بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 171


يهود گفتند : آن كدام است ؟
نبى الله فرمود كه آن عزت و كرامت و احترام و عنايت آنست كه منادى اذان بفرمان ايزد غفار هر شبانه روز پنج بار اين كلمات منظومة النجاة را تكرار نمايد كه « اشهد ان لا اله الا الله و اشهد أن محمدا رسول الله » و از اين زمان الى يوم البعث و الميزان اين ندا مستمر و عيان است و مسبح آدم نگفت كه « اشهد ان آدم رسول الله » . و لواء الحمد نيز در يوم القيام بحكم واحد علام بدست من مستقر و مستدام است و لواء در يوم الجزاء بدست آدم ابو البرايا نخواهند داد .
يهودان گفتند : يا محمد راست گفتى زيرا كه همهء آنچه ذكر كردى در توراة موسى بن عمران مذكور و عيان است .
حضرت نبى الله صلى الله عليه و آله فرمود : كه اين يكى بعد از آن يهودان گفتند : يا محمد موسى از تو بهتر است .
نبى الله تعالى فرمود كه از چه وجه ؟
يهودان گفتند : بواسطه آنكه حضرت خالق البريه چهار هزار كلمه بموسى كليم عليه التسليم تكلم نمود و با شما اصلا سخن و كلام ننمود .
رسول ايزد معبود فرمود كه آنچه حضرت واجب الوجود به من اعطا نمود افضل و اكمل است از احسان و اعطاى حضرت موسى عليه السّلام .
يهودان گفتند : آن كدام است ؟
نبى الله آخر الزمان فرمود كه آن قرآن است چنانچه ميفرمايد « * ( سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِه لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بارَكْنا حَوْلَه لِنُرِيَه مِنْ آياتِنا إِنَّه هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ » ) *[1].
تفسير آيهء جلالت پايه : تنزيه و تقديس سزاوار واحد مقدس ستاريست كه


[1]سورة الاسراء : 1 .


صفحه 172


محمد بندهء خود را در بعضى از شب از مسجد الحرام كه محيط است بحرم محترم كعبهء معظمه يا از خانهء ام هانى چه مكه و حريم او بالتمام مسجدند برد بجانب مسجد دور از مكه كه آن بيت المقدس است ، آن چنان مسجدى كه اطراف او را كه ارض شام است گويد بركت تمام داديم و آن عبارت از دو بركت است يكى دينى چنانچه آن مكان را مهبط وحى عز و جل و معبد انبيا و رسل ساختيم ، دوم دنيوى بنوعى كه آن مكان و محل را محفوف باشجار مشتمل بر انهار ؟ ؟ ؟ بسيار و فواكه خوشگوار و سعت عيش بيشمار گردانيديم .
از آنجا آن حضرت را برديم تا دلايل و آيات خود را باو بنمائيم در اراضى شام و در باقى مواطن و مقام آسمان ، بدرستى كه خداى تعالى عالم و شنواى سخنان كفره جهلا در باب تكذيب تو سيد الأنبياء است و بنا باحوال مؤمنان در تصديق رسول آخر الزمان است و هر يك اين طايفه را بآنچه لايق و سزاوار باشد از احسان و اعطا و عقوبت و ايذا بآن رساند .
پس آنگاه و بعد از آن رسول الانس و الجان فرمود كه اى يهودان چون من بر جناح جبرئيل سوار گشته از سماوات ستة گذشتم و بآسمان هفتم رسيدم و از آنجا بسدرة المنتهى كه جنة المأوى در آن مقام و مأوى است رفتم و بساق عرش معلق گشتم ، در آن محل ندائى از ساق عرش عز و جل بگوش هوش من رسيد « انى انا الله لا اله الا أنا السّلام المؤمن المهيمن العزيز الجبار المتكبر الرؤف الرحيم » . من در آن دم خداى عالم بچشم سر نديدم اما بچشم دل ديدم ، پس اين درجه عزت و اعتبار بمراتب بسيار بيشتر از درجات موسى عليه السّلام است .
يهودان گفتند : راست گفتى يا محمد زيرا كه در توراة موسى بهمين نوع مرقوم است . رسول فرمود اين دو .


صفحه 173


بر سياران معارج عالى مقام سخن و سياحان مدارج كلام نو و كهن در غايت وضوح و ظهور و در نهايت بروز و مشهور است كه بنا بر آيهء كلام ملك علام و قول حضرت سيد الانام مقدمهء معراج آن نبى صاحب اللواء و التاج بىشبهه ابرام و لجاج باثبات و احتجاج رسيده ؛ و تفصيل اين مقال على سبيل الاجمال بدين منوال است :
ايزد نبى متعال بعد از تقضى چند ساعت شبى از حرم مكهء معظمه يا از خانهء ام هانى كه يكى از ازواج طاهرات سيد البريات بود و خانه‌اش نيز داخل مسجد الحرام بود يا از مقام ديگر على اختلاف الروايات بسعادت و اقبال نهضت اجلال از آن مقام بجانب شام نمود و آن مكان جنت نشان را از قدوم مسرت لزوم خود مشرف گردانيد بعد از طواف بيت المقدس و زيارت هر يك از انبياى حق تعالى و تقدس و توقف اندك زمانى در آن مراقد اعيان عروج و صعود بآسمان و بر عجايب سماوات سبعه كما ينبغى و يليق اطلاع از روى تحقيق يافت .
لكن در تاريخ وقوع اين حال خلاف است كه آيا در كدام سال بحكم لا يزال حضرت رسول متعال را اين سعادت و اقبال روى داد و اكثر علماى اهل معرفت برآنند كه معراج نبى الرحمه در سال دوازدهم از بعثت بود . و در شهور بر اختلاف مشهور است بعضى ربيع الاول و بعضى رمضان برخى شوال و گروهى ربيع الثاني و جمعى بيست و هفتم رجب گفته‌اند و اين اشهر است .
و چون معراج رفتن حضرت از مكه به بيت المقدس بنص قرآن ثابت شده منكر آن از كافران است . و نيز عروج حضرت بسماوات و وصول بقرب و كمالات باحاديث مشهورة الروايات صحيحه كه قريب بحد تواتر اشتهار يافته منكر آن بىشبهه و گمان ضال مبتدع و خاوى و مخترعست ( نظم ) :
< شعر > شاهد معراج نبى وافر است آنكه مقر نيست بدين كافر است دستگه سلطنت اين وصال نيست بپا مردى خبل و خبال < / شعر >


صفحه 174


< شعر > عقل چه داند چه مقام است اين عشق شناسد كه چه دام است اين < / شعر > و معتقد اكثر اهل اسلام خصوصا فرقهء ناجيه شيعه اثنا عشريه اسكنهم الله في دار السلام آنست كه عروج آن سرور عليه الصلوات و السّلام بروح و جسد مع ساير اندام بحيز انجام و انصرام رسيد ؛ و جمعى قصه نقل جسد را از عروج و صعود مانعند و آن جماعت ارباب بدعت و منكر بدايع قوت صنايع قدرتند ( بيت ) :
< شعر > آنكه سرشت تنش از جان بود سير عروجش بتن آسان بود < / شعر > ليكن اعتقاد عوام اضلهم الله آنست كه جبرئيل امين عليه السّلام با فوج از ملايك رب العالمين بخدمت آن حضرت آمد ، آن حضرت را از حجرهء ام هانى كه بحرم نزديك بود بمسجد الحرام برد و بعد از شق صدر و غسل قلب و تطهير ساير بدن او را بر براق سعادت سوار گردانيد . و باندك فرصتى آن حضرت را به بيت المقدس رسانيد ( نظم ) :
< شعر > شبى رخ تافته زين دار فانى بخلوت در سراى ام هانى رسيدش جبرئيل از بيت معمور براق برق سير آورده از دور قوى پشت و گران سير و سبك خيز بديدن دور بين وقت شد تيز < / شعر > روايت صحيحه از ائمه البريه عليهم السّلام و التحيه آنست كه شق بطن يا صدر و غسل قلب خلاف واقع است .
و اصح و اشهر اقوال آنست كه حضرت رسول ايزد تعالى در بيت المقدس رسل و انبيا و ملائكه را ديده و امامت آن جماعت كرده بعد از آن بر براق يا بر پر جبرئيل سوار گشته از حجره بمعراج آمده در آسمان اول آدم و در دوم عيسى و يحيى و در سيم يوسف و در چهارم يونس و در پنجم هارون و در ششم موسى و در هفتم ابراهيم عليهم السّلام را ديد ، آن حضرت صلى الله عليه و آله بر انبياى عظام سلام كرد و آن اعيان جواب رسالتمآب بر وجه اكرام و احترام دادند .


صفحه 175


از آن وادى بسدرة المنتهى و از آنجا به بيت المعمور و از آنجا به كوثر و نهر الرحمه آمده جميع اين اماكن را بنظر درآورد و جبرئيل امين بقرب حجاب از مرافقت نبى المستطاب بازماند ؛ رسول صلى الله عليه و آله فرمود : يا اخى فراق تو شاق است .
جبرئيل گفت لو دنوت بقدر الانملة لاحترقت ( بيت ) :
< شعر > اگر يك سر موى برتر پرم فروغ تجلى بسوزد پرم < / شعر > از آنجا نبى الورى تنها حجاب نور و حجاب ظلمت را قطع كرده بمقامى رسيد كه براق از رفتار ماند تا آن حضرت برفرف مشرف شد و بپاى عرش اعظم رسيد و هزار مرتبه از حضرت رب العلى « ادن منى » استماع نمود و در هر مرتبه نبى الرحمه را ترقى و حالتى ديگر دست ميداد تا قدم مسرت ملتزم بر سر * ( « دَنا » ) * نهاد و از آنجا بر منظر فيضگستر * ( « فَتَدَلَّى » ) * جلوه‌گر شد و بخلوتخانهء « * ( فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى ) * » درآمد و اسرار « * ( فَأَوْحى إِلى عَبْدِه ما أَوْحى ) * » استماع از حضرت رب العلى نمود ( نظم ) :
< شعر > كلام سرمدى بىنقل نشنيد خداوند جهان بر چشم دل ديد بديد آنچه ز حد ديدن برون بود مپرس از ما ز كيفيت كه چون بود < / شعر > و در بعضى از احاديث نقل شده كه آن حضرت در هنگام تقرب بمواصلت و مكالمت ثناء حضرت الهى بكلمات « التحيات لله و الصلوات الطيبات » بجاى آورد و باعزاز و اكرام « السّلام عليك ايها النبى و رحمة الله و بركاته » مخاطب و معزز گشت و در تشريف اين سلام امت متابعين خود را داخل ساخت و فرمود « السّلام علينا و على عباد الله الصالحين » ( بيت ) < شعر > چو كرده وعده‌هاى حق گوش نكرده امت خود را فراموش < / شعر > بعد از مكالمت بسيار با حضرت ايزد غفار و تعيين فرايض بواسطه امت در اوقات ليل و نهار چون رخصت انصراف يافت در حين مراجعت درجات جنان و دركات


صفحه 176


نيران را بالتمام فيض گستران پيغمبر جليل القدر درآوردند و از آنجا به بيت المقدس آمده جانب مكه معظمه شد و كاروانهاى قريش را نيز در راه ديد .
تمامى اين منظر ميمنت اثر آن سرور سه ساعت و بقولى چهار ساعت بيشتر نبود ( بيت ) :
< شعر > راه ز اندازه برون رفته بود پى نتوان برد كه چون رفته بود عقل در اين وادى حاشا كند عشق نه حاشا كه تماشا كند < / شعر > چون در اين باب حكايت بسيار و سؤال و جواب بيشمار است لهذا در آن مرام خوض و ابرام ننموديم .
آورده‌اند كه در بامداد آن شب كه حضرت سيد البريه از معراج مراجعت بمرقد استراحت خود نمود و حقايق آنچه مشهود او بود بر امت تقرير فرمود مؤمنان بعد از تصديق تعظيم نمودند و كفرهء لئام استبعاد و عظيم نموده آن حضرت نشانهاى بيت المقدس آن مسجد اقدس را در پيش نظر آن خاتم الرسل ممثل گردانيد از هر چه نشان ميطلبيدند كما هو حقه بيان ميفرمود ؛ چون از كاروان خود خبر گرفتند خبر تحقيق يافتند مطيعان تصديق و متمرّدان تكذيب نمودند .
القصة حضرت رب العزه نبى الرحمه را بمعراج آسمان عروج بواسطهء آن نمود تا انتهاى ملك و ملكوت را از مزاياى احسان الحي الذى لا ينام و لا يموت ملاحظه نموده بعد از مراجعت حقيقت آنها را بامت وانمود كند كه مقر و منكر بر حقايق آن امر مطلع و باخبر گردند .
پس آنگاه يهودان گمراه گفتند : يا محمد نوح شيخ المرسلين بيقين از شما بهتر است .
رسول گفت : از چه وجه ؟
گفتند : بواسطهء آنكه آن حضرت صاحب سفينهء سلامت و پسنديدهء حضرت


صفحه 177


بوده چنانچه او را با اهل كشتى در مأمن سلامت نگاه داشت و باقى موجودات را به بليه طوفان گذاشت .
نبى ايزد معبود فرمود كه اى يهود آنچه عز و جل بمن احسان و اعطا نمود افضل از اعطاى حضرت سبوح بحضرت نوح است .
يهود از حضرت نبى الاكرام كيفيت حقيقت آن را استعلام نمودند .
نبى المحمود فرمود كه نهرى در آسمان واهب سبحان بمن اعطا نمود كه مجراى آن از تحت العرش ايزد ديان است و در كنار آن جويبار هزار هزار قصر زرنگار كه خشت آن قصور يكى از نقره و يكى از طلاى آبدار است و گياه آن بستان زعفران و سنگريزه‌هاى آن مكان ياقوت و مرجان است و خاك آن محل مفيض مشك ابيض است اى يهود آن مكان متعلق بمن و امتان من است و اين در رتبه و كمال افضل از مراتب نوح نبى عز و جل است . و حقيقت اين كلام در قرآن لازم الاذعان مذكور و عيانست كه « * ( إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ ) * » .
يهود بعد از تصديق سيد الانام گفتند : يا محمد همين كلام مرغوب شما در تورات موسى مكتوب است اين احسان ايزد تعالى بشما باعتقاد ما بسيار بسيار بهتر از احسان واهب سبحان بنوح عليه سلام الملك الديانست .
آن حضرت صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : اين سه .
پس آنگاه يهود گمراه گفتند : ابراهيم خليل از شما در رتبه تفضيل دارد .
نبى الجليل فرمود كه درجهء تفضيل خليل كدام است .
گفتند : وجه آنكه واهب جميل رتبهء عاليه خلت را بخليل تكميل گردانيد .
حضرت نبى الحبيب فرمود كه اگر ابراهيم خليل الله منيب است من خليل حبيبم . يهود گفتند : وجه تسميه شما به محمد چراست ؟ .
رسول صلى الله عليه و آله فرمود كه چون نام بيچون محمود است ايزد عالم نامم را از اسم گرامى خود اشتقاق نمود مرا محمد و امتانم را حامدين ناميد .


صفحه 178


يهود گفتند : يا محمد راست گفتى كه رتبهء كمال تو افضل از درجهء حال ابراهيم خليل ملك متعال است .
حضرت نبى الله صلى الله عليه و آله فرمود : اين چهار .
يهود گفتند : يا محمد عيسى باعتقاد ما جميع مردم بنى اسرائيل بهتر از شماست .
رسول انام فرمود وجه آن كدام است ؟
گفتند : وجه آنكه روزى عيسى عليه السّلام در عقب بيت المقدس بعبادت ايزد اشتغال داشت در آن هنگام شياطين با تبعهء لئام قصد حمل عيسى عليه السّلام از آن مقام نمودند ، جبرئيل عليه السّلام بامر قادر علام پر خود را بر روى آن مردم ظلام زده همگى آن لئام را بدار الملام نيران انداخت و خاطر آن نبى الاكرام را از آن كفره ملاعين شياطين مطمئن ساخت .
حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود كه آنچه واجب الوجود بمن اعطا نمود افضل از رتبهء كمال روح الله خود آمده بود .
يهود احبار از سيد الابرار استفسار و استفهام عنايت رب الارباب به آن رسالتمآب نمودند .
آن نبى الوهاب فرمود كه من با اصحاب بامداد مالك الرقاب در روز بدر از قتال مشركين آسوده خاطر از آن سفر نصرت اثر مراجعت بمقام و مقر خود مدينه طيبه نموديم و در هنگام دخول آن نگين بهشت قرين بغايت گرسنه بودم و بىنهايت حرارت داشتم .
همان كه بمدينه نزديك شدم زن يهوديه با جفنه كه در آن بزغاله بريان و نان بود باستقبال من پيش آمد و در آستين قليلى از شكر و آن جفنه در سر داشت ، و بمجرد رؤيت من با شكفتگى تمام شروع در دعاء و سلام نموده فرمود كه شكر و سپاس و ستايش بىاندازه و احساس سزاوار واهب كريم و قادر رحيمست كه شما را يا نبى الله بصحت و سلامت براى ما زمرهء احبا با ظفر و نصرت بمدينه مراجعت فرمود بر جان