بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 154


و در باب ولا و محبت على عليه السّلام حديث منقول از حضرت سيد الورى و ائمة الهدى بسيار است و در آن باب تأكيد بيشمار ، چنانچه در بعضى احاديث معتبره بنظر اين مترجم احقر رسيد ، و هو هذا « لو اجتمع الناس على حب على بن ابى طالب عليه السّلام لما خلق الله النار » . يعنى اگر تمامى مردم از طوايف بنى آدم بعد از ايمان بحضرت قادر عالم و اقرار بر نبوت نبى الخاتم صلى الله عليه و آله بر محبت و مودت الامام الاكرم الاعظم امير المؤمنين و اولاد او عليهم الصلاة و السّلام اجتماع مينمودند و بعد از پيغمبر صلى الله عليه و آله آن حضرت را بلا فصل وصى رسول مختار و ولى ايزد غفار دانسته اقرار بر بواقى ائمة الابرار بر تطابق قول نبى الاخيار و توافق وصاياى هر يك از آن ائمة الاطهار ميفرمودند بىشائبه گفتار خداى غفار ايجاد و خلقت نار بواسطه تعذيب خلايق بوسيله محبت و مودت ولى الخالق نمينمود ، پس ايجاد نار محض بواسطهء امتحان مؤمنان و محبان ابرار از ساير طوايف و انواع اشرار است .
و نيز در حديث ديگر مروى و مستطر است كه « حب على حسنة لا يضر معها سيئة و بغض على سيئة لا تنفع معها حسنة » .
يعنى مودت و محبت على بن ابى طالب بشرايط معتبره منقوله از حضرت نبى الواهب كه آن اقرار بولايت و امامت آن اشرف اولاد ابى طالب و اقرار و اعتقاد بر ولايت ائمه اولاد آن سرور غالب است ، حسنه‌ايست در غايت رفعت و ثوابيست در نهايت عظمت كه با ادراك دريافت شرف سعادت آن محبت جميع انواع سيئت و معصيت كه از محب آن ولى رب العزت مصدر گردد اصلا و قطعا هيچ گونه ضرر و مشقّت او در روز آخرت نگردد و چون مغلاق ابواب دركات نيران و مفاتيح بساتين جنان بدست آن امام الانس و الجان و شفاعت جميع محبان باذن رحيم الرحمن برأى عالى امير المؤمنين عليه السّلام الملك المنان مرتبط است هر كه را خواهد از محبان خود داخل جنان


صفحه 155


گرداند و بغض و عداوت آن صاحب سعادت و كرامت سيئه‌ايست در نهايت شدت معصيت در غايت غلظت كه راعى و حامى آن اگر جميع ساعات ليل و نهار اوقات خود را در عبادت حضرت پروردگار و در تحصيل ثواب بسيار و حسنات بيشمار صرف نمايد تمامى آن حسنات و اعمال مرضيه و همگى آن افعال مستحسنه دفع و رفع آن يك سيئه ننمايد و جميع آن حسنه در پله ميزان سيئه بغض آن امام در كمال سبكى و خفت آيد .
از اين حديث حضرت نبى القرشى ظاهر و بين و واضح و روشن گرديد كه طاعت و عبادت هيچ احدى از امت بىاقرار امامت على و محبت و ولايت اولاد على مرتبت او مقبول حضرت اله و مرضى و مستحسن آن درگاه نيست چنانچه عارفى فرمايد . ( بيت ) < شعر > دشمنان على را نماز نيست درست اگر چه سينهء اشتر كنند پيشانى < / شعر > و چون احاديث در باب مودت و محبت و ولايت و امامت حضرت امام الامه على عليه السّلام و باقى الائمه بغايت بسيار است ، لهذا مترجم را بهمين بيان و دو حديث اختصار است .
( در ذكر و بيان احتجاج حضرت نبى صاحب المعراج ) ( با طايفه يهود در باب ابرام لجاج ) از حضرت ابو محمد الحسن بن على العسكرى عليه السّلام منقول و مروى است كه چون آيه وافى هدايه « * ( ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما يَتَفَجَّرُ مِنْه الأَنْهارُ وَإِنَّ مِنْها لَما يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْه الْماءُ وَإِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ الله وَمَا الله بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ) * »[1]منزل گرديد طايفه يهود عاقبت نابهبود بغايت متألم و پريشان گشتند .


[1]سورة البقرة : 74 .


صفحه 156


معنى آيه جلالت پايه و الله اعلم بالبداية و النهايه آنست كه يا محمد اگر يهود الحال تكذيب تو نمايد و از رؤيت معجزات تو و استماع آيات ما از لسان شما متأثر نگردند و ايمان نيارند بايد كه خاطر فيض مقاطر خود را ملول نگردانى و از سختدليهاى ايشان متعجب نشوى زيرا كه آن طايفه هميشه بر صفت قساوت قلب و انكار انبياى حضرت واهب متصف و مستمر بودند ، چنانچه بعد از زنده شدن عاميل و اظهار حقيقت دعوى خون ؟ ؟ ؟ كه در بنى اسرائيل بود ايشان بعد از رؤيت چنان آيه معجزه از حضرت موسى عليه السّلام و التحية همان بر صفت قساوت قلب و طغيان بودند و اصلا ميل بحق ننمودند .
پس بگو اى محمد بيهودان كه دلهاى شما همچو سنگ است در سختى و درشتى بلكه سختتر است از سنگ در قساوت و غلظت ، زيرا كه بعضى از سنگها هست كه بعد از انفجار از آن جويهاى بزرگ روان ميگردد و بعضى سنگهاست كه چون بشكافند هر آينه از آن جويها خورد ظاهر مىشود . و نيز بدرستى و راستى كه بعضى از سنگها هست كه بحكم خداى تعالى فرود آيد از ترس امر اله از بلندى به پستى گرايد ليكن دلهاى شما يهود بانكار از آن احجار اقسى است ، و خداى تعالى از حال يهودان و از مكايد آن طايفه غافل نيست زيرا كه او عالم السر و الخفيات است .
يهود و نواصب بعد از استماع اين آيات حضرت ايزد منان در باب توبيخ و سرزنش ايشان از لسان سيد الانس و الجان متألم و متأذى متجاوز از حصر و بيان گشتند بنوعى كه طاقت صبر و توان آن نداشتند لهذا از عيان ؟ ؟ ؟ و رؤساى يهودان كه در ميان ايشان صاحب نطق و بيان بودند اتفاق نموده بخدمت سيد انبيا و رسولان آمده گفتند : يا محمد ما را تو هجو كردى و چيزى چند خلاف واقع و حق نسبت بدل ما دادى كه حضرت حق سبحانه و تعالى عالم و مطلع است كه آنچه تو فرمودى هرگز در خواطر و ضماير ما خطور و عبور ننمود بلكه پيوسته در دل ما قصد خير و خوبيست


صفحه 157


چنانچه افعال ظاهرى ما مصداق اعمال ماست از روزه گرفتن و تصدق كردن و مواسات با فقرا و غيرهم نمودن ، مع هذا كى جايز و روا باشد كه چنين چيزها نسبت بما دهيد .
حضرت رسول محمود بعد از استماع اقوال يهود فرمود كه خير و نيكوئى آنست كه خالصا لوجه الله تعالى و عمل بمأمور به رب غفور بود اما فعل و عمل با اغراض معلل كه مراد و مفاد از او مطالب دنيوى يا سمعه و مرائى يا معانده با رسول ايزد تعالى يا بجهت گول و غبى رسول يا بواسطه قصد تمالك و تسلط بر نبى بارى يا اظهار شرف خود بر پيغمبر حضرت رب جليل باشد بيقين امثال اين افعال پسنديده و مقبول حضرت اله و مستحسن آن درگاه نيست ، بلكه آن عمل شر خالص و فاعل آن فعل مسىء و غير مخلص است و نزد ارباب فضل و حال همه آن اعمال في يوم لا ينفع بنون و لا مال موجب وزر و وبال و عذاب أليم و نكال در مآل است ، بلكه متصدى آن بىشبهه و ارتياب در يوم الحساب معذب بأشد العذاب و معاقب بأتعب عقاب است .
يهودان گفتند : يا محمد شما امثال اين نوع سخنان در حق ما از روى غرض و عدوان ميگوئيد زيرا كه ما هر چه اتفاق در راه رضاى ايزد خلاق مينمائيم اكثر بلكه همگى و يكسر بواسطهء ابطال قول و امر تو و رفع رياست و بزرگى شما و بجهت تفريق و جدا گردانيدن اصحاب تو است ، و اين فعل و عمل باعتقاد ما جهاد اعظم و از ارتكاب اين مترجى و مترقب ثواب اجل و اهم و چشمداشت پاداش اتم و اكمل هستيم ، لا اقل أحوال ما و ظهور كيفيت اوضاع شما آنكه ما و شما در دعاوى بندگى حضرت بارى مساوى باشيم زيادتى تو بر ما از چه وجه و چرا باشد .
حضرت نبى المحمود فرمود كه يا اخوة اليهود دعاوى ميان مبطل و محق و عادل و فاسق مساوى است ليكن حجج و دلايل حضرت حكيم عادل تفرقه ميان حق و باطل و كاشف بدى حال و زشتى مبطل و بيان حقايق احوال محق مطيع عز و جل مينمايد ، و محمد رسول حضرت رب العالمين بعلت جهل و نادانى شما يهود بيدين غمگين


صفحه 158


نگردد و شما را نيز تكليف تسليم حكم و انقياد امر خود بغير حجت خداى ارحم - الراحمين ننمايد و اقامت حجت و دليل رب جليل بر طايفه يهود چنان نمايد كه هيچ احدى از شما را امكان جحد و دفع و قدرت منع و رفع از موجب آن دليل نباشد و اگر محمد از دنيا برود آيه‌اى كه مشعر بر سوء حال و زشتى احوال شما باشد چون از او بشما رسد هر آينه شما نتوانيد شك آورده گوئيد كه البته آن از متكلفات و مصنوعات يا از معمولات و مواظبات محمد است كه از روى حيله و ساختگى آن را بجهت ما يهودان تأليف و تركيب نمود .
پس در اين هنگام آنچه بخاطر شما رسد از هر باب آن را از من استفسار و استعلام نمائيد زيرا كه هر چه شما از معجزات آيات كه از من طلب و اقتراح نمائيد الحال شما را بآن مستدعيات و مقترحات مهتدى و مستسعد گردانم تا شما بعد از من نتوانيد گفت كه آن آيه معمول محمد و ساختگى ايشان است كه او ؟ ؟ ؟ از روى حيله و مقدمات آن را بما رسانيد ، پس الحال هر چه مقترح و مستدعى شما بود ظاهر گردانيده جواب بستانيد كه حضرت رب العباد مرا وعده ظفر و نصرت بر شما داد كه از معجزات و آيات هر چه از من طلب كنيد مرا بر اثبات و اظهار آن قادر و دانا گردانيده تا معاذير كفره شما انقطاع يابد و بر بصيرت جمعى از طوايف شما كه بشرف اسلام و ايمان مشرف گردند بيفزايد .
چون حضار يهود بالتمام چنين كلام ملايم از حضرت سيد ولد آدم استماع نمودند گفتند : يا محمد الحال از روى انصاف سخنان فرموديد اگر بر وعده وفا نمائيد پس شما اول آن كس خواهيد بود كه او رجوع از دعوى نبوت خود كرده داخل در سلسله جمعى كه گول و فريب ديو خورده باشند گردد بعد از آن چون مطلع بر حقيقت احوال خود شود مراجعت نموده مسلم حكم توراة گردد زيرا كه چون ما جماعت يهود مقترحات خود را بر شما عرض نمائيم بيقين شما از عهده جواب آنها نتوانيد آمد و چون عجز شما در باب دعوى كه ميفرمائيد كه هر چه خواهيد از من طلب نمائيد ظاهر و هويدا گردد قول شما باطل و از درجه صدق و اعتبار ساقط و عاطل شود .


صفحه 159


حضرت رسول فرمود كه صدق و راستى از شما يهود مطلوب و مرغوب است نه وعيد و تهديد ، الحال هر چه اراده استدعا و اقتراح آن داريد از من استفهام و استعلام نمائيد كه حضرت معين مجيد بواسطهء قطع معذرتهاى شما مرا نويد اعانت و توفيق بر اثبات و اظهار مقترحات و قدرت بر انجاح مسئولات شما دارد و بيقين مرا صاحب توفيق و استظهار و شما را مجاب و خوار گرداند .
در اين هنگام يهودان لئام گفتند كه يا محمد زعم شما در حق طايفه يهود چنان است كه اصلا و قطعا بهيچ وجه در دلهاى ما مواسات فقرا و معاونت ضعفا و قصد بذل نفوس و انفاق اموال بجهت ابطال باطل و احقاق بندگان حضرت مهيمن عادل نيست و احجار اين خيال بمراتب بسيار نرمتر از دلهاى ما در بندگى ايزد غفار است .
< شعر > ز غم تو دلهاى ما از سنگ خارا كمتر است چون كسى گويد كه از آدم جمادى بهتر است < / شعر > يا محمد اين جبال كه در حضور ما و شما مشاهده مينمائيم برخيزيد كه باتفاق بدامن بعضى از اين كوهها رفته استشهاد نمائيم تا بر تصديق يا بر تكذيب يكى از ما و شما گواهى دهد ، اگر ناطق بر تصديق تو گردد پس بيقين تو در دعوى بر حق و نبى حضرت خالق خواهى بود و بر ما لازم و واجب و متحتم گردد كه تابع دين و مطيع شرع و آئين تو گرديم و اگر ناطق بر تكذيب تو يا ساكت و صامت از جواب گردد بدان كه تو مبطلى در دعوى و معاندى با امثال ما برايا ، پس تو بجهت آز نفس يا هوا و هوس بمصيبت و تعب مشارب نباشيد .
حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود كه خوش باشد بيائيد تا باتفاق بدامن كوهى كه مرضى و مختار شما باشد رويم و استشهاد نمائيم .
پس آن كفره بالتمام باتفاق سيد الانام بدامن كوهى كه آن را جبل « اوعر » گفتندى رفتند و گفتند : يا محمد اين كوه است از آن استشهاد و استعلام در باب دعوى خود نماى تا حقيت و صدق و كذب و بطلان ما باشهاد او ظاهر و هويدا گردد .


صفحه 160


چون رسول حضرت بيچون استشمام رضاى يهود از اشهاد آن جبل معلوم نمود في الفور روى توجه باذن عز و جل بسوى آن جبل آورده فرمود كه اى جبل من از تو سؤال بفرمان ايزد متعال مينمايم ، ترا قسم بجاه و جلال محمد و آل طيبين و طاهرين او كه بذكر اسماى گرام عظام ايشان حضرت واحد منان حمل عرش بيكران بر هشت نفر حاملان ملايك ايزد سبحان بغايت سبك و آسان گردانيده حال آنكه قبل از تذكر اسماى آن اولياى عظام جمع كثير از ملايك حضرت ايزد علام كه عدد آنان را بغير خداى عالم احدى عارف و عالم نيست بعد از اجتماع همگى ايشان قدرت بر حركت عرش عظيم البنيان نداشتند و چون ياد نام سيد الانام و آل او عليهم السّلام نمودند آن هشت نفر ملك بغير استعانت و استمداد ديگر عرش واحد اكبر را در كمال سبكى و آسانى برداشتند .
و ايضا ترا اى جبل قسم بحق محمد و آل طيبين و طاهرين او كه حضرت ابو البشر آدم عليه السّلام را بوسيله ذكر و حفظ نام نامى هر يك ايشان دعا و توبه آن حضرت بعز اجابت رسيد و تواب الرحيم الحميد گناه و خطيئت و وزر و ذلت او بخشيد و كرة ثانيه او را بمرتبهء نبوت رسانيد .
و نيز قسم است ترا بحق محمد و آل طيبين و طاهرين او آيا كه حضرت ادريس عليه السّلام بسبب بيان و ذكر اسامى سامى آن برگزيدگان ايزد منان و تشفع بايشان بنزد حضرت رحيم الرحمن مرفوع بدرجات عاليه جنان و ساكن در اعلا اماكن دار الامان گرديد .
بايد كه آنچه واجب الوجود در تو وديعت نمود از علم و شهادت در باب نبوت محمد صلى الله عليه و آله و سلم بواسطه تصديق او در حق جماعت يهود و ذكر قساوت قلب و كين و تكذيب نبى رب العالمين و انكار محمد رسول امين آن را به افصح البيان عربى بر طايفه يهودان بيان و عيان نمائى .
هنوز خاتم الرسل در استحلاف جبل و بدعا مشتغل بود كه آن جبل بامر و حكم عز و جل بتزعزع و تزلزل درآمد و منشق گشته از آن آب روان شد ؛ پس آنگاه


صفحه 161


بلسان عربى فصيح متكلم گرديد كه يا محمد بدرستى و راستى گواهى ميدهم كه رسول بحق حضرت رب العالمين و سيد الخلائق اجمعين توئى و گواهى ميدهم كه دلهاى اين جماعت يهود بهمان نوع كه تو اى نبى المحمود وصف و بيان نمودى بغايت از سنگ سختتر است و هرگز از دلهاى يهود خير و بهبود نگردد و اما از احجار آب و سيل بسيار و انهار بيشمار انفجار يابد و اصلا از يهود نسبت بشما خوبى و بهبود اصدار نيابد . و نيز شهادت ميدهم كه هر چه اين جماعت بشما تعريف مينمايند و ميگويند همگى آن دروغ و افترا در باب شما نسبت بحضرت رب العلى ميدهند .
چون آن جبل بأمر عز و جل شهادت خود در حق خاتم الرسل باتمام رسانيد حضرت رسول فرمود كه اى جبل آيا حضرت ايزد لم يزل ترا امر بطاعت و متابعت من نمود در باب آنچه بتو التماس كردم از شهادت بر طايفه يهود يا نه .
ترا قسم است بجاه محمد و آل طيبين و طاهرين او كه بوسيله تذكر اسماى ايشان حضرت نوح شيخ الأنبياء و رسولان از كربت بليت بىپايان طوفان نجات و امان يافت .
و نيز حضرت واحد غفار بوسيلهء تذكر اسامى گرامى آن ابرار اخيار نار نمرود مردود نابكار را بر حضرت خليل جليل جبار تبريد گردانيد بلكه آن نيران بينهايت را محل امن و سلامت و مكان تنزه و استراحت نمود و آن نبى الابرار را در ميان لهبات نار بر عزت و اعتبار بر بالاى فرش بسيار ممكن و پايدار گردانيد و بنوعى حضرت رحيم الرحمن آن مكان را بزيب و آرايش و اسباب فرح سرير و آسايش بيمار است كه تصور مزيد بر آن در حيز قدرت امكان انسان نيست چنان كه انواع شكوفه و ازهار كه در چهار فصل سال بمشيت قادر متعال پيدا گردد بيك طرفة العين در آن سرزمين پيدا گرديد چنانچه ابصار آن طايفه ياغيه هرگز در حدايق عاميه ايشان در تمامى عمر در بساتين ملوك و پادشاه زمان نديدند و بگوش نيز نشنيدند .
چون جبل استماع كلام خاتم الرسل نمود بفرمان عز و جل متكلم شد و گفت :