف بود بآن كه همگى و تمامى انسان را بقدر وسع و امكان از چنگ شياطين و تبعه مرده آن ظالم بىدين رهانيده بوسيله تعليم و تفهيم ساير آداب شرايع حضرت نبى الاكرم سبب
هدايت و ارشاد جهله شيعيان و دخول جنان ايشان و تحصيل رضاى ايزد منان بواسطه مؤمنان گردد حسب الحكم قادر سبحان آن فقيه عالم را در انشاء اخروى و در منازل آن جهانى منادى ندا نمايد كه : اى فقيه عالم چون تو كفيل حال و وسيله حصول امانى و آمال ايتام محبين محمد و آل عليهم السّلام كه منقطع از شرف صحبت كثير المسرت و المنفعة آن بهترين طوايف انام عليهم سلام الملك العلام شديد چون شما باعث هدايت و ارشاد اين عباد يعنى ضعفاى محبان و مواليان ائمة المعصومين عليهم سلام الله المنان گشتيد بايد كه در موقف عرصات كه محل و مكان شفاعت خطيئات و عرض عذر تقصيرات عصات امت سيد البريات و جهله شيعيان ائمه اطهار است توقف نمائيد تا آنكه جماعتى كه از شما تعليم آداب دين مبين و احكام شرع سيد المرسلين گرفته باشند يا از كسى كه آن كس همه طرق شريعت و آداب ملت را بواسطه يا بوسائط از شما استعلام و استفهام نموده باشند شفاعت آنان را پيش نهاد همت خود گردان كه التماس تقصيرات همگى ايشان از تو مبذول و مقبول است .
حسب الامر خالق اكبر آن فقيه مؤمن در آن مأمن فيضگستر توقف نموده شفاعت جمع بسيار بسيار بسيار كند تا آنكه بوسيله شفاعت آن فقيه نيكو كار جماعت بسيار و جماعت بسيار و جماعت بسيار داخل * ( جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ ) * گردند .
و لفظ « جماعت بسيار » از آن امام ابرار ده بار تكرار يافته ؛ و مراد از جماعت مذكور تلامذه بواسطه و وسايط آن عالمست كه جميع اركان دين مبين و آداب شرع سيد النبيين و منهاج ائمه معصومين سلام الله عليهم اجمعين را بجهله محبين اهل بيت طاهرين كه علوم آداب دين از آن فقيه فرا گرفته باشند يا از كسى تعليم گرفته باشند كه آن كس از فقيه فرا گرفته يا از كسى كه بدو سه واسطه از آن فقيه تعليم گرفته باشند نموده و نمايند تا روز قيامت .
بناء عليه هر كه ديده بصيرت و نظر خبرت گشايد و از روى عقل و معرفت و تفرس
و حذاقت ملاحظه و مشاهده نمايد ادراك رفعت محل عابد و عالم و عزت و منزلت آن دو سالم كند كه بچه كيفيت و عنوانست ، زيرا كه بعد از اطماع نظر و ابراح فكر مرتبه فضل و حال و مراتب معرفت و كمال هر يك بكمال وضوح و عيان رسد و ظاهر و بين گردد كه رتبه فقيه فاضل بچندين مراتب و مراحل اعلى و افضلست از عابد غير كافل .
و نيز از امام الهمام ابو محمد الحسن العسكرى عليه السّلام منقول است كه پدر بزرگوار ايشان حضرت امام على النقى عليه السّلام فرمود كه بعد از غيبت كبراى قائم آل محمد حجة الهادى محمد المهدى عليه السّلام از علماى راشدين ائمة المعصومين سلام الله عليهم مؤمنى اگر مردم را بحضرت اله خواند و همه اصناف بنى آدم را برضا و خشنودى حضرت مهيمن صمدى دلالت كند و بر منكرين دين سيد المرسلين از اهل الزام و لجاج بدليل و احتجاج حقيقت جميع واجبات ضروريات دين سيد الأنبياء و منهاج ائمة الهدى را ثابت و لازم گرداند و ضعفاى عباد الله تعالى را از شبكه دام مكر و تلبيس ابليس و مريدان آن لعين خسيس رهاند يا از دام نواصب مبغضين ائمة الانام مستخلص گرداند موجود و معين نبودى هيچ احدى از بنى نوع انسان از مكر و فسوس شيطان و تبعه پر افسوس او خلاص نشدى بلكه همگى خلقان از شيعيان انس و جان مرتد گشته در سلك ربقه اهل طغيان منخرط شدندى ، ليكن وجود و افر الجود آن ارباب فضل و حال و اصحاب معرفت و كمال وسيله صيانت و محافظت دين جهله شيعيانست ، و اين طايفه علماى تبعه ائمة الهدى زمام قلوب ضعفاى اهل شيعه را بيد قدرت علم و معرفت و محافظت كنند چنانچه صاحب سفينه و مالك كشكول چوبينه در هنگام تلاطم بحر مواج و تراكم قطرات سحاب ذى افواج در حفظ و حراست سكنه آن سعى فراوان و جهدى بىپايان نمايد تا كشتى او از غرقاب طوفان در صحت و امان ماند .
بر متفطن عارف و زيرك معارف واضح و لايحست كه چنانچه كشتى كه بوسيله
محكمى آلات و ساير ما يحتاج ضروريه آن از اخشاب و احبال و شراعيه و بادبان در غايت رصانت و نهايت متانت بود و كشتيبان نيز با جميع خدمه ايشان در كمال فراست و حذاقت بر كار سير و سلوك آن بحر بىپايان باشند بتحقيق و يقين سكنه آن جهاز از احسان مهيمين بىنياز در هنگام سير نشيب و فراز از خوف غرق طوفان بجمعيت خاطر سرفراز و ممتاز گردند و آنها را از عنايت ايزد منان ترس و خوف ظاهر و عيان نباشد .
همچنين اگر كسى در كشتى ولايت و امامت اهل بيت عليهم التحية و التسليم ساكن و مقيم گشته بتعليم جميع آداب دين قويم و احكام شرع مستقيم عزم خود را تصميم نمايد و خلاف شرع را بر آن تقديم ننمايد ، بلكه همگى لوازم دين را از ائمة المعصومين سلام الله عليهم اجمعين يا از علماى راشدين فرا گيرد و اصلا خلاف آن مذهب پيش نگيرد بيقين در يوم الدين مواصلت غلمان و حور عين و ادراك نعيم و بشرب كوثر و تسنيم مستفيض و مستقيم گشته از شعلات نواير جحيم و شرب ماء الحميم و تعذيب عذاب الاليم محفوظ و سليم گردد .
و اصل اين كلام صدق التيام مأخوذ است از قول سيد البشر عليه سلام الله الاكبر كه « مثل اهل بيتى كمثل سفينة نوح من ركب فيها نجى و من تخلف عنها غرق » زيرا كه تعليم از علماى راشدين خواه بواسطه و خواه بوسايط همان تعليم از ائمة المعصومين صلوات الله عليهم اجمعين است .
و نيز ابو محمد الحسن العسكرى عليه السّلام از پدر بزرگوار خود على النقى ابن محمد التقى عليهما السّلام نقل نمود كه آن حضرت فرمود كه علماى شيعه ما كه در دار دنيا ضعفاى محبان و مواليان ما را حافظ و معين از روى حق و يقين در تعليم علم دين باشند تا ايشان از شر وسوسهء شيطان در حفظ و امان رحيم الرحمن مانند و از الزام نواصب لجاج و اهل اديان بدليل و احتجاج عاجز و محتاج نمانند ، در
روز قيامت از روى شرف كرامت هر يك آن عالم صافى عقيدت صوفى طويت چون بجهت استيفاى اجر و عمل طاعت و اخذ جزاى فعل عبادت داخل صحراى قيامت با كمال شرف و عزت گردد در آن حالت از عنايت حضرت ايزد غفّار از ازهار انوارشان تاجهاى ايشان ساطع و اشعه آن از وجوه خير شكوه ايشان لامعست ، چه بر سر هر يك ايشان تاج از نور و بها باشد كه شعاع نور آن بر تمامى عرصات قيامت و اطراف آن كه مسير سيصد ساله راهست محتوى و مشتمل گردد انوار آن تاجها همگى اطراف و حوالى آن مكان را مستضىء و مستنير گرداند ؛ در آن هنگام هر يتيمى از ايتام كه احدى از آن علما در دار دنيا كفيل حال و اهتمام احوال او نموده و بوسيلهء تعليم و تفهيم او را از ظلمت جهالت و از حيرت تيه غفلت بيرون آورده ارشاد و هدايت آن يتيم كرده باشد البته هر يك از ايشان بشعبه انوار فيض آثار آن اعيان منشعب گشته آن ارباب فضل و عرفان در منازل عاليه جنان و در محافل متعاليه آن مكان همگى ايتام شيعيان را رفيق شفيق شده بمنازل رفيعه كه بواسطه ايشان معد و معين گشته فرود آرند .
يعنى در جوار و همسايگى استادان ابرار و متعلمان اخيار ايشان بلكه در محضر ائمة الاعيان عليهم سلام الملك المنان نزول كنند ، زيرا كه چون آن شيعيان مطيع خواهندگان ايشان در دار دنيا بودند لهذا بسكنا و استقرار آن منازل رفيعه مبتهج و شادمان گردند ، و هيچ احدى از نواصب و اهل عدوان باقى نماند بعد از وصول شعاع آن نور تاجهاء تيجان بايشان الا آنكه همگى ابصار ايشان از حليه نور و ضياء انطفا و نقصان پذيرد و بعد هذا هرگز فروغ نور و ضيا نگيرد يا آنكه بسام يا باجل مسمى و بلا بميرد ، بلكه آن ناصبى بگوش اصم و بزبان اخرس و ابكم شده حواله لهيب نيران گردد كه لحظه فلحظه آن شعلات نيران حمله فراوان بر هر يك ياغيان آرند تا جميع ايشان را دفع و رفع كنند بزبانيه يعنى بفرشتگان مالكان دوزخ
تا بسوختن نار سواء الجحيم و تعذيب عذاب الاليم دايم و مقيم باشند .
و نيز ابو محمد الحسن العسكرى عليه السّلام ميفرمايد كه از محبان حضرت نبى الورى محمد مصطفى عليه سلام الله تعالى از مساكين علم كه قدرت بر احتجاج و الزام اهل لجاج و ابرام نداشته باشند در آن حال اگر چه مواسات و احسان اهل علم بمعرفت و كمال ايشان شود بمراتب بسيار آن افضلست از احسان و اعطاى فقراء اهل ايمان بثروت مال ، زيرا كه مال در معرض فنا و زوالست و علم و كمال باعث عز و اجلال نزد لا يزال و بيزوالست .
و مساكين محبين عبارت از جميع مؤمنين مطيعين است كه ساير اعضا و جوارح ايشان در طاعت و عبادت ايزد سبحان در غايت استقرار و اطمينان باشد ، و نيز دست تسلط بمال خلقان نگشايند و در هيچ زمان از فرمانبردارى رحيم الرحمن تفريط و تمرد ننمايد ، ليكن از مقاتله و مقابله دشمنان ايزد منان كه بايشان سر زنش در دين و ايمان كنند بوسيله عدم علم و حال ضعيف و ناتوان باشند و نتوانند كه از روى فضل و كمال دفع مباحثه قيل و قال آن طايفه ضال نمايند .
فلهذا آن منافقان بىايمان اهل ايمان را در علم و عرفان سفيه و نادان دانند ، در اين صورت اگر مؤمن عالم بفقاهت و دانائى خود تواند كه ازاله مسكنت و احتياج جهلاى اهل ايمان بتعليم آداب ضروريه دينيه و تفهيم معارف يقينيه نمايد و ايشان را قوى و مسلط گرداند تا آنكه بر آن نواصب باغيه مظهرى المخالفه و بر شياطين و تبعه طاغيه آن ملاعين مضمرى العداوة بمباحثه و مجادله از روى احتجاج و حال يا بطاعت و عبادت ايزد متعال فايق و غالب آمده همگى و تمامى آن طوايف را از افساد دين رب - العالمين بگريزاند و ايشان را بعداوت و دشمنى اولياء سيد المرسلين و ائمهء طاهرين بنمايد .
يعنى شايد در اين حال حضرت محول الاحوال مسكنت عجز و اختلال بشياطين
بسعى آن مؤمن و اصحاب اضلال او حواله نموده و آن طايفه وخيم العاقبه را از اضلال مطيعين سيد المرسلين و محبين ائمه معصومين سلام الله عليهم اجمعين مأيوس و عاجز گرداند ، بر آن مؤمن بامر حكم رسول امين واجبست كه در آن باب سعى فراوان نمايد .
و اين حكم و قضاء ايزد منان از روى تعطف و احسان از زبان معجز نشان نبى الانس و الجان حكم از روى حق و برهانست و اصلا خلاف در آن بين و عيان نيست .
و از ابى محمد الحسن العسكرى عليه السّلام منقول و مرويست كه حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام فرمود كسى كه مسكين در علم دين و ضعيف در معرفت آداب شرايع سيد المرسلين و منهاج ائمة المعصومين سلام الله عليهم اجمعين باشد ، در اين حال اگر مؤمن عارف بحقايق شرعيه دين او را بتعليم و تلقين بر ناصبى مخالف دشمن حضرات ائمه هادين قوى و مسلط گرداند بنوعى كه بر الزام باحتجاج آن مبرم لجاج قادر و توانا گردد و در هنگام بحث و لجاج بعجز و سكوت عاجز و محتاج نگردد ، حضرت ايزد داور بعد از فوت آن مؤمن نيكو سير در قبر در وقت حضور نكير و منكر و پرسش حقايق معرفت مهيمن اكبر و شناخت نبوت حضرت پيغمبر و ولايت ائمه اثنا عشر او را متحير و مضطر نگرداند ، بلكه باعلان و تلقين همگى حقايق آن مطلع و مخبر گرداند تا آنكه در جواب نكير و منكر گويد : كه حضرت ذو المنن موجود و پروردگار منست ؛ و حضرت خير البشر نبى و پيغمبر و سيد سرور و امير المؤمنين على امام و ولى داور و وصى نبى من ، و ائمه اثنا عشر امامان دين منند ، و كعبه قبله من ، و قرآن سبب بهجت و عدت منست ، و ساير مؤمنين در آخرت برادر طريقت منند .
چون كلام آن مؤمن نيكو سرانجام باين محل و مقام رسد حضرت واهب علام او را بمنادى و ارشاد اعلام نمايد كه اى بندهء لايق الاعزاز و الاحترام چون دلايل دين خود