بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 159


حضرت رسول فرمود كه صدق و راستى از شما يهود مطلوب و مرغوب است نه وعيد و تهديد ، الحال هر چه اراده استدعا و اقتراح آن داريد از من استفهام و استعلام نمائيد كه حضرت معين مجيد بواسطهء قطع معذرتهاى شما مرا نويد اعانت و توفيق بر اثبات و اظهار مقترحات و قدرت بر انجاح مسئولات شما دارد و بيقين مرا صاحب توفيق و استظهار و شما را مجاب و خوار گرداند .
در اين هنگام يهودان لئام گفتند كه يا محمد زعم شما در حق طايفه يهود چنان است كه اصلا و قطعا بهيچ وجه در دلهاى ما مواسات فقرا و معاونت ضعفا و قصد بذل نفوس و انفاق اموال بجهت ابطال باطل و احقاق بندگان حضرت مهيمن عادل نيست و احجار اين خيال بمراتب بسيار نرمتر از دلهاى ما در بندگى ايزد غفار است .
< شعر > ز غم تو دلهاى ما از سنگ خارا كمتر است چون كسى گويد كه از آدم جمادى بهتر است < / شعر > يا محمد اين جبال كه در حضور ما و شما مشاهده مينمائيم برخيزيد كه باتفاق بدامن بعضى از اين كوهها رفته استشهاد نمائيم تا بر تصديق يا بر تكذيب يكى از ما و شما گواهى دهد ، اگر ناطق بر تصديق تو گردد پس بيقين تو در دعوى بر حق و نبى حضرت خالق خواهى بود و بر ما لازم و واجب و متحتم گردد كه تابع دين و مطيع شرع و آئين تو گرديم و اگر ناطق بر تكذيب تو يا ساكت و صامت از جواب گردد بدان كه تو مبطلى در دعوى و معاندى با امثال ما برايا ، پس تو بجهت آز نفس يا هوا و هوس بمصيبت و تعب مشارب نباشيد .
حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود كه خوش باشد بيائيد تا باتفاق بدامن كوهى كه مرضى و مختار شما باشد رويم و استشهاد نمائيم .
پس آن كفره بالتمام باتفاق سيد الانام بدامن كوهى كه آن را جبل « اوعر » گفتندى رفتند و گفتند : يا محمد اين كوه است از آن استشهاد و استعلام در باب دعوى خود نماى تا حقيت و صدق و كذب و بطلان ما باشهاد او ظاهر و هويدا گردد .


صفحه 160


چون رسول حضرت بيچون استشمام رضاى يهود از اشهاد آن جبل معلوم نمود في الفور روى توجه باذن عز و جل بسوى آن جبل آورده فرمود كه اى جبل من از تو سؤال بفرمان ايزد متعال مينمايم ، ترا قسم بجاه و جلال محمد و آل طيبين و طاهرين او كه بذكر اسماى گرام عظام ايشان حضرت واحد منان حمل عرش بيكران بر هشت نفر حاملان ملايك ايزد سبحان بغايت سبك و آسان گردانيده حال آنكه قبل از تذكر اسماى آن اولياى عظام جمع كثير از ملايك حضرت ايزد علام كه عدد آنان را بغير خداى عالم احدى عارف و عالم نيست بعد از اجتماع همگى ايشان قدرت بر حركت عرش عظيم البنيان نداشتند و چون ياد نام سيد الانام و آل او عليهم السّلام نمودند آن هشت نفر ملك بغير استعانت و استمداد ديگر عرش واحد اكبر را در كمال سبكى و آسانى برداشتند .
و ايضا ترا اى جبل قسم بحق محمد و آل طيبين و طاهرين او كه حضرت ابو البشر آدم عليه السّلام را بوسيله ذكر و حفظ نام نامى هر يك ايشان دعا و توبه آن حضرت بعز اجابت رسيد و تواب الرحيم الحميد گناه و خطيئت و وزر و ذلت او بخشيد و كرة ثانيه او را بمرتبهء نبوت رسانيد .
و نيز قسم است ترا بحق محمد و آل طيبين و طاهرين او آيا كه حضرت ادريس عليه السّلام بسبب بيان و ذكر اسامى سامى آن برگزيدگان ايزد منان و تشفع بايشان بنزد حضرت رحيم الرحمن مرفوع بدرجات عاليه جنان و ساكن در اعلا اماكن دار الامان گرديد .
بايد كه آنچه واجب الوجود در تو وديعت نمود از علم و شهادت در باب نبوت محمد صلى الله عليه و آله و سلم بواسطه تصديق او در حق جماعت يهود و ذكر قساوت قلب و كين و تكذيب نبى رب العالمين و انكار محمد رسول امين آن را به افصح البيان عربى بر طايفه يهودان بيان و عيان نمائى .
هنوز خاتم الرسل در استحلاف جبل و بدعا مشتغل بود كه آن جبل بامر و حكم عز و جل بتزعزع و تزلزل درآمد و منشق گشته از آن آب روان شد ؛ پس آنگاه


صفحه 161


بلسان عربى فصيح متكلم گرديد كه يا محمد بدرستى و راستى گواهى ميدهم كه رسول بحق حضرت رب العالمين و سيد الخلائق اجمعين توئى و گواهى ميدهم كه دلهاى اين جماعت يهود بهمان نوع كه تو اى نبى المحمود وصف و بيان نمودى بغايت از سنگ سختتر است و هرگز از دلهاى يهود خير و بهبود نگردد و اما از احجار آب و سيل بسيار و انهار بيشمار انفجار يابد و اصلا از يهود نسبت بشما خوبى و بهبود اصدار نيابد . و نيز شهادت ميدهم كه هر چه اين جماعت بشما تعريف مينمايند و ميگويند همگى آن دروغ و افترا در باب شما نسبت بحضرت رب العلى ميدهند .
چون آن جبل بأمر عز و جل شهادت خود در حق خاتم الرسل باتمام رسانيد حضرت رسول فرمود كه اى جبل آيا حضرت ايزد لم يزل ترا امر بطاعت و متابعت من نمود در باب آنچه بتو التماس كردم از شهادت بر طايفه يهود يا نه .
ترا قسم است بجاه محمد و آل طيبين و طاهرين او كه بوسيله تذكر اسماى ايشان حضرت نوح شيخ الأنبياء و رسولان از كربت بليت بىپايان طوفان نجات و امان يافت .
و نيز حضرت واحد غفار بوسيلهء تذكر اسامى گرامى آن ابرار اخيار نار نمرود مردود نابكار را بر حضرت خليل جليل جبار تبريد گردانيد بلكه آن نيران بينهايت را محل امن و سلامت و مكان تنزه و استراحت نمود و آن نبى الابرار را در ميان لهبات نار بر عزت و اعتبار بر بالاى فرش بسيار ممكن و پايدار گردانيد و بنوعى حضرت رحيم الرحمن آن مكان را بزيب و آرايش و اسباب فرح سرير و آسايش بيمار است كه تصور مزيد بر آن در حيز قدرت امكان انسان نيست چنان كه انواع شكوفه و ازهار كه در چهار فصل سال بمشيت قادر متعال پيدا گردد بيك طرفة العين در آن سرزمين پيدا گرديد چنانچه ابصار آن طايفه ياغيه هرگز در حدايق عاميه ايشان در تمامى عمر در بساتين ملوك و پادشاه زمان نديدند و بگوش نيز نشنيدند .
چون جبل استماع كلام خاتم الرسل نمود بفرمان عز و جل متكلم شد و گفت :


صفحه 162


بلى يا محمد گواهى ميدهم كه اگر شما از ملك تعالى اقتراح و استدعا نمائيد كه اهل دنيا از صغير و كبير و ملوك و رعايا را ميمون و خوك كند .
ايزد سبحانه و تعالى آنچه مستدعي شما باشد آنچنان كند و خلاف مطلب و مدعاى شما نكند و اگر از حضرت لا يزال سؤال نمائى كه همگى انسان را بر صعب ملايك آسان كند مأمول و مسئول شما بمعرض قبول افتد . و اگر از حضرت رحيم الرحمن استدعا نمائى كه سنگ را نيران و يا نيران را سنگ گران گرداند در ساعت آنچنان شود . و نيز اگر اراده كنى كه آسمان بزمين آيد و يا زمين بآسمان مرتفع گرداند همچنان شود و هرگز خلاف مدعاى شما نشود .
و اگر خواهش شما متعلق گردد كه اطراف مشارق و اكناف مغارب پر از فضه و ذهب گردد و مانند صرد و كيسه‌ها و انبان شود بحكم قادر منان آنچنان شود .
يا محمد الشفيع حضرت ايزد سميع جميع ممالك زمين و محال و آسمان را مطيع فرمان تو گردانيد و كوه و دريا را منقاد شما ساخته مقرر فرمود كه همه آنها در فرمان شما باشند و ساير مخلوقات از رياح و جوارح انسان و صواعق زمين و آسمان و اعضاى تمامى حيوان نيز مطيع شما و آنچه رسول ايزد مهيمن خلايق را امر كند امت متابعت حكم و اطاعت امر شما نمايند و از فرمان لازم الاذعان تقاعد و تجاوز ننمايند .
چون يهود آيه و نشان از رسول آخر الزمان ملاحظه و مشاهده نمودند و حقيقت دين سيد المرسلين و صحت شرع و آئين او بر آن كفره ملاعين واضح و مبين گرديد مع هذا غشاوت و عمى و ضلالت بر حدايق بصيرت انباشته قدم انكار و استكبار پيش گذاشتند و گفتند :
يا محمد حقايق كلام كه از اين جبل مسموع طوايف انام مىشود در غايت اشتباه و نهايت التباس بلكه متجاوز از طريق قبول عقل و قياس است ، زيرا كه زعم يهود چنان است كه آنچه از اين كلام مسموع جميع انام ميگردد شما جمعى از اصحاب خود را در عقب اين كوه مقرر داشته آن جماعت باين كلام متكلم ميگردند و الا صخور جبال


صفحه 163


را با رجال تكلم باين منوال بىقيل و قال از روى عقل كمال محال است و اين اشياء معلوم و مفهوم ما يهودان نيست كه اين سخنان از سنگستان يا اصحاب و ياران شما ميشنويم و بامثال اين كلام ما فريب و دغا نميخوريم و هيچ كس بغير ضعفاى اصحاب تو كه در عقل حاسر و حذاقت قاصر و فراست كاسرند صداى آن جبل را بمعجزهء تو قبول نكنند و از طريقه عقل غافل نگشته گول بخورند و تو را در دعوى رسالت صادق و عادل و فرستادهء عز و جل ندانند .
خلاصهء كلام آنكه اگر خواهى صدق و راستى خود را بر ما يهود ظاهر و آشكارا گردانى و خود را مطاع و ما را مطيع سازى بايد كه از دامن اين كوه كه محل سكناى تو است برخيزى و بفلان مكان از صحرا كه در آن محل اصلا جبل نباشد بنشينى و حكم كنى كه آن جبل از مقام و محل خود متحرك گشته بنزد تو آيد تا بنظر ملاحظ و مشاهده ما درآيد و بعد از آن امر نمائى كه آن جبل از اعلا و اسفل شق گشته دو حصه عدل شود و علياى آن جبل منقلب بسفلى و سفلاى آن جبل منقلب بعليا گردد ؛ يعنى سر كوه بپائين آيد و ته كوه ببالا گرايد تا معلوم ما يهودان گردد كه آن سخنان كه از آن كوه گران استماع نموديم همهء آن از خداى منان و بساختگى بعضى از ياران و اتفاق ايشان با ديگران نبود بلكه آن نيز ظاهر گردد كه از اتفاق مردمان و بامداد و معاونت آن متمرّدان تأليف و تركيب كلام آنچنان نتوان فرمود .
رسول متعال در آن حال روى توجه و اقبال بقطعه‌اى از صخرهء آن جبال آورد و امر فرمود كه اى حجر بفرمان ايزد اكبر از مكان خود برخاسته بحركت و سرعت هر چه تمامتر نزديك من آى و هر شهادت و خبر كه در باب نبوت و رسالت من و قساوت قلوب يهود منكر خالى از مهر و مسلوب از اخلاص مودت پيغمبر دارى بىتأنى و توقف زمان باوضح بيان واضح و عيان گردان .
في الفور بامر ايزد غفور آن حجر از جاى خود منقطع گشته بشرف حضور موفور السرور آن نبى المشكور فايز و مسرور گرديد .


صفحه 164


پس آنگه حضرت حبيب الله بيكى از آن طايفه گمراه متوجه گرديد و فرمود كه اين سنگ را بردار و نزديك صماخ گوش خويش نگاهدار و بشنو ذكر آنچه سابقا از آن جبل بأمر عز و جل شنيدى ، چون اين قطعه جزء آن كوه است البته از اين نيز همان استماع نمائى .
يهود چون سنگ برداشت و پيش گوش خود بداشت آن قطعه حجر بحكم ايزد اكبر ناطق بمثل همان كلام پيشتر كه آن جبل در حضور آن قوم يكسر گشته بود گرديد در باب تصديق رسول معبود و ذكر قساوت قلوب يهود و تصديق اخبار حضرت نبى الابرار در باب اتفاق اصحاب شقاق و ارباب نفاق در دفع رسول ايزد خلاق .
و چون آن سنگپاره بأمر بيچون شهادت خود بموافق اصل خود جبل الراسى الرافع و مطابق واقع مؤدى گردانيد خطاب بجماعت يهود نمود كه اين اتفاق شما و نفاق با محمد مصطفى خلاف رضاى خداى عادل بلكه شغل مردم جاهل و عمل غير مستحسن و باطل اوست ، امثال اين اعمال باعث كمال وزر و وبال و وسيلهء عذاب و نكال شما جهال در يوم لا ينفع بنون و لا مال است .
در آن حال رسول واجب الوجود روى بآن يهود آورد و فرمود كه اين قطعه حجر كه الحال ترا اعلام و اخبار بآن خبر مسرداد ؟ ؟ ؟ شنيدى ؟
گفت : بلى .
نبى الله فرمود كه در عقب اين قطعه سنگپاره كسى ديگر ديدى كه با تو حرف يا سخنى گفته باشد .
گفت : نه يا محمد بغير اين قطعه حجر هيچ احدى مرا از حقيقت كلام بيسر اين جبل و مطلع و با خبر نگردانيد ، التماس و استدعا بشما كه آنچه در باب انشقاق جبل مسألت نموديم ما را برؤيت آن مبتهج و شادمان گردان .
حضرت رسول آخر الزمان از آن محل و مكان برخاسته بمقامى كه وسعت


صفحه 165


و فضائى داشته اقامت نمود و روى بآن جبل آورده و فرمود كه ترا قسم است بجاه محمد و آل طيبين و طاهرين او كه بوسيلهء جاه ايشان و بسبب سؤال انبيا و رسولان ايزد سبحان بارسال باد صرصر جميع قوم عاد يكسر همه را مثل خرمانيان كه اصل آن پوسيده و ابتر گرديده بمجرد اندك حركت از زمين منقلع گشته بخاك برابر شوند آنچنان گرديدند . و نيز بوسيلهء تذكر صالح پيغمبر عليه السّلام اسامى سامى گرامى ايشان را رب جليل امر و حكم بجبرئيل فرمود كه بيك صيحه آن قوم ابتر را مانند هشيم محتضر - يعنى گياه خشك و بىنفع و بىبر گردانى . اى جبل بعزت آبروى آن اعيان كه از جاى خود منقلع و منقطع گشته باين مكان بنزد من آئى .
در آن زمان حضرت رسول آخر الزمان خطاب مبارك خود بزمين كه قرب و جوار آن بزرگوار بود گذشت در ساعت بأمر و حكم عز و جل آن جبل بتزلزل در آمد و مانند اسب تيز رفتار برفتار درآمد و خود را نزديك انگشتان آن حضرت بزمين ملتصق گردانيد خود را به انامل بدايع نگار معجز آثار مثل كسى كه ارادهء دست بوسى آن يگانه گوهر نبوت و ولايت داشته باشد در همان مكان ندا كرد :
اى محمد النبى العربى اين منم در خدمت تو حاضر و قول ترا سميع و دين ترا مطيعم اى رسول رب العالمين اگر اراده نمائى توقف اين گروه نامألوف بر زمين مالم زيرا كه من بامر ايزد غفور باطاعت امر تو مأمورم .
در آن حال رسول با اقبال روى توجه به آن جبال آورده فرمود كه اى مطيع حكم ايزد لا يزال اين طايفه يهود جهال از من استدعا نمودند كه تو را مأمور گردانم بآن كه دو حصهء عدل گردى پس آنگاه اعلاى تو منخفض و سفلاى تو مرتفع شود ، بناء عليه بايد كه ذروه و قله تو اصل و اصل تو ذروه و قله گردد .
چون آن جبل استماع اين سخن از آن رسول عز و جل نمود در ساعت گفت :


صفحه 166


اى حضرت نبى مهيمن اختيار من بحكم ذو المنن برأى عاليمقدار تو منوط و بأمر اقتدار تو مربوط است اما الحال در همين حال بآن امر مأمور و بآن خدمت مشكور ميگردانى .
آن حضرت فرمود : نعم در ساعت آن جبل من غير تراخى و مهل بحكم رسول عز و جل منشق بدو حصهء عدل گشته اعلاى آن جبل منقلب بأسفل و اسفل آن منقلب و مرتفع باعلاى آن محل گرديد و اصل آن فرع و فرع آن اصل شد .
پس از آن جبل ندا فرمود كه اى معشر يهود اين معجزه و برهان ظاهر و عيان كه از اين رسول آخر الزمان مشاهده نموديد آيا زعم شما چنان است كه اين كمتر از معجزات موسى بن عمران است كه شما بآن ايمان آورديد ، اين گمان شما عين وزر و عصيان و خلاف واقع و بهتان و محض عداوت با رسول ايزد منان است .
يهودان بعد از استماع اين سخنان از آن كوه گران بغايت آزرده و حيران شدند ، بعضى ايشان روى بقوم و خويشان خود كرده گفتند كه ما را اصلا از اين مرد مقر محض است ، و بعضى ديگر گفتند كه اين مرد ساحر و مؤتى است ؛ يعنى ساحر كه چيزها را بطريق كهانت و باخبار ديگر مردم را گول زند و از سحره مهره چيزهاى بسيار ظاهر و آشكار گردد ؛ بايد كه شما يهودان از ديدن آن نشان فريفته و حيران نگرديد و گول او را مخوريد .
در آن محل آن جبل بفرمان حضرت عز و جل بتكلم و تزلزل درآمد و گفت : اى دشمنان ايزد سبحان شما در سابق زمان بامثال اين سخنان ابطال نبوت موسى بن عمران نموديد زيرا كه چون از آن حضرت اقتراح و استدعا نموديد كه اگر عصاى شما اژدرها گردد ما بتو ايمان آريم بعد از حصول مسئول شما بموسى عليه السّلام گفتيد كه عصاى تو اگر اژدرها يا بحر را راهها يا كوه در بالاى سر شما مثل سايبانها گردد ما بتو ايمان